تبليغاتX
مازارنیوز

سهم ما از عدالت!

سبا حیدرخانی

 

این روزها پایت را که از خانه بیرون بگذاری بوی عید را با تمام وجود می­شنوی و حس­اش می­کنی، از عطر سبزه و جنب وجوش ماهی قرمز تنگ بلور دستفروش کنار خیابان تا نشاط مردمی که از صبح تا عصر در بازارها برای خرید عید، بی­خستگی می­چرخند.

یادش به خیر، ما که دبستان بودیم الفبا را با «دارا و سارا» یادمان می­دادند. دارا که همیشه خیلی چیزها داشت و سارا که اغلب هیچ نداشت. حالا هم دارا و سارا اگرچه از کتاب­های فارسی دبستانی حذف شده­اند اما علاوه بر عروسک­هایشان که به عنوان نمادی از ملیت ایرانی برای کودکان­مان ساخته شده­اند، نمود عینی زیادی پیدا کرده­اند. داراهای بسیاری هستند بی­دغدغه­ی درد نداشتن و ساراهای بسیارتری هستند با آرزوی داشتن.

از جلوی آجیل فروشی سر خیابان که رد می­شوم یادم می­افتد خرید آجیل شب چهارشنبه سوری را به عهده من گذاشته­اند. صف طولانی و شلوغی فروشگاه را که می­بینم می­خواهم منصرف شده و مشغله کاری را بهانه کنم اما چشمم که به نوجوان 16 ـ 17 ساله­ی جلوی پیشخوان می­افتد، وارد می­شوم. نوجوانی که علیرغم غرور خاص سن­اش با یک هزار تومانی تقاضای آجیل می­کرد و وقتی مغازه­دار آجیلی کمتر از یک مشت تحویل او داد، ناامیدانه نایلون آجیل را روی پیشخوان گذاشت و رفت. در فکر ارزش پایین پولمان بودم که پیرزن کنار دستم آهسته زمزمه کرد: «این روزها کسی پول نداشته باشد، از شرمندگی خانواده­اش تنها می­تواند بمیرد» ...

این روزها همه از گرانی حرف می­زنند. خانم همسایه می­گفت: «امسال اولین چهارشنبه سوری عروس­مان است. باید دست کم150 هزار تومان برای خرید تنقلات و وسایل اولیه خرج کنیم». بعد با آه اضافه می­کند: «امان از دست این گرانی...».

*****

دیشب اخبار داشت از ارزانی و کاهش نرخ تورم حرف می­زد که پسر عموی 7 ساله­ام از پدر معنی تورم را پرسید. پدر انگار درددلش را خواسته باشند از گرانی گفت. از روزی که انقلاب کردند و امامشان در اولین دیدار مردمی برایشان از نفت و گاز و آب و برق رایگان حرف زد از اینکه چه چیزها حق­شان است و اینکه چه طور مشکلات و سنگ­اندازی­ها نگذاشت نغمه­های  پیر مرادشان ترانه شود. از جنگ گفت و بیکاری و نرخ تورم وحشتناک سال­های بعد از آن. از فقر گفت و از ورشکستگی به خاطر قدرت خرید پایین مردم. پدر از بی­پولی و سختی­هاي مردم می­گفت و چشمانش پر می­شد از برق امیدهای بر بادرفته. از وعده­های نماینده­هایشان چه بر مسند ریاست جمهوری و چه بر کرسی خانه ملت می­گفت، وعده­هایی که امیدوارشان کرده بود با شعار همیشگی رفع فقر و تبعیض و اجرای عدالت علی گونه هربار در یک لباس، امیدهایی که زودتر از آنچه فکرش را کنند به ناامیدی تبدیل شد. پسر عمویم خیلی وقت بود که رفته بود تا بجای شنیدن حرف­هایی که از آن سر در نمی­آورد با ماشین جنگی ساخت چین خود بازی کند. پدر همچنان خیره به دیوار روبرو نگاه می­کرد، صدای شاد برنامه «فیتیله» از تلویزیون پخش می­شد، انگار از اول هیچ غصه و مشکلی نبود ...

*****

روز جشن نیکوکاری است، از صبح چادرهای جمع­آوری کمک­های مردمی در خیابان­ها برپاست. صدای موزیک و ترانه­های شاد و مهیج با صدای خش­خش پول­های کاغذی که درون صندوق­های شیشه­ای ریخته می­شود در هم آمیخته است. آن طرف­تر، خبرنگار صدا و سیما از مردمی که برای کمک آمده­اند فیلم و گزارش می­گیرد. «دلم می­خواست من هم به نوعی کمک کنم تا همه عید شادی داشته باشند» این جمله­ی تکراری اکثر مصاحبه شونده­هاست.

فکر می­کنم وقتی این همه مردم مهربان و نوعدوست داریم که علاوه بر صدقات روزانه­شان با عقیده­ی «رفع قضا و بلا»، در جشن های سالانه نیز سر از پا نشناخته به همنوعان خود کمک می­کنند، چرا باز هم «همسایه»هایی وجود دارند که شب گرسنه سر بر بالین می­گذارند؟!

مردی با لباس­های مرتب اما نه چندان «نو» از مقابل چادر جمع­آوری کمک­ها رد می­شود. کمی می­ایستد و با نگاهی گیج و خیره، دست در جیب­اش می­کند. کمی بعد دست خالی­اش را از جیب بیرون می­آورد. خوب می­دانم خودش

یکی از آنهایی است که این جشن را برایش ترتیب داده­اند. با نیم لبخندی دور می­شود. فکر می­کنم برای صرف این پول­ها و کمک­ها، تعریف مسئولان از «نیازمند» چیست؟!

*****

جمعیت زیادی جلوی کمیته امداد امام خمینی(ره) منطقه یک تجمع کرده­اند و به سختی داخل و خارج م­ شوند. حدس می­زنم به خاطر نزدیکی عید، «بن» یا چیزی شبیه آن توزیع می­کنند. از یکی دو نفر که سوال می­کنم حدسم به یقین تبدیل می­شود. با تاکید اضافه می­کنند: «اگر تحت پوشش هم باشی باید زود بجنبی چون تمام می­شود اگر نه هم که ... ». با خودم می­گویم خدا خیرشان بدهد، حداقل جایی هست که فقرا بتوانند با حفظ آبرو نیازشان را هم رفع کنند.

زنی جوان با آرایشی غلیظ از در کمیته بیرون می­آید و هنوز چند قدم دور نشده، چادرش را از سر بر می­دارد و با تنفر آدامس­اش را به بیرون تف می­کند. زیر لب چیزی می­گوید و با خنده به طرف مردی می­رود که با اتومبیل پژو منتظرش است!

دیگر چندان مطمئن نیستم که اینجا نیز تنها درد نیازمندان واقعی و آبرومند را درمان کنند.

*****

حدود یک هفته پیش بود که اعلام کردند سود «سهام عدالت» افراد تحت پوشش کمیته امداد امام خمینی(ره) و بهزیستی را پرداخت می­کنند. یاد چند سال پیش افتادم که «عدالت محوری» بر سر زبان­ها افتاده بود و از پول نفت بر سر سفره مردم و «سهام عدالت  و چیزی مثل حذف یارانه­ها می­گفتند. قرار بود دیگر نگذارند ثروتمندها هم مثل بقیه از یارانه استفاده کنند. آن موقع پدربزرگ می­گفت: «خدا کند این سهام عدالت باعث نشود «کوپن»ها را جمع کنند. با آن گاهی قند و شکر و روغن را ارزان می خریم. اما اگر بخواهند پولش را به مردم بدهند تا بروند خودشان بخرند باز گرانی می­شود و قیمت کالاها چند برابر». البته پدربزرگ پنج کلاس بیشتر سواد نداشت، اما معنی اقتصاد، افزایش نقدینگی و کاهش ارزش پول را با دیدن ده­ها باره­ی اثرات­شان در زندگی، مثل همه مردم ایران خوب می­فهمید!

 

از زمان انقلاب تا الان قیمت برق و گاز و آب مصرفی­مان خوب و نسبت به سایر اقلام ارزان بوده، با کالابرگ­مان، کالا هایی ارزان (هرچند با کیفیتی نه چندان مناسب) خریداری کرده­ایم و باز از گرانی و رشد نامتناسب و ناهماهنگ حقوق و دستمزد و درآمد نسبت به قیمت کالاهای اساسی در بازار نالیده­ایم، انگار هر سال که درآمدمان بیشتر می­شود فقیرتر می­شویم!

 

چند وقتی است که بنزین سهمیه بندی شده و با کارت بنزین می­گیریم. وقتی هم که به آخر ماه نرسیده سهمیه­مان تمام می­شود می­رویم 4 ـ 3 ساعت در یکی از معدود جایگاه­های سالم پمپ گاز شهرمان می­ایستیم. دستشان درد نکند، در این مورد واقعاً عدالت رعایت شده و راننده همسایه پولدارمان هم مثل ما چند ساعتی در صف گاز منتظر می­شود، پارتی بازی هم اصلا نیست همه قانونمند و مثل هم هستند!

 

توزیع سهام عدالت را هم شروع کرده­اند. پدربزرگ چند بار تاکید کرده که برای گرفتن­شان اقدام کنیم چون «کربلایی قاسم» به او گفته بعد از عید «کوپن»ها را جمع می­کنند و آنوقت دست­مان از همه جا کوتاه می­شود و ما می­مانیم با قیمت سرسام­آور کالاهایی که یارانه­اش را برداشته­اند تا عدالت اجرا شود.

 

«سهام عدالت» ترکیب قشنگی است، یعنی سهم ما از عدالت. راستی سهم ما از عدالت چیست؟ عدالتی را که از اول انقلاب به عنوان وارثان اصلی «انقلاب­مان» و با وجود منابع نفتی و سرمایه­های عظیم کشورمان نتوانسته­ایم اجرایش را ببینیم. براستی تمام سهم ما از ایران، انقلاب و عدالت همین مقدار است؟! 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 17:26 توسط R-E-Z-A .P |

روند کاهش جمعیت در شهرستان ورزقان

*فرهاد جلیلوند

 

همانطوریکه می­دانیم وجود جمعیت در هر نقطه­ای به موجب وجود امکاناتی است که مردم برای بدست آوردن منافع اقتصادی در آن کرد هم می­آیند و در جایی که امکان فعالیت اقتصادی وجود نداشته باشد امکان تجمع جمعیتی تقریباً غیرممکن است. هر چند در اجتماع مردم در بخش­های مختلف یک منطقه پارامترهای زیادی وجود دارد اما شاخصه­ی اقتصادی مهمترین پارامتر حفظ جمعیت در مناطق می­باشد.

جمعیت شهرستان ورزقان در سال 1365 معادل 61676 نفر بوده که در سال 1375 با نرخ رشدی معادل 84/1ـ درصد به 51198 نفر کاهش یافته است. با ادامه این روند و استمرار نرخ رشد منفی، جمعیت این شهرستان در سال 1383 براساس برآوردهای مرکز آمار ایران به 43204 نفر کاهش پیدا کرده است.

تفکیک جمعیت شهری و روستایی این شهرستان نیز حاکی از کاهش سریع جمعیت روستایی و افزایش بطئی جمعیت شهری است. در سال 1365 جمعیت شهری این شهرستان 4471 نفر بوده که در سال 1375 با 27/1 درصد رشد سالانه به رقم 5074 نفر رسیده است که با کند شدن این روند در سال­های بعد، در سال 1383 جمعیت شهری این شهرستان با 21/0 درصد رشد متوسط سالانه، به 5161 نفر افزایش پیدا کرده است.

از طرف دیگر جمعیت روستایی این شهرستان از سال 1365 به بعد با کاهش شدید روبرو بوده است. در سال 1365 جمعیت روستایی این شهرستان 57205 نفر بوده که در سال 1375 با نرخ رشدی معادل 13/2ـ درصد رشد سالانه به 46124 نفر کاهش پیدا کرده است. با تشدید این نرخ رشد منفی در سال­های بعد جمعیت روستایی این شهرستان با 38/2ـ درصد رشد سالانه در سال 1383 به 38043 نفر کاهش پیدا کرده است.

براساس نتایج مقدماتی سرشماری عمومی نفوس و مسکن سال 1385 جمعیت شهرستان ورزقان 47855 نفر می­باشد که 5274 نفر در مناطق شهری و 41865 نفر در مناطق روستایی شهرستان ساکن می­باشند. که در مقایسه با سال 1365 در طول 20 سال، جمعیت شهرستان 13821 نفر کاهش پیدا کرده است.

پیش­بینی جمعیتی کارشناسان تا افق 1400 برای شهرستان ورزقان حدود 57322 نفر با نرخ رشد 67/0 درصد می­باشد که متاسفانه پس از 25 سال هنوز به پای سال 1365 نخواهد رسید.

این در حالیست که وجود معدن مس سونگون پتانسیل خوبی برای ایجاد زمینه­های توسعه اقتصادی می­تواند در منطقه ایجاد کند. ولی به نظر می­رسد برنامه­ریزی مناسبی که بتواند در روند توسعه منطقه شرایط مناسبی ایجاد کند بعمل نیامده و یا اصولاً گامی در این زمینه برداشته نشده است و این به بی­برنامگی مسئولان استانی و منطقه­ای بر می­گردد که در این زمینه بهتر است نخبگان و دلسوختگان منطقه برای حفظ کیان منطقه ورزقان حرکتی عملی از خود نشان دهند و در جهت اعتلای منطقه قدمی بردارند تا دین خود را به زادگاه خود ادا نمایند.

+ نوشته شده در سه شنبه دهم دی 1387ساعت 22:57 توسط R-E-Z-A .P |

قرن­ها دور از تبریز

وقتی وارد محله­ی پستخانه­ی قدیم، از قدیمی­ترین محلات تاریخی تبریز می­شوی، قرن­ها از تبریز فعلی فاصله مي­گيري. کوچه­ها همه شبیه هم­اند و نماي ساختمان­ها شبیه­تر. بناهاي زنجيروار اين کوچه چنان از يک معماري و بناي خاص پيروي مي­کنند که گويي همه را يک نفر ساخته است. بافت قديمي همچنان سر پا است. اما محله چندان هم خلوت نیست، خيلي شلوغ­تر از يك محله قديمي است. البته این شلوغی شبانگاهان به سکوتی سنگین تبدیل می­شود. با تعطیلی بازار آرام آرام اصناف و سکنه محل را ترک کرده و عرصه را به نفع معتادان تزریقی و سگ و گربه­های ولگرد خالی می­کنند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 22:48 توسط R-E-Z-A .P |

آفتاب آذربايجان در مشرق غروب نخواهد کرد!

فرزاد صمدلي

بلاهت و خيانت پهلوي

از تحذيف تا تحديد نام آذربايجان

متاسفانه پس از کودتاي انگليسي رضا پالاني معروف به رضاخان ميرپنج در سوم اسفند سال 1299 و بدنبال آن حاکم شدن اقليت فارس بر کل کشور و نيز رسمي شدن اجباري زبان محلات فارس­نشين در سراسر ايران، تقسيمات اداري کشور ناگهان وضعيت حيرت­انگيزي بخود مي­گيرد. در تاريخ 16/8/1316 به موجب قانون مجلس رضاشاه، تقسيمات کشور و همچنين اسامي تاريخي ايالات حذف و در اقدامي سفيهانه کشور ايران به شش استان شمال غرب، غرب، شمال، جنوب، مکران و شمال شرق تقسيم مي­شود. کوتاه مدتي بعد در آذرماه همان سال با تجديدنظر در تقسيمات سابق، کشور ايران به ده استان تقسيم شده و بصورت مضحکي بر اساس شماره­هايي از يک تا ده نام­گذاري مي­شود. تبريز مرکز استان سوم و اروميه مرکز استان چهارم شده حدود آذربايجان و نام آذربايجان بطور کامل از نقشه کشور حذف مي­شود. در اين تقسيم­بندي اردبيل جز استان سوم است. اما اين تقسيم­بندي­هاي خائنانه و نامگذاري­هاي ابلهانه بغیر از دوران حکومت فرقه­ی دموکرات آذربایجان تا سال 1339 ادامه می­یابد. در این سال استان­های سوم و چهارم با نام­های آذربایجان­شرقی و غربی ایجاد می­گردد. در کل کشور ايران به 13 استان و 8 فرمانداري کل (بعداً 11فرمانداري کل) تقسيم مي­شود. در تقسيمات جديد اگرچه برخي از شهرهاي آذربايجان به استان­هاي مجاور داده مي­شود و همدان بعنوان فرمانداري کل شناخته مي­شود اما خوشبختانه استان­هاي آذربايجان­شرقي و غربي از تيغ پان­آريانيسم پهلوي تا حدي در امان مي­مانند. در اين تقسيم­بندي استان­هاي اردبيل و زنجان جز استان آذربايجان­شرقي هستند. در این میان آستارا که قبلا بخشي از شهرستان اردبيل بود خود در سال 1337 به يک شهرستان تبديل شد.

( استان شدن اردبيل، نگاهي به روابط حاشيه مرکز با ايران ، هوشنگ شهابي،فصلنامه گفتگو،تهران، تابستان سال 1377، شماره 20،ص 64)

این شهر کاملاً آذربایجانی در کمال ناباوری، در سال1350 از آذربايجان­شرقي جدا و به گيلان واگذار گرديد. با جدا شدن آستارا از اردبيل ارتباط آذربايجان ايران با درياي خزر بطورکامل قطع شد و تمام سواحل غربي درياي خزر به گيلان واگذار گرديد. به اين ترتیب آذربايجان ايران تنها بندر خزرياني خود را از دست داد و از همه عوايد گمرکي، توريستي، شيلات ... که متعلق به اين بندر بود محروم شد. بتدريج زنجان نيز فرمانداري کل شده همراه ديگر فرمانداري­هاي کل يازد­ گانه تا سال 1357 به استان تبديل مي­شود. در اين مدت اردبيل نيز در حال طي کردن پروسه تبديل شهرستان به فرمانداري کل است که به دليل بروز انقلاب اين روند متوقف شده اما در نهايت در سال 1372 به دلايلي که توضيح داده شد مرکز استان جديدالتاسيس اردبيل مي­شود.

دولت: ايران با ده ايالت

ملت: زنده باد فدراليسم!

از سال 79 بتدرج بحث ده ايالتي شدن ايران از جانب کارشناسان وزارت کشور مطرح شده است. اين طرح در قالب لايحه­اي تحت عنوان لايحه جامع تقسيمات کشوري در اواخر سال 1380 از سوي وزارتخانه­ی مذکور تقديم ششمين دوره مجلس شوراي اسلامي گرديد. طبق گفته­ی نايب رييس وقت کميسيون اجتماعي مجلس طبق لايحه مزبور ايران به ده ايالت تقسيم شده و کل استان­ها از حالت مديريت استاني بيرون آمده و با تجميع چند استان همجوار، تبديل به 10 استان و يا به عبارتي 10 ايالت خواهند شد.

( فدراليسم در ايران، مجموعه مقالات، فدراليسم برترين ميراث سياسي ملل فلات ايران، فرزانه سيف السادات،ويژه نامه مرکز تحقيقات مجمع دانشگاهيان آذربايجاني(آبتام)، شهريور 1382،ص117)

انتشار اخبار ده ايالتي شدن کشور با استقبال گسترده اقوام و ملل ايران روبرو شد. بگونه­اي­که بحث ضرورت تاريخي بازگشت فدراليسم به ايران مجددا مطرح گرديد و حتي در بيانيه­هاي اقوام و ملل ايران جزء خواست­هاي اوليه محسوب شد. بعنوان مثال در دومين ماده از منشور معروف "آذربايجان سخن مي­گويد" که به امضاي نزديک به ششصد تن از مشاهير و فعالان فرهنگي آذربايجان رسيده است حرکت بسمت فدراليسم ضروري دانسته شد. از طرف ديگر تصويب قوانين اساسي جديد کشورهاي افغانستان و عراق موافق الگوهاي فدراليستي، حکايت از اين امر دارد که حتي شرايط جهاني و منطقه­اي نيز در امتداد تاسيس نظام­هاي فدراليستي و غيرمتمرکز در منطقه خاورميانه در حال حرکت است. اما متاسفانه به نظر مي­رسد لايحه تاسيس ايالات ده­گانه در ايران با آنچه که مورد نظر اقوام و ملل ايراني است بسيار متفاوت و حتي متعارض است! در نقشه­ی مغشوش و مجعولی که در ششم آذرماه سال 1380 يک بار و تنها در روزنامه ابرار چاپ شده است  آذربايجان در معرض محو است و اساساً استان­های اردبيل، زنجان، قزوین و شمال آذربایجان وجود ندارند!

طبعاً پياده شدن لايحه جامع تقسيمات کشوري و يا بعبارتي طرح ده ايالتي شدن کشور طبق اين نقشه مجعول، موجب بروز شرايط غيرقابل پيش­بیني در سطح کشور خواهد شد. در واقع پس از پيروزي انقلاب اسلامي و ورود به عصر ايران اسلامي، متاسفانه وجود دارند افرادي که هنوز به شدت مروج ايران آريايي هستند. آنان با نفوذ در مراکز تصميم­گيري کشور مي­کوشند تا در راستاي پندارهاي پان­آريانيستي اقوام و ملل ايران را مجدداً به زنجير کشند. اين نئوفاشيست­هاي امروزي مي­کوشند تا با توسل به شيوه­هاي تستير اسناد هويت اقوام و ملل، تجعيل مدارک مقوم پان­آريانيسم، تحريف و قلب حقايق ملي، تحقير شأن هويت­هاي غيرفارس و حتي تقتيل فيزيکي آنها به مقاصد خود دست يابند. در چنين شرايطي به نظر مي­رسد سياست ديوارکشي در آذربايجان يکي از مکانيسم­هاي اجرايی شدن سناريوهاي ياد شده است. به اين ترتيب ديوارها بالا می­روند تا آذربايجان در خانه­ی خود حبس شود!

جريان پان­آريانيسم ديروز توانست استان­هاي همدان، مرکزي، زنجان و قزوين و همچنين شهرهاي ترک­نشين استان­هاي گيلان، کردستان، کرمانشاهان و تهران را از آذربايجان جدا کند. در واقع با هر جدايي، جداري و ديواري در برابر آذربايجان کشيده شد. آنان امروز اردبيل را هم از آذربايجان جدا کرده اند. مي­گويند فردا مراغه، اهر، ماکي(ماکو)، مرند، خوي و سويوق­بولاق (مهاباد) نيز بايد استان شوند.*

ديوار در کنار ديوار بالا مي­رود!

گويي مي­خواهند لابيرنتي از استان­ها را در شمال­غرب ايران تشکيل دهند، تا مگر خورشيد آذربايجان در پشت اين ديوارها پنهان شود. اما، اردبيل سخن می­گويد: آفتاب عالمتاب آذربايجان در مشرق، هرگز غروب نخواهد کرد! به اميد روزي که همه استان­ها و شهرهاي جدا شده از روضه­ی­رضوان آذربايجان سخن بگويند!

پایان


* البته اين شهرها حقيقتاً بايد استان شوند. نخستين پيشنهاد تشکيل ايالت آذربايجان ايران است. مملکتي که طي هزاران سال بوده و اکنون نبودش حيرت­انگيز است. اما در شرايط کنوني تا فاصله تشکيل اين ايالت، براي اينکه شهرهاي ياد شده از تحت نام ابدي آذربايجان خارج نشوند بايد فرمول ويژه­اي براي نام­گذاري اين استان­هاي احتمالي جديد طراحي شود. برخي معتقدند که با افزودن نام مراکز استان­ها به نام آذربايجان مي­توان فرمول قابل قبولي را ارايه کرد. به اين ترتيب مثلاً اردبيل خواهد شد، استان اردبيل آذربايجان.

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 12:23 توسط R-E-Z-A .P |

مستبد یا اجنبی؟

سامي سردارملی

سال1290شمسی، اوج ده سالی بود که آذربایجان در جنگ و کشتار و ناامنی گذراند. در تمام این سال­ها، امپراتوری تزار از یکسو و امپراتوری بریتانیا از سوی دیگر در کمین استقلال این بخش از ایران بود. در این دوران وطن دوستان اختلافات خود در مورد نحوه­ی اداره­ی کشور را به کنار نهاده، مستبد و مشروطه­خواه همراه با روحانی و نظامی، مردم عادی شهری و روستایی در برابر بیگانه­یی که استقلال کشور را تهدید می­کرد، دست در دست هم نهادند. محمدعلی میرزا و عین­الدوله، با همه­ی بدکاری و استبدادخواهی، وقتی ارتش تزار از مرز گذشت و به دروازه تبریز رسید، از جنگ با مجاهدین مشروطه­خواه دست شست.

 می­گویند ستارخان سردارملی، وقتی پا و دل شکسته در تهران منزوی بود به شنیدن فریاد استمداد تبریزیان به دیدار دشمن بزرگ آزادی، عین الدوله رفت و حاضر شد اگر او به عنوان والی به آذربایجان برود، در رکابش حرکت کند. این برای ستارخان سخت بود، اما سخت­تر از آن نبود که بیگانه را در خانه ببیند. دیگر دشمن بدنام و بزرگ آزادی، صمدخان مراغه­ای بود که شهر به شهر و ده به ده آذربایجان را تاخته و چپاول کرده و دستش به خون صدها آزاده آلوده بود، اما در هنگام زمستان 1290 ثقه­الاسلام حاضر شد با او هم مصالحه کند. دست به دامانش آویخت که "تو را هم به حکومت می­پذیریم اما حکم از تهران بگیر" این بیان ثقه­الاسلام، یک ماه پیش از آنکه بیگانه مسلط به دارش بیاویزد، نشان از دیانت و ملت خواهی او دارد.

در یادداشت­های عزیزخان یار ستارخان، صفحه 24 نوشته شده "سلطان عبدالمجید میرزا عین­الدوله، اولین شاهزاده­ی قاجار که در دوران سلطنت این خاندان، به صدارت رسید همان صدراعظمی است که جنبش مشروطه علیه وی و در دوران صدارت وی اتفاق افتاد تا عمق جان طرفدار حکومت استبدادی بود. نخستین جنبش مردم ایران در دوران مظفرالدین شاه در زمان صدارت او با تقاضای عزل او رخ داد. عین­الدوله در تمام دوران ولیعهدی مظفرالدین شاه در تبریز زیسته بود و در آذربایجان املاک و دارایی­هایی داشت. بعد از سقوط دولتش به تماشای حوادثی نشست که بعد از امضای فرمان مشروطیت و مرگ مظفرالدین شاه رخ داد. بعد از آن که محمدعلی شاه مجلس را به توپ بست و استبداد صغیر آغاز شد، بار دیگر نوبت خدمت به عین­الدوله رسید. شاه او را با لشکری گران به جانب آذربایجان فرستاد تا فریاد آزادی­خواهی آذربایجانیان را خفه کند. عین­الدوله در یک سالی که اردو در کنار تبریز زده بود و تبریز را در محاصره داشت، بر مردم آن سامان چه­ها گذشت، ستارخان و باقرخان و دیگر مجاهدین آزادی در داخل تبریز بودند و شب و روز زیر فشار لشگر قدرتمند و توپخانه­ی عین الدوله. تا سرانجام با عقب نشینی محمدعلی شاه و بعد فتح تهران و استعفای شاه از سلطنت ماجرا تمام شد.

حالا دو سال از آن روزها می­گذشت. کشور به هم ریخته بود و دوباره محمدعلی شاه مخلوع قصد بازگشت داشت و سربازان تزار در آذربایجان بیداد می­کردند. در این حال مردم به ستوه آمده که می­دیدند امان­الله میرزا در میان آتش مانده، از تهران می­خواستند تا برایشان والی قدرتمندی بفرستد تا بتواند منطقه را آرام کند و بهانه را از دست روس­ها بگیرد. دولت دست به دامن عین­الدوله زد. عین­الدوله عنوان فرمانفرمای کل آذربایجان گرفت، ولی در تهران مانده و در انتظار آن بود تا نتیجه ترکتازی محمدعلی میرزا و بازی روس و انگلیس معلوم شود. ماه رمضان دیگری رسیده، ستارخان به یاد آن روزهاست که در سنگر افطار می­کردند. در این حال است که او به راه افتاده تا از عین­-الدوله تقاضا کند که به آذربایجان برود.

بابا عزیز در دفترچه­ای که پسرش از خاطرات او جمع آوری کرده می نویسد: "... اسباب افطار سردار را برده بودم که دیدم سردار عصا بدست در حیاط خانه ایستاده و منتظر است. سلام کردم. گفت: بابا عزیز، نان و ماست را بگذار در اتاق تا راه بیافتیم. نمی­دانستم قصد کجا دارد. رفتیم درشکه­یی اجاره کردیم. سردار با زحمتی رفت بالای درشکه و من پهلویش نشستم. گفت: برو به خانه عین­الدوله. خانه­ی سردار در جنت گلشن بود. تا به محله­ی عین­الدوله برسیم هیچ چیز نگفت و فقط بیرون را نگاه می­کرد. وقتی رسیدیم، جلوی پارک عین­الدوله شلوغ بود. لنگ­لنگان آمد تا بیرونی عین­الدوله. من رفتم به نوکر شاهزاده خبر دادم سردار آمده است. آمدند ما را با احترام بردند. عین­الدوله دشمن آزادی بود. دو رمضان قبل از آن تبریز را بمباردمان می­کرد. باور نمی­کرد سردار به دیدن او آمده است. یک وقت دیدم عین­الدوله با آن سبیل­های کلفت از بناگوش در رفته ظاهر شد و دست­هایش را باز کرد. سردار با وقار با او دید و بوس کرد. عین­الدوله هم روزه بود. گفت باید افطار بمانید. سردار گفت: درد دارم و با این حالم تا تقاضای ملت آذربایجان را در میان بگذارم. تبریز چشم به راه شماست، روس­ها دارند وارد می­شوند. عین­الدوله به شوخی گفت: ´آن وقت­ها، راه­مان ندادید". ستارخان هیچ پاسخی نداد. صورت­نامه­ی انجمن تبریز را به او داد و گفت: حالا شاهزاده میهمان ما هستند. اگر دولت صلاح بداند خودم با شما می­آیم تبریز. من مات و مبهوت بودم و نزدیک بود بزنم زیر گریه. عین­الدوله هم متاثر شد وقتی سردار گفت "دیگر عمری برایم نمانده و آرزو دارم بمیرم و نبینم که اجنبی به امیرخیز و دوه­چی و ششگلان ـ از محلات تبریزـ وارد شود." نیم ساعتی حرف زدند و هرچه شاهزاده اصرار کرد سردار برای افطار نماند. برگشتیم. در راه از سردار پرسیدم همین عین­الدوله بود که بر سرمان توپ می­انداخت و جوان­هایمان را می­کشت. سردار گفت: او مستبد است ولی اجنبی­پرست نیست. حالا فرمانفرمای آذربایجان شده انجمن اصرار دارد که برود و نگذارد روس­ها آذربایجان را از وطن جدا کند. آمدم که خودم اصرار کنم. در همان­جا در درشکه بود که گفت: "من سگ این ملّتم. آرزو دارم بمیرم و نبینم که اجنبی تبریز را گرفته ...." اما روزگار نگذاشت عین الدوله به آذربایجان برود. روس­ها از قبل صمدخان شجاع­الدوله را حاکم تعیین کرده بودند."

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 20:10 توسط R-E-Z-A .P |

آفتاب آذربايجان در مشرق غروب نخواهد کرد!

فرزاد صمدلي

مرگ بر پان­تورانيسم و پان­ترکيسم!

زنده باد پان­ارمنيسم و پان­آريانيسم!

همان­گونه که قبلا ذکر شد نماينده ارامنه شمال در مجلس چهارم گفتند: ... ـ عاملين ترکيه که طرح­هاي پان­تورانيستي را در سر مي­پرورانند به تحريکات پرداخته و سعي دارند که نفوذ طبيعي ايران در منطقه قفقاز را که از دوستي و مشترکات فرهنگي ديرينه ملت­هاي ارمنستان و آذربايجان و ديگر اقوام به ايران و ايراني سرچشمه مي­گيرد بکاهند.

بعبارتي آقاي وارطانيان، پان­تورانيست­هاي عامل ترکيه را طراح تحريکات قومي قفقاز و همچنين مسببان کاهش علاقه آذربايجاني­ها به ايران و ايراني مي­داند. طبعاً در صورت صحت مفروض مذکور، دولت ايران موظف به خنثي کردن توطئه­هاي پان­تورانيستي و احتمالاً پان­آذربايجانيستي افرادي است که از ديد آن دولت بدنبال حاکميت جبهه خلق در باکو بر نابرابري­هاي قومي در ايران و روابط تهران با ايروان انگشت گذاشته ادبيات بشدت راديکالي را عليه سياست­هاي اين کشور در پيش گرفته­اند.

در همين زمينه آقاي نورالدين نوعي­اقدم نماينده شهرستان اردبيل در اظهارات حيرت انگيزي مي­گويد: ... ـ يکي از ثمرات سياسي تصويب نهايي اين لايحه که در پاسخ درخواست­هاي جدي و يکپارچه مردم و مسئولين استان اردبيل و در راستاي توجه دولت محترم به محروميت­زدايي و عدم تمرکز انجام گرفت، اين است که روياهاي خائنانه و کم جان پان­ترکيسم را بعنوان يک پديده زشتي که بدون در نظر گرفتن جهان­شمول بودن اسلام و يکپارچگي و عظمت نظام مقدس جمهوري اسلامي و با هدايت استکبار جهاني از آن سوي مرز صورت مي­گرفته آشفته ساخت.

( روزنامه رسمي- مذاکرات جلسه علني مجلس شوراي اسلامي- جلسه 101،شماره 14057،ص19)

به اين ترتيب آقاي نورالدين نوعي­اقدم دانشجوی جوان و کم تجربه مقطع فوق لیسانس اقتصاد توانست با کمک همفکران ارمنی و آریاگرای خود در مجلس نام آذربايجان را از استان اردبيل حذف کند و روياهاي خائنانه و کم جان پان­ترکيسم که با کمک استکبار جهاني و از آن­سوي مرز صورت مي­گرفت را خنثي کند* وي همچنين در ادامه بيانات خود وظيفه مردم استان جديدالتاسيس اردبيل را در قبال مراحمي که آقايان عنايت کرده­اند چنين گوشزد مي­کند: ـ اينجانب يقين دارم که مردم شهيدپرور استان اردبيل در پاسخ محبت­هاي دولت و مجلس محترم همچون گذشته مرزداران فداکار و امانتداران مخلص براي نظام جمهوري اسلامي خواهند بود و تا پاي جان در جهت منور ساختن پيشاني جمهوري اسلامي در برابر کشورهاي حوزه قفقاز تلاش خواهند کرد.

( روزنامه رسمي- مذاکرات جلسه علني مجلس شوراي اسلامي- جلسه 98،شماره 14052،ص24)

ملاحظه مي­شود نوعي­اقدم نيز شانه به شانه­ی وارطانيان ارمني با اضافه کردن خطر پان­ترکيسم به پان­تورانيسم وظيفه اردبيلي­ها را منور ساختن پيشاني جمهوري اسلامي در  برابر ملل حوزه قققاز مي­داند و بعبارتي تاسيس استان اردبيل و حذف شدن نام آذربايجان از استان جديدالتاسيس را تلويحاً يکي از اين اقدامات معرفي می­کند. در واقع در شرايطي که از يک سوي پان­ارمنيسم شمشير خونين خود را در حنجره کودکان و زنان بي­دفاع جمهوري شيعه­نشين آذربايجان فرو مي­برد و شهرهاي آنان را در طول نوار مرزي ايران يک به يک تصرف مي­کرد و از سوي ديگر جريان پان­آريانيسم مي­کوشيد تا با مخالفت­هاي آشکار و نهان خود از اجراي اصول 15 و 19 قانون اساسي و نيز تضمين حقوق اوليه اقوام و ملل ايران خودداري کند. به اين ترتيب گروهي از نمايندگان مسيحي و مسلمان مجلس دانسته يا ندانسته، در ائتلافي حيرت­انگيز با محکوم کردن پان­تورانيسم و پان­ترکيسمی که وجود ندارد، راه را براي تحقق اهداف پان­ارمنيسم و پان­آريانيسمی که بسیار فعال است هموارتر کردند.

ب:بررسي لايحه جامع تقسيمات کشوري با تاکيد بر آذربايجان و مشخصاً استان اردبيل

روايت تاريخ

آذربايجان اعظم ايالات فلات ملل ايران است

با مروري مختصر بر تاريخ سلسله­هاي حاکم بر نجد وسيعي که اکنون فلات ملل ايران ناميده مي­شود براحتي قادر به تمييز سرزمين آذربايجان هستيم. اساساً طي هزاران سال گذشته ملت آذربايجان، در سرزميني با مرزهاي مشخص زيسته اند. از زمان اتحاديه ملل ايلامي تا ظهور امپراطوري اسلامي، آذربايجان يا بعنوان يک ايالت بسيار مهم و يا در غالب يک کشور مستقل حضور برجسته تاريخي خود را حفظ کرده است. پس از انقراض سلسله منحط ساساني و تشکيل خلافت اسلامي، آذربايجان همچنان يکي از ايالت­هاي بسيار مهم امپراطوري اسلامي تلقي شده است، بگونه­اي­که مرکز واليان قفقازيه نیز عموماً آذربايجان بوده است. از اين زمان تا روزگار سلجوقيان و استقرار ارطغرل کبير سلجوقي، تمدن شکوهمند ترک- اوغوز ـ آذربايجان با تاسيس مقتدرترين امپراطوري تاريخ فلات ملل ايران بر تمام نجد مذکور حاکم مي­شود. اقتدار آذربايجان حتي در دوران حاکميت مغولان و ايلخانيان نيز محفوظ مي­ماند.

بی­ترديد در بخش مهمي از دوران امپراطوري صفويه نيز اقتدار ايالت آذربايجان در سرنوشت امپراطوري بي­رقيب است. در اين زمان حدود ايالت آذربايجان بقرار زير است: بيگلربيگي تبريز(گيلان، قزوين، تمام شمال­غرب ايران امروزی و زنگه­زور)، بيگلربيگي قره­باغ (گنجه،بردع، برکشاط، لوري، جوانشير)، بيگلربيگي چخور سعد (ايروان، نخجوان، ماکو و بايزيد) و بيگلربيگي شيروان (باکو، شاماخي، شکي، شيروان، قوبا، ساليان) که تماماً به مرکزيت تبريز اداره مي­شوند.

( فدراليسم در ايران، مجموعه مقالات، فدراليسم برترين ميراث سياسي ملل فلات ايران، فرزانه سيف السادات، ويژه نامه مرکز تحقيقات مجمع دانشگاهيان آذربايجاني(آبتام)، شهريور 1382،ص109)

ايالت آذربايجان پس از انقراض صفويه و تشکيل دولت­هاي کوتاه­مدت افغاني، افشاري و زندي تحت عنوان مملکت آذربايجان و به مرکزيت تبريز مهمترين ايالت از ايالات چهارگانه امپراطوری قاجاريه است. در واقع در ممالک محروسه قاجار اگر دارالخلافه طهران شاه­نشين است، دارالسلطنه تبريز وليعهدنشين و شاه­گزین است. اين ايالت عموماً به مقتضاي زمان، پايتخت ولايات مجاور خود از جمله کردستان و کرمانشاه نيز محسوب مي­شود.


* در شرايطي که مدت کوتاهي از استان شدن اردبيل مي­گذشت آقاي نورالدين نوعي­اقدم در يک برنامه راديويي همراه با دو نماينده ديگر اردبيل يعني آقاي محمد غريباني و قاضي­پور شرکت کرد. وي بار ديگر به صراحت تکرار نمود که تاسيس استان جديد با نام استان اردبيل اقدامي تعمدي در راستاي مبارزه قاطع با پان­ترکيسم بود. اين سخنان مورد اعتراض هيچکدام از دو نماينده ديگر قرار نگرفت!

+ نوشته شده در یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 22:1 توسط R-E-Z-A .P |

 

کاش مثل گذشته دختران خود را زنده به گور می­کرديم!

 

 ناصر الماسيان: ما عادت کرده­ایم علامت تعجب را در پایان عبارت قرار دهیم. مطالبی که در ادامه بحث خواهد آمد از آن مطالبی است که بایستي علامت تعجب را در ابتدای آن گذاشت. وقتی به مقایسه کشورمان با کشورهای هم ردیف می­پردازیم گذشته از تفاوت بسیار زیاد در مسایل اقتصادی، اجتماعی، سیاسی نکته بسیار جالب دیگر، تفاوت عظیم در دیدگاه تربیتی است.

وقتی سخن به میان می­آید انتظار می­رود اغلب هموطنان­مان که افتخار پيروي از مکتب ائمه را دارند در بکار گیری آداب اسلامی گوی سبقت از همدیگر بربایند چرا که به قول خودشان با داشتن کتاب­های تربیتی فراوان، باید حرف­ زیادی برای گفتن داشته باشند. ولی آن ادعاها کجایند؟ در مسایل تربیتی، وقتی روابط فردی میان والدين و فرزندان به خصوص دختران را بررسی می­کنیم به نکته تامل برانگيزي بر می­خوریم و آن سهم صفر دختران در خانواده­هاست. با این عبارت ياد جمله­ي يکي از دختران همکلاسی­ام افتادم که مي­گفت: "به خدا دوست داشتم با آن پارچه کهنه که مجسمه گلی طاقچه را تمیز می­کنند بر سر و صورت من هم دستی می­کشیدند، ولی مثل اینکه ارزش ما خیلی خیلی کم است."

نتیجه­ی این نوع نگرش چیست؟ خیلی روشن است، دختران جامعه ما در برابر مسایل اصلی زندگی، احساسی و عاطفی برخورد می­کنند و به جای تفکر عقلانی با بیتی از حافظ زندگی­شان را رقم می­زنند. درست است که مهمترين عامل در گسترش فساد، فقر مالی است ولی بدون شک، فقر تربیتی عاملي به مراتب فراتر از فقر مالي است. عاملي که کلید خانه فساد محسوب می­شود.

کشور ما از جمله کشورهای نادر دنیاست که در آن مراکزي براي آموزش خانواده­ها وجود ندارد. شاید اگر با زنجیر،دست و پای دختران­مان را می­بستیم ودر سفره­ی پر از خار رها می­کردیم بهتر بود از اینکه دختران­مان زندگی­شان را با احساس رقم مي­زدند. کاش مثل گذشته این دختران را زنده بگور می­کرديم تا لااقل هنگام دفن به فکرشان می­افتاديم.

متاسفانه تنها تصویری که در جامعه ما بخصوص در منطقه ما از دختران به نمايش در مي­آيد قاب عکس حقارت است که پدران و مادران، به زیبایی آن را تزئین کرده­اند.

همیشه بدانيم که بیماری، تنها سرماخوردگی یا سرطان نیست. در جامعه ما بیماری­های زیادی وجود دارد که خیلی ساده از کنارشان می­گذریم. مگر حکم بیماری،جز نابودی انسان چیز دیگری است. شاید عامل بیماری مذکور به جای ویروس، خود ما پدران و مادران ناآگاه باشيم. بیایید به پدر و مادر بودن خود به خصوص در مورد دختران­مان بیشتر بها دهیم. مگر رسالت آفرینش ما جز این است؟ وگرنه شاید فردا پس فردا یکی از قربانی­های این بي­توجهي دختر نازنین ما باشد.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 20:43 توسط R-E-Z-A .P |

نقدی بر مصاحبه­ی نماینده­ی سابق مردم ورزقان و خاروانا در مجلس:

حقیقت، هیچ­وقت پنهان نمی­ماند

 

اخیراً آقای گل­محمد الیاسی نماینده­ی سابق مردم ورزقان و خاروانا در مجلس شورای اسلامی مصاحبه­ای با هفته­نامه­ی کوشا انجام داده است که حاوی مطالب جالب و تامل­برانگیز فراوانی است. وی در این مصاحبه بارها و بارها تلاش کرده تا خود را در روند انتخابات مجلس هشتم در حوزه­ی انتخابیه­ی ورزقان و خاروانا بی­طرف جلوه داده و علت اصلی ابطال انتخابات ورزقان را صرفاً به گردن خرید آرا بیندازد.

در این نوشته سعی خواهد شد پاسخی اجمالی به برخی از سخنان وی داده شود:

آقای الیاسی در پاسخ به سوال خبرنگار کوشا در خصوص علت ابطال انتخابات ورزقان گفته است: "ابطال انتخابات آنگونه که بعضی­ها بعنوان خوراک افکار عمومی آگاهانه مطرح می­سازند تا مردم را از واقعیت­های موجود دور نگه­دارند. مردم به اصل موضوع فکر نکنند نیست." ولی مشخص نیست برخی­ها چگونه می­توانند مردمی را که در بطن ماجرای انتخابات ورزقان حضور داشته­اند از واقعیت­ها دور نگه­دارند. مگر نه این است که زمانی می­توان حقایق را معکوس و وارونه جلوه داد که مردم خود در صحنه و محل وقوع حادثه حضور نداشته باشند به عبارتی دیگر از عدم حضور مردم در متن وقایع به نفع خود بهره برد؟

وی آنگاه پای شورای محترم نگهبان را به میان کشیده و گفته "قطعاً فقهای محترم و حقوقدانان شورای نگهبان دارای آن خصوصیات نیستند که به خاطر رضایت حال هرکس و یا کسانی در این دنیا، آخرت خود را به خطر بیاندازند." اولاً همه در این امر متفق­النظرند و به شورای محترم نگهبان اطمینان دارند، اما سوال اینجاست مگر چه کسی ادعا کرده که ابطال انتخابات ورزقان از سوی شورای نگهبان به خاطر لحاظ رضایت حال کس و کسانی بوده است؟ بدون شک تاکنون کسی چنین ادعایی نکرده و عبارت فوق نیز ساخته و پرداخته­ی ذهن مشوش خود آقای الیاسی است تا از این طریق دهان منتقدان خود را ببندد. در ثانی به گفته­ی خود آقای الیاسی "شورای نگهبان بنابر اسنادی که از طرف شاکیان و در بررسی­های مواردی که از طرف مردم تحویل آنها گردیده بود انتخابات را ابطال کرده است" بنابراین سوال دیگری در همین جا مطرح می­شود که شاکیان چه کسانی بودند؟ مگر شاکیان همان رقبای کاندیدای پیروز نبودند؟ مگر شاکیان همان ­هایی نبودند که خود بیشترین سهم را در تخلفات صورت گرفته در انتخابات داشتند؟ در ضمن چه کسی گفته که آقای الیاسی جزو شاکیان بوده است؟ آیا بیان این قبیل جملات مصداق ضرب­المثل "از کوزه همان تراود که در اوست" نیست؟ آیا اظهارات فوق آقای الیاسی که بطور ناخودآگاه از زبانش بیرون پریده است ازافکار و امیال باطنی وی نشأت نگرفته است؟

آقای الیاسی در ادامه افزوده: "بنده از زمان ثبت­نام تا ابطال انتخابات ... هرگز به منطقه مراجعه نکرده­ام." البته عدم مراجعه­ و سرکشی وی به حوزه­ی انتخابیه­ی خود، از پاییز گذشته، واقعیتی است که همه بدان واقف­اند و آقای الياسی نیز خود بدان اذعان می­نماید، اما مطمئناً دلیل اصلی این عدم مراجعه نه "جلوگیری از خدشه­دار شدن برگزاری انتخابات یک شهرستان" که مشغول بودن وی به تبلیغات انتخاباتی در حوزه­ی انتخابیه­ی شهریار بود. چرا که تبلیغات در حوزه­ی انتخابیه­ی جدید کلی وقت وی را گرفته بود بطوری­که حتی از جریانات اتفاق افتاده در شهرستان ورزقان تا قبل از روز اعلام نتایج انتخابات تاحدودی بی­خبر بود. گذشته از این آیا توجیه آقای الیاسی در خصوص عدم مراجعه­اش به حوزه­ی انتخابیه­ی خود قابل قبول است؟ بدون شک حتی اگر صحت دلیل غیر منطقی وی را بپذیریم باز سزاوار نیست نماینده­ی مردم در مجلس به خاطر چنین حدس و گمان­هایی از سرکشی به حوزه­ی انتخابیه­ی خود طفره برود.

وی در رابطه با دلایل عدم شرکت خود از حوزه­ی ورزقان در دوره­ی هشتم هم آورده: "... حضور یک نماینده در مجلس با رأی اندک را صحیح نمی­دیدم." اما نگفته که مگر شرایط برای انتخابات میاندوره­ای در ورزقان چه اندازه تغییر یافته است که وی درصدد برآمده تا باز از حوزه­ی انتخابیه­ی ورزقان و خاروانا وارد رقابت­های انتخاباتی شود؟ یعنی آیا وی به این نتیجه رسیده است که در انتخابات میاندوره­ای با رأیی بالای 20هزار به مجلس راه خواهد یافت؟

آقای الیاسی در ادامه آورده است که "نخواستم با آنهایی که هشت ماه قبل در محلات تبریز نسبت به جمع­آوری شناسنامه اقدام می­کردند وارد رقابت شوم." باز سوالی در اینجا قابل طرح است که بانی اصلی جمع­­آوری شناسنامه از محلات تبریز و اهر و خرید آرا در روز انتخابات در شهرستان ورزقان چه کسی و کسانی هستند؟ مگر این روش نادرست جلب و کسب آرا از انتخابات دوره­ی چهارم در ورزقان رواج نیافته است؟ مگر در دوره­های چهارم و هفتم، خود آقای الیاسی با استفاده  از همین روش به مجلس راه نیافتند؟ وی چگونه می­خواهند حضور بالای115 درصدی مردم شهرستان در انتخابات مجلس هفتم را منکر شوند؟ علاوه بر این آقای الیاسی از کجا مطمئن هستند که در انتخابات  میاندوره­ای، دیگر از محلات تبریز شناسنامه جمع­آوری نخواهد شد؟

وی همچنین گفته: "فرصتی را به افراد جامعه دادم تا بدون دغدغه در انتخابات شرکت کنند." و یا "... با احترام   به مردم و سایر کاندیداها و جهت جلوگیری از خدشه­دار شدن برگزاری انتخابات یک شهرستان به نظر خود از حق خودم گذشتم تا اینکه هیچ شبهه­ای برای مردم و انتخابات شهرستان وارد نشود. غیر از این هیچ مسئله­ای در بین نبوده است." آقای الیاسی در اینجا طوری سخن گفته که گویی هیچ کس از پایگاه مردمی وی در شهرستان ورزقان خبر ندارد. وی به جای اینکه نارضایتی مردم از عملکرد خود و مدیران ادارات حوزه انتخابیه­اش و به تبع آن از دست دادن پشتوانه­ی مردمی خود را علت اصلی منصرف شدنش از کاندیداتوری از حوزه­ی انتخابیه­ی ورزقان اعلام کند سعی کرده آسمان را به زمین دوخته و دلایلی کذایی برای این عملش دست و پا کند.

اما حقیقت، هیچ­وقت پنهان نمی­ماند و آقای الیاسی نیز با همه­ی زرنگی نتوانسته­اند در همین مصاحبه­ی دو صفحه­ای حقایق را کتمان کنند. وی در پاسخ به سوال بعدی، با بکار بردن عبارتی زيبا ابتدا سعی می­کند تا کاندیداتوری خود از حوزه­ی شهریار را مشیت الهی قلمداد کند. آنگاه دوباره به سخنان قبلی خود رجوع نموده می­گوید:"... به نتیجه رسیدم که اگر به خواسته­ی آنها پاسخ مثبت بدهم بهترین فرصتی خواهد بود که هرگز و تحت هیچ­شرایطی اولاً هیچ یک از کاندیداهای شهرستان ورزقان توقع حمایت نخواهند داشت و ثانیاً می­توانم به دور از فضای انتخابات ورزقان و بدون ارتباط و دخالتی، زمان فوق را سپری نمایم." اما واقعیت این است که مطمئناً برنامه­ریزی جمعی از مردم و دوستان شهریاری برای برگزاری جلسات متوالی و مکرر و قول مساعد آنها جهت حمایت از وی در انتخابات از یکسو و نبود پایگاه مردمی آقای الیاسی در شهرستان ورزقان از سوی دیگر، بهترین فرصت را برای وی فراهم می­آورد تا یکبار دیگر شانس خود را جهت تکیه بر کرسی نمایندگی مجلس بیازماید.

هرچند سطرسطر مصاحبه­ی آقای الیاسی را می­توان نقد کرد و وی را به چالش کشید ـ بویژه اینکه وی در خصوص عملکرد خود در رابطه با مجتمع مس سونگون گفته که "به جرأت می­گویم که هیچ نماینده­ای تا به حال در آنجا برای تحقق ساختن این موارد در معدن مس سونگون حتی یک قلم اجرایی تعریف شده از خودشان نمی­توانند کاری را پیدا بکنند که در دوره­ی نمایندگی آنها به پروژه اضافه شده باشد" ـ اما ما به همین اندک اکتفا می­کنیم و امیدواریم اهالی قلم و منتقدین شهرستان ورزقان نیز با ارسال نقدهای خود درخصوص این مصاحبه ما را در روشن ساختن حقایق یاری نمایند.

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 21:34 توسط R-E-Z-A .P |

آفتاب آذربايجان در مشرق غروب نخواهد کرد!

فرزاد صمدلي

نوبت نماینده بعدی است. قربانعلي دري نجف­آبادي با دفاع از نام استان اردبيل براي استان جديدالتاسيس در جواب مصلحت انديشي­هاي آقاي ساوجي مي­گويد: ـ تعجب من از برادر عزيزمان آقاي موحدي ساوجي اين است که چطور در رابطه با استان کرمانشاه با مرکزيت کرمانشاه کميسيون محترم موافق بود راي دادند اظهار محبت کردند حالا وقتي يک مورد ديگر نظير همان مورد قبلي مطرح می­شود مي­فرمايند مثلا من مصلحت نمي­دانم و يا غلط است. اين چه جور مصلحت­انديشي است که مثلاً در يک مورد همين کار عمل شده صددرصد هم مورد تاييد قرار گرفته و در مورد ديگر همين کار مورد انتقاد قرار مي­گيرد؟!

(روزنامه رسمي- مذاکرات جلسه علني مجلس شوراي اسلامي- جلسه 98،شماره 14052،ص24)

و اکنون سئوال ما نيز اين است که چرا در خصوص حذف نام آذربايجان از استان اردبيل چنين مي­شود ولي هنگامي که مي­خواهند استان خراسان را تفکيک کنند يک خراسان را به پنج خراسان شمالي، خراسان جنوبي، خراسان شرقي، خراسان غربي و خراسان رضوي تقسيم مي­کنند. در واقع بقول آقاي دري نجف­آبادي که اتفاقاً رفتارش در اين خصوص مصداق گفتارش مي­باشد، «اين چه جور مصلحت­انديشي است که مثلاً در يک مورد همين کار عمل شده صددر صد هم مورد تاييد قرار گرفته و در مورد ديگر همين کار مورد انتقاد قرار مي گيرد»؟! اکنون حتي ديگر سيد محمود علوي نيز کوتاه آمده است. او نيز در چند جمله فقط از اسم سبلان دفاع مي­کند.

باز مجيد انصاري بعنوان نماينده دولت وارد صحنه مي­شود. او که به خواست خود رسيده است اکنون در صدد است تا باز نام جزء را بر کل اطلاق کند. نام کوه سبلان را بر محال اردبيل و خلخال و خياو و مغان! نايب رييس مجلس ختم مجادلات را اعلام مي­کند و بدون اینکه بر رای­گیری از طریق ورقه تاکید کند باز به سراغ قیام و قعود می­رود: حضار 188 نفر، پيشنهاد را براي راي­گيري بخوانيد.

منشي: ـ پيشنهاد جايگزيني ماده واحده هست با حفظ تبصره آن: «به دولت اجازه داده مي­شود نسبت به تاسيس استان اردبيل به مرکزيت شهر اردبيل در محدوده شهرستان­هاي پارس آباد، بيله سوار، گرمي، اردبيل و مشکين­شهر و خلخال اقدام نمايد.»

نايب رييس مجلس: ـ موافقين با اين پيشنهاد قيام بفرمايند: ( اکثراً برخاستند. تصويب شد)

(روزنامه رسمي- مذاکرات جلسه علني مجلس شوراي اسلامي- جلسه 98،شماره 14052،ص25)

اما به­رغم اعلان تصويب شدن لايحه مذکور ناگهان نايب رييس مجلس با حالتي مردد اعلام مي­کند: ـ يک تقاضاي مسکوت ماندن اين لايحه آمده که ما ناچاريم مطرح کنيم...

منشي: ـ آقا ديگر راي­گيري شد، تمام شد!

نايب رييس: ـ  بهرحال طبق آيين­نامه در هر مرحله از لايحه، مسکوت ماندن قابل طرح است. البته الان پيشنهاد راي آورده ولي در عين حال چون مطرح کرده­اند بايد اجرا کنيم. يک نفر از افرادي که اين پيشنهاد را داده بعنوان پيشنهاد دهنده صحبت کند...

(روزنامه رسمي- مذاکرات جلسه علني مجلس شوراي اسلامي- جلسه 98،شماره 14052،ص24)

شعاع نوري در ظلمات رها مي­شود. قلب­هاي مأيوس جان مي­گيرند. شايد اميدي باشد! شايد بتوان آذربايجان اين جنت­الجنات به امانت نهاده شده از جانب ملکوت در آغوش ناسوت را از تيغ تجزيه رها نمود...

يحيوي: ـ حاج آقا اين معني مسکوت گذاشتن نيست، اين لغو يک مصوبه مجلس است.

نايب رييس: ـ ببينيد طبق آيين­نامه ما در هر مرحله­اي ندارد که اگر در يک لايحه­اي دو تا پيشنهاد يا دو تا ماده تصويب شد ما نتوانيم مطرح کنيم. البته الان مجلس راي داده و در واقع وقتي که مجلس راي مي­دهد به نام استان اردبيل، معلوم است که با خود مطرح شدن و تصويب شدن موافق است. اما در عين حال ما نمي­توانيم اين را مطرح کنيم. مگر اينکه خود افرادي که امضا کرده­اند بگويند که ما پس گرفتيم و الا اگر پس نگيرند ما ناچاريم مطرح کنيم. يکي از پيشنهاد دهندگان صحبت کند.

دکتر حسين امين لو: ـ آقاي روحاني ما پس گرفتيم.(!)

(روزنامه رسمي- مذاکرات جلسه علني مجلس شوراي اسلامي- جلسه 98،شماره 14052،ص24 )

آخرين اشعه نور هم در تاريکي­ها گم شد. پيشنهاد دهندگان اسکات لايحه، تحت فشارهاي شديد نمايندگان مجلسي که کمر به حذف نام آذربايجان از استان جديدالتاسيس بسته­اند خود وادار به سکوت مي­شوند. به اين ترتيب در کمال ناباوري آذربايجان قرباني سياست­بازي­هاي افرادي مي­شود که در راستاي منافع پان­آريانيستي خود کالبد زنده آذربايجان را تجزيه مي­کنند.

تاريخ نام نمايندگاني که در دفاع از بقاي نام آذربايجان بر استان اردبيل کوشيدند و يا اينکه جهت حذف آن مغرضانه تلاش کردند را هرگز و هرگز از ياد نخواهد برد!

اکنون چشم­ها متوجه آخرين تشريفات قانوني است. شوراي نگهبان قانون اساسي چه خواهد کرد؟! روز دوشنبه، 30فرودين ماه سال1372، روزنامه اطلاعات در صفحه سوم خود در دو خط کوتاه نوشت: ـ تهران: خبرگزاري جمهوري اسلامي ـ در نشست ديروز شوراي نگهبان، لايحه تاسيس استان اردبيل مطرح شد و مغاير موازين شرع و قانون شناخته نشد.

به اين ترتيب همه موانع قانوني متصور در امتداد پروسه حذف نام آذربايجان از استان جديدالتاسيس با سرعت غيرمعمولي طي شد و نام اردبيل اگرچه خود يکي از زيباترين و پرمحتواترين و تاريخي­ترين نامهاي آذربايجان است جهت حذف نام ابدي آذربايجان، مورد سوء استفاده قرار گرفت.

با انتشار خبر مصوبه مجلس بار دیگر جمعی در خیابان­های اردبیل به شادمانی پرداختند. جمعیت بسیار کمتر از دی­ماه بود. در واقع در غیاب مردم، هواداران نمایندگان وقت اردبیل، زمان را برای بازار گرمی مناسب یافته بودند. آنها می­خواستند تا انتخاب این نمایندگان را برای دور پنجم مجلس قطعی کنند! *


* هرگز فراموش نخواهم کرد چشم­های آذربایجانی­ها و بخصوص اردبیلی­های وطن­دوستی را که بر خروج اردبیل از سایه­ی آذربایجان گریستند و یا لبخندهای تمسخر آمیز پان­آریانیست­هایی را که از وقوع این فاجعه شادمانی­ها کردند.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 14:31 توسط R-E-Z-A .P |

                 آفتاب آذربايجان در مشرق غروب نخواهد کرد!

فرزاد صمدلي

اکنون نوبت مجيد انصاري معاون وزير کشور و نماينده دولت در مجلس است. اظهارات وي بصورت بارزي حکايت از آن دارد که اساسا دولت مايل است نام منطقه آذربايجان نباشد!

ـ واقع مطلب اين است که کارشناسان تقسيمات کشوري که مطالعه کردند حساسيت­هايي در محل است و ما نبايد در نام­گذاري به گونه­اي عمل بکنيم و اگر جمعي از مردم خوشحال مي­شوند جمع کثير ديگري مساله­دار بشوند و اين اولين نام­گذاري است که مجلس شوراي اسلامي در تشکيل يک استان جديد دارد تصميم مي­گيرد. گذاشتن نام­هايي که حاوي امتيازات ويژه نژادي و يا زبان خاصي هست به عقيده ما در فرهنگ انقلاب اسلامي جاي قابل توجيهي را نمي­تواند داشته باشد.

(روزنامه رسمي- مذاکرات جلسه علني مجلس شوراي اسلامي- جلسه 98،شماره 14052،ص23)

چه کسي گفته است که فرهنگ اسلامي با حفظ نام آذربايجان مخالف است؟! بيان اين جمله، تحريف آشکار تعالیم نجات­بخش اسلامي و اهانت بزرگ به آذربايجان و آذربايجانيان است. همچنين در صورت صحت مفروض کاملاً سخيف آقاي انصاري که اکنون رأس اصلاح­طلبان ایرانند، چرا روند تغيير نام از استان فارس صورت نمي­گيرد که دقيقا و صريحا بر اساس نام يک قوم زبان تعيين شده است؟! البته ناگفته پیداست که نگارنده مطلقاً قصد تضعيف نام تاريخي استان فارس را ندارد و هدف تنها نشان دادن عمق دروغ و شدت فلسفه بافي­هاي اين قبيل افراد است. مجيد انصاري همچنين مي­گويد: ـ نام­گذاري استان آذربايجان­مرکزي و آذربايجان­شرقي و غربي با اين سياست مغايرت دارد و ما به هر ميزان که ممکن است بايد اسامي عام و کامل و شامل را بگذاريم و از هر چه بوي يک امتياز نژادي، امتياز زباني خاصي دارد پرهيز کنيم.

(روزنامه رسمي- مذاکرات جلسه علني مجلس شوراي اسلامي- جلسه 98،شماره 14052،ص23)

انصاري اکنون خود به وارونه­گويي رسيده است. آيا نام سبلان و يا (آنگونه که بعدا تصويب مي­شود) اردبيل در برابر نام آذربايجان عام و کامل و شامل است؟! گويي نماينده محترم وزارت کشور از علم منطق هيچ نمي­داند. وي با انتخاب نام سبلان و يا اردبيل بجاي آذربايجان جزء را بر کل محيط مي­کند و کل را به زعم خود در درون جزء مي­گنجاند! بارک­الله به اين اعجاز. از سوي ديگرآقاي انصاري در کمال ناباوري صيانت از نام تاريخي آذربايجان را به هنگام تاسيس استان جديد، امتياز طلبي نژادي و زباني معرفي مي­کند! تنها بيان اين جمله کافي است تا به عمق باطن آناني که از حذف نام آذربايجان در استان جديد دفاع مي­کردند پي ببريم!

بدنبال تمامي اين بحث­ها نايب رييس مجلس آقاي دکتر روحاني از ناطقين موافق و مخالف تشکر کرده پيشنهاد راي­گيري براي تصويب ماده واحده ذيل مي­کند: ماده واحده ـ «به دولت اجازه داده مي­شود نسبت به تغيير نام استان آذربايجان­شرقي به آذربايجان­مياني به مرکزيت تبريز و تاسيس استان آذربايجان­شرقي به مرکزيت اردبيل در محدوده شهرستان­هاي پارس آباد، بيله سوار، گرمي، اردبيل و مشکين شهر و خلخال اقدام نمايد.» نايب رييس مجلس تقاضاي قيام موافقين با اين ماده واحده را مي­کند. نايب رييس مي­گويد: ـ  تصويب نشد! او بلافاصله ادامه مي­دهد: ـ پيشنهاد بعدي را مطرح کنيد.

(روزنامه رسمي- مذاکرات جلسه علني مجلس شوراي اسلامي- جلسه 98،شماره 14052،ص23)

در اين راي­گيري که برخلاف شور اول از طریق قیام و قعود و بسرعت انجام مي­شود 188 نفر در مجلس حضوردارند. يک قيام و قعود و يک تخمين ساده به اصطلاح خود اردبيلي­ها «گوزه ایري»، اردبيل را به سان فرزندي در برزخ جدايي از آنايورد و مام آذربايجان قرار مي­دهد. از اين به بعد خواندن نطق­هاي مجلس براي هر آذربايجاني با غیرتی بسيار تلخ است. ديگر صحبت از آذربايجان نيست. محال اردبيل، خلخال، خياو و مغان رسماً از آذربايجان جدا شده­اند. اکنون مناقشه بر سر انتخاب نام اردبيل و يا سبلان براي استان جديدالتاسيس است. هر کسي نظري دارد. نسيان همه را گرفته است. پان­آريانيسم سرمست از پيروزي خود، در حال نام­گذاري براي اين طفل مظلوم و يتيم است. طفلي که طي چند ساعت يتيمش نموده عظمت و شکوه هزاران ساله­اش را ذبح کرده­اند. اما تاريخ سوزي برخي از نمايندگان اردبيل بحدي تعجب­آور است که آدمی دچار سرگيجه مي­شود!

منشي: ـ اقايان غريباني و همتي پيشنهاد کرده­اند استان جديد به نام آذرآبادگان يا آذربايجان...

که فرياد جمعي از نمايندگان با عنوان «اردبيل را مطرح بفرمايید» مانع از انعقاد کلام منشي مي­شود و به اين ترتيب براي نخستين بار هياهوي مجلس به نفع آذربایجان تمام شده مانع از پياده شدن نام پان­آريانيستي، مجعول و مخدوش آذرآبادگان می­شود. تب استان کردن اردبيل به هر طريقي که باشد به جان نمايندگان اردبيل افتاده است. مهمترين مقصد تاسيس يک استان جديد است. انتخاب نام مهم نيست. هر چه مغرضان ديکته کرده­اند پذيرفته مي­شود. علي محمد غريباني به پشت تريبون مي­رود: ... ـ پيشنهادي هم که بنده دارم اين است که آذربايجان­شرقي به همان مرکزيت تبريز باقي بماند و... اردبيل هم از آذربايجان­شرقي جدا مي­شود به نام استان اردبيل...

(روزنامه رسمي- مذاکرات جلسه علني مجلس شوراي اسلامي- جلسه 98،شماره14052،ص23و24)

وي حتي بصورتی وارونه به سرنوشت تلخ استان زنجان اين بهشت آذربايجان اشاره مي­کند و ظفرمندانه مي­گويد: ـ چنانچه زنجان از آذربايجان جدا شد و مساله­اي هم بوجود نيامد و به نام استان زنجان الان مشغول فعاليت است...

(روزنامه رسمي- مذاکرات جلسه علني مجلس شوراي اسلامي- جلسه 98،شماره 14052،ص24)

به اين ترتيب از ديد آقاي غريباني تجزيه شدن آذربايجان نه تنها بد نيست بلکه احتمالا خوب نيز هست! سخنران نوبت بعدي آقاي علي موحدي ساوجي است. وي که در شور اول با اصل استان شدن اردبيل مخالف بود اکنون با مشاهده حذف شدن نام آذربايجان از استان جديد به وجد آمده و مي­گويد: ـ اين نام­گذاري که در لايحه دولت آمده بهترين نام­گذاري است... چه لزومي دارد که شما بگوييد استان اردبيل، مرکزش هم شهرستان اردبيل. اين غلط است! سپس وي در راستاي مصلحت مردم و آينده اين استان مي­گويد: ـ من معتقدم که براي مصلحت مردم و آينده اين استان جديد استان سبلان بهتر از استان اردبيل است!

(روزنامه رسمي- مذاکرات جلسه علني مجلس شوراي اسلامي- جلسه 98،شماره 14052،ص24)

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 21:32 توسط R-E-Z-A .P |

آفتاب آذربايجان در مشرق غروب نخواهد کرد!

فرزاد صمدلي

درخت از درون می­پوسد!

علي محمد غريباني که خود نماينده شهر اردبيل است و در حين نطقش اگرچه به آذربايجاني بودن خود افتخار مي­کند اما در اقدامي که مي­توان آنرا به مثابه یک خودزنی شگفت­انگیز دانست مي­گويد: من از چند جهت مخالفت مي­کنم. البته شخصا هيچ حساسيتي بنام ندارم(!!! )هدف اين بود که منطقه به يک استان جديد تبديل بشود که بتواند آن استعدادهاي بالقوه در آنجا شکوفا شود و من هم که خدمت عزيزان پيشنهادهايي دارم خودم آذري هستم، آذربايجاني هستم و به اين هم افتخار مي­کنم و اما از نظر مليت، خوب ما ايراني هستيم و ايراني- اسلامي. باز نمي­خواهم اين بحث­ها را بکنم و سر دوستان و عزيزان را درد بياورم بحث اين جا است که من در کميسيون محترم شوراها هم خدمت عزيزان عرض کردم. اين به نام آذربايجان­مرکزي يا مياني صددرصد بار مالي دارد و شوراي نگهبان اين را رد خواهد کرد. براي اينکه حداقل دوازده شهرستان بايد تمام تابلوهايش را عوض بکند، تمام پلاک­هاي ماشين­هاي آنها عوض شود و سربرگ­هاي ادارات را به طورکلي تغيير بدهد. شما حساب کنيد هر شهرستاني چند تا اداره دارد ما شهرستان­هايي داريم که يکصدو پنجاه ادراه دارند بخواهيم دوازده شهرستان که هرکدام حداقل يکصد تا يکصدو پنجاه اداره دارند سر برگ­هايشان را عوض کنند يقينا اين يک هزينه­اي را در بر خواهد گرفت. لايحه دولت هم اين بود که آن بنام آذربايجان­شرقي باقي بماند و اين استان جديد با شش شهرستان همان به نام استان جديد سربرگ­هايش، تابلوهايش نوشته بشود و هيچ گونه در اين رابطه بار مالي نخواهيم داشت.

(روزنامه رسمي- مذاکرات جلسه علني مجلس شوراي اسلامي- جلسه 98،شماره 14052،ص22)

چگونه مي­توان سخن نماينده­اي را پذيرفت که نسبت به نام استاني که قرار است به مرکزيت شهرش تاسيس شود هيچ حساسيتي ندارد اما به آذربايجاني بودش افتخار مي­کند؟ آيا اين امر نشان دهنده­ی آن نيست که وي اساساً تعريف عليحده­اي از آذربايجان دارد و فاقد نگرش­هاي مردمي در قبال عظمت نام آذربايجان مي­باشد؟ مردمی که آذربایجان را همواره بعنوان یکی از برترین نوامیس حیات خود دانسته­اند.

سپس وي سريعا به سياسي بودن قضيه اشاره مي­کند و مي­گويد: شايد از نظر سياسي طرح کردن اين قضيه درست نبود ولي برادران چرا حساسيت بوجود مي­آوريد؟ ما به استان جديد با يک نام پيشنهادي دولت يا مشابه آن راي بدهيم. پيشنهاد مي­کنم دوستان ما به اين پيشنهادي که کميسيون داده راي ندهند و آن پيشنهاد دولت و يا مشابه آن را راي بدهند که اين حساسيت هم ان شاء الله بوجود نيايد(!!!) والسلام و عليکم و رحمه الله.

(همان منبع- همان صفحه)

نطق آقاي غريباني تلخ است. بسیار تلخ­تر از اظهارات نماینده ارامنه شمال! وي بظاهر از همه نمايندگان مي­خواهد بخاطر نهايتاً چند صد ميليون تومان هزينه تغيير نام آذربايجان­شرقي به مرکزي يا مياني به پيشنهاد معقول کميسيون راي ندهند. اين چه سودايي است که ذهن نماينده اردبيل را مشغول خود کرده است تا بخاطر ممانعت از هزينه­اي نامشخص و البته ناچيز، خسارتي مافوق تصور که قلم و زبان از بيان آن عاجز است نه تنها به آذربايجان بلکه به تاريخ بشري وارد شود؟ وي از سياسي شدن بحث نگران است و تاکيد مي­کند که از طريق راي دادن به نام پيشنهادي دولت يا اسمي مشابه آن از جلسه پارلمان حساسيت­زدايي شود. طبعا با توجه به فضاي حاکم بر منطقه، ايران و مجلس اين سياست چيزي جز تحديد نام اراضي تاريخي آذربايجان نيست.

در جواب نطق دردناک غريباني، دکتر حسن امين­لو نماینده شبستر مي­گويد: در رابطه با بار مالي اين را عرض کنم که آنچه که دولت آورده بود سبلان بود براي اردبيل و شهرستان­هاي تابعه­اش و آذربايجان­شرقي بود براي تبريز و شهرستان­هاي تابعه­اش. طبق لايحه دولت در استان جديد بالاخره يک بار مالي وجود دارد و تابلوهايي بايد عوض شود. سربرگ­هايي بايد عوض شود. مثلا شهرستان خلخال هست تحت عنوان آذربايجان­شرقي مدارک آن ثبت شده است. که آنها بايد همه­اش بالاخره اگر استان سبلان هم بشود بايد عوض شود. در استان آذربايجان­شرقي به مرکزيت تبريز اگر تصويب شود در استان آذربايجان­شرقي اين تغييرات وجود نخواهد داشت اما اگر اين پيشنهادي که الان شده و استان اردبيل به عنوان آذربايجان شرقي باقي بماند مسلما در استان آذربايجان­شرقي هيچ تغييراتي در تابلوها، در سربرگ­ها وجود نخواهد داشت بنابراين يک بار مالي از دوش دولت در قسمت استان اردبيل و شهرستان­هاي تابعه­اش برداشته مي­شود و در عوض يک بار مالي در قسمت تبريز در استان مرکزي ايجاد مي­شود اين را ما با شوراي نگهبان هم صحبت کرديم اين اصطلاحا تهاتر دارد...شوراي نگهبان فرمودند اين تهاتر دارد يعني در يک قسمت ما بار مالي را کم مي­کنيم و در يک قسمت بار مالي را اضافه مي­کنيم. بنابراين بار مالي به اين ترتيب حل مي­شود.

(روزنامه رسمي- مذاکرات جلسه علني مجلس شوراي اسلامي- جلسه 98،شماره 14052،ص22)

نطق امين­لو نزديک به واقعيت است. او که متوجه بازي­هاي سياسي گرايش­هاي پان­آريانيستي و جریان­های فرصت­طلب عليه آذربايجان شده در تلاش است تا مانع از تحقق اهداف مخالفان آذربايجان در مجلس شود. امين­لو حتي به ضرورت حذف نام مياني از تبصره و تبديل مجدد آن به مرکزي نيز اشاره کرده می­گويد: ـ اما در رابطه با نام مياني من يک توضيحي بدهم. من اتفاقا فرهنگ لغت دکتر معين را آورده­ام. صبح به فرهنگ برهان قاطع هم نگاه کردم. به فقه­الغه اين کلمه هم نگاه کردم، به سابقه و اپيکولوژي آن هم نگاه کردم کلمه مياني يک کلمه بسيار مستهجني است براي يک استان کلمه مياني (ما خودمان طبيب هستيم) يک لغت بسيار بدي است آقايان بروند به اين کتاب لغت نگاه کنند ببينند زير کلمه مياني اصلا چه نوشته شده است چرا مجلس بايد اين بدسليقگي را نشان بدهد که فردا بگويند مجلس نتوانست اصلا يک اسم خوبي پيدا کند...

(روزنامه رسمي- مذاکرات جلسه علني مجلس شوراي اسلامي- جلسه 98،شماره 14052،ص22)

اظهارات دکتر امين­لو در خصوص معني لفظ مياني بدنبال اخطار آيين­نامه­اي مورد اشاره جمشيد قنبري نماینده میانه قرار مي­گيرد. وي مي­گويد چون در زبان ترکي تلفظ مياني با ميانه چندان فرقي ندارد لذا خواهش مي­شود که از تصويب کلمه مياني بجاي مرکزي خودداري شود تا جنجال جديدي در استان ايجاد نگردد!

افسوس! نه تنها هیچ کس خواهان بازگشت نام­های زیبا، با مفهوم، ملی، ترکانه و اصیل شهرهای تاریخی آذربایجان نیست بلکه برخی از خودی­ها نیز تعمدا دچار آلزایمر فرهنگی شده­اند تا باقیمانده آذربایجان را نیز سلاخی کنند!

دوباره سيد محمود علوي مخبر کميسيون شوراها و امور داخلي مجلس در پشت تريبون قرار مي­گيرد. وي در خصوص رفع بار مالي لايحه، نظرات آقاي امين­لو را مورد تاييد قرار مي­دهد. اما هنگامي که اصلي­ترين سوال اذهان عمومي را مطرح مي­کند ناگهان محمد قمي نماينده ورامین در حساس­ترین زمان ممکن دست خود را بالا مي­برد و فرياد مي­کشد که جناب رییس من اخطار قانون اساسي دارم! کلام سید محمود بریده می­شود...

پرسش ناتمام علوي اين است: ـ چرا دولت بار مالي تغيير نام در استان اردبيل(استان جديد) را پذيرفته، اما بار مالي تغيير نام در استان آذربايجان­شرقي فعلي را به مرکزي نپذيرفته و اين شبهه همچنان به قوت خودش باقي مي­ماند و در ضمن در زمينه­اي که آذربايجان­مرکزي...

(روزنامه رسمي- مذاکرات جلسه علني مجلس شوراي اسلامي- جلسه 98،شماره 14052،ص22)

حرف دل آذربايجاني­ها در گلوي یک لامردی آزاد­اندیش مي­شکند. کم مانده بود که پرده­هاي سياست توسط این روحانی دريده شود! اما محمد قمی وظیفه خود را بخوبی انجام داده بود. نايب رييس ناگهان صحبت علوي را قطع کرده مي­گويد: ـ آقاي علوي ببخشيد! آقاي قمي اخطار دارند. آقاي قمي بفرماييد:

(روزنامه رسمي- مذاکرات جلسه علني مجلس شوراي اسلامي- جلسه 98،شماره 14052،ص22)

محمد قمي مي­گويد: ـ بسم الله الرحمن الرحيم. اصل 57 قانون اساسي است که طرح­هاي قانوني پيشنهادي و اصلاحاتي که نمايندگان در خصوص لوايح قانوني عنوان مي­کنند و به تقليل درآمد عمومي يا افزايش هزينه­هاي عمومي مي­انجامد در صورتي قابل طرح در مجلس است که در آن طريق جبران کاهش درآمد يا تامين هزينه جديد نيز معلوم شده باشد. با توجه به اين قضيه، اين بار مالي دارد و پيش­بيني هم نشده کجا هست؟

ـ نايب رييس ـ متشکر. اين تذکر داده شده، بهرحال نمايندگان محترم در موقع راي به اين اخطار توجه خواهند کرد.
(روزنامه رسمي- مذاکرات جلسه علني مجلس شوراي اسلامي- جلسه 98،شماره 14052،ص23)

گویی محمد قمی ابداً توضیحات نمایندگان، در خصوص چگونگی رفع بار مالی لایحه را نشنیده است. در همين حين آقاي دري نجف­آبادي که بعدها وزير اطلاعات جمهوري اسلامي ايران خواهد شد و در حال حاضر در کسوت نمايندگي از شهر تهران است مي­گويد: ـ پيشنهاد اين است که اسم استان چه باشد. اگر اسم استان سبلان يا اردبيل باشد ديگر جاي بحث آن نيست.

(روزنامه رسمي- مذاکرات جلسه علني مجلس شوراي اسلامي- جلسه 98،شماره 14052،ص23)

واقعيت نيز همين است. آقاي دري نجف­آبادي به موضوع بسيار مهمي اشاره مي­کند. معناي حرف وي تلويحاً اين است که دعوا نه بخاطر استان شدن اردبیل بلکه فقط بر سر نام آذربايجان است و بس!

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 16:39 توسط R-E-Z-A .P |

 

آفتاب آذربايجان در مشرق غروب نخواهد کرد!

فرزاد صمدلي

اما نماينده ارامنه شمال وارطان وارطانيان نيز بدون آنکه مقهور سخنان اکثر نمايندگان خاموش و يا يک بام و دو هواي مسلمان شود و يا همانند آنان اقدام به وارونه­گويي در قبال منافع داشناک­هاي ارمنستان کند پس از بکارگيري ادبيات يک مسلمان دو آتشه در قبال مسلمين فلسطين و بيان فصل مشبعي در خصوص آنچه که وي جنايت­هاي ترکيه در قبال ارامنه مي­خواند در مورد بحران قره باغ مي­گويد: ـ اين روزها با تاثر و نگراني ناظر برخوردهاي جناحي در بعضي از جمهوري­هاي تازه استقلال يافته همسايه و جنگ خانمانسوز در قره­باغ می­باشيم. جنگي که ريشه در نقشه­هاي شوم استالين دارد که چون بمب ساعتي اين روزها عمل نموده و آمريکا و دست­هاي مرموز صهيونيست­ها و عاملين ترکيه که طرح­هاي پان­تورانيستي را در سر مي­پرورانند به تحريکات پرداخته و سعي دارند که نفوذ طبيعي ايران در منطقه قفقاز را که از دوستي و مشترکات فرهنگي ديرينه ملت­هاي ارمنستان و آذربايجان و ديگر اقوام به ايران و ايراني سرچشمه مي­گيرد بکاهند.

(روزنامه رسمي- مذاکرات جلسه علني مجلس شوراي اسلامي- جلسه 103،شماره 14061،ص18)

بزودي خواهيم گفت که چگونه يکي از نمايندگان اردبيل نيز با بکارگيري کلمه پان­ترکيسم، استان شدن اردبيل با نام اردبيل را نقش بر آب کردن توطئه­ها تلقي مي­کند. به این ترتیب ادبيات نماينده ارامنه با ادبيات نماينده آذربايجاني بنحو حيرت­انگيز و البته تاسف­آوري يکسان مي­شود!

وارطانيان همچنين مي­کوشد تا با غيرديني دانستن جنگ قره­باغ و تعريف از اقدامات دولت ايران، صلح مطلوب ارامنه اشغالگر در قره­باغ را رهين تلاش­هاي ميانجيگرانه جمهوري اسلامي کند: ـ جنگ قره باغ مطلقا ريشه و اختلاف ديني ندارد... .  ـ اميدواريم ميانجيگري جمهوري اسلامي ايران که صلح عادلانه و شرافتمندانه را هدف خود قرار داده تجاوزات و بي عدالتي­ها را رفع و باني صلح و آرامش در قره باغ گردد.

(همان منبع- همان صفحه)

از يک سو استقلال جمهوري آذربايجان به رهبري ابوالفضل ائلچي­بي و از سوي ديگر جنايات دهشتناک ارامنه در قره­باغ عليه مسلمين، چشم­هاي آذربايجان ايران و نيز اردبيل را متوجه برادران و خواهران مسلمان آن­سوي ارس کرده است. چنين دقت پر رمز و رازي به سوي ماوراي مرزها هر دولتي را دچار واهمه مي­کند! بايد چاره­اي انديشيد! بايد کاري کرد!

در 24 فروردین ماه سال 1372 یعنی دو روز بعد از تصویب لایحه تاسیس استان اردبیل ناگهان مجلس ترحیمی که در مسجد دانشگاه تهران به یاد شهدای قره­باغ و با شرکت صدها تن از دانشگاهیان برگزار شده بود تبدیل به تظاهرات پرشور قریب به ده هزار تن از آذربایجانی­های تهران و تجمع اعتراض­آمیز آنها در برابر سفارت ارمنستان گردید. در این تظاهرات که در خیابان انقلاب و در واقع در قلب تهران و بدون اخذ مجوز برگزار شد ضمن اعلام نفرت از جنایات ارمنستان، شعارهای هویت­طلبانه بسیاری سر داده شد. بی­تردید برگزاری این تظاهرات اعتراض­آمیز شاخص مناسبی برای درک چگونگی نگرش افکار عمومی آذربایجانی­های ایران در مقطع مذکور است.*

شور دوم

اردبيل مرکز استان اردبيل می­شود

آذربايجان در بغض سنگيني فرو مي­رود!

نزدیک به یک هفته از تعطیلات طولانی عید نوروز سپری شده است. افکار عمومی هنوز چندان از حال و هوای عید خارج نشده­اند. دانشگاه­ها بعنوان وجدان بیدار جامعه اگرچه بتدریج پذیرای دانشجویان شده­اند اما هنوز فعالیت علمی خود را عملاً آغاز نکرده­اند. در واقع پس از نزدیک به15روز تعطیلی مجلس چهارم در شرایط رخوت کشور آماده ورود به شور دوم و بحث کلیات لایحه مذکور می­گردد!

مجلس چهارم جلسه روز 22 فروردين ماه سال1372 آغاز کرده است: نايب رييس(دکتر حسن روحانی دبیر کنونی شورای عالی امنیت ملی): دستور را شروع کنيد.

 منشي: گزارش شور دوم کميسيون شوراها و امور داخلي کشور در خصوص لايحه تغيير نام استان آذربايجان­شرقي به مرکزيت تبريز به آذربايجان­مياني و تاسيس استان آذربايجان­شرقي به مرکزيت اردبيل مطرح است، مخبر محترم کميسيون گزارش را قرائت و بعد توضيح بفرمايند.

مخبر: گزارش از کميسيون شوراها و امور داخلي کشور به مجلس شوراي اسلامي: لايحه تغيير نام استان آذربايجان­شرقي به مرکزيت تبريز به آذربايجان­مياني(مرکزي) و تاسيس استان آذربايجان­شرقي به مرکزيت اردبيل به شماره ترتيب چاپي (404) که جهت رسيدگي شور دوم به کميسيون شوراها و امور داخلي کشور به عنوان کميسيون اصلي ارجاع شده بود در جلسات متعدد و با حضور نمايندگان دولت و کارشناسان ذيربط و تعدادي از نمايندگان محترم مورد بحث و بررسي قرار گرفت و در جلسه مورخ 15/1/72 با اصلاحي در عنوان و متن و الحاق يک تبصره به تصويب رسيد. اينک گزارش شور دوم آن جهت تصويب به مجلس شوراي اسلامي تقديم مي­گردد.

سيد محمود علوي (مخبر کميسيون شوراها و امور داخلي): ـ بسم الله الرحمن الرحيم. در شور دوم اين مصوبه با تغيير نام استان آذربايجان­شرقي به مرکزيت اردبيل و استان آذربايجان­مرکزي به مرکزيت تبريز به استان آذربايجان­مياني به مرکزيت تبريز به تصويب رسيد که متن ماده واحده به اين شرح است که خدمت همکاران محترم قرائت مي­شود: ماده واحده ـ «به دولت اجازه داده مي­شود نسبت تغيير نام استان آذربايجان­شرقي به آذربايجان­مياني به مرکزيت تبريز و تاسيس استان آذربايجان­شرقي به مرکزيت اردبيل در محدوده شهرستان­هاي پارس آباد، بيله سوار، گرمي، اردبيل و مشکين شهر و خلخال اقدام نمايد.»

(روزنامه رسمي- مذاکرات جلسه علني مجلس شوراي اسلامي- جلسه 98،شماره 14052،ص22)

چنانچه مشاهده مي­شود در بدو شروع جلسه نود و هشتم مجلس جهت شور دوم بررسي لايحه استان شدن اردبيل همه چيز حکايت از آن دارد که اردبيل مرکز استان آذربايجان­شرقي خواهد شد و با توجه به تغييراتي که در لايحه داده شده است تبريز نيز مرکز استان آذربايجان­مياني(بجاي مرکزي)خواهد گرديد.

نوبت به محمد باقر بهرامي نماینده شهر ترک­نشین اسدآباد همدان، مخبر کميسيون امور اداري و استخدامي مجلس مي­رسد. وي در خصوص عدم تصويب نام پيشنهادي استان سبلان از جانب دولت مي­گويد: بحث­هايي در کميسيون ما شد در رابطه با نام سبلان، نظر نمايندگان محترم دولت اين بود که طرحي هست که در اکثر استان­ها اين کار صورت بگيرد که کميسيون ما با بحث­هايي که در داخل خودش داشت اين را به صلاح نديد و مثلاً استان آذربايجان­شرقي که ما پيشنهاد داديم سبلان، استان همدان الوند و مسايل و ويژگي­هاي جغرافياي هر استان که در کميسيون ما بحث شد به دلايلي که حالا ضرورت ندارد که من عرض کنم به نام سبلان تصويب نشد. و همان شور اول کميسيون شوراها و امور داخلي که استان جديد به مرکزيت اردبيل در شرق منطقه است بنام استان آذربايجان­شرقی، استان آذربايجان­غربي به مرکزيت اروميه بعنوان استان آذربايجان­غربي و استان آذربايجان­شرقي تبديل نام پيدا کند به آذربايجان­مرکزي به مرکزيت تبريز. يعني تفاوتي که مصوبه کميسيون ما با کميسيون محترم شوراها دارد اين است که آذربايجان­شرقي به مرکزيت اردبيل و آذربايجان­غربي به مرکزيت اروميه (تفاوت در بحث سوم است) به آذربايجان­مرکزي به مرکزيت تبريز است که کميسيون شوراها و امور داخلي آذربايجان­مياني به مرکزيت تبريز گذاشته است.

(روزنامه رسمي- مذاکرات جلسه علني مجلس شوراي اسلامي- جلسه 98،شماره 14052،ص22)

بنابراين در ابتداي جلسه تنها تفاوتي که در لايحه شور اول با شور دوم به چشم مي­خورد تبديل شدن لفظ مرکزي به مياني است و بس. اما بعد از يک سخنراني تاسف­بار روند تصويب لايحه تاسیس استان جديد دگرگون مي­شود!


* در حاشیه تجمع دانشگاهیان طوماری توسط شرکت کنندگان برای تبریک استان شدن اردبیل و همچنین محکومیت جریان­هایی که موجب خروج رسمی اردبیل از نام آذربایجان شد امضا گردید. در محرم همان سال نیز گزینش این نام توسط شرکت کنندگان در هیات­های عزاداری به انحاء مختلف تقبیح شد.

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 7:36 توسط R-E-Z-A .P |

 

آفتاب آذربايجان در مشرق غروب نخواهد کرد!

فرزاد صمدلي

از21دي71تا 22فروردين72

اردبيل: شادماني در آغوش غم!

تصويب کليات لايحه تاسيس استان جديد آذربايجان­شرقي به مرکزيت اردبيل و تغيير نام استان آذربايجان­شرقي به مرکزيت تبريز به استان آذربايجان­مرکزي، همه آذربايجاني­ها را خوشحال نمود. هم اردبيلي­ها و هم تبريزي­ها از اينکه ضمن حفظ عنوان مقدس آذربايجان، استان جديد تاسيس شده است به يکديگر تبريک مي­گفتند. حتي برخي از روشنفکران و فرهيختگان به اين نتيجه رسيده بودند که مي­بايست فرمول ويژه­اي براي انتخاب نام استان­هاي ممکن­التاسيس در ايالت آذربايجان تعيين شود تا در صورت استان شدن شهرهاي جديد اين ايالت روبه رشد، خداي ناکرده مشکلي در قبال نام پر افتخار آذربايجان بوجود نيايد.

اما به­رغم تاسيس استان جديد با مرکزيت اردبيل، نوروز سال 72 براي اردبيلي­ها «قارا بايرام» و يا عيد سياه بود! اخبار بسيار تلخی از کشتار مردم مسلمان قره­باغ جمهوري آذربايجان مي­رسيد. ميهماناني که از آن­سوي مرز آمده بودند از جنايات خونين داشناک­هاي ارمني عليه ملت هم زبان و هم دين آذربايجان حکايت­هاي بسيار ناگواری را نقل مي­کردند. شهرهاي جمهوري آذربايجان يکي پس از ديگري در منطقه قره باغ توسط ارامنه اشغال مي­شد و روزانه هزاران نفر از موطن اجدادي خود رانده مي­شدند.

در قره­باغ خون شيعيان جاري بود. آذربايجاني­ها داغدار شهداي خود بودند. صدا و سيماي تهران و نشريات کثيرالانتشار آنزمان، عموما از انعکاس اخبار دردناک دومين کشور شيعه جهان خودداري مي­کردند. در واقع رسانه­هاي گروهي سعي می­کردند با انتشار اخبار منقطع و خنثی قره­باغ هيچ حساسيتي در بين مردم برانگيخته نشود.

در چنين شرايط اضطراري­اي وزارت خارجه جمهوري اسلامي رسماً سياست بي­طرفي را در پيش گرفته بود. دولت باکو، تهران را به دليل آنچه که از آن بعنوان کمک­هاي همه جانبه ايران به ارمنستان ياد مي­کردند به شدت مورد حملات لفظي قرار می­داد. جبهه خلق و رييس جمهور وقت آذربايجان بصراحت و به مداومت روس­ها و فارس­ها را بزرگترين ياوران ارامنه مي­دانستند. در مقابل لئون ترپطروسيان رييس جمهوري ارمنستان نيز مستمراً از جمهوري اسلامي ايران به دليل اتخاذ سياست بي­طرفي در بحران قره باغ قدرداني مي­کرد. اساساً اتخاذ سياست رسمي بي­طرفي از جانب ايران در قبال اشغالگري­ها و جنايت­هاي ارامنه در قره باغ خود جاي پرسش جدي دارد!

بارها اين سئوال پرسيده مي­شد که چگونه مي­توان پذيرفت که ايران بعنوان مهمترين و يا يکي از اصلي­ترين مدافعان مسلمين فلسطين، شيعيان لبنان، گروه­هاي افغانستان، اسلام­گرايان تاجيکستان و نيز مسلمانان بوسني هرزه­گوين و حتي کشمير، شيعيان قره­باغ را در آن­سوي مرز آذربايجاني خود فراموش کند و در قبال اشغالگري­هاي ارامنه اين افراطي­ترين مسيحيان عالم سکوت کند؟!

کشتار شيعيان آذربايجان بدست سفاکان ارمني تنها در قره باغ انجام نشد. بعضا از نوار مرزي آذربايجان خبر مي­رسيد که ارامنه مسلح از آن­سوي اراضي اشغالي ارس بسوي آذربايجان ايران شليک مي­کنند. خبر شهادت چند تن از اهالي آذربايجان ايران دهان به دهان همه جا مي­چرخيد. حتي گفته مي­شد که سربازان ارمني تعمداً در کنار آراز چایی چندين بار در برابر خشم و نفرت مردم اين سوي رود به نواميس اسير شيعيان آذربايجان­شمالي تجاوز به عنف کرده­اند! اخبار مضطرب کننده جنايات ارامنه در قره باغ و نوارمرزي بسرعت در اردبيل پخش مي­شد. مردم بتدريج ملتهب می­شدند.

انعکاس جنايات و تجاوزات ارامنه در جمهوري آذربايجان به حدي زياد بود که نمايندگان مجلس وقت نيز در نطق­هاي خود در سال­های 71و72 بارها به محکومیت داشناک­ها پرداختند:

ولي الله احمدي­زادسراي نماینده اهر نخست بعنوان يک مسلمان مي­گويد: ـ حملات نظامي اخير دولت ارمنستان عليه جمهوري آذربايجان و تجاوز ناجوانمردانه به خاک آن کشور موجب نگراني مردم کشور ما شده است. ملت مسلمان ايران تجاوز آشکار به خاک جمهوري مسلمان­نشين آذربايجان و قتل­عام کودکان و زنان بي­دفاع را توسط ارمنستان تحمل نخواهد کرد و به شدت اين تجاوزات را محکوم مي­نمايد و از دولت ارمنستان قاطعانه مي­خواهد هر چه زودتر به تجاوز و خون ريزي پايان داده و مناطق اشغالي را تخليه نمايد...

(روزنامه رسمي- مذاکرات جلسه علني مجلس شوراي اسلامي- جلسه 98،شماره 14052،ص20)

سپس وي از ديدگاه يک آنتي ترک بصورت حيرت­انگيزي به وارونه­گويي مي­پردازد: ... ـ هشدار مي­دهم...ترکيه که سنگ حمايت آذري­ها را به سينه مي­زند تا چند روز پيش تمام نيازهاي کشور ارمنستان را تامين مي­کرد و تمام امکانات و مايحتاج مورد نياز ارمنستان از طريق آنکارا به ايروان فرستاده شده است و حمايت غرب از ارمنستان از طريق کشور ترکيه انجام مي­شود و اين چه جور سينه چاک کردن براي جمهوري آذربايجان است که بقول معروف: «دم خروس را قبول کنيم يا قسم حضرت عباس را!!! »

(روزنامه رسمي همان جلسه- همان صفحه)

ذبيح الله کريمي نمايند شهر شوشتر در محکوميت اقدامات ارامنه مي­گويد: ـ چناچه دولت ارمنستان ... سريعا به تجاوزات خود خاتمه نداده و به مرزهاي بين المللي خود باز نگردد کشتار مسلمانان و ايجاد تنش در مرزها و نا آرام نمودن منطقه، براي جمهوري اسلامي ايران و ملت مسلمان اين کشور قابل تحمل نبوده و عواقب آن متوجه دولت و ملت ارمنستان خواهد بود...

(روزنامه رسمي- مذاکرات جلسه علني مجلس شوراي اسلامي- جلسه 101،شماره 14057،ص19)

نصرت صمدزاده نماينده شهرستان اروميه نيز همچون احمدی­زادسراي سرگردان ميان غيرت اسلامي و منش سياسي خود بعضا از زاويه يک مسلمان و گهگاه از ديد يک تابع محض سياسي چنين مي­گويد: ـ اي حکومت ددمنش ارمنستان، تجاوزتان بخاک آذربايجان محکوم است و بايد سرزمين­هاي غصب شده آذربايجان را به آغوش اسلام بازگرداني! و توده­اي­هاي شکست خورده تفاله آمريکا و انگليس بدانند آذربايجان از دامان اسلام جدا شدني نيست!

ـ اي زمامداران جمهوري آذربايجان از خواب غفلت بيدار شويد! اي ايلچي­بيگ! آلت دست ترکيه! سازش پشت پرده تو با استکبار جهاني موجب به خاک و خون افتادن هزاران مسلمان مظلوم آذري بدست حکومت ددمنشانه ارمنستان گرديد. براي مردم آزاد انديش جهان چه پاسخي داريد! شما با حيل و نيرنگ در موضع­گيري­هايتان قصد داريد از احساسات پاک مردم ايران بخصوص آذربايجان براي جبران شکست­ها و بي­لياقتي­هايت استفاده کنيد.

ـ بدان! با توجه به اسناد تاريخي محکمي که در دست داريم قراردادهاي ننگين گذشته را در مورد آذربايجان قبول نداريم. نخجوان متعلق به مملکت ايران است! نخجوان جدا شده از خاک جمهوري اسلامي ايران است! و با توجه به اينکه اسلام مرزي ندارد دم فرو بسته­ايم!!!

(روزنامه رسمي- مذاکرات جلسه علني مجلس شوراي اسلامي- جلسه 103،شماره 14061،ص19)

ملاحظه مي­شود نمودار صحبت­هاي اين نماينده به حدي در اوج و حضيض است که خواننده نمي­داند وي بعنوان يک مسلمان غيور از آذربايجان در برابر اشغالگري­هاي ارامنه دفاع مي­کند و يا بعنوان يک پان­­ايرانيست توسعه­طلب، خود در صدد اشغال نخجوان و آذربايجان شمالي است؟!

اما اين جمله­ی آقاي صمدزاده مبني بر «شما(ائلچي بي) با حيل و نيرنگ در موضع­گيري­هايتان قصد داريد از احساسات پاک مردم ايران بخصوص آذربايجان براي جبران شکست­ها و بي لياقتي­هايت استفاده کنيد» نشان دهنده آن است که تاسيس استان جديد بنام اردبيل به هدف حذف نام آذربايجان، در چه فضاي ويژه­اي صورت گرفته است.

در اين ميان آقاي احمد همتي نماينده شهرستان مشکين­شهر(خياو) در محکوميت جنايات ارمنستان عليه آذربايجان قاطعانه مي­گويد: ـ دولت متجاوز ارمنستان پررويي و بي­رحمي از حدود خود تجاوز کرده و به حريم کشور اسلامي آذربايجان يورش برده و با به خاک و خون کشاندن ساکنين بي­دفاع و زنان و کودکان بي­دفاع به پيشروي ادامه مي­دهد و با پشتيباني روسيه، خواهران و برادران ديني را مي­کوبد. اينجانب ضمن محکوم کردن دولت ارمنستان فاشيست از مردم غيور آذربايجان مي­خواهم که با تکيه بر قدرت ايمان خويش و روحيه شهادت­طلبي، متجاوزين ارمني را از نيل به مقاصد شوم خويش مايوس نمايند و آنان را از وجب به وجب خاک ميهن اسلامي خويش عقب برانند...

(روزنامه رسمي- مذاکرات جلسه علني مجلس شوراي اسلامي- جلسه 101،شماره 14057،ص19)

در واقع براحتي مي­توان از نطق نماينده­ها متوجه شد که اوضاع در قره­باغ آذربايجان بسيار وخيم است و ارامنه با بي­رحمي تمام در حال اشغال و غصب اراضي آذربايجان هستند.

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 21:48 توسط R-E-Z-A .P |

به مناسبت ۲۸ مهرماه سالروز تولد مبارز و قهرمان نامی آذربایجان ستارخان سردار ملی

ستارخان؛ رهبر بي­رقيب نهضت مشروطيت

* محمدرضا شفيعي کدکني

کوي و بازار تو ميدان سپاه دشمن

شيهه ي اسب و هياهوي سوارانت کو ؟

تاريخ کهنسال ميهن مامشحون از جنبش و کوشش محروم­ترين مردم و چهره­هاي درخشاني از آنان عليه جباران و ستمگران است و جنبش مشروطيت در راًس اين جنبش ها است.

کاوه آهنگر، يعقوب رويگر و نادر پوستين دوز که عليه ظلم و ستم داخلي و خارجي قـد برافراشته، دست به اسلحه برده و مبارزه را تا سرحد پيروزي رسانيده اند، در تاريخ ميهن ما فراوانند. صرف­نظر از جنبه داخلي، مبارزه عليه استعمار نيز از اواسط حکومت خاندان قاجار در دستور کار انقلابيون ايران قرار مي­گيرد. جنگ­هاي ايران و روس، ايرانيان را متوجه استعمار روسيه مي­کندو پس ازجنگ­هاي هرات، استعمار انگليس بعنوان يک خطر جدي ملت ايران را تهديد مي­کند.

کشتن ناصرالدين شاه به دست ميرزا رضا کرماني ـ مردي که از ميان مردم برخاسته بود و بخاطر مردم دست به اين کار زده بود و با همان لحن مردم کوچه و بازار از آن دفاع کرد و بدون آن که گرفتار حقه­بازي و لفاظي سياسي شود، مرد و مردانه و مانند همه مردم حقيقت­بين کوچه و بازار به مظفرالدين گفته بود " بله بقصد کشتن شاه بابا وارد حرم شدم و قلب شاه بابا را بهمين منظور هدف قرار دادم."ـ نشانه­ی روحيه انقلابي و جهت گرفتن آن در مسير توسل به آخرين علاج يعني قيام مسلحانه بر ضد ظلم و جور و زور است.

امّـا درميان همه فرازهاي اين فرآيند،جنبش انقلابي مشروطه خواهي جائي ديگر و در ميان همه چهره­هاي آن،سيماي ستارخان جلائي ديگر دارد.ستارخان سررشته نبرد اصلي و قاطعانه با استبداد محمد علي­شاهي يعني نبرد مسلحانه عليه آن­را به کف گرفت و تا بساط جابرانه­ی او را در هم نپيچيد، آرام نگرفت و برجاي ننشست.

رهبر بي­رقيب نهضت انقلابي مشروطيت و نيروهاي انقلابي مردم در اين زمان از بين پائين­ترين اقشار ملت ايران برخاسته، متجلي به خصائص وصفات ايشان بود. پافشاري، مردانگي و از خود گذشتگي ستارخان و وفاداريش نسبت به منافع مردم در راه مبارزه عليه سلطه ظلم و استبداد و تجاوز خارجيان و صحت نظرش در انتخاب راه مبارزه مسلحانه در برابر خشونت و جبر استبداد و مقاومتي که از خود در اين راه نشان داد به او مقامي شامخ در بين چهره­هاي درخشان تاريخ ايران داده است. اين خصائل و صفات به ستارخان اجازه داد که از مرحله ساده ترين مجاهد متناسب با پيشرفت مبارزه و تشديد آن به مرتبه رهبري و پيشوائي مبارزه نائل آيد.

ستارخان،قهرمان درخشان ستاره انقلاب مشروطيت و سردار ملي ايران در بيست و هشتم مهرماه 1245 شمسي در سرزمين سرسبز قره داغ و در يک خانواده روستايي چشم به جهان گشود.

ستارخان پس از کوچ خانواده­اش به تبريز در جواني با نشان دادن دلاوري­ها در مبارزه با ستم و خودکامگي، نامش بر سر زبان­ها افتاد. ستارخان چنانچه از تصاوير به

جاي مانده، آشکار است، مردي بلند قامت و قوي هيکل با چشماني روشن و نافذ بود که سوار  بر اسب در کوچه­هاي تبريز با رشادت در برابر نيروهاي دولتي مقاومت مي­کرد. ستارخان با شروع نهضت مشروطه در راس مجاهدان آذربايجان قرار گرفت و چنان درايت و نبوغ نظامي از خود نشان داد که به يک چهره جهاني تبديل شد و از سوي ملت ايران به سردار ملي ملقـب شد.

در روزگاران سخت قيام تبريز و در ايامي که تعداد مجاهدين که در مقابل هزاران سپاه خونخوار استبداد مقاومت مي­کردند از تعداد انگشتان دست تجاوز نمي­کرد، ستارخان باشجاعت و رشادت بي­پايان خود، نهضت را به بهترين وجه رهبري نموده، آن را از ظلمات دوران سختي گذرانده به سمت پيروزي­هاي بعدي و عقب راندن نيروهاي دولتي از تبريز و فتح تهران رهنمون ساخت. سردار ملي در پيکارهاي رهايي­بخش مردم آذربايجان، خدمات گرانقدري به انقلاب و آزادي کشور کرد. در اين زمان در ايران کوچکترين نشانه­اي از آزادي نبود.

ستارخان با وجود اين که از نعمت سواد بي­بهره بود، نسبت به مسائل نهضت آگاهي کامل داشته و با دقت و امعان نظر خاص در مورد آنها تصميم مي­گرفت. تصميماتي که بکرات صحت آنان در برابر ترديد، دو دلي و تزلزل تحصيل­کردگان زمان ثابت و مسلم شد.

هنگامي­که تقي­زاده­هاي محقق!! (که به راه خيانت به نهضت پيوستند) ميدان را خالي گذارده و فرار کرده بودند، ستارخان مردانه مقاومت کرده، راه صحيح مقابله با دژخيمان محمد عـليشاه را انتخاب نمود و صداي شليک تفنگ­هاي او و يارانش، ولوله­ي سياست­بازاني را که در صدد تحکيم پايه­هاي استبداد بودند، محو کرد.

ستارخان هميشه پيشاپيش سربازان خود و در مرکز خطر جنگيد و هر گز خيال تسليم و شکست بخود راه نداد. داستان عمل قهرمانانه­اش درسرنگون کردن پرچم­هاي سفيد تسليم در برابر استبداد بر سر در خانه­ها در بعضی محلات تبريز در سخت­ترين لحظات مبارزه در ايامي که بيش از سي هزار سرباز و اجير دولتي، عده­ي قليل او را در محله اميرخيز محاصره کرده بودند، سرمشقي از مقاومت و پايداري در لحظات سخت نبرد مي­باشد. پس از سرنگوني بيرق­هاي سفيد بود که شهر يک پارچه از جاي جنبيد و تا سراسر ايران را به جنبش نياورد، از پاي ننشست.

در چنين شرايطي بود که ستارخان قدعلم کرد، ورق را برگرداند و با اين شاهکار خود جاني تازه در کالبد مردم دلمرده داد. مردمي که شراره­هاي انقلاب را خاموش شده مي­پنداشتند تا ديدند هنوز اخگري از خطه­اي از کشور برخاست، به سوي آن رو آورده و دل­هاي خود را با نور آن روشني دادند.

ستارخان شجاعت را با فروتني، رزمندگي را با جوانمردي، سپاهيگري را با درايت و صداقت را با مردم دوستي توام داشت. اين قهرمان آزادي با اين ويژگي­هاي برجسته در يک لحظه حساس و تاريخي به پا خاست که دموکراسي نوپاي ايران با کودتاي محمد علي شاه از بين رفته و ظلمت استبداد، سراسر کشور را فرا گرفته بود.

جواب دندان­شکن اين "اسب فروش بيسواد" به کنسول روس در تبريز که مي­خواست به هر حيله او را از جنگ بازداشته و وادار به تسليم کند و به او پيشنهاد کرده بود که پرچم تزار روس را بر بالاي خانه خود نصب کند تا از حمل­ه ­ی دولتيان در امان باشد ، در روزگاري که وکيل با سواد تبريز ، تقي زاده در سفارت انگليس پنهان شده بود ، بهترين دليل بر احساسات عالي ميهن پرستانه وي و مقاومت و مبارزه آگاهانه اش دربرابر دخالت خارجيان در امور مملکت بود. ستارخان در جواب کنسول روس گفته بود "ژنرال کنسول، من ميخواهم هفت دولت به زير بيرق ايران بيايد. من زير بيرق بيگانه نروم."ستارخان به صحت راه مبارزه­ی مسلحانه براي نبرد با استبداد پي برده بود و در اين راه مردانه پايداري کرد. وي با وجود خيانت­هائي که سياست­بازان حرفه­اي (آنان­که تا قبل از پيروزي مجدد مشروطه، ميدان مبارزه را خالي گذارده و يا به ثناگوئي از محمدعلي­شاه مشغول بودند) در حق او کردند و با ايجاد تفرقه و نفاق بين مجاهدين او را عليل و خانه نشين کردند، هرگز بدنبال جاه­طلبي و ارضاي هوس شخصي نرفت و در خدمت به مردم وفادار ماند. وی با زبان ساده و عاميانه مي­گفت“من سگ توده هستم و مي­خواهم پاسبان اين توده باشم.”مقاومت و پايمردي مردم تبريزبه فرماندهي ستارخان در آن روزهاي خطرناک و پيروزي درخشان آنها بر دشمن بي­رحم وسرتاپا مسلح نه تنها ملت ايران بلکه جهانيان را به شگفتي واداشت.

در اين زمان، نام ستارخان، سردار ملي که در آن موقع نماد قهرماني­هاي تبريزيان و مبارزات ملت ايران شناخته مي­شد در صفحه اول جرايد دنيا، چاپ شده از سوي نشريات "بوکاچف" و "گاريبالدي" لقب گرفت.

بر اثر جانبازي­هاي مجاهدان آذربايجان به سرکردگي ستارخان بود که استبداد صغير سقوط کرده و فاتحين تهران دست به تشکيل دولت زدند. در واقع تحقيري که بر اثر بمباران مجلس و استيلاي استبداد صغيربه کشور تحميل شده بود با دلاوري و از خود گذشتگي مردم تبريز و در پيشاپيش آنان، ستارخان شسته شد.

فاجعه پارک اتابک که در آن ستارخان به دست دشمنان ملت زخمي شد، نقطه شومي در تاريخ مشروطه شد و پس از آن حادثه ناگوار که درتاريخ چهاردهم مرداد 1289 يعني در چهارمين سالروز صدور فرمان مشروطه که نيروهاي مسلح دولتي پارک اتابک را محاصره کرده و سردار ملي را از پا زخمي کردند، مسير نهضت مردمي و ضد امپرياليستي مشروطه را منحرف کرده و در کانال خواست­هاي استعمارگران و ايادي آنها يعني همان کهنه درباريان و ضد انقلابيون انداخت. ستارخان بعد از نبرد باغ اتابک زمين­گير شد و معالجات پزشکان حاذق تهران براي مداواي پاي او به جائي نرسيد و چهار سال و اندي پس از اين رويداد جانگداز در تهران زندگي کرد، تا اينکه در تاريخ 25 آبان ماه 1293 شمسي برابر 16نوامبر 1914 ميلادي در يک خانه اجاره­اي در تهران در حالي که 48 سال بيشتر نداشت، چشم از جهان نامردمي­ها فرو بست. مزار اين گرد دلاور که آزاديخواهي صادق بود، در باغ طوطي شهر ري مي­باشد.

ستارخان صد سال پيش راه صحيح مبارزه مسلحانه در برابر استبداد محمدعليشاهي رابه مبارزان و مجاهدان انقلاب مشروطه نشان داد، راهي که هر زمان، اگر همه راه­هاي مسالمت آميز و دموکراتيک مردم در برابر مستبدين مسدود گردد، هنوز هم براي سرنگوني ديکـتاتورها معتبر است.


منابع :

1 ـ قيام آذربايجان و ستارخان/ اسماعيل اميرخيزي ـ نشر کتابفروشي تهران. 2ـ پدرم ستارخان/ نادعلي همداني ـ سازمان انتشارات اشرفي. 3ـ ديدار همرزم ستارخان/ نصراله فتحي ـ انتشارات گوتنبرگ.4 ـ ستارخان/ آلما قوانلو ـ برنامه مستند راديو تصويري ياران 1384 لس آنجلس 5 ـ رهبران مشروطه/ صفايي ـ انتشارات جاويدان. 6 ـ تاريخ مشروطه ايران/ احمد کسروي ـ انتشارات اميرکبير.7ـتاريخ هجده ساله آذربايجان/احمد کسروي ـ انتشارات امير کبير. 8 ـ مشروطه سازان/ محمد علي صفـري ـ نشر علم. 9 ـ تاريخ بيداري ايرانيان/ ناظم الاسلام کرماني ـ انتشارات اميرکبير.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 22:46 توسط R-E-Z-A .P |

 

آفتاب آذربايجان در مشرق غروب نخواهد کرد!

فرزاد صمدلي

 نورالدين نوعي­اقدم نماينده اردبيل سخنران بعدي است. وي فقط در مورد توجيه بار مالي استان جديد تاکيد مي­کند و اساساً هيچ جمله­اي در خصوص نام استان جديد بر زبان نمي­آورد. گویی وی هیچ عرقی در مورد نام این استان جدید ندارد!

سپس عبدالرضا رحماني فضلي نماينده شيروان و رييس کنونی معاونت سياسي صدا وسيما، با استان شدن اردبيل مخالفت مي­کند و علت اين امر را مشخص نبودن اهداف اداري اين طرح دانسته در خاتمه از نمايندگان تقاضا مي­کند که در خصوص استان شدن اردبيل فارغ از مصلحت­انديشي­هاي سياسي و منطقه­اي نظر خودشان را بيان کنند!

محمدرضا باهنر نماينده تهران پشت تريبون قرار گرفته مي­گويد: ... ـ متاسفانه يکي از برادران عزيز که ما توقع هم از ايشان نداشتيم يک اشاراتي کردند به بعضي از مسايل سياسي، مسايل ناسيوناليستي و اين که چرا منطقه را مي­خواهيد تکه تکه بکنيد چرا منطقه را مي­خواهيد ضعيف بکنيد و منطقه را مي­خواهيد چکار بکنید. خود آن برادر عزيز مي­دانند که آذربايجان با اسلام بوده و هست و آذربايجان با ايران بوده و خواهد بود و آنهايي که جدا شدند و رفتند ممکن است زماني بحث را جدي بگيريم و بگوييم خير آنها هم با ايران بوده و آنها هم با اسلام بوده و اين را حفظ بکنيم حتي القاي اين شبهه را من واقعا گناه مي­دانم که اگر عزيزي بخواهد اين مسئله را و اين شبهه را ايجاد بکند که اصلا بحث اين قضيه و مطرح شدن اين لايحه بخاطر مثلا تکه تکه کردن آذربايجان باشد من نمي­دانم واقعا خداي ناکرده خود اين قضيه از يکسري گرايش­هاي ناسيوناليستي و اين حرف­ها بلند نشده باشد که اين بحث را ما مطرح مي­کنيم. خوب فاصله اردبيل با تبريز زياد بوده اردبيل احساس مي­کند که اگر خودش مرکز استان باشد امکانات عمراني بودجه­ها و چيزهاي ديگر راحت­تر به مرکز مثلا به اردبيل برسد...

(روزنامه رسمي- مذاکرات جلسه علني مجلس شوراي اسلامي- جلسه 69،شماره 13963،ص27)

صحبت­هاي آقاي باهنر کاملا بر اين امر دلالت دارد که در همان زمان گروهي از نمايندگان نيز بوده­اند که بر اغراض سياسي مترتب بر تاسيس استان جديد با سوء­نيت نگريسته و آن­را توطئه­اي در راستاي تجزيه آذربايجان و تضعيف آذربايجانيان دانسته اند. اينکه باهنر مي­گويد من القاي اين شبهه را گناه مي­دانم و اساسا طرح شدن چنين بحث­هايي منشا ناسيوناليستي دارد مبين آن است که وي در صدد است تا با متهم کردن تلويحي معدود نمايندگان آزاد انديش مجلس به طرفداري از ناسيوناليسم آذربايجاني که به تازگي توسط جبهه خلق در باکو تبليغ مي­شود آنها را وادار به سکوت کند و جالب اینکه آقای باهنر بر فاصله زیاد تبریز از اردبیل انگشت گذاشته ترفند ایجاد اختلاف میان مرکز و حاشیه را بار دیگر تلویحا در میزان و چگونگی تخصیص بودجه­های عمرانی به اردبیلی­ها خاطر نشان می­کند. اساسا به نظر می­رسد باهنر فاصله بسیار زیاد شهرستان­های استان­های اصفهان، خراسان، کرمان، سیستان و بلوچستان، یزد و فارس را فراموش کرده است!

پس از ربع ساعت تنفسي که داده مي­شود اولين سخنران حسن مختاري نماینده شهرستان نجف­آباد اصفهان است که بعنوان مخالف پشت تريبون قرار مي­گيرد. وی جزء لابی اصفهان است. مختاری با تمرکز بر روي هزينه­هاي تاسيس استان جديد و تغيير نام استان دوم به مقايسه شرايط استان­های خراسان و سیستان و بلوچستان با آذربايجان مي­پردازد و اولويت تاسيس استان­هاي جديد را مخصوص استان­هاي ياد شده دانسته مي­گويد: ـ مساله نام استان مطرح شد واقعا به فرموده برادرمان که به تمسخر نگاه کردند و گفتند که تابلوهاي آذربايجان­شرقي را از جا در مي­آوريم و مي­بريم استان اردبيل مگر فقط تغيير نام در تابلوهاي سر ادارات هست؟ آيا شناسنامه­ها، اسناد رسمي، ثبت احوال، ثبت اسناد، مدارک اداري فردا همه­اش قاطي پاتي نمي­شود؟ از طرفي وقتي مي­گويند استان مرکزي که بقيه استان­ها تابعش باشند. چطور ممکن است يک آذربايجان­شرقي مستقل، يک آذربايجان­غربي مستقل، يک استان آذربايجان­مرکزي(!) آيا اين تداعي اين­را نمي­کند که آن دو استان تابع اين استان­اندو چه دليلي دارد که اگر باشد نام اولش (سبلان ) نباشد که پيشنهاد شده... .

(روزنامه رسمي- مذاکرات جلسه علني مجلس شوراي اسلامي- جلسه 69،شماره 13963،ص28)

مختاری از اینکه تبریز مرکز استان آذربایجان­مرکزی شود دچار وحشت شده است. نماینده نجف­آباد از اینکه نام آذربایجان­مرکزی تداعی مرکزیت تبریز را برای دو استان آذربایجان­غربی و شرقی کند عصبانی است. در واقع نماینده این شهر کوچک به خود اجازه داده تا با بیان سخنانی وقیح میان شهرهای آذربایجان تفرقه افکنی کند. به نظر مي­رسد عصاره صحبت­هاي مختاري همان چند جمله آخر است. او پس از استفاده از حربه مخالفت قطعي، در شرايطي تاسيس استان جديد را مي­پذيرد که بنام سبلان باشد. در واقع مختاري فقط نگران انتخاب شدن نام آذربايجان­­شرقي براي استان جديدالتاسيس و تغيير نام استان آذربايجان­شرقي به مرکزي است نه استان شدن اردبيل!

آقاي علي­محمد غريباني بعنوان آخرين موافق با استان شدن اردبيل سخنراني مي­کند. وي بدون کوچکترين اشاره به چگونگي نام استان جديدالتاسيس تنها از ضرورت تولد يک استان جديد به مرکزيت اردبيل دفاع مي کند! گویی برای این وکیل اردبیلی بقای نام آذربایجان بر استان جدید التاسیس اصلا مهم نیست!

نوبت به مخبر کميسيون شوراها و امور داخلي مجلس مي­رسد. وي بصراحت اذعان مي­کند: ـ بسياري از مخالفت­ها با اصل تاسيس استان جديدي به مرکزيت اردبيل نبود. يا مخالفت با نام بود و تاکيد بر همان نام پيشنهادي دولت يعني استان سبلان که بحث در اين مقوله مربوط به شور دوم مي­شود و يا مخالفت با انحصار در تاسيس يک استان بصورت استان جديد بود و درخواست ضميمه استان­هاي ديگر يا پيش­بيني استان­هاي ديگر که اين هم مخالفت با تاسيس استان جديد به مرکزيت اردبيل به حساب نمي­آيد...

(روزنامه رسمي- مذاکرات جلسه علني مجلس شوراي اسلامي- جلسه 69،شماره 13963،ص29)

آخرين سخنران مجلس در خصوص لايحه ياد شده مجيد انصاري معاون وقت وزارت کشور و نماینده تهران در مجالس پنجم و ششم است که بعنوان نماينده دولت بر اهميت تاسيس استان جديد از ديدگاه وزارت کشور تاکيد مي­کند. انصاري در خصوص تعيين نام براي استان جديدالتاسيس هيچ مطلبي را بر زبان نمي­آورد. او منتظر شور دوم است! در نهايت راي گيري با ورقه آغاز مي­شود. نتيجه شمارش آراء به قرار ذيل اعلام مي­شود:

ـ کل آراي ريخته شده در گلدان 204 راي

ـ آراي موافق 152 راي

ـ آراي مخالف 43 راي

ـ ممتنع 10راي

-تصویب شد!

(روزنامه رسمي- مذاکرات جلسه علني مجلس شوراي اسلامي- جلسه 69،شماره 13963،ص32)

با تصويب کليات اين لايحه، استان جديد آذربايجان­شرقي در محدوده شهرهاي اردبيل، پارس­آباد(مغان شهر)، بيله سوار، گرمي، مشکين شهر(خياو) و خلخال به مرکزيت اردبيل و باقيمانده اراضي استان آذربايجان­شرقي به استان آذربايجان­مرکزي و به مرکزيت تبريز تغيير نام يافت.

به اين صورت به­رغم شدیدترین مخالفت­ها با بقای نام آذربایجان بر استان اردبیل، کليات لايحه «تغيير نام استان آذربايجان­شرقي به مرکزيت تبريز به آذربايجان­مرکزي و تاسيس استان آذربايجان­شرقي به مرکزيت اردبيل» در شور اول به تصويب مي­رسد و بحث در خصوص تعيين نام دقیق استان همانگونه که سيدمحمود علوي مخبر کميسيون شوراهاو امور داخلي گفته بود به شور دوم مجلس در خصوص اين لايحه موکول مي­گردد. بعبارتي ديگر اصل تاسيس يک استان جديد به مرکزيت اردبيل مورد توافق قرار گرفته بحث انتخاب نام که در واقع مهمترين بخش اين لايحه را تشکيل مي­دهد به شور دوم مجلس واگذار مي­شود. اما آنهايي که در اردبيل گوش به راديو گرفته­اند تا لحظه به لحظه مذاکرات مجلس را بشنوند با شنيدن تصويب کليات لايحه ياد شده و با فرض اين مساله که اردبيل مرکز استان آذربايجان­شرقي خواهد شد به خيابان­ها مي­ريزند و شادماني خاطره­انگیزی مي­کنند!

به هنگام بررسي مشروح مذاکرات نمايندگان در شور دوم خواهيم ديد که چگونه نام تاريخي يکي از مهمترين بخش­هاي آذربايجان، بظاهر قرباني هزينه مالي جابجايي چند تابلو و طراحي و چاپ مجدد چند سربرگ مي­شود!

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 22:10 توسط R-E-Z-A .P |

 

آفتاب آذربايجان در مشرق غروب نخواهد کرد!

فرزاد صمدلي

شور اول

دولت: نام استان جديد سبلان است!

مجلس: اردبيل؛ مرکز آذربايجان­شرقي و تبريز؛ مرکز آذربايجان­مرکزي!

لايحه دولت وقت براي تاسيس استان جديدي بنام سبلان پس از ارائه به کميسيون شوراها و امور داخلي کشور مورد بحث و گفتگوي دولتيان و نمايندگان عضو اين کميسيون که اکثرا از وکلاي آذربايجان­شرقي هستند قرار مي­گيرد. در کميسيون شوراها وکلاي مذکور به­رغم تاکید شدید نماینده هیات دولت، نام سبلان را نمي­پذيرند. گويي کميسيون قصد دارد رويه­اي مستقل در پيش بگيرد. در نتيجه لايحه تاسيس استان سبلان با تغييراتي که در عنوان و متن داده مي­شود بنام لايحه «تغيير نام استان آذربايجان­شرقي به مرکزيت تبريز به آذربايجان­مرکزي و تاسيس استان آذربايجان­شرقي به مرکزيت اردبيل» در دستور کار مجلس چهارم قرار مي­گيرد.

مباحثات نمایندگان حکایت از آن دارد که هنوز هستند نمایندگانی که می­کوشند تا از طریق رویارویی با وکلایی که مدافع سیاست­های دولت­اند از حیثیت تاریخی آذربایجان دفاع کنند. اما باید در نظر داشت که بسیاری از مدافعان از مقاومت محدودی برخوردارند.

حجت الاسلام سید محمود علوی نماینده شهر( بعضا) قشقایی­نیشن لامرد فارس و مخبر کميسيون شوراها و امور داخلي کشور بعنوان نخستين سخنران در توجيه ضرورت تغييرات انجام شده در عنوان و متن لايحه ارسالی دولت به مجلس مي­گويد: ـ دولت در لايحه تقديمي نام استان جديد را سبلان پيشنهاد کرده بود که با توجه به مذاکراتي که در کميسيون صورت گرفت و با عنايت به اينکه نام آذربايجان مترادف با پيشينه درخشان تاريخي، قيام­هاي دلاورانه مردم سلحشور و فداکار و مومن و متعهد سراسر آذربايجان بود و اين نام همواره براي مردم شريف اين سامان خاطره­انگيز بود، براي حفظ اين خاطره حماسه­انگيز نام آذربايجان بر استان جديد ابقاء شد و در نتيجه کشور جمهوري اسلامي ايران داراي سه استان به نام آذربايجان خواهد بود.

(روزنامه رسمي- مذاکرات جلسه علني مجلس شوراي اسلامي- جلسه 69،شماره 13963،ص22)

ابقای نام آذربایجان بر استان جدید التاسیس به مرکزیت اردبیل و تغییر نام استان آذربایجان­شرقی به آذربایجان­مرکزی به مرکزیت تبریز یعنی نقش برآب شدن تمام آن اهدافی که کارشناسان وزارت کشور برای تحقق آن متحمل مررات تاسیس استان جدید شده اند. بنابراین از دیدگاه دولت حتما باید چاره ای اندیشیده شود.


لابی وزارت کشور فعال می­شود!

چنانچه گفته شد آقاي سيدعلي­اکبر حسيني ضرورت تاسيس استان جديد را با نام سبلان ياد آور مي­شود. المومن کالجبل! پس از وي آقاي غريباني نماينده اردبيل بعنوان موافق وقت خود را به محمد قمي مي­دهد!

محمدقمي نماینده شهرستان پاکدشت نيز بر ضرورت استان شدن اردبيل و همچنين موافقت مقامات استانداري آذربايجان­شرقي مخصوصا آقاي عبدالعلي­زاده شخص استاندار با اين موضوع تاکيد مي­کند و بحث در خصوص تعيين نام استان را به شور دوم موکول مي­کند. سخنران بعدي آقاي علي موحدي ساوجي است که شرح مخالفتش با تاسيس استان جديد با مرکزيت اردبيل ذکر شد. وي صحبت­هايش را با تاکيد بر بار سنگين مالي اين لايحه خاتمه مي­دهد.

لابی نمایندگان اصفهان هم بر انتخاب نام سبلان بر استان اردبیل به شدت تاکید می­نماید! نخست نماینده نائین صحبت می­کند. سيد ابوالفضل رضوي نماینده نائین اصفهان بخاطر بار مالي سنگين اين لايحه اخطار قانون اساسي مي­دهد. وي معتقد است که در صورت عدول از لايحه دولت و تاسيس يک استان جديد و تغيير نام استان، ديگر تابلوها و آرم­هاي هر دو استان بايد عوض شود که منبع تامين مالي آنها مشخص نيست.

کسي نمي­پرسد مگر بار مالي اين تغییر نام چقدر است؟! اساسا اگر اين موضوع تا بدين حد مهم است چرا به هنگام تغيير عبث نام استان کرمانشاهان به باختران و باختران به کرمانشاهان بر بار مالي اين تغييرات متوالي تاکيد نمي­شود؟! از سوي ديگر بارها در اردبيل و تهران شينده بوديم که مردم مي­گفتند حاضرند بار مالي استان شدن اردبيل را (اگر دولت محترم عاجز به پرداخت آن است) پيش­پرداخت کنند؟! به نظر می­رسد نمايندگان موافق دولت که در جريان علل واقعي استان شدن اردبيل قرار دارند در صدد هستند تا با توسل به راه­هاي مختلف، نمايندگان مجلس را از تغييرات انجام شده در