تبليغاتX
مازارنیوز

میرحسین، قانون اساسی و مردم

بی شک میرحسین موسوی یکی از گنجینه های فرهنگی و سیاسی انقلاب اسلامی است. وی در تشکیل شورای فرهنگی انقلاب و حزب جمهوری اسلامی نقش چشمگیری داشت. در دوران نخست وزیری خود نیز علیرغم مشکلات گریبانگیر جنگ تحمیلی، بخوبی توانست کشتی متلاطم انقلاب را به ساحل امن هدایت کند. تاثیر نظرات و دیدگاه های میرحسین، در اصلاح قانون اساسی کشور در همین دوران نخست وزیری نیز امریست که کسی نمی تواند منکر آن باشد.

به هرحال میرحسین بعد از سال ها انزوای سیاسی، اینک بار دیگر پای به این وادی نهاده است تا شاید بار دیگر بتواند بر اوضاع درهم اقتصادی و سیاسی کشور بویژه در عرصه ی بین المللی سر و سامان دهد. اما با توجه به شرایط زمانی، دستیابی به این مهم چندان نیز آسان به نظر نمیرسد. میرحسین راه درازی در پیش دارد. راهی که برای طی آن، نیازمند همراهی و پشتیبانی مردم و گروه های همفکر است. بنابراین، توجه به این مقوله می تواند بسیاری از دشواری های مسیر را تسهیل نماید.

یکی از زوایای شخصیتی میرحسین که در موفقیت وی در انتخابات آتی تاثیرگذار خواهد بود، ظرفیت بالای ایشان در ایجاد همگرایی بین مردم و گروه های سیاسی غیرهمسو است. این امر سبب گردید تا وی، طیف میانه روی اصولگرایان را با خود همراه ساخته و یکی از سنگرهای مهم طیف مقابل را به تصرف خود در آورد. البته ابعاد و نتایج حمایت اصولگرایان اصلاح طلب از میرحسین در روزهای آتی دامنه بیشتری به خود خواهد گرفت چرا که تهران بعنوان مهمترین پایگاه فکری این طیف، علاوه بر دارا بودن نزدیک به یک ششم جمعیت کشور، امکانات نسبتاً زیادی نیز برای حمایت از وی در اختیار دارد.

اما آنچه که در این برهه ی زمانی نباید از سوی میرحسین و گروه های همسو با وی به بوته ی فراموشی سپرده شود، بررسی و شناخت دلایل اصلی رویکرد مردم به میرحسین است. بدون شک، مشکلات اقتصادی کشور و سیاست های غلط دولت نهم در عرصه های داخلی و خارجی در پیدایش چنین روندی بی تاثیر نبوده است، اما به نظر می رسد ریشه ی اصلی این رویکرد را بایستی در جای دیگری جستجو کرد. در واقع دلیل اصلی این رویکرد، نمی تواند چیزی جز ناتوانی دولت های گذشته و فعلی در استفاده از تمام ظرفیت های قانون اساسی کشور باشد. میرحسین برای افزایش ضریب موفقیت خود در رقابت سرنوشت ساز خردادماه، بایستی تضمینات لازم در خصوص پایبندی خویش به تمام اصول قانون اساسی و عدم اجرای گزینشی مواد آن را داده و در این رابطه خیال ولی نعمتان خویش را مطمئن سازد. مردم انتظار دارند رییس جمهور منتخب شان، تمام اصول معطل مانده ی قانون اساسی را به مرحله ی اجرا در آورد. و حتی در صورت نیاز بتواند با همراهی مجلس و نهادهای مسئول، اصلاحاتی را در برخی از اصول آن به عمل آورد.

در کل می توان گفت؛ مردم ایران بویژه آذربایجان به توانمندی های میرحسین در تحقق خواسته های قانونی خود ایمان کامل دارند، شکی نیست میزان باور و ایمان مردم نسبت به میرحسین، در انتخابات خردادماه نمود عینی خواهد یافت. اما اینکه میرحسین تا چه حدی به خواسته ها و انتظارات موکلان خویش جامه ی عمل خواهد پوشاند، مسئله ایست که گذشت زمان آن را آشکارتر خواهد ساخت.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 0:9 توسط R-E-Z-A .P |

ما در سال "اصلاح الگوی مصرف"

فعالیت در عرصه مطبوعات با همه سختی­ها و دل­نگرانی­هایش، دنیایی متفاوت است. دنیایی که برای خود اصول و قواعد خاصی دارد. قواعدی که مجبور هستی از آنها پیروی کنی. باید مدام گوش به زنگ باشی تا بتوانی در کمترین زمان بر اخبار، حوادث و رویدادهای پیرامون­ات احاطه داشته باشی. باید خاستگاه اخبار را خوب بشناسی و بدانها تسلط داشته باشی. برای همین در پای تلویزیون، بست نشسته و منتظر پیام نوروزی رهبر بودم. بالاخره زمان موعود فرا رسید و سال 88 سال "اصلاح الگوی مصرف" نام گرفت. از همان ابتدا می­توانستم اقدامات احتمالی برخی از سازمان­ها و وزارتخانه­ها را حدس بزنم. تشکیل ستادها و کارگروه­های متعدد، تهیه­ی شعارهای مرتبط، چاپ بروشور و بنرهای تبلیغاتی و از همه مهمتر حضور در جمع خبرنگاران رسانه­های جمعی و تشریح برنامه­ها و اولویت­های سازمان تحت مدیریت خود در سال اصلاح الگوی مصرف. با اینحال هیچ وقت فکر نمی­کردم تب و تاب این نامگذاری، تا این اندازاه برخی از مدیران را فرا بگیرد. منتظر بودم آقایان مدیر و مسئول، در اولین قدم کمبودها و ریشه­ها را باز شناسند و آنگاه با بررسی  جوانب مساله، راهکار اساسی برای اصلاح ارایه نمایند. اما چه کنیم که جامعه ما همیشه از افراط و تفریط در رنج است.

روزها می­گذرند و زمان هرچه پیش می­رود زوایای جدیدی از تصمیمات و اقدامات مدیران آشکار می­شود. همه به فرمان رهبر و مقتدای­شان لبیک گفته­اند. همه آماده­­ی ایثارند. همه از جان و مال و حق دیگران ایثار می­کنند. همه مصمم­اند تا این بار مسئولیت را به بهترین نحو به سرمنزل مقصود برسانند. یکی حذف پایان­نامه­های مقاطع کارشناسی ارشد را مطرح می­سازد و آن دیگری شاید در صدد ایجاد آزادراهی است تا شهروندانش همه روزه به نظاره­ی بهشت بنشینند و صبح را با تناول صبحانه­ی بهشتی آغاز کنند.

اما هنوز در ابتدای راهیم. ما چشم انتظار روزهای پرباریم. ما شب را به امید فرادیی متفاوت به صبح می­رسانیم. ما همان­هایی هستیم که در آغازین لحظه­ی سال از پروردگارمان خواسته­ایم حال­ و روزگارمان را به بهترین وجه تغییر دهد. ما طرفدار تغییر و تحوّل­ایم. ما همیشه دنبال تغییریم. برایمان مهم نیست این تغییر چه باشد و یا چه بر سر سرنوشت ما و جامعه­مان بیاورد. ما تصمیم داریم دیگرگونه شویم. ما می­خواهیم راه اصلاح در پیش گیریم. پس، تا پایان سال با ما همراه شوید. ما و مدیران کشورتان را در این راه پرخطر تنها مگذارید. ما طرح­ها و برنامه­های جذابی برایتان تدارک دیده­ایم. ما برای هر روز سال­تان، برنامه­­ای متفاوت داریم. مطمئن باشید از همراه ما بودنتان پشیمان نخواهید شد و اگر خدای ناکرده چنین اتفاقی افتاد باز از پای نخواهیم نشست. ما تکذیب می­کنیم ولی زیر بار حرف زور نمی­رویم. ما و اقرار بر اشتباه، سالهاست باهمدیگر قهریم. ما حاضریم جان و آبروی دیگران را در طبق اخلاص نهاده و هزینه­اش کنیم، لیکن پرده از ضعف و قصورمان برنداریم. ما پیروان راستین پیشوایمان هستیم، می­میریم ولی زیر بار ذلت نمی­رویم. ما همه را فدای افکار و ایده­هایمان می­کنیم. ما بهترین­ایم. ما احسن الخالقین­ایم. ما بری از اشتباه و گناهیم. ما صاف و ساده­ایم، عین بلور. عین چشمه زلال. عین دل­های بی­غل و غش کودکان.          

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 13:39 توسط R-E-Z-A .P |

مدیرکل سیاسی و انتخابات یا ضابط قضایی!؟

شهر من تبریز، شهر اولین­هاست. بنابراین هرآنچه در این شهر غیرمعمول و غیرعادی به نظر آید می­توان به حساب «اولین­ها» بودنش گذاشت. مثلاً همین شهر من تبریز، به گفته­ی یکی از اعضای شورای شهرش، شهری است که فضای سبز و باغاتش را فدای جذب بیشمار توریست­ها ـ البته توریست­های بومی از نوع روستائیان ـ نموده است تا هم اینک، لخت و عریان در پای سرخاب به انتظار آفتاب­درمانی بنشیند. و یا مثلاً شهری که روزی بدلیل چاپ و انتشار نخستین جراید و مطبوعات به خود می­بالید امروز، آزادی بیان بقدری در آن افول نموده که مدیرکل سیاسی و انتخابات استانداریش، خبرنگار پی­گیری کننده­ی قضیه­ی اجرای ابلاغیه­ی رییس جمهوری کشور مبنی بر پس­گیری شکایات مسئولین از خبرنگاران و اصحاب رسانه را مجرم خطاب کرده و اعلام می­دارد: «بنده شما را به چشم متهم می­بینم». البته جای خرده­گیری نیست، شاید ایشان تصور می­کنند هنوز هم بعنوان ضابط قضایی در نیروی انتظامی مشغول به خدمت­اند، نه بعنوان تلطیف و مدیریت کننده­ی تنش­های سیاسی حوزه مسئولیت خود یا همان استان. اینها را شمردم تا فردا پس فردا اگر همین اتفاقات در دفتر افتخارات شهر اولین­ها به ثبت رسیدند تعجب نکرده و دنبال زمان حدوث­شان نگردید.

آری برادر! اتفاقات و افتخارات در شهر من تبریز، به همین سادگی­ خلق می­شوند و به همین سادگی لق لقه­ی زبان برخی­ها شده و طاعون­وار همه­جاگیر می­شوند، و من و شما بی­آنکه دنبال چرایی­اش باشیم از اکثریت خیمه شب­بازانش پیروی می­کنیم. همان اتفاقی که نزدیک بود تار و پود حیات موسسه جوانان خیّر را در هم پیچد. اما براستی مگر شهر ما شهر اولین­ها نیست؟ اولین شهری که هرچند به ظاهر گدا ندارد اما همه روزه ده­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­ها بار درب منازل و فروشگاه­هایش از سوی متکدیان دق­الباب می­شود. متکدیانی که به قول امروزی­ها آنلاین هستند و بسته به شرایط زمانی و مکانی، تعداد، رنگ پوست، لهجه و زبان و شمار همراهانشان تغییر می­یابد. پس خود را مهیا سازید تا آینده­ی نزدیک به استقبال اولینی دیگر بشتابید. تبریز اولین شهری که فقرا و تهیدستانش برای گذران زندگی خود و خانواده­شان به فروش اعضای بدنشان روی آورده­اند! اولین شهری که فروش کلیه برای یک عده از شهروندانش، حکم حیات دوباره را دارد و برای یک عده­ی دیگر باز هم حکم حیات دوباره را.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 15:50 توسط R-E-Z-A .P |

 ورزقان سرزمین عجایب

* دابانی جیریق

شهرستانی که من و تو در آن زندگی می کنیم شاید یکی از عجیب ترین مناطق ایران عزیزمان باشد. باور ندارید، گوشه ای از عجایب آن را با همدیگر مرور کنیم:

شهرستان من سرزمینی است که تاکنون چندین کارخانه و کارگاه به نامش ثبت شده اما پس از اخذ وام های کلان مناطق محروم، اینک حتی یکی از آنها هم در منطقه فعال نیست.

شهرستانی که بزرگترین معدن مس کشور را در خود جای داده است در حالی که تعداد افراد بومی شاغل در آن بسیار اندک بوده و این تعداد کم نیز به رده های پایین شغلی دل خوش کرده اند.

شهرستانی که با غرش کامیون ها، روزانه میلیاردها تومان از ثروت خدادادی شهرستان از منطقه خارج می شود، اما دریغ از هزینه ی درصدی از این درآمد در جهت توسعه و آبادانی منطقه.

شهرستانی که محل فرار نخبگان، تحصیلکرده ها و افراد آگاه و کاردان است در حالی که خود مدیران به ظاهر مهندس و تحصیلکرده وارد می کند.

شهرستانی که بیشترین تعداد مدیران پروازی و غیربومیاش، روز را در حالی می گذرانند که اقامت در محل کار برای آنان غیرممکن و طاقت فرسا مینماید.

شهرستانی که محل اندوختن تجربه و فربه شدن مدیران تازه کار و کم تجربه است تا پس از چندی بار خود را بسته و بعنوان مدیر با تجربه به سایر شهرها کوچ کنند.

شهرستانی که برای مدیران رده بالای کشوری هم القا شده که اینجا قحط الرجال مدیر است.

شهرستانی که قرار است عسلویه ی آذربایجان شود، ولی هنوز هم محرومیت از سر و روی آن می بارد. ( راستی عسلویه نیز چنین است...)

شهرستانی که تکه و پاره شده تا به گمرک و مرز و سد و ارس و منطقه ی آزاد تجاری دسترسی نداشته باشد.

شهرستانی که برای انتخاب نماینده ی آن، جاده هایش در یک روز اتوبان تهران ـ کرج می شود و جمعیت واجدالشرایط آن از مرز چهل هزار نفر می گذرد.

شهرستانی که علیرغم داشتن جاذبه های بیشمار گردشگری و توریستی، هیچ متولی ای بر آن گماشته نشده است.

شهرستانی که رژه ی گاوان و گوسفندان در صبحگاهان و شامگاهان، مرکز شهرستان اش را در حد یک روستا تنزل داده است.

شهرستانی که مسئولان و متولیانش، برای تردد کامیون ها و تریلی ها و جابجایی ثروت عظیم آن هم که شده، نیازی به احداث کمربندی احساس نمی کنند.

شهرستانی که با زوزه ی سگ های ولگرد بیشمارش در شبانگاهان، یاد و خاطره ی مستندهای آفریقایی را زنده می کند.

شهرستانی که با شهرداری بی پولش، با بازار نیمه کاره اش و با آبیاری آسفالت خیابان هایش همه آشنایی دیرینه دارند.

شهرستانی که با وجود داشتن جاده های کم عرض و پرپیچ و خم اش، تاکنون زنگ هشداری برای مسئولین وزارت راه و ترابری به صدا در نیامده است.

شهرستانی که برای تکمیل پازل عجایبش، از هم اکنون افراد بیشماری صف بسته اند تا شانس و اقبال خویش را در تصاحب کرسی نمایندگی آن بیازمایند.

براستی جز ورزقان، شهرستانی با این مشخصات و با این همه درد خفته سراغ دارید!؟

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 16:18 توسط R-E-Z-A .P |

یک کیلو سیب، یک کیلو گلابی!

گفتگوی اختصاصی با اکبر اعلمی نماینده سابق مردم تبریز در مجلس

آقای اکبر اعلمی نماینده سابق مردم تبریز در مجلس شورای اسلامی دو هفته قبل سفری به تبریز داشتند. یکی از دوستان گفتگویی پیرامون مسایل مهم سیاسی کشور و دیدگاه­ ایشان در خصوص انتخابات دهم ریاست جمهوری و بحث بررسی صلاحیت­ها انجام داده­ بودند که در شماره دهم ماهنامه تدبیر فردا تحت عنوان " یک کیلو سیب، یک کیلو گلابی" منتشر شده است. شایان ذکر است خوانندگان عزیز در طول مصاحبه بعضاً با نقطه­چین­هایی مواجه خواهند شد که بخاطر برخی مسایل از سوی شورای سردبیری ماهنامه حذف شده­اند. با تشکر از کلیه خوانندگان محترم، مصاحبه­ی مذکور ذیلاً به حضور تقدیم می­گردد:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 17:41 توسط R-E-Z-A .P |

اداره­ی کشور و مدیریت دنیا با نفت 5 دلاری

دكتر محمود احمدي‌نژاد در حاشيه­ی بازديد از نمايشگاه مطبوعات در پاسخ به سوال خبرنگاری مبنی بر تاثیر كاهش قيمت نفت بر اقتصاد دنيا و ایران گفته است: "همان‌طور كه گفتم يك موقعي اين كشور با قيمت نفت هشت دلار و 10 دلار اداره شده است، من همين‌جا اعلام مي‌كنم كه ما قادريم كشورمان را با قيمت نفت هشت دلار و پنج دلار نيز اداره كنيم."

امروز وقتی سخنان رییس جمهوری را می­خواندم نخست برایم قدری تعجب­آور می­نمود ولی خوب که فکر کردم دیدم اداره­ی کشور با "قیمت نفت 5دلار"توسط دولت نهم، هیچ هم کار سختی نیست چرا که دولت توانمند آقای احمدی­نژاد در سه سال گذشته بعینه نشان داده که حتی با نفت بالای140دلار هم می­توان کشور را به خوبی اداره کرد و دنیا را مدیریت نمود، چه برسد به5 و8 دلار.

به هرحال، خوش به حال هموطنان عزیز که بعد از این از الطاف دولت نهم بیشتر مستفیض خواهند شد!

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 16:36 توسط R-E-Z-A .P |

 

در آستانه سفر رییس­جمهور به آذربایجان­شرقی، چه انتظاری دارید؟

هرچه شما بگویید!

 

آذربایجان­شرقی در روزهای آتی میهمان دکتر احمدی نژاد خواهد بود. حرمت میهمان بر میزبان واجب است به شرطی که میهمان نیز حرمتش را حفظ کند. اگر رییس جمهور می­خواهد دل آذربایجان و آذربایجانی را به دست آورد به جای آوردن چندین مهم بر ایشان واجب است؛ اول اینکه پی­گیر مصوبات سفر دوره­ی اول خود به آذربایجان­شرقی باشد و به­خاطر عدم اجرا و یا کندی پروژه­ها، از مسئولین و مدیران استانی دلیلی قانع کننده بخواهد. دوم بر خواسته و انتظارات توده­ی مردم آذربایجان گردن نهد، که یکی از این خواسته­ها رفع تبعیض در سرمایه­گذاری­های اقتصادی است. سوم محض رضای خدا هم که شده، شر مدیران ضعیف و نالایق را از سر مردم کم نماید، چهارم از دادن شعار پرهیز نموده و عمل را بر هرچیزی مقدم بدارد.

و پنجم ...

ششم ...

هفتم ...

اما شما بگویید چه کار بایستی انجام دهد؟ منتظر نظرات شما عزیزان هستیم لطفاًدست­مان را رد نفرمایید.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 20:10 توسط R-E-Z-A .P |

 

                                معمارزاده هم رفت

بالاخره معمارزاده استاندار دولت نهم، کاخ استانداری آذربایجان­شرقی را ترک کرد تا به همه شایعاتی که در خصوص تثبیت و یا برکناری وی وجود داشت پایان دهد.

معمارزاده در طول سه سال مدیریت خود بعینه نشان داد که از عهده­ی مدیریت کلان استانی مانند آذربایجان­شرقی برنمی­آید و بعبارتی دیگر این لباس برقامت وی بسی بزرگ می­نماید. وی در روزهای حساس آذربایجان به هیچ وجه نتوانست از امکانات و پتانسیل­های موجود منطقه استفاده بهینه نماید، در روزهایی که شهرهای آذربایجان بویژه تبریز دچار تظاهرات و آشوب های خیابانی ناشی از چاپ کاریکاتور موهن روزنامه دولتی ایران بود بی­تدبیری معمارزاده باعث شد تا شهرهای آذربایجان صحنه­ی درگیری­های شدید شهروندان و نیروهای امنیتی شود و این موقعیت تاریخی را که می­توانست برای مدیران استان فرصتی جهت اخذ امکانات دولتی بیشتر به منطقه باشد تبدیل به میدان فرار سرمایه های داخلی و خارجی از استان نمود. هنوز فراموش نکرده­ایم روزی را که وی در محوطه­ی استانداری چنان دست و پایش را گم کرده بود که حتی زبانش نیز بند آمد و نتوانست مردم را به آرامش دعوت نماید.

عواقب و اثرات این ضعف مدیریتی، علیرغم گذشت دو سال از این اتفاق، هنوز هم پا برجاست بطوری که در سالگرد این روز، شهرهای  آذربایجان چهره­ی "حکومت نظامی"  به خود می­گیرند و بالطبع این امر هراس و دلهره را در  بین شهروندان می­پراکند.

اگر از بعدی دیگر به مدیریت معمارزاده بنگریم باز شاهد خواهیم بود که وی حتی نتوانست تعاملی سازنده با دولت نهم داشته باشد. نمونه­ی بارز این ادعا، کنسل شدن دومین دوره ی سفر رئیس جمهوری به استان در یک سال گذشته است که هنوز هم که هنوز است اتفاق نیفتاده است. لغو چندین باره سفر رئیس جمهوری به استان شایعات موجود در جامعه مبنی بر اختلاف و نارضایتی رئیس جمهور از  شخص استاندار آذربایجان­شرقی را قوت بخشید هرچند که استاندار آذربایجان­شرقی بارها و بارها مستقیم و غیرمستقیم وجود هرگونه اختلاف مابین دولت و استانداری را رد کرده بود.

عدم تعامل استاندار با مطبوعات و رسانه های گروهی نیز  از دیگر نقاط ضعف عملکرد سه ساله­ی وی در آذربایجان شرقی محسوب  می­شود. در بدو ورود معمار زاده به کاخ استانداری آذربایجان­شرقی، برخی­ها معتقد بودند که وی نگاهی متفاوت به نشریات و رسانه­ها دارد. ولی گذشت  زمان ثابت کرد که نه تنها نظر وی نسبت به مقوله­ی رسانه­ها با اسلاف خود چندان متفاوت نیست بلکه وی حتی اعتقادی هم به این قبیل چیزها ندارد. البته ناگفته نماند که وی در این اواخر، یکی دو نوبت نشستی با اصحاب رسانه­ها داشت ولی معلوم نشد که آیا نظر وی  در ماه­های پایانی دوران مدیریت­اش نسبت به رسانه­ها دچار تحول شده بود و یا اینکه می­خواست جلوی برخی انتقادات بجای مطبوعات از  عملکرد مدیریت ارشد استان را بگیرد.

به هرحال آذربایجان شرقی دوران مدیریت معمارزاده را نیز پشت سرگذاشت و اینک منتظر جانشین وی است. آیا جانشین معمارزاده هم، راه وی را خواهد پیمود؟ آیا دولت نهم باز فردی از قماش معمارزاده به استان آذربایجان­شرقی گسیل خواهد نمود؟ اینها سوالاتی است که  مسلماً گذشت زمان پاسخ قاطعی خواهد داد.

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 23:6 توسط R-E-Z-A .P |

  

        توضیحی به مطلب "عضو اخراجی جبهه­ی ملی در تبریز چه کسی است؟"

اطلاعات ارائه شده در ذیل را به کمک و راهنمایی یکی از خوانندگان عزیز که در بخش نظرات، پیام گذاشته بودند به­ دست آورده ­ام: 

پیمان عارف، دانشجوی کارشناسی ارشد علوم سیاسی دانشگاه تهران و مسئول سازمان دانشجویان جبهه ملی ایران و مدیر تحریریه ماهنامه توقیف شده "ایرانمهر" است که به سبب فعالیت های خود از دانشگاه اخراج شده بود.

گفتنی است، عارف در خرداد ماه 82 توسط نیروهای اطلاعات سپاه بازداشت و مدتی را در بند (2- لف) زندان اوین به سر برد. وی سپس از سوی شعبه 26 دادگاه انقلاب (به ریاست حسن حداد دهنوی( به اتهام اقدام علیه امنیت از طریق رهبری تجمعات دانشجویی در خرداد 82 و در جریان صدور حکم اعدام برای هاشم آقاجری به یک ونیم سال حبس تعزیری محکوم شد.

پیمان عارف که خودش را لیبرال سکولار رادیکال می خواند اهل تبریز بوده و اصطکاک و اینرسی خاصی نسبت به دغدغه ها و مطالبات منطقه ای دارد وی در وبلاگ شخصی اش تجدد نامه (www.tajadod.blogfa.com) فعالین هویت طلب را تجزیه طلب می خواند و کشور آذربایجان را کشوری تقلبی خطاب می کند.

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 20:48 توسط R-E-Z-A .P |

 

                               مشایی و بازی با دم شیر

مشایی مرد جنجالی و پرنفوذ کابینه­ی احمدی­نژاد در تازه­ترین اظهارات خود در جمع سفراي خارجي در سنندج، آذربایجان­غربی را سرزمین کردها نامیده است! او مرد جنجال­ها و حریم شکنی­ها است. یکبار در بزم رقص حضور می­یابد، بار دیگر دوستي با مردم اسرائيل را پیش می­کشد. هنوز از منبر حرمت شکنی پایین نیامده، حرمتی دیگر می­شکند. اگر چه این بار جنجالی به پا نمی­شود! نه رییس مجلس، نه سردبیر کیهان و نه مراجع عظام تقلید هیچکدام لب بر اعتراض نمی­گشایند و برای­شان هم مهم نیست که مشایی چه گفته است.

همچنان­که قاضی­پور نماينده مردم اروميه در جلسه علني مجلس شوراي اسلامي اعلام کرد "آذربايجان غربي مهد شيران و دليرمردان آذري زبان است". آذربایجان­غربی، ملک آبا و اجدادی مشایی و دار و دسته­شان نیست که بخاطر خوشامد دیگران، درصدد بذل و بخشش آن برآیند. مشایی و همفکرانش بدانند که آذربایجان غربی جزء لاینفک آذربایجان است و این قبیل اظهارنظرهای غيرعلمي و غيركارشناسي و بیان افکار مالیخولیایی، ثمره­ای جز تهدید امنيت ملي، يكپارچگي و وحدت اقوام در پی نخواهد داشت.

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 22:18 توسط R-E-Z-A .P |

 

                      نقاط مثبت کارنامه ی فرماندار ورزقان

گویند در گذشته­های دور، وقتی یکی از حاکمان از شکست سنگین سپاهیانش در جنگ اطلاع یافت بی­درنگ فرمانده قشون را فراخواند و دلیل شکست را جویا شد. فرمانده قشون نیز چون وضع را آنگونه یافت گفت که قربان به سلامت! برای این شکست هزار و یک دلیل می توان برشمرد که اولین آنها برتری سپاه دشمن از جهت ادوات جنگی نسبت به قشون ما بود. حاکم بمحض شنیدن دلیل نخست، رو به فرمانده سپاهش می­گوید: همین یک دلیل کافیست و  دیگر نیازی به شمردن هزار دلیل باقی مانده نیست.

غرض از بیان حکایت فوق، پرداختن به بخشی از سخنان فرماندار محترم شهرستان ورزقان در گفتگو با نشریه کوشاست. ایشان در این مصاحبه مطبوعاتی، از بی­اطلاعی خبرنگار نشریه فوق­الذکر از اتفاقات شهرستان حداقل در یک سال گذشته استفاده نموده تا بزعم خود، هم منتقدانش را به باد انتقاد گیرد و هم عملکرد دوران مدیریت خودش را درخشان بنمایاند. هرچند در جای جای این گفتگو، آقای فرماندار بدون ارائه هرگونه سندی در گزارش عملکرد خود راه اغراق پیموده است و حتی از امضای دو فقره تومار توسط شهروندان ورزقانی که با اشاره­ی خود ایشان صورت گرفته بود اعلام بی اطلاعی می نماید اما در مقال سعی شده فقط به یک جمله­ی ایشان که گفته بود "برخی ها فقط نقاط ضعف را می­بینند" پاسخ داده شود.

بدون شک فرماندار توانمند و سختکوش شهرستان ورزقان، نقاط مثبت بیشماری در کارنامه فعالیت­ خود دارد که بدلیل ضیق وقت و جلوگیری از اطاله کلام ما تنها به چند مورد آن اشاره می کنیم. هرچند که مطمئنیم ذکر تنها یکی از همین موارد، براثبات ادعای ما مبنی بر کارنامه­ی مثبت مهندس بهرامی در فرمانداری ورزقان کفایت می­کند.

به هر حال باید بگوییم یکی از درخشانترین نقاط عملکرد ایشان که هیچ یک از فرمانداران استان نتوانسته اند بدین موفقیت دست یابند، ابطال انتخابات ورزقان در مجلس هشتم بود که تبعات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی این ابطال، هم اکنون در سطح شهرستان کاملاً قابل رویت است. رکود پروژه­ها، خالی بودن چند پست کلیدی و حساس مدیریتی در شهرستان و تخلفات مالی برخی از مدیران تنها بخشی از این تبعات محسوب می­شود.

پروازی بودن بیش از 20 نفر از مدیران ادارات و سازمان های دولتی تنها در بخش مرکزی، عدم افتتاح حتی یک پروژه­ی عمرانی و خدماتی قابل طرح در هفته دولت، برگزاری بسیار ضعیف ششمین دوره مسابقات اسب سواری جام ستارخان، فراری دادن چندین سرمایه­گذار خارجی که برای سرمایه­گذاری در معادن شهرستان اعلام آمادگی کرده بودند و عملی نشدن اغلب طرح­های مصوب سفر ریاست جمهوری به شهرستان از جمله سد حاجیلار و راه ارتباطی خواجه ـ ورزقان ـ خاروانا و ده ها مورد دیگر تنها بخش کوچکی از نقاط مثبت عملکرد مهندس بهرامی در چند سال گذشته است که جا دارد از تلاش های بی­ شائبه­ی ایشان تقدیر و تشکر نموده و  پیشنهاد تجلیل از ایشان بعنوان "مدیر نمونه استانی" به مدیران استانی و کشوری ارائه گردد.

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 0:54 توسط R-E-Z-A .P |

 

                 عضو اخراجی جبهه­ی ملی در تبریز کیست؟

روزنامه­ی کیهان در شماره هفدهم تیرماه سال­جاری خود در ستون "خبر ویژه"ی خود مطلبی تحت عنوان "وقتی حقوق­بگیران سیا در ایران یکدیگر را لو می­دهند" درج نموده است که در آن با اشاره به انتشار خبر سوءاستفاده­های مالی "احمد باطبی" همزمان با فرار وی از کشور و پناهندگی­اش به آمریکا از سوی برخی محافل خبری آورده است: به نظر می­رسد برخی گروهک­ها و محافل ضدانقلاب در پی تحولات شرم­آور اخیر سعی دارند خود را از بعضی عناصر و عملکردها تبرئه کنند که تخطئه­ی عنصر بدنامی چون باطبی از آن جمله است.

در ادامه این مطلب آمده است: در همین راستا گفته می شود گروهک جبهه­ی ملی " پیمان ـ ع" مسئول سازمان دانشجویی خود و یکی از عوامل آشوب­های خیابانی شبه دانشجویی را بدون سر و صدا اخراج کرده است.

"پیمان ـ ع" که سوابق فعالیت­های تجزیه­طلبانه را در تبریز در ارتباط با برخی محافل وابسته به دولت باکو یدک می­کشد و گزارش لحظه به لحظه­ی برخی تشنج­آفرینی­ها و آشوب­طلبی­های تحت پوشش دانشجویی را در تهران و تبریز به رادیو آمریکایی فردا می­داده، همزمان با گروهک­های چپگرا، طیف نفوذی تحکیم وحدت و گروهک جبهه­ی ملی همکاری داشت و برخی از سران جبهه­ی ملی از وی حمایت می­کردند اما اخیراً به بهانه­ی اختلاس مالی از این گروهک اخراج شده است. جبهه­ی ملی همچنین مدعی است نامبرده لیستی از دانشجویان لیبرال و ملی­گرا را به حراست دانشگاه تهران داده است.

 

حال سوال اینجاست که "پیمان ـ ع" چه کسی است؟

به نظر می­رسد احتمالاً روزنامه­ی کیهان به عمد و یا سهو، فامیلی این عضو اخراجی جبهه­ ملی را اشتباه درج کرده است، چرا که در تبریز فردی بامشخصات فوق الذکر که ابتدای نام خانوادگی­اش"ع" باشد وجود ندارد، مگر اینکه منظور روزنامه کیهان "پیمان پاکمهر" خبرنگار آزاد تبریزی باشد که چه در جریان درگیری­های دانشگاه تبریز در سال 78 و چه در تظاهرات مردم آذربایجان در جریان انتشار کاریکاتور موهن روزنامه ایران در سال 85 در بخش های خبری رادیو فردا حضوری چشمگیر داشت.

+ نوشته شده در جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 23:47 توسط R-E-Z-A .P |

 

متن فرمان مشروطیت که به تاریخ

 ۱۴ جمادی الثانی ۱۳۲۴ هجری قمری

 از سوی مظفرالدین شاه قاجار

امضاء و صادر شده است.

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 0:49 توسط R-E-Z-A .P |

چند روز پيش وقتي اطلاع يافتيم كه برخي از مطبوعات استاني از مبلغ شندرغازي كه در سال هاي اخير اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي تحت عنوان هزينه كاغذ به مطبوعات پرداخت مي كرد محروم شده اند ياد خاطره يكي از اصحاب مطبوعات استان كه اتفاقاً هم اكنون در روابط عمومي يكي از ادارات مشغولند افتادم كه مي گفت در دوران مديريت سابق اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي استان در ملازمت يكي از دوستان خدمت معاونت محترم آن اداره معظمه رسيديم و بعد از خوش و بش معمول، لب به شكايت از سياست تبعيض آميز اداره فرهنگ استان در حمايت از مطبوعات گشوديم كه « از فلان جريده وزين استاني اينگونه پشتيباني مي كنيد و برخي ها را هم پاك به باد فراموشي سپرده ايد.» كه معاونت محترم نيز در پاسخ به گله گزاري هاي ما گفت: با يك جمله خيالتان را راحت كنم، دليل حمايت بي شائبه ي ما از بهمان نشريه برمي گردد به عقد اخوتي كه بين ما بسته شده است. اين بزرگوار تعريف مي كرد وقتي خواستيم با شرايط و چگونگي عقد اين پيمان اخوت آشنا شويم باز ايشان با يك جمله كوتاه آب سرد بر دستمان ريختند كه « گذشت زمان شرايط و چگونگي اين عقد را يادتان خواهد داد. » بالاخره زمان گذشت و اتفاقاً يادمان نيز داد ولي افسوس كه ديگر دير شده بود و آن برادر رفته بودند.

آري مي گفتم كه ياد اين خاطره افتادم. اما بعد از مرور خاطره فوق هرچه فكر كردم نتوانستم پاسخي قانع كننده براي سوالات پيش آمده بيابم كه « راستي ما نيز بايستي با مسئولين فعلي ارشاد عقد اخوت ببنديم؟ در صورت مثبت بودن پاسخ سوال، داشتن چه شرايطي براي عقد اين پيمان ضروري است؟ آيا پايبندي به اصول نظام و قانون اساسي براي عقد اين پيمان ناشناخته كفاف نمي دهد؟» بهر حال اميدواريم مسئولين محترم ارشاد ما را در يافتن پاسخ اين سوالات ياري رسانند. انشاء ا...    

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 23:56 توسط R-E-Z-A .P |

  نویسنده: علیرضا نصیرزاده

جوسازی، شایعه سازی، پرونده سازی، ردصلاحيت و بالاخره ابطال! هیچ فایده ای برای منطقه نخواهد داشت مگر اینکه سونگون ـ لقمه چرب منطقه ـ طعمه شکارچیان و دلالان باندهای مافیایی زر و زور شود. منطقه ما قبل از هر چیز نیاز به کارآفرینی، اشتغال و رشد و توسعه اقتصادی و صنعتی دارد. اما این سوال مطرح است که این ابطال به نفع کدام جریان در حال احتضار خواهد بود؟ از بطن این طومار نویسی ها، شکایت نامه ها،بحران سازی ها و ابطال آفرینی ها کدام مرده فرتوت و یا کودک زایی سزارین خواهد شد؟ به نظر بنده آن کودک زایی، آن مرده فرتوت چیزی جز عقب ماندگی، محرومیت، فقر و بدبختی هرچه بیشتر منطقه عزیزمان نخواهد بود.

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 0:35 توسط R-E-Z-A .P |

هرچند بنابر خبر دیروز واحد خبر مرکز تبریز انتخابات مجلس هشتم در حوزه انتخابیه ورزقان از سوی شورای نگهبان ابطال شده است اما با عنایت به اینکه تاکنون سخنگوی شورای نگهبان در این مورد چیزی نگفته و حتی هیچ یک از سایتهای خبری رسمی کشور خبر ابطال انتخابات ورزقان را منعکس ننموده اند لذا احتمال می رود خبر دیروز صدا و سیمای استان مبنی بر ابطال انتخابات ورزقان همچون خبر تایید انتخابات دو روز پیش خبرگزاری فارس یک سیاسی کاری از سوی افرادی چون الیاسی و ایادی ایشان در مراکز قدرت باشد.

شنیده ها حاکی است جمعی از طرفداران علیزاده از دیروز به تهران عزیمت کرده اند تا اعتراض خود را نسبت به ابطال احتمالی انتخابات این حوزه اعلام دارند.

+ نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 23:12 توسط R-E-Z-A .P |

هر كه در اين دير مقربتر است جام بلا بيشترش مي‌دهند

اكبر اعلمي نماينده مردم تبريز در مجلس سومين ناطق پيش از دستور جلسه علني  مجلس شوراي اسلامي با اشاره به وجود دو نوع حكومت خوب و بد گفت: فارغ از نوع و ماهيت حاكميت‌ها از ديرباز تاكنون عملكرد حكومت ها را به حكمراني خوب و بد تقسيم كرده‌اند، در نزد يونانيان مجموعه الهه‌هايي كه مظهر جنگ و تبعيض ستيزي بي نظمي بوده‌اند، حكومت بد را تشكيل مي‌دهند، اين دسته فاقد پدر بوده و مستقيماً از ظلمت و تاريكي زاده مي‌شدند، اما پس از آنكه زئوس خداي خدايان تميس را به همسري خود اختيار مي‌كند، الهه عدالت زاده مي‌شود و به همراه خواهران خود كه نتيجه همين وصلت هستند، پايه‌هاي حكومت خوب را پي ريزي مي‌كنند.
وي در ادامه گفت: اگرچه اين حكايت افسانه‌اي بيش نيست، اما حكمراني خوب و بد واقعيتي است كه نظريه پردازان معاصر و برنامه توسعه ملل و همچنين بانك توسعه آسيا نيز فهرستي از مشخصات و ويژگي‌هاي حكمراني خوب را بر شمرد‌ه‌اند، تا از اين طريق بتوان حكمراني خوب را از بد آن تميز داد، قرآن نيز حكومت را به طاغوت و الله تقسيم‌ كرده و پيامبر از آن به عنوان حق و ابليس و مولا علي (ع) به زيبايي آن را به نيك كردار و بدكردار تفكيك مي‌كند.
نماينده مجلس هفتم در ادامه با اشاره به مهم نبودن اسم حكومت هاگفت: پس به مشترك بينش اسطوره‌اي يونانيان، ديدگاه اسلام و نظريه پردازان و نيز معادله‌هاي مؤسسات و نهادهاي بين المللي در مورد حكمراني خوب، اين است كه لازمه استقرار حكومت خوب معطوف و منحصر به تحقق عدالت و اجتناب از هرگونه ظلم و تعدي است. لذا از اين منظر شكل و قالب حكومت و اينكه نام حكومت، جمهوري اسلامي، رژيم شاهنشاهي و يا جمهوري دموكراتيك و مظاهر آن باشد، مهم نيست مهم آن است كه محصول و رويكرد اين حاكميت منطبق بر ظرف و قالب منتخب و لاجرم مطابق خواستگاه ملت و توأم با انصاف و عدالت باشد، در غير اين صورت مانند آن است كه نام بخيل را احسان و حاتم طايي و نابينا را چراغعلي بگذارند.
وي تصريح كرد: به اين اعتبار چه بسا حكومت‌هايي بوده‌اند كه نام اسلام را به عنوان پيشوند يا پسوند خود اختيار كرده‌اند، اما به دليل كارنامه اعمالشان گرفتار نفرين ابدي بشر شده‌اند و بر عكس حكومت‌هايي نيز بوده و هستند كه بدون داشتن پيشوند و يا پسوند اسلامي فقط به خاطر تأمين رضايت مردم خود و استيفاي حقوق آنها براي هميشه در خاطره‌ها ماندگار شده‌اند و پيوسته از آنها به نيكي ياد مي‌شود.
اعلمي با بيان اينكه معصومين حكومت‌هاي بد را نابود شدني دانسته اند، گفت:در واقع آنچه به حكومت‌ها ارزش داده و آن را در زمره‌ حكومت‌ هاي خوب قرار مي‌دهد، ميزان پايبندي زمامداران و كارگزاران اين حكومت‌‌ها به تحقق حق و عدالت و دوري از ظلم و تبعيض و رضايتمندي مردم آن است و اين همان واقعيتي است كه در كلام معصومين نيز تجلي مي‌يابد.
نماينده مردم تبريز در مجلس هفتم خاطرنشان كرد: از آنجا كه حد فاصل ميان حكمراني بد و خوب به فاصله ميان ظلم و عدالت مي‌باشد، پر واضح است كه هر گونه غفلت از اين واقعيت حتي مي‌تواند كساني را به گمان انقلابي بودن و عدالت خواهي و خود را حقيقت مطلق پنداشته‌اند، تصدي عاليه امور در كشور انقلاب ديده‌اي نظير ايران را، عهده دار هستند، به ضد انقلاب و ضد آرمان‌هاي انقلابي تبديل كرده و بدين وسيله يك انقلاب و نظامي را كه با پشتوانه آراي بيش از 90 درصد شهروندانش حيات يافته‌ است، از درون استحاله و فرجام آن را به فنا و نيستي رهنمود سازد.
وي در ادامه با اشاره به تقابل ضد انقلاب مصطلح با انقلاب‌ها امري طبيعي دانست و گفت: تاريخ نشان داده‌ است كه انقلاب‌ها بيش از آنكه بر اثر كارشكني و چالش ضد انقلاب‌ به زانو درآيد در اثر انديشه و عملكرد انحرافي آن دسته از انقلابيون و زياده خواهان و ميراث خواران، شكست خورده است كه براي حفظ قدرت و متناسب با كج فهمي و ذائقه خويش شعارهاي انقلاب را استحاله كرده و به عنوان آرمان‌هاي انقلاب به خورد آن دسته از نسلي دادند كه يا انقلاب را نديده‌ و يا با آن بيگانه‌ هستند و جالب آن است كه استحاله هر انقلابي با حفظ ظاهري اصول اوليه آن و افزوده شدن تبصره نانوشته‌ي نه براي همه و الحاق آن به منشور و 10 فرمان آن انقلاب روي داده‌ است.
اعلمي خاطرنشان كرد: اگر بيش از آن امري خوب يا بد محسوب مي‌شد، نانوشته‌ي نه براي همه كه ناشي از اراده صاحبان قدرت است، خوب را بد و بد را خوب تفسير و به نحوي به توجيه رفتار حاكمان مبادرت كرده است و از اين طريق منشاء همه انحرافات همه‌ي انقلاب‌ها از اصول اوليه‌اي شده است‌ كه دستيابي به آنها موجب و موجد آن انقلاب بوده است.
اين نماينده با اشاره به پرداختن برخي كتب به اين سنت گفت: جورج اورول در كتاب (مزرعه حيوانات) و بيرينتون در كتاب ارزشمند (كالبد شكافي چهار انقلاب) به خوبي به بررسي اين سنت ناميمون و مشترك همه انقلاب‌ها و نتايج حاصل از آن پرداخته است تا براي همه درس عبرتي شود.
اعلمي گفت: حال اگر منصفانه به واكاوي اجمالي بايد‌ها و نبايد‌هاي انقلاب اسلامي بپردازيم، به وضوح مي‌توان فاصله انقلاب تا زوال و انحطاط احتمالي آن را سنجيد و به معناي واقعي ملتزم و ناملتزم به اسلام و نظام موعود جمهوري اسلامي پي برد. همان عاملي كه به ناحق دست آويزي براي شوراي نگهبان شده‌ است تا فرزندان و مدافعان راستين اين مرز و بوم از ورود به خانه‌اي كه متعلق به اين ملت است، محروم نمايند.
وي گفت: سند جمهوري اسلامي و منشور انقلاب قانون اساسي است و با وجود الحاق تبصره‌ها پس از بازنگري به قانون اساسي بعد از انقلاب، همچنان قابل استناد بوده و لذا مي‌تواند به عنوان يك شاخص خوب كاشف آرمان‌هاي اوليه انقلاب و تعهدات مهندسي نظام موعود باشد. طبق اين سند بانيان انقلاب و نظام تعهد كرده‌اند كه هيچ مقامي حق ندارد به عنوان استقلال و تماميت ارضي كشور، آزادي‌هاي مشروع را هر چند با وضع قوانين سلب كنند.
اعلمي در ادامه سخنان پيش از دستور امروز مجلس با اشاره به اينكه خدا انسان را بر سرنوشت اجتماعي خويش حاكم ساخته است، گفت: هيچ كس نمي‌تواند اين حق الهي را از انسان سلب كند. پيمان بسته‌اند كه امور كشور بايد به اتكاي آراي عمومي و از راه انتخابات اداره شود و مردم ايران از هر قوم و قبيله‌اي كه باشند از حقوق مساوي برخوردارند. در نظام موعود نشريات و مطبوعات در بيان مطالب آزادند و تفتيش عقايد ممنوع است و هيچ كس را نمي‌توان به خاطر داشتن عقيده‌اي مورد تعرض قرار داد.
وي تصريح كرد: در نظامي كه من و همفكرانم همچنان به آن التزام عملي داريم، هر نماينده در برابر تمام ملت مسئول است و حق دارد در همه مسائل داخلي و خارجي كشور اظهار نظر نمايد و نمي‌توان آنها را به خاطر اعلام نظرشان مورد تعقيب و توقيف قرار داد. به موجب اين سند تشكيل اجتماعات و راهپيمايي‌ها نه در پيروي از دست‌اندركاران حكومت و براي مجيز گويي‌ و تائيد و توجيه عملكرد متصديان امور، بلكه براي اعتراضات مشروع و غير مسلحانه به رفتار حاكمان و مطالبه حقوقشان آزاد است.
اعلمي سخنان بنيانگذار اين نظام را حجت دانست و گفت: در نظامي كه اكثريت قابل توجه يك ملت براي ايجاد استقرارش قيام كرده و براي حفظ آن ده‌ها هزار شهيد و جانباز تقديم كرده‌اند، پذيرش ظلم، همان قدر قبيح است كه وارد كردن آن در نظام دلخواه منتقدين مشوق وعده‌هاي بنيانگذار اين نظام حجت است. آنجا كه مي‌گويد: (در منطق رژيم گذشته آزادي يعني به زندان كشاندن مخالفان، سانسور مطبوعات و اداره دستگاه‌هاي تبليغات بود و در آن منطق تمدن و ترقي يعني تبعيت تمام شريان‌هاي مملكت از فرهنگ و اقتصاد و ارتش و دستگاه‌هاي قانونگذاري و قضايي و اجرايي از يك مركز واحد محسوب مي‌شد.)
وي گفت: در نظامي كه ما به آن ملتزم هستيم در شرايطي كه يك فرد عادي به دليل انتساب يكي از اعضاي خانواده‌اش به يكي از گروه‌هاي غير قانوني در هزار توي گزينش‌ها گرفتار شده و اجازه نمي‌يابد حتي به عنوان يك كارمند در اداره‌اي مشغول به كار شود، به طريق اولي شخصي كه پسرش جزو سازمان مجاهدين خلق بوده و در بهمن سال 60 در اثر درگيري با پاسداران كشته شده و عروس وي نيز پس از متواري شدن به خارج از كشور، در بالاترين رده‌هاي سازمان مذكور به فعاليت ادامه مي‌دهد، مجاز نيست تا با قرار گرفتن در رأس نهادي و به كمك همفكرانش در جايگاه خدايي، در چشم بر هم زدني فرزندان كشور را به بي ديني متهم كند.

اعلمي خاطر نشان كرد: در نظام مطلوب ما و بحكم النصيحه لائمه المسلمين، دعوت به خير امر به معروف و نهي از منكر بيش از هر چيز به عنوان وظيفه‌اي بر عهده مردم نسبت به دولت به كار گرفته مي‌شود، نه اينكه چند نفر به اعتبار قدرتي كه ناشي از اراده مردم است، همواره با استفاده از همه تريبون‌هايي كه متعلق به مردم است، يك طرفه موعظه كرده و خود را از پند ديگران بي‌نياز بدانند.
وي با استناد به ذيل اصل 107 قانون اساسي، رهبري را با ديگران در مقابل قانون برابر دانست و گفت: در نظام مطلوب و دلخواه ما براي تحقق آزادي حداكثر فرد و تضمين حقوق اوليه او در اجتماع، همه بايد تن به قانون داده و قانون را به عنوان منشأ بايد‌ها و نبايد‌ها و فصل الخطاب بپذيرند. به همين سبب ذيل اصل 107 قانون اساسي حتي رهبري هم در برابر قانون با سايرين يكسان است و اين امر مستلزم آن است كه قانونگذاران نظام با تدوين مدل‌هاي عادلانه براي ساختار توزيع قدرت از هرگونه اعمال نفوذ قدرتمندان به نفع خود جلوگيري كرده و براي متصديان مقامات سياسي و اجتماعي به ازاي برخوردار شدن از هرگونه حق و اختياري برابر اعمال، اقتدار تكاليف قانوني در نظر گيرند، تا در صورت سوء مديريت و تخطي از وظايف قانوني‌اش در هر سطحي كه هست او را متهم كرده و با احراز اتهاماتش محكوم به پرداخت غرامت كند، برابر بودن رهبر در برابر قانون به اين معنا است كه هيچ كس فراتر از قانون نيست و از همان حقوق شهروندي برخوردار است كه يك فرد عادي بهره‌مند است.
نماينده مردم تبريز در مجلس هفتم تصريح كرد:هر مقامي كه از قانون تخطي كرده و باعث ضايع شدن حق شده است آن فرد حق دادخواهي و اعلام شكايت دارد و اينان بايد در همان دادگاهي محاكم شوند كه من و امثال من محاكم مي‌شويم. همچنان كه علي (ع) در اثر شكايت يك يهودي در نزد قاضي منصوبي، محاكمه مي‌شود كه افراد عادي محاكمه مي‌شوند.

وي گفت:بنابراين هر تفكر مخالف اين معيارها مغاير با آرمان‌هاي انقلاب و خاستگاه نظام معهود و مصداق واقعي ضد انقلاب است كه متأسفانه در برخي از اركان نظام رسوخ كرده است. لذا احتجاج عمده ما به تعبير شوراي نگهبان ناملتزمين به اسلام و نظام آندسته از ضد انقلابيون واقعي درون حاكميت كه خود را ملتزم به اسلام و نظام و انقلابي‌تر از ديگران مي‌پندارند، اين است كه تنها راه حفظ انقلاب و پيشگيري از تبديل شدن آن به ضد خود اين است كه مجلس به عنوان منحصر بفردترين پايگاه و سخنگاه مردم در درون حاكميت كه مي‌توانند از طريق آن و به كمك نمايندگان منتخب خود با حاكميت سخن گفته و بجاي مغازله‌هاي عاشقانه، دولتمردان را براي استيفاي حقوق خود و بازگرداندن به مسير واقعي آرمان‌هاي موعود به چالش فرا بخوانند، واقعاً در اختيار خود آنان باشد.
نماينده مجلس هفتم با اشاره به دور دوم انتخابات مجلس هشتم گفت:مردم به افراد ريشه‌داري رأي دهند كه راه خدمت به مردم را هموار مي‌سازند نه حمايت از دولت را، در واقع نمايندگان قادرند با مشاهده هرگونه انحرافي سربزنگار گريبان دولتمردان و كارگزاران نظام را گرفته و آنان را وادار به تمكين از آنچه بيان بنمايند كه با پذيرش هر نوع محروميت و خطر و تهديدي دفاع از حقوق ملت به شرح مفاد سوگند‌نامه‌اي كه در مجلس ايراد مي‌شود را سرلوحه امور خود قرار داده و بجاي عافيت‌جويي‌هاي مرسوم، چپاول و چريدن و در نتيجه لكنت‌زبان گرفتن در برابر صاحب‌منصبان، زبان به شكوه و انتقاد از آنها بگشايند.
اعلمي تصريح كرد: ضد انقلابيون درون حاكميت نيز خود بخوبي بر اين امر واقفند كه اگر اين تنها تريبون ملت بدست نمايندگان واقعي مردم بيفتد. آسايش آنها سلب خواهد شد، لذا بي‌سبب نيست كه برخلاف اصل 62 قانون اساسي كه مقرر مي‌دارد مجلس شوراي اسلامي از نمايندگان ملت كه «به طور مستقيم» انتخاب مي‌شوند تشكيل مي‌گردد را به انتخابات دو مرحله‌اي و غير مستقيم مبدل مي‌كنند تا با گزينش افراد دلخواه 12 نفر منصوب حاكميت، دامنه انتخاب مردم به دايره تنگ برگزيدگان اوليه شوراي نگهبان محدود شود و بدينوسيله هر كه در اين دير مقربتر است جام بلا بيشترش مي‌دهند و به بهانه‌هاي واهي نظير عدم اعتقاد و التزام عملي به اسلام و نظام و حتي قانون اساسي، مهر باطل شدبرپيشاني مي‌زنند، تا مبادا كسي بر رفتارهاي ضد انقلابي رايج آنان و انحرافاتي كه در انقلاب ايجاد شده است آگاه كشته و خرده بر آنان بگيرد! و اين همان تفكري است كه ابوذر را بر برنتابيده و به ربذه تبعيدش مي‌كند؟ اعلمي در پايان نطق پيش از دستور خود در مجلس گفت: تاريخ گواهي مي‌دهد كه اگر در انقلاب فرانسه روبسپير، دانتون را كه همچنان در اصول اوليه انقلاب و آزادي پافشاري مي‌كرد، به شوراي گيوتين فرستاد تا به عنوان ضد انقلاب سرش را تيغ‌هاي بي‌رحم گيوتين از تن جدا كند، به نظر مي‌رسد شوراي نگهبان و حاميان آشكار و نهان آن اين مسئوليت را بر عهده گرفته‌اند تا نيروهاي انقلاب را كه به تحقق نظام معهود اسرار مي‌ورزند با برچسب ناچسب مخالف اسلام و نظام از صحنه خارج نمايند.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 23:54 توسط R-E-Z-A .P |

 مهدی آزادان ـ  در کتاب های تاریخ می خوانیم که آن روز معاویه برای رسیدن به قدرت، قرآن بر سر نیزه ها کرد و به زر و زور متوسل گردید. آن روز، روز عبرتی بود برای تاریخ. اما انگار هنوز معاویه ها زنده اند و می گردند. امروز نیز معاویه ها قرآن به دست می گردند تا بار دیگر خاطره به قدرت رسیدن امثال خود را دوباره زنده کنند. هنوز هم فکر آن روز آزارمان می دهد و ساده لوحی  مردم آن روزگار دردی است بس بزرگ. اما امروز چه می شود؟ امروز دیگر مردم گول زر و زور و نیرنگ را نخواهند خورد، این را خود مردم می گویند. اگر کمی دقت کنیم صدای مردم را خواهیم شنید: « ما آگاه و هوشیار هستیم و آزادی انتخاب خود را با هیچ چیز عوض نمی کنیم ». این فریاد انسان های آزاد و آگاه و رنج کشیده جامعه ماست.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 23:14 توسط R-E-Z-A .P |

برنده و بازنده اصلي ابطال انتخابات ورزقان چه كساني هستند؟

با گذشت حدود بيست روز از اعلام نتايج انتخابات هشتمين دوره مجلس شوراي اسلامي هنوز صحت انتخابات برخي از حوزه ها از سوي شوراي نگهبان تاييد نشده است، كه حوزه انتخابيه ورزقان ـ خاروانا  نيز يكي از آنهاست. ما كاري به علت و دلايل اين امر نداريم، بلكه هدف از اين نوشته رساندن يك نكته به دوستاني است كه آگاهانه و ناآگاهانه هيزم آور اين معركه شده و اين روزها شعار ابطال انتخابات حوزه انتخابيه ورزقان ـ خاروانا را سر مي دهند.

درست است كه تعداد شركت كنندگان در انتخابات روز 26 اسفندماه سال گذشته حدود 4 هزار نفر بيشتر از تعداد واجدين شرايط راي دهنده شهرستان است و اين امر بوضوح ورود افراد غير بومي به حوزه انتخابيه را نشان مي دهد.  اما اولاً مگر چند هزار نفر به اين حوزه وارد شده اند كه بتوان بوسيله آن اختلاف 9 هزار رأيي نفر اول با نفر دوم را توجيه كرد. در ثاني مگر نفرات دوم و سوم و حتي برادراني كه تعداد آرايشان به پانصد نيز نمي رسيد از خارج نيرو وارد منطقه نكرده بودند؟ گذشته از اين مگر اين اولين بار است كه تعداد رأي دهندگان اين حوزه انتخابيه بيشتر از تعداد واجدين شرايط آن است؟ آيا در دوره هاي چهارم، پنجم، ششم و هفتم چنين اتفاقي نيفتاده است؟ مگر همان آقايي كه اينك بقول يك ضرب المثل فارسي « كاسه داغتر از آش » شده و علناً در روند انتخابات اين حوزه انتخابيه دخالت مي كند خود به كمك همين نيروهاي غير بومي، دو دوره به كرسي نمايندگي مردم منطقه در مجلس تكيه نداده است؟

برادران بزرگوار! بدانيد كه در صورت ابطال انتخابات منطقه، بازنده اصلي مردم رنجديده و محروم منطقه بوده و آنچه كه در اين بين به حراج خواهد رفت همانا آبرو و حيثيت مردم و شهرستان خواهد بود و بس. برنده اين جدال نيز دشمنان توسعه و آباداني منطقه هستند، آنهايي كه چشم  رونق اقتصادي منطقه را نداشته و دنبال اضمحلال شهرستان ورزقان و ضميمه آن به شهرستان هاي ديگرند.

برادران بزرگوار! بدانيد كه شايد با ابطال انتخابات، به ظن باطل خويش رقيب سياسي خود را شكست داده ايد ولي مطمئن باشيد كه اين بار شكست رقيبتان، شكست مردم منطقه و شما را نيز رقم خواهد زد. بياييد به انتخاب مردم احترام گذاشته وسال87 را بدون تنش و بحران آغاز كنيم و بجاي تخريب، جوسازي و شارلاتان بازي، دست در دست همديگر داده و به آباداني منطقه بينديشيم. بياييد با فراهم آوردن زمينه لازم، شوراي محترم نگهبان را در بررسي هرچه بهتر انتخابات منطقه ياري رسانده و در يك كلام  براي اولين بار هم كه شده از اميال شخصي خود چشم پوشيده و بفكر فرزندان اين سرزمين باشيم.

در پايان سخني نيز با برگزار كنندگان انتخابات منطقه داريم و آن اينكه برادر بزرگوار جناب آقاي فرماندار، شما كه خود در ارزيابي هايتان در شهريور ماه گذشته ورود نيروهاي غير بومي به حوزه انتخابيه را پيش بيني كرده بوديد چرا براي ممانعت از آن اقدام ننموديد؟ برادر عزيز! شما كه از نوشته انتقادي يك نويسنده در خصوص مديران پروازي تان آنگونه عصباني شده بوديد پس چرا اينبار در مقابل دخالت غير بومي ها در سرنوشت سياسي مردم منطقه اقدام عاجل ننموديد؟ مگر شهرستان ورزقان چند ورودي و خروجي دارد كه شما نتوانستيد بمدت يك شبانه روز از ورود افراد خارج از حوزه به آن ممانعت كنيد؟ برادر بزرگوار! قصور شما در حفاظت از منافع مردم چگونه توجيه پذير است؟     

 

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 21:20 توسط R-E-Z-A .P |

جنگ جهنم است، جهنمي بسيار فراتر از انتظار آناني كه آتش آن را شعله ور كرده اند.

مغز انسان به قرن بيست و يكم رسيده حال آنكه قلب بيشتر آدميان، هنوز متعلق به عصر حجر است. اكثريت مردم هنوز آن رشد وبلوغ كافي را بدست نياورده اند كه بعنوان افرادي مستقل و منطقي و عيني زندگي كنند. انسان وسوسه هاي غير عقلاني تخريب، كينه، غبطه وانتقام را در خود فرو مي برد، از قدرت، پول، دولت وملت، بت مي سازد و فقط در حرف از تعليمات رهبران روحاني عاليقدري چون محمد، ابراهيم، موسي، مسيح، بودا و... نام مي برد. و در واقع تعليمات آنان را بصورت انبوهي مركب از خرافات و بت پرستي در مي آور د. تا آن زمان كه اين شكاف بين رشد زياده از حد فنون و افكار از يك طرف و حالت عقب ماندگي عواطف واحساسات از طرف ديگر وجود دارد بشريت خود را چگونه مي تواند از تخريب و فنا نجات بدهد.

ژان ژاك روسو در كتاب بحث پيدايش نابرابري و بنيان آن اشاره مي كند كه كل جهان پوشيده از جوامعي است كه فقط نامي از آنها مي دانيم وهنوز در داوري نژاد بشر با آن سرسري وتفريحي برخورد مي كنيم. وي مي افزايد: تصوركنيد اگر مي توانستيم گروه دليري از بينندگان حساس را به دنياي رنگارنگ تجربه بشري براي تشريح جوامع گوناگون بفرستيم كه چيزي از آنها نمي دانيم و اين "پهلوانان نامي" از اين سفر به ياد ماندني باز گردند و با آسودگي، تاريخ طبيعي، اخلاقي وسياسي ديدني هاي خود را بنويسند در آن صورت بايد  دنياي نويني را ببينيم كه بوسيله قلم آنان تصوير مي شود. وسپس خودمان را بشناسيم. 

 آري! اين چنين است در داوري نژاد بشر،" نفس واحده" كلام خداوند هم به خطا نگاشته مي شود و بانيان رهايي انسان، بر تارك مغز هاي به سرقت رفته قرن، كاتبان وحي منزل مي شوند ودر جنون مترقي و متمدن قرن مدرن، هاديان محكومين به دوزخ رفته ي مظنون مي شوند...!

 واين چنين است" پهلوانان نامي" بشريت، خاك را به تفاهم خاموشي وسرقت، به تخريب وتقسيم مي كشانند؛ اينجا در فاصله مرگ وترديد، خاموشي انسان در درجات مطلق يك آزادي محكوم، معنا مي شود و منحني نرمال خداوند باز هم هيچ انگاشته مي شود و برابري و برادري در اعتبار منحرف ميانگين هاي آزمند، در قانون خطاهاي بزرگ، فرض صفر نيستي را به تقابل ساكنانش مي نشاند وفرضيه هاي رد شده باز در قاموس جادوگران پندار‌ آرامش، درعين ناباوري تأييد مي شوند!

 ادموند برك مي نويسد:" آنچه براي پيروزي شر مورد نياز است اين است كه آدم هاي خوب دست روي دست بگذارند وكاري نكنند."

 در اين نوشته، نگاهي گذرا بر نسل كشي، تعريف و مصاديق آن در قرن بيستم انداخته ايم تا شايد ذهن هاي بيدار و چشم هاي تيزبين تاريخ با تامل در ريشه ها و ثمرات اين گونه درگيري هاي خونين از آنها سپري سازند براي آيندگان.   

 بر اساس ماده شش اساسنامه ديوان كيفرى بين‏المللى مصوب هفدهم ژوئيه 1998 كه از اول ژوئيه سال 2002 مطابق اصل 126 آن رسما آغاز به كار كرده است نسل كشي عملي است كه به قصد نابود كردن تمام يا قسمتي از يگ گروه ملي، قومي، نژادي يا مذهبي ارتكاب مي يابد. نسل كشي فقط به قتل و عام قومي و گروهي محدود نمي شود و شامل مواردي چون ايراد صدمه شديد به سلامت جسمي يا روحي اعضاي يك گروه، اعمال اقداماتي جهت جلوگيري از توالد و تناسل اعضاي يك گروه، انتقال اجباري اطفال يك گروه به گروه ديگر و … نيز مي باشد. جنايات نسل كشي مي تواند هم در زمان جنگ وهم در زمان صلح اتفاق افتد.

 با عنايت به تعريف فوق مي توان گفت كه هیچ قتل عامی به خودی خود صورت نمی گیرد. لازمه قتل عام سازمان یافتگی مركزی است و مستلزم طرحی جامع برای سازماندهی همه وسایلی است كه نابودی گروهی را در بر می گیرد.

 نژاد کشی اصولاً جنایتی دولتی است زیرا اینگونه سازمان یافتگی تنها در توان و امكان دولت هاست. جنایت قتل عام یا نسل كشی در طول تاریخ به صور مختلف به وقوع پیوسته است و متأسفانه در قرن بیستم نیز كه از نظر نوآوری های علمی و تكنولوژیكی سرآمد تمدن بشری است، شاهد اجرای این جنایت قدیمی تحت عناوین و شكل های به مراتب غیر انسانی تر آن بوده ایم. براساس تحقیقاتی كه توسط پژوهشگر نژادكشی خانم هلن فاین (Helen Fein) صورت گرفته است،  شمار قربانیان نژادكشی های قرن بیستم بیش از تعداد كل قربانیان جنگ ها در این قرن بوده است.

 مجموع شمار قربانیان نژادكشی ها در قرن بیستم بین ٣٠ تا ٥٠ میلیون نفر برآورد شده است.

 مهمترین نژادكشی های قرن گذشته در ذيل آورده مي شوند، البته بايد توجه داشت كه هر چند تعداد قربانیان درمنابع گوناگون متفاوت مي باشد ولي در اينجا تعداد تقریبی و میانگین معتبرترین مراجع ذكر گرديده است:

 1. قتل عام ده ها هزلر نفر از آذربايجانيان ایران در شهرهاي اروميه، خوي و سلماس و بیش از نیم میلیون نفر در شهرهای باکو ، ايروان، اردهان، بورچالو و ... توسط ارامنه با حمايت كشورهاي فرانسه، انگليس و شوروي سابق در سال هاي ۱۹۱۷ و ۱۹۱۸   ميلادي .

 2. قتل عام ارامنه ساكن در عثماني در اثناي جنگ جهاني اول (23ـ 1915) توسط دولت تركیه عثمانی كه بگفته ي ارامنه 5/1 ميليون كشته و 500 هزار نفر آواره بدنبال داشت.

 ۳. قتل عام 13 ميليون نفر از اوكراینى ها و مخالفان داخلی حكومت كمونیستی شوروی توسط سردمداران دولت كمونيستي شوروي بويژه ژوزف استالين در فواصل زماني 21 ـ 1918 و 39 ـ 1934

 4. كشتار 6 ميليون لهستاني، كولي و ضد نازي اروپا و 5/5 ميليون يهودي توسط حكومت فاشيستي آلمان به رهبري آدولف هيتلر در سال هاي 45 ـ 1939 ميلادي

 5. كشتار 2 ميليون ضد كمونيست و مخالف دولت توسط حكومت كمونیستی چین به رهبري مائو تسه تونگ در فاصله زماني 69 ـ 1966

 6. قتل عام 2 ميليون نفر از شهروندان عادي كامبوج توسط خمرهاي سرخ در سال هاي  95ـ 1975

 7. كشتار بيش از يك ميليون نفر از مردم ويتنام شمالي توسط ارتش ايالات متحده آمريكا  در فاصله زماني 74 ـ 1963

 8. قتل عام قبيله توتسي توسط نيروهاي مخالف در رواندا در سال 1994 كه از سوي قبيله هوتو طراحي شده بود و 800 هزار كشته و 5/1 ميليون نفر آواره بر جاي گذاشت.

 9. قتل عام بيش از 20 هزارشهروند مسلمان بوسنيايي توسط ارتش يوگسلاوي ( صرب ها) به رهبري اسلوبودان ميلوسويچ در سال 1995

 10. كشتار بيش از 10 هزار نفر از كردهاي شمال عراق توسط حكومت بعثي عراق در سال هاي 88 ـ 1987

 11. قتل عام 500 هزار نفر از شهروندان تيمور شرقي در اندونزي و 300 هزار نفر در تيمور شرقي توسط دولت ارتش اندونزی به رهبري سوهارتو در فواصل زماني66 ـ 1965  و 99 ـ 1972 ميلادي

 12. كشتار بيش از 20 هزار نفر از شهروندان افغانستاني توسط حكومت مذهبي طالبان به رهبري ملاعمر در فاصله سال هاي 2001 ـ 1986 

 13. كشتار بيش از 2 ميليون نفر از گروه هاى قومى و مذهبى جنوب و غرب سودان موسوم به دارفور توسط جبهه اسلامى شمال در فواصل زماني 2001 ـ 1983 كه علاوه بر كشته ها بيش از 4 ميليون آواره نيز به همراه داشت.

۱۴. کشتار بیش از ۲۵ هزار نفر و آواره شدن نزدیک به ۵/۱ میلیون نفر از مسلمانان خوجالی، شوشا، قبادلي، جبرئيل و ... در قره باغ جمهوري آذربايجان توسط ارامنه داشناك در فاصله سال هاي 1989 تا 1993 ميلادي.

 به هرحال، قرن بيستم نيز مانند تمام قرون تاريخ بشر، به بهانه هاي كوچك به شكلي گسترده با جنگ و خونريزي به هم آميخت و انسان هاي بيگناه زيادي را به كام مرگ كشاند. و اينك بر نسل حاضر فرض است كه با بهره مندي از تجارب و اندوخته هاي گذشتگان، نگاهي خردمندانه به جهان پيرامون خود داشته و از تكرار اين قبيل جنايات ممانعت نمايد، همچنانكه بيهقي در تاريخش مي نويسد: "تواريخ خزانه اسرار امور است و هر كه از علايم تواريخ اعراض كند دست زمانه بر وي دراز شود."

+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 2:10 توسط R-E-Z-A .P |