سرخی تو از من!
وضعیت کنونی مجتمع مس سونگون آشنایی با مجتمع مس سونگونمجتمع مس سونگون در 130 کیلومتری شمال شرقی شهر تبریز و 30 کیلومتری شمال شهرستان ورزقان واقع شده است. معدن مس سونگون بر روی کمربند جهانی مس موسوم به کمربند آلپ-هیمالیا قرار دارد.
این مجتمع به منظور تولید کنستانتره با ظرفیت 000/150 تن در سال با عیار 30 درصد مس جهت سال اول بهره برداری طراحی شده است. (فاز اول) کارخانه کانی آرایی (تغلیظ) مجتمع در اواسط سال 1385 راه اندازی شده است و خوراک آن برای ظرفیت فوق توسط سنگ سولفوری استخراج شده از معدن که در نزدیکی کارخانه می باشد با مقدار 7 میلیون تن در سال با عیار متوسط 22 درصد و مس تامین خواهد شد.
قرار است با احداث کارخانه ای مشابه کارخانه اول بعد از سال هفتم بهره برداری، فاز دوم مجتمع شروع به کار کند. که مجموعاً ظرفیت تولید کنسانتره را به 000/300 تن در سال برساند. بار ورودی از معدن جهت تولید این مقدار کنسانتره به 14 میلیون تن سنگ سولفوری افزایش خواهد یافت و زمان طراحی ... فاز دوم 25 سال در نظر گرفته شده است.
در حال حاضر 30 درصد خوراک کارخانجات ذوب مس از مجتمع مس سونگون تهیه می شود. مابقی نیز از معادن میدوک و مجتمع مس سرچشمه تامین می شود.
فرایند تولید کنسانتره
سنگ معدن پس از خردایش اولیه در سنگ شکن مخروطی (ژیراتوری) در انبار مواد دانه درشت ذخیره شده و از آن جا با تناژ حدود 900 تن در ساعت وارد کارخانه کانه آرایی می شود. در این کارخانه پس از طی فرایند خردایش ثانویه در آسیاهای نیمه خودشکن و گلوله ای، عملیات پرعیارسازی در سلول های فلوتاسیون انجام و پس از جداسازی باطله و کنسانتره مس عملیات آبگیری در دو مرحله (تیکزها و فیلترپرس ها) انجام می شود. محصول نهایی کنسانتره با عیار 30 درصد مس خواهد بود که به انبار کنسانتره ارسال می شود و مواد باطله نیز از تیکز باطله به سد باطله منتقل می شود.
سونگون و محیط زیست
با توجه به موقعیت فیزیکی سونگون و حساس بودن منطقه به علت وجود جنگل ها و مناطق سبز ناحیه ارسباران و وجود باغات و مزارع در جوار معدن، تاسیس کارخانجات مس از معدنکاری گرفته تا ایجاد واحدهای ذوب و اسید و پالایشگاه از حساسیت بالایی برخوردار است و باید مطالعات گسترده و فراوانی به خصوص در انتخاب پروسه های مناسب انجام پذیرد تا با حداقل تاثیر منفی روی منابع طبیعی و رعایت ضوابط زیست محیطی محلی و بین المللی، تاسیسات فوق الذکر دایر شوند. برای حصول به این مورد، همکاری سازمان های ذیربط در این پروسه کاری از اهمیت بالایی برخوردار است.
از شروع پروژه، همزمان یا مطالعات فنی و مهندسی، مطالعات زیست محیطی نیز در حال اجرا بوده است. این امر توسط دانشگاه ها و چندین شرکت داخلی و خارجی (شرکت ...) انجام پذیرفته است. این مطالعات در دو طیف ذیل میباشد:
الف) شناخت تاثیر عملکرد مستقیم در محیط اطراف. (طبیعت و موجودات زنده)
ب) چگونگی پیشگیری و کنترل عوامل آلوده کننده در کوتاه مدت و بلندمدت.
ماحصل این مطالعات در اختیار مجتمع مس سونگون برای ایجاد راهکارهایی جهت حفظ منطقه حفاظت شده ارسباران و در نهایت دستیابی به استانداردهای جهانی زیست محیطی قرار گرفته است.
سونگون و اشتغالزایی
مجتمع مس سونگون نقش مهمی در اشتغال و کارآفرینی می تواند ایفا کند. کما اینکه هم اکنون تعداد نیروی انسانی شاغل در مجتمع مس سونگون بیش از 400 نفر (کارمند رسمی) می باشد که حدود 90 نفر (20 درصد) آن دارای تحصیلات لیسانس و لیسانس به بالا و 200 نفر (50 درصد) دیپلم و فوق دیپلم و بقیه زیر دیپلم می باشند. البته بخش زیادی از نیروهای موجود در مجتمع از نیروهای پیمانکاری می باشند که از کارهای خدماتی گرفته تا عملیات استخراج و سایر کارها را انجام می دهند.
علاوه بر آمار شاغلین فوق الذکر، در صورت عملی شدن پروژه های توسعه، بیش از یک هزار نفر بصورت مستقیم و 15 هزار نفر بصورت غیرمستقیم جذب کار خواهند شد.
سونگون و محصولات تولیدی آن
غیر از کنسانتره تولیدی در شرکت مس سونگون، قرار است مولیبدن موجود در کنسانتره نیز بازیابی شود. پروژهی کارخانه مولیبدن اکنون در حال فعالیت می باشد و طرح اولیه کارخانه و انتخاب پیمانکار EPC در این مرحله انجام شده است. امید است در سال های آتی مولیبدن موجود در مس نیز استحصال شده و این فلز گرانبها و باارزش نیز جزو تولیدات مجتمع مس سونگون درآید.
غیر از مولیبدن، در صورت اجرا شدن پروژه های توسعه که شامل پروژه ذوب و کارخانه اسید و اکسیژن و پروژه پالایشگاه هستند می توانیم مس آندی و کاتدی و اسید سولفوریک و استحصال خاک فلزات گرانبها (طلا و نقره) را نیز جزو دیگر محصولات تولیدی مجتمع مس سونگون به حساب آوریم.
سونگون و تجهیزات به کار گرفته شده در آن
در فاز اول کارخانه حدود 3500 تن ماشین آلات خارجی و حدود 6500 تن نیز ماشین آلات ساخت داخل استفاده شده است. همچنین در فاز دوم، کمی کمتر از مقادیر فوق تجهیزات و ماشین آلات استفاده خواهد شد.
پیمانکار MC و EPC فاز دوم تغلیظ، هم اکنون مشخص شده است و پروژه در حال انجام مراحل بعدی کار می باشد. در مورد پروژه های ذوب و اسید و پالایش و اکسیژن مراحل آماده سازی محوطه کارخانه در حال تکمیل می باشد که تاکنون حدود 4 میلیون و 500 هزار مترمکعب خاک جهت تسطیح و آماده سازی محوطه خاکبرداری شده است.
از استانگردی رییس جمهور تا دهگردشی فرماندار ورزقان
یکی از سیاستهای دولت نهم که از همان ابتدا کارشناسان و تحلیلگران سیاسی و اقتصادی منتقد دولت نهم، انتقادات زیادی را بدان وارد ساخته و میسازند قضیهی استانگردی هیأت دولت است. رویهمرفته احمدینژاد در چهار سال گذشته هر 20 روز یکبار به یکی از استانهای کشور سفر کرده تا بنا بهگفتهی خود از نزدیک با مشکلات و کمبودهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی این مناطق آشنا شود. هرچند این سفرها هزینههای سرسامآوری را به دولت و مردم تحمیل کرده است لیکن تاکنون دولت نهم بنا به دلایلی از قبول این واقعیت تلخ طفره رفته و بعضاً حتی دست به توجیهاتی در جهت تایید این سفرها زده است.
اما سیاست استانگردی دولت نهم برای مدیران این دولت بقدری جذاب و فریبنده بود که به تدریج مدیران ردههای پایینی را به دنبالهروی از این سیاست پوپولیستی دکتر احمدی نژاد مجبور ساخت. در این راستا دکتر بیگی استاندار آذربایجانشرقی از همان ابتدای قبول مسئولیت، سفرهای شهرستانی خود را آغاز کرد. وی در چندین نشست مطبوعاتی، مکرراً به این واقعیت مهم اعتراف نموده که سفرهای شهرستانیاش در راستای اهداف و سیاستهای سفرهای استانی دکتر احمدینژاد بوده است.
اما گویی این مسأله تمامی ندارد، چرا که از ابتدای سالجاری نوعی استانگردی و شهرستانگردی البته در مقیاسی کوچکتر تحت عنوان "دهگردشی" در شهرستان ورزقان رواج یافته است که به جرأت میتوان گفت اگر در نوع خود بینظیر هم نباشد لااقل کمنظیر است.
از اعلمی مطرود تا اعلمی محبوب!
بیستم اسفندماه روز خبرسازی بود. در این روز دو تن از چهرههای سیاسی آذربایجان در دو شهر کاملاً تاثیرگذار بطور رسمی اعلام کاندیداتوری کردند؛ میرحسین موسوی در تهران و اکبر اعلمی در تبریز.
در اینکه ورود موسوی و اعلمی به عرصه انتخابات ریاست جمهوری سال آینده، تحلیل و ارزیابی کارشناسان و تحلیلگران سیاسی کشور را به هم ریخت، شکی نیست. چرا که حضور موسوی در عرصهی رقابتها، احتمال کنارهگیری خاتمی به نفع وی در روزهای آتی را افزایش داده است و این مسئله هر دو جبههی سیاسی مطرح کشور را با چالشهای اساسی مواجه ساخته است. بنابراین باید منتظر اتفاقات جدیدی در عرصهی سیاسی کشور در روزهای آتی باشیم. اتفاقاتی چون شکاف در دو جبههی اصولگرا و اصلاحطلب، کنارهگیری خاتمی و کروبی به نفع موسوی و یا حمایت گروههای میانهروی اصولگرا از موسوی.
اما آنچه را که در این نوشته به دنبال تحلیل آن هستیم نه اعلام رسمی کاندیداتوری موسوی بلکه اعلام کاندیداتوری اکبر اعلمی است. اعلمی جدا از سوابق مدیریتی خود در نهادهای امنیتی و اجرایی کشور، دو دوره نمایندگی مردم تبریز، آذرشهر و اسکو در مجلس شورای اسلامی را نیز عهدهدار بوده است و از این جهت برای اغلب کسانی که اندک علاقهای به مسایل سیاسی و اجتماعی کشور دارند شناخته شده میباشد. وی با صدای رسا و نطقهای آتشین خود، چه در مجلس ششم و چه هفتم، طیفی از فراکسیون مجلس را نمایندگی میکرد که تعداد اعضایش معمولاً در خود وی خلاصه میشد. برای همین میتوان گفت که سخنان و نطقهای اعلمی در مجلس، همیشه متفاوتتر مینمود. انتقادات جدی به دولتهای خاتمی و احمدینژاد، سوالات مکرر از وزرای دولتهای هفتم، هشتم و نهم و کشاندن آنها به مجلس جهت پاسخگویی، تلاش برای اجرای اصول معطل مانده قانون اساسی و حمایت از حقوق اقوام و ملیتهای ایرانی از وجوه متمایز وی با دیگر نمایندگان مجلس بود. مشی سیاسی اعلمی چنان بود که هیچ کدام از طیفهای سیاسی کشور تاب و تحمل وی را نداشتند چرا که وی بدون در نظر گرفتن هرگونه تعصب و وابستگی حزبی، به بیان نواقص و کمبودها میپرداخت و در صورت نیاز بدون ترس و واهمه به مخالفانش میتاخت. همین ویژگی اعلمی باعث شد که از سوی هر دو طیف به اصطلاح اصولگرا و اصلاحطلب کشور به حاشیه رانده شود. البته در این میان اصولگرایان که قدرت بلامنازع نهادهای نظارتی را در دست داشته و دارند همیشه یک قدم از اصلاحطلبان جلوتر بودند. در هرحال با نزدیکی ماههای پایانی مجلس هفتم، اصولگرایان که در تلاش خلاصی از شر اعلمی در مجلس هشتم بودند سخنان وی در جمع خصوصی اعضای حزب اعتماد ملی زنجان را بهانه قرار داده و شدیداً به وی تاختند. گروهی از نمازگزاران را بر علیه وی تهییج کرده و به خیابانها کشاندند. اصلاحطلبان هم که در دو دورهی حضور اعلمی در مجلس از گزند انتقادات وی در امان نمانده بودند با سکوت معنادار خود راه را برای حذف وی از مجلس هشتم توسط اصولگرایان هموارتر ساختند. اعلمی از سوی شورای نگهبان ردصلاحیت شد و بالاخره همانی اتفاق افتاد که از سالها پیش، مخالفان سرسخت اعلمی در هر دو طیف، منتظر آن بودند.
حدود سیزده ماه از ردصلاحیت اعلمی میگذرد و اکنون، وی بار دیگر همت کرده و برای حضور در عرصه انتخابات پا پیش نهاده است، با این تفاوت که این بار هدف وی نه رسیدن به کرسیهای سبز مجلس، بلکه تکیه بر مسند ریاست جمهوری است. اما آیا اعلمی اینبار از فیلتر شورای نگهبان خواهد گذشت؟ عدهای معتقدند اعلمی بیچون و چرا ردصلاحیت خواهد شد و عدهای دیگر با لحاظ شرایط زمانی، بر تایید صلاحیت وی امیدوارند. در کل این موضوعی است که از چند ماه قبل، به دغدغهی اصلی طرفداران اعلمی از یکسو و گروههای اصلاحطلب از سوی دیگر تبدیل شده است، هرچند که گروههای اصلاحطلب نمیخواهند این دغدغه به سطح جامعه تسری یابد.
هرچند یکسال پیش، صلاحیت اعلمی توسط شورای نگهبان احراز نشد اما قراین نشان میدهد اینک شرایط کاملاً به نفع وی تغییر یافته است. دولت احمدینژاد که به دلیل سیاستهای غلط اقتصادی، از همان ابتدا مورد تاخت مخالفان سیاسی خود قرار داشت این روزها به دلیل رکود اقتصاد جهانی روزهای بس دشواری را میگذراند، روزهایی که مطمئناً ماحصل آن برای دولت وی خوشایند نخواهد بود، بویژه اینکه دیگر فرصت چندانی برای انتخابات ریاست جمهوری باقی نمانده است و کاری از دست دولت اصولگرای وی برای تغییر وضعیت فعلی برنمیآید. لذا بدون شک، حامیان دولت نهم بویژه آنهایی که در نهادهای نظارتی همچون شورای نگهبان حضور دارند به یاری وی خواهند شتافت. برای احمدینژاد و اصولگرایان در وضعیت فعلی، چه کمکی بالاتر از شکستن آرای اصلاحطلبان از طریق تعدد کاندیداهای اصلاحطلب میتوان مفروض داشت. در هرحال در این فرضیه، اعلمی صرفاً به این دلیل تایید صلاحیت خواهد شد که اصلاحطلبان به پیروزی نرسند. البته این تنها یک بُعد فرضیهی احتمال تایید صلاحیت اعلمی است.
بعد دیگر این فرضیه به نهادهای امنیتی کشور برمیگردد. در یک دههی گذشته جریانات فرهنگی و سیاسی متعددی در بین اقوام غیرفارس زبان کشور رشد یافته است. یکی از این جریانها مربوط به جریانات سیاسی و فرهنگی مردم آذربایجان میباشد. این جریان که اصولاً خواستار اجرای اصول معطل مانده قانون اساسی بویژه اصول 15، 19 و 48 میباشد تاکنون نه تنها به نتیجه مثبتی دست نیافته بلکه در موارد متعدد با تضییع و فشارهای سیاسی و روانی هم مواجه شده است. با اینحال جمعیت قابل توجه ترکزبانان که نزدیک 50 درصد جمعیت کشور را شامل میشود سبب شده تا دولت و نهادهای امنیتی هر از گاهی به ارزیابی توان سیاسی این جریانات بپردازند. به نظر میرسد سوابق اعلمی در دوران نمایندگیاش در دفاع از حقوق قومیتها و زندانیان سیاسی اقوام بویژه زندانیان سیاسی آذربایجان و محبوبیت وی در بین اقشار مختلف اقوام و قومیتهای غیرفارس زبان علیالخصوص آذربایجانیان، نهادهای امنیتی کشور را وسوسه کرده تا از این فرصت ـ کاندیداتوری اعلمی برای انتخابات ریاست جمهوری ـ برای رسیدن به هدف فوق بهره جویند. ظاهراً هرچند دو طرف دیگر مساله یعنی مردم و خود آقای اعلمی هم به این هدف نهادهای امنیتی کشور واقف هستند ولی نمیخواهند یک فرصت طلایی را از دست بدهند. مردم یا همان طرفداران اعلمی در آذربایجان، حضور وی در انتخابات را فرصتی برای اعلام نارضایتی خود از سیاستهای فرهنگی و سیاسی ارکان فرهنگی و سیاسی نظام در آذربایجان میدانند که به عقیدهشان بایستی به نحو احسن از آن استفاده شود. آقای اعلمی هم فرصت را مغتنم میشمارد تا از قِبل این جریان، تایید صلاحیت شده و با کسب آرای نسبتاً بالایی که پیشبینی میکند هم جایگاه خود را در بین مردم آذربایجان تثبیت کند و هم از آن برای کسب پستهای مهم وزارتی مانند وزارت کشور و وزارت امورخارجه بهره برد.
در هر حال وضعیت سیاسی حاکم بر کشور نشان میدهد به احتمال زیاد اکبر اعلمی تایید صلاحیت خواهد شد و در صورت تایید صلاحیت، آرای قابل توجهی را کسب خواهد نمود. و این مساله، همان نکتهی دلخواه همه طرفهای درگیر در کاندیداتوری اکبر اعلمی از اصولگرایان گرفته تا اعلمی و طرفدارانش است. در صورت صحت این احتمالات، این تنها اصلاحطلبان هستند که با کاندیداتوری اعلمی در رسیدن به اهدافشان متضرر خواهند شد همانطوری که اصولگرایان منتفعترین طرف خواهند بود. بنابراین میتوان گفت اکبر اعلمی که زمانی نه چندان دور مطرود اصولگرایان بود از این تاریخ تا برگزاری انتخابات ریاست جمهوری دوره دهم چهرهی محبوب و مورد حمایت آنان خواهد بود.
چهار بند بیبند
بند اول: جلسهای در رابطه با دههیفجر در دفتر معاونت فرمانداری شهرستان ورزقان ترتیب یافته بود که البته نه تنها خود آقای معاون حضور نداشتند بلکه اغلب حاضرین جلسه را نیز نه روسا که کارمندان ادارات مختلف شهرستان تشکیل میدادند. یکی از دوستان صدایم کرد و با اشاره به آقایی که همه مهندس خطابش میکردند گفت: قرار بود پل جوشین، دههی فجر به بهرهبرداری رسد اما به گفتهی مهندس، گویا به دلایلی این امر اتفاق نمیافتد.
با خود گفتم در شهرستان ما کارهای زیادی همیشه به دلایلی انجام نمیگیرند اما تاکنون کسی این دلایل نامرئی و نامحسوس را تشریح نکرده است.
بند دوم: مدیر صندوق مهر امام رضا(ع) شهرستان ورزقان میگفت؛ بدنبال چاپ خبری مبنی بر تعطیلی این صندوق در ماهنامهی ما، برخیها آتش بیار معرکه شده بودند و گویی سعی داشتند ایشان را تحریک نمایند تا صندوق، از طریق مراجع قضایی علیه نشریه اقدام کند. توجیهشان هم این بوده که تدبیر فردا با چاپ این خبر، ریاست جمهوری را زیر سوال برده است و یا بر نام مبارک امام رضا(ع) توهین روا داشته است.
وقتی این حرف را شنیدم، واقعاً متحیر مانده بودم به خلاقیت افکار مریض این عدهی بسیار محترم.
بند سوم: بعد از یک ماه، دوستی زنگ زده بود و ما را به به روستاهای ورزقان دعوت میکرد تا خدمات موسسهی علمی و فرهنگی خودشان را نشانمان دهد. هر چه صغری و کبری کردیم و دلیل آوردیم که منظورمان شما نبودید کارگر نیفتاد. هر چند از قدیم بزرگان گفتهاند: "سؤزو آت یئره سؤز صاحیبی گؤتورهر". اما نمیدانم اینبار صاحبحرف ما در خواب بودهاند و یا این دوست عزیز ما، بسیار بیدار!؟
بند چهارم: امروز یکی از بزرگواران مقیم استانداری آذربایجانشرقی از فونت مطالب ماهنامهمان کلی گلایه کرد و آنگاه توصیه کرد منبعد مطالب نشریه بویژه مطالب انتقادی آن را با فونت درشت بنویسیم. ما هم چون از همان دوران کودکی بچهی حرف بشنو بودیم تصیم داریم تا جایی که مقدور باشد به پیشنهاد این دوست عزیز جامه عمل بپوشانیم. لذا بعد از این اگر کلیه مطالب ماهنامه با فونت بالای 18 منتشر شد زیاد هم تعجب نکنید.
به بهانهی ثبت ملی قلعهی جوشون
از آخرین باری که برگزاری مراسم عزاداری سالار شهیدان کربلا را در زادگاهم شاهد بودم ده سالی میگذشت. همین امر بهانهای شد، خود را آماده سازم تا در روزهای تاسوعا و عاشورای حسینی سفری چند روزه به روستایمان داشته باشم.
عزاداری امسال، دیگر حال و هوای محرم دهههای شصت و هفتاد را نداشت با اینحال برایم دلچسب بود چرا که برخی از آداب و رسوم مربوط به عزاداری محرم را بار دیگر مرور کردم و زوایای تازهای از اعتقادات مذهبی مردم برایم مکشوف گردید که انشاءالله اگر فرصتی مناسب فراهم شود در آیندهی نزدیک همه دیدهها و شنیدههایم را بصورت مکتوب در خواهم آورد.
ارزیل، روستاییست کوچک اما محصور در بین کوههای بلند و برفگیر که تا ورودی روستا از هیچ نقطهای جز قلهی کوهها قابل رویت نیست. اغلب ساکنان این روستا به شغل باغداری مشغولند. باغداری ارزیل، مدیون رودخانه خروشانی است که چند صد متر بالاتر، از روستایی به نام گورئییل (در اصطلاح اداری گلآخور ) سرچشمه میگیرد.
راه مواصلاتی ارزیل با تبریز در تابستانها و فصول گرم سال از ایوند و قینر میگذرد اما با بارش اولین برف پاییزی، کولاک این جاده 60 کیلومتری را میبندد و رنج و مشقت جادهی 140 کیلومتری تبریزـ ورزقان ـ ارزیل را بر مسافران این روستای توریستی تحمیل میکند. ما نیز این بار، از همین جاده حرکت کردیم. جادهای که از دامنهی قلعهی جوشون میگذرد. موقع رفت خواب بودم و بالطبع از مشاهدهی این قلعه، محروم. اما امروز به هنگام برگشت، قلعهی سفیدپوش جوشون را از دور زیر نظر داشتم. با خود میاندیشیدم که چقدر بایستی وطندوست باشی تا بتوانی باد و سرمای سوزناک زمستان قلعه را تحمل کنی؟! با خود میگفتم چرا باید قلعهای با این چشمانداز زیبا ناشناخته ماند و مسئولین میراث فرهنگی و گردشگری استان بیتوجه از کنار این پتانسیل گردشگری شهرستان بگذرند؟ مگر قلعه جوشون چه از لحاظ سابقهی تاریخی و چه از لحاظ موقعیت طبیعی از دیگر قلاع استان و کشور چه کم دارد؟
در بازگشت به تبریز، اولین خبری که راجع به شهرستان ورزقان در اینترنت خواندم به ثبت این قلعهی تاریخی در فهرست آثار ملی کشور مربوط میشد. از قلعهی جوشون در کتب و منابع تاریخی، تحت عنوان قلعهی آتورپات نیز نام برده شده است. برخی هم معتقدند این قلعه یکی از قلاع دفاعی بابک خرمدین در منطقهی قرهداغ بوده است. به هرحال امیدواریم مسئولین مربوطه تنها به ثبت ملی این قلعه بسنده نکنند بلکه با معرفی مناسب و ایجاد امکانات رفاهی مورد نیاز در دامنهی آن، بخشی از گردشگران و طبیعت دوستان را به این منطقه هدایت نمایند.
اما اطلاعات بیشتر در خصوص قلعهی جوشون را از زبان رییس سازمان ميراث فرهنگي، صنایع دستی و گردشگری آذربايجانشرقي میخوانیم:
به گفتهی تراب محمدی، قدمت این قلعهی باستانی به هزارهی اول قبل از میلاد برمیگردد بطوری که آثاری از دورههای اشکانی و ساسانی در آن یافت شده است.
وی مشخصهی بارز معماری قلعهی جوشون را وجود پلکانهای کنده شده در دل کوه و دیوارهای خشکهچین ساخته شده از سنگ در قسمت غربی آن میشمارد که اینک به صورت آوار فرو ریختهاند. همچنین، قلعه دارای آب انبارهای متعددی است. آب انبارهایی که دارای کانالهای لولهکشی شدهای برای هدایت آب برف و باران به درون آنها بودهاند.
محمدی، با اشاره به سفالهای یافت شده در محوطهی قلعه میگوید: سفالهای قلعه بصورت عمده در دو نوع قرمز و نخودی به صورت چرخساز با خمیرمایهی مواد کانی هستند و اکثرا به صورت ظریف ساخته شدهاند.
به گفتهی رییس شورای ثبت آثار تاریخی استان در فهرست آثار ملی، تزیینات به کار رفته روی سفالینهها شامل نقوش کنده شده هندسی، موجی، نوارهای افقی و خطوط نقطهچین میشود که این تنوع و ظرافت در نوع خود منحصر به فرد است.
شایان ذکر است طول قلعهی جوشون300 متر است و محوطه آن حدود 1830 متر از آبهای آزاد ارتفاع دارد.
امروز، شمر و یزید حسین، خود ماییم!
عاشورا نه یک حادثه بلکه یک فرهنگ است. فرهنگ ایثار و از جان گذشتگی، فرهنگ حق طلبی و آزادگی، فرهنگ مبارزه با ظلم و طغیانگری و در یک کلام فرهنگ اطاعت و فرمانبرداری. بدون شک، بسط و ترویج چنین فرهنگی بر همگان تکلیف است و احدی نمیتواند از چنین تکلیفی شانه خالی کند. اما حفاظت و گسترش هر چیزی ساز و کارهای مخصوص خود را دارد و فرهنگ عاشورا نیز از چنین امری مستثنی نیست. شاید عدم شناخت دقیق از چنین ساز و کاری است که سبب شده عدهای ناآگاهانه پای در وادیی نهند که نتیجهی آن را امروز به عینه در جای جای کشورمان شاهدیم.
همچنانکه گفته شد ترویج و گسترش فرهنگ عاشورا، نه بر یک فرد و گروه خاصی بلکه بر همهی آزادگان و آزاداندیشان جهان بویژه پیروان راستین ائمهاطهار تکلیفی شرعی است، لذا همه بایستی با کولهباری از علم و آگاهی خود را بر پیمودن این راه دشوار تجهیز و آماده سازند. متاسفانه عدم نظارت دقیق بر نحوه ترویج این فرهنگ در سالیان متمادی، راه ورود خرافات و بدعتها را بسی هموارتر ساخته است، بطوریکه امروزه شاهد اتفاقاتی تحت عنوان عزاداریهای عاشورا هستیم که رنگ و بویی از فرهنگ عاشورا و شهادت در آن دیده نمیشود.
زمانی دستجات حسینی بسیار ساده و بیآلایش در سطح کوچه و خیابان شهرها و دهات حرکت میکردند و زنان و کودکان که معمولاً امکان پیوستن به دستجات را نداشتند در حاشیه خیابانها و پشت بامها به نظاره مینشستند. دستجات شاخسی یا همان شاه حسینگویان که معمولاً در آخرین ساعات روز به راه میافتادند و صدها نفر را با خود همراه میساختند بعد از یکی دو ساعت، به عزاداری خود پایان میدادند و عزاداران بسوی خانههایشان رهسپار میشدند. در اولین ساعات شامگاه، بار دیگر دستجات عزاداری تشکیل و از محلات بسوی مساجد و حسینیهها به راه میافتادند. این دستجات معمولاً به دو گروه زنجیر زن و سینهزن تقسیم میشدند که دستهی زنجیرزنان را عربلر دستهسی مینامیدند و دستهی سینهزنان را آغ کؤینکلر. اغلب قمهزنان عصر عاشورا از میان گروه آغ کؤینکلر بودند.
هرچند در سالهای اخیر بدنبال ممنوعیت قمهزنی در کشورمان خوشبختانه این بدعت در حال حذف شدن از صحنه مراسمات عزاداری محرم است اما بدبختانه بدعتهایی به مراتب بدتر و خطرناکتر در حال جایگزینی هستند. بکارگیری دهها طبل در اندازه و سایزهای مختلف، استفاده از باندها و بلندگوهای بسیار قوی و مهمتر از همه استفاده از اشعار سبک و مستهجن بقدری در عزاداریهای ماه محرم مرسوم شده که برخیها ناخواسته، آن را بعنوان بخش جداییناپذیر فرهنگ عاشورا درحال پذیرفتناند.
فلسفه وجودی عزاداریهای عاشورا چیست؟ آیا چیزی جز زنده نگهداشتن یاد و خاطره امام حسین و یارانش و یادآوری اهداف اصلی قیام امام حسین میتواند باشد؟ براستی ما دنبال چه چیزی هستیم؟ آیا عرصهای جز عرصهی عزاداری سالار شهیدان برای خودنمایی و فضلفروشی باقی نمانده است؟ درست است که حسین (ع) در طول تاریخ مظلوم واقع شده، اما آیا شایسته است با دستآویز قرار دادن این مظلومیت بر عیبهای خود سرپوش بگذاریم؟ آیا راه و رسم دفاع از مظلومیت مظلوم تاریخ این است؟
چه خوب گفتهاند نیاکانمان که درخت از درون میپوسد. الحق و الانصاف حسین با وجود داشتن پیروانی ناآگاه و فرصتطلب چون ما، نیازی به شمر و عمرسعد ندارد. امروز، شمر و یزید حسین، خود ماییم، مایی که آگاهانه کمر همت به نابودی اهداف قیامش بستهایم و با نام وی، از هیچ ترفند برای به کرسی نشاندن نیات خود و آمال و هوسهای پلید خویش فروگذاری نمیکنیم. براستی با این راهی که در پیش گرفتهایم چه فرقی بین ما و لشکر عمر سعد میتواند وجود داشته باشد؟
مولودی به نام "نامه به رییس جمهوری"
سفرهای دورهای ریاست جمهوری به استانها همیشه با حاشیههای زیبایی همراه است. اما شاید حاشیهسازترین بخش این سفرها، مربوط به نامههای مردمی است. نامههای حاوی درخواستهای جورواجور هموطنان از همه جا بریدهای که هرکدام به وسع نیاز خود سفرهی دلشان را برای رییس جمهوری عدالتمحورشان گشادهاند تا شاید به خواست خداوند و تلاش مدیران اجرایی، گشایشی در مشکلاتشان پدید آید.
به دنبال سفر اخیر دکتر احمدینژاد به استان آذربایجانشرقی، استاندار عزیزمان اعلام کردند که در این سفر، 200هزار شهروند آذربایجانی برای ریاست جمهوری نامه نوشتهاند. این نامهها بیدرنگ، به ساختمان قطار شهری تبریز انتقال یافتند تا دهها نفر آنها را خلاصه نویسی نموده و جهت اتخاذ دستورات لازم آماده نمایند. بگذریم از اینکه چرا این تعداد شهروند آذربایجانی در حل مشکلاتشان به مدیران استانی اعتماد ننمودهاند و یا اصلاً برای چه بایستی در استان 5/3 میلیون نفری مشکلات به حدی زیاد باشد که 200هزار نفر حل مشکلاتشان را در گرو نامهنگاری به ریاست جمهوری تصور کنند؟! هدف این نوشته پرداختن به هیچکدام از این موارد نیست، بلکه هدف اصلی ما، نگاهی گذرا به چندین نکته در خصوص زوایای ناگشودهی این مولود دولت نهم است:
نکتهی نخست تاثیر سفرهای استانی رییس جمهوری در افزایش میزان نامهنگاریهاست. بعید نیست دولت نهم، فردا پس فردا از این فرایند به اصطلاح ادبی! تحت عنوان "انقلاب فرهنگی در عرصهی نامهنگاری" بنحو احسن استفاده ننموده و جزو نکات مثبت عملکرد دولت اصولگرا به خورد مردم ندهد. نکته دوم، ارتباط معنادار تعداد نامهها با وضعیت اقتصادی و معیشتی مردم است. افزایش چند ده هزاری تعداد نامههای دور دوم نسبت به دور اول، نشانگر وخامت اوضاع اقتصادی شهروندان آذربایجانی نسبت به دو سال پیش است. نکته سوم، به آخر و عاقبت نامههای ارسالی بر میگردد. آیا میتوان امیدوار بود همچون دفعهی قبل، اغلب نامهها به ادارهی تعاون ارجاع داده نشوند؟ و آیا میتوان انتظار داشت نامهها سر از اداراتی در نیاورند که هیچ ارتباط و سنخیتی با خواستهی نگارندگانشان ندارند؟ و نکته چهارم که ارتباط تنگاتنگی با سه نکتهی قبلی دارد این است که بدون تعارف بگوییم هیچکدام از مصوبات مهم دولت و نامههای ارسالی مردم آذربایجانشرقی در دور اول سفر ریاست جمهوری آن چنان که باید و شاید تحقق نیافت، جز مصوبات مربوط به سالنهای ورزشی آن هم نه در همه شهرستانها. آیا این پروسهی ناموفق و بینتیجه باز هم تکرار خواهد شد، یا نه؟
اپیدمی غلطنگاری قبوض
این تنها بیماریها نیستند که استعداد تبدیل شدن به یک اپیدمی را دارند. هرچیزی امکان دارد آنچنان در یک جامعه شیوع یابد که تمام زوایای پیدا و پنهان زندگی شهروندانش را تحت تاثیر قرار دهد. در کشور ما مصادیق فراوانی برای انواع اپیدمی میتوان برشمرد. از اپیدمی آشپزخانههای اوپن گرفته تا خرید موبایل و جراحیهای زیبایی همه و همه نمونههایی از انواع اپیدمیهایی محسوب میشوند که هر از گاهی برقآسا خود را نشان داده و دوباره چون ستارهی سحری پنهان میشوند.
اپیدمی غلطنگاری یکی از همین مواردیست که طی ماههای اخیر، اغلب سازمانها و ادارات شهر من تبریز نتوانستهاند خود را از گزند آن مصون نگه دارند. صدور قبوض برق، تلفن، گاز و آب با اشتباهات فاحش در مبالغ، میزان کارکرد و تاریخهای مصرف و صدور به اندازهای افزایش یافته است که شهروندان تبریزی روزی دهها بار برای اموات و مردگان مدیران و پرسنل شبکهی فخیمهی سهند فاتحه میخوانند.
در یک ماه گذشته شهرداری تبریز نیز برای اینکه از قافله عقب نماند، اقدام به ارسال صورتحساب عوارض مشاغل به درب مغازهها و مراکز تجاری و خدماتی شهر نموده است که این قبوض حاوی نکات جالب و زیبایی هستند. اتمام مهلت پرداخت قبوض، یک ماه قبل از صدورشان از کراماتی است که تنها از عهده و توان نهادی پویا و مردمی چون شهرداری برمیآید و لاغیر. اما شهروندان تبریزی امیدوارند مبالغ این قبوض نیز همچون مهلت پرداختشان، تاریخ گذشته باشند، وگرنه بایستی پسانداز یکسالهی خود را به حساب 95052 شهرداری واریز کنند.
تابلو، فقط به زبان فارسی!
همچنانکه اشاره شد کشور ایران با حضور اقوام متعدد معنا پیدا میکند. در حقیقت موجودیت کشورمان با اتحاد و همدلی همین اقوام ساکن در چارچوب کشور محقق میشود. پس با استناد به همین مساله همه زبانها، آداب و رسوم رایج در بین اقوام متشکلهی کشور، ایرانی محسوب میشوند و تفاوتی بین آنها نیست. اسم زیبای سهراب همانقدر ایرانی است که اسامی محمد، جاسم، هیوا، مازیار، نسیم و مارال. و بدون شک زبان فارسی همان اندازه شیرین و دوست داشتنی است که زبانهای کردی، عربی، لری، ترکی، بلوچی، گیلکی، تاتی، ترکمنی و غیره. اگر امروز زبان فارسی بعنوان زبان رسمی کشور مورد استفاده قرار میگیرد، بدان معنا نیست که زبان فارسی نسبت به دیگر زبانها ارجحیت دارد. بلکه فارسی، زبان ارتباط دهندهی اقوام مختلف کشورمان است و بس.
از احداث صنایع بزرگ تا كارخانهی تغليظ و ذوب مس سونگون
مجوز احداث صنايع بزرگ و مخرب محيط زيست در مناطق بكر صادر نمیشود.
فاطمه واعظ جوادی رئيس سازمان حفاظت محيط زيست کشور، در جلسهی شوراي اداري شهرستان ورزقان گفت: لزومي به احداث صنايعي كه آينده محيط زيست مناطق بكر را در خطر اندازد نميبينيم.
به گزارش روابط عمومي سازمان محيط زيست آذربايجانشرقي، وي با اشاره به خواست مردم منطقه براي راهاندازي مجتمع كنسانتره مس سونگون ادامه داد: نبايد به بهانهی توسعهی شهرستان ورزقان، اكوسيستم كم نظير منطقهی ارسباران را مورد تهديد قرار داد.
معاون رئيس جمهور اظهار داشت: براي توسعه شهرستان ورزقان كافي است محصولات كشاورزي توليدي در اين منطقه از سوي مردم و مسئولان مديريت شود. وي اضافه كرد: راهاندازي واحدهاي كوچك تبديلي ميتواند محصولات كشاورزي را با ارزش افزوده قابل توجهي روانه بازار كرده و علاوه بر اشتغال جوانان، درآمدزايي مناسبي براي منطقه به همراه آورد.
واعظ جوادي، با تاكيد بر همكاري دولت براي توسعه ورزقان بر مبناي كشاورزي افزود: ايجاد ناحيه كشاورزي در ابعاد 30 تا 50 هكتار براي استقرار صنايع تبديلي منطبق با شرايط زيست محيطي ورزقان از طرحهاي مناسب در اين بخش است.
رئيس سازمان حفاظت محيط زيست، در ادامه توليد پسماند و استفاده بيرويه از كيسههاي پلاستيكي را از معضلات جوامع بزرگ شهري دانست و تاكيد كرد: جوامع و شهرهاي كوچك بايد با تكيه بر سنتها و روشهاي درست اجدادي از ترويج فرهنگ غلط مصرفگرايي جلوگيري نمايند.
وي خطاب به مردم ورزقان تصريح كرد: شما مسئوليت داريد اكوسيستم دست نخورده منطقه را براي آرامش روحي نسل آينده خود حفظ نماييد.
واعظ جوادي در بازديد از مس سونگون نیز تصريح كرد: برابر نگرانيها و مكاتباتي كه از سوي مردم و مسئولان دريافت ميشود سازمان محيط زيست موظف به حساسيت و دقت بيشتر در صدور مجوز بهرهبرداري به صنايع و معادن است كه درخصوص معدن مس سونگون، مكانيابي محل ايجاد كارخانهی تغليظ و ذوب مس از اين قانون مستثني نخواهد بود.
واعظ جوادی در حالی از عدم صدور مجوز احداث صنايع بزرگ و مخرب محيط زيست در مناطق بكر سخن میراند که مردم محروم و زجر کشیدهی ورزقان سالهاست چشم به احداث کارخانجات مجتمع مس سونگون و ایجاد صنایع پایین دستی مس در سطح شهرستان دوختهاند و در راستای دستیابی به این هدف، حتی از اغلب حقوق حقهی خود چشم پوشیدهاند. گذشته از آن خانم جوادی نگفتهاند اولاً سازمان محیط زیست و کارشناسان این سازمان هنگام صدور مجوز بهرهبرداری از معدن مس سونگون آن هم بصورت روباز که بیشترین آسیب را به طبیعت بکر منطقه وارد ساخته و میسازد کجا بودند؟ ثانیاً چرا حالا که مقدمات احداث چندین کارخانه در منطقه فراهم و عملیات اجراییشان هرچند بصورت کج و معوج آغاز شده به این فکر افتادهاند؟
از همهی آنها گذشته مگر برای توسعهی ورزقان بر مبناي كشاورزي تاکنون چه اقداماتی انجام شده که خانم واعظی میگویند "راهاندازي واحدهاي كوچك تبديلي ميتواند محصولات كشاورزي را با ارزش افزوده قابل توجهي روانه بازار كرده و علاوه بر اشتغال جوانان، درآمدزايي مناسبي براي منطقه به همراه آورد". گویا ایشان خبر ندارند که شهرستان ورزقان علیرغم دارا بودن زمینهای حاصلخیز و رودهای پرآب از داشتن آب کشاورزی کافی محروم است و سد حاجیلار که در حال حاضر تنها امید کشاورزان این شهرستان است سالهاست در مراحل مطالعاتی است.
مهدهای کودک شهر من؛ تبریز
پیشرفت علم و صنعتی شدن جوامع بشری، انسانها را پشت حصارهای آهنین زندگی ماشینیزه محبوس ساخته است. بعضاً شدت این امر بحدیست که در وهلهی اول باور آن برای آدمی کمی سخت و دشوار مینماید اما واقعیت این است که در دنیای امروزی، برخی مفاهیم و مقولات، آرام ـ آرام ارزش خود را از دست میدهند بدون اینکه خیلیها متوجه شوند. تازه بخش اعظم آنهایی هم که متوجه این امر شده و میشوند با بیاعتنایی کامل از کنارش میگذرند بیآنکه در قبال آن مسئولیتی احساس نمایند. یکی از همین مقولات در آستانهی فراموشی، توجه به تربیت کودکان کم سن و سال از سوی والدین است. معمولاً در جوامع امروزی اشتغال والدین در خارج از خانه، آنها را مجبور میسازد تا کودکانشان را به مهدهای کودک بسپارند امری که متأسفانه به یک اپیدمی تبدیل شده است. اپیدمی از این لحاظ که معالأسف مشاهده میشود حتی والدینی که یکی از آنها شاغل نیست هم اغلب به این کار اقدام میکنند. هرچند شاید در نگاه اول این امر پسندیده به نظر آید ولی واقعیت این است که برای تربیت کودکان هیچ جا و مکانی بهتر از کانون گرم خانواده نیست بویژه زمانی که یکی از والدین فرصت کافی برای تربیت کودکانشان داشته باشند.
اگر از زاویهای دیگر به این مسأله نگاه کنیم باز متوجه خواهیم شد که مهدهای کودک برای اغلب کودکان، محیطی مناسب به حساب نمیآیند. برای روشنتر شدن موضوع مثالی از شهر خودمان تبریز میآورم: در تبریز، اغلب مربیان مهدهای کودک را دانش آموزان دختر دبیرستانی و یا دانشجویان در حال تحصیل تشکیل میدهند بدون اینکه نظارتی بر نحوهی بکارگیری مربیان از سوی مسئولین مربوطه صورت گرفته باشد. برای استخدام و بکارگیری یک کارمند ساده، مراحل مختلفی طی شده و داوطلبان از فیلترهای متعددی عبور میکنند تا صلاحیتشان تأیید شود این درحالیست که برای بکارگیری مربیان مهدهای کودک، هیچ شرطی ملحوظ نشده است و اگر هم شده کسی توجهی بدان ندارد. این عدم نظارت کافی سبب شده تا مدیران مهدهای کودک، نیروهایی را بکار گیرند که برایشان از لحاظ مالی بصرفه باشند و این همان خوره و انگلی است که به جان مهدهای کودک شهر تبریز افتاده است. دوستی تعریف میکرد دختر چهار سالهاش در حالی که تنها یک نیم وعده در مهدکودک حضور یافته بود سر هر جملهای تذکر میداد که مواظب باشیم تا خانم مربی دعوایمان نکند. براستی چنین کودکی، فردا چه احساسی نسبت به درس و مدرسه و مربی خواهد داشت؟
مجالس ترحیم و تذکر در شهرمن؛ تبریز
حضور در مراسم ترحیم و تذکر امری پسندیده است هم از این لحاظ که عرض تسلیتی خدمت خانوادهی معزّا کرده و حسّ شریک غم بودن در سختترین لحظات زندگی را در آنها زنده کنی و هم اینکه بار دیگر بر نفس خود یادآور شوی که این دنیا نه منزلگاه ابدی که کاروانسرای بین راهیست و هرچه زودتر باید بار و بنه بسته و راه سفر در پیش گیری. لذا اگر حضور افراد در چنین مراسماتی به خاطر حداقل یکی از دو مورد فوق باشد قابل تحسین خواهد بود اما افسوس که در دنیای امروزی، دست یازیدن به ریا و تزویر گویی امری اجتنابناپذیر گشته است. ورود مدیران در معیّت هیأت همراه با تابلویی اعم از گل یا تسلیت به دست، آدمی را یاد لوطیهای قدیم میاندازد لوطیهایی که با نوچههایشان سری به مساجد و قهوهخانهها زده و بزعم خویش، برای حاضرین خودی نشان میدادند. ظریفی میگفت در این قبیل موارد برخی افراد تا پای حضور و غیاب پیش میروند و بمحض خلوت گشتن سرشان شروع به صدور اولتیماتومو فرامین تنبیهی میکنند.
مسأله به همین جا ختم نمیشود؛ از روابط عمومی و پایگاههای مقاومت ادارات و سازمانها گرفته تا بقال و قصاب سرکوچه هرکدام پارچهنوشتهای چندمتری تهیه و قبل از شروع مجلس در و دیوار مسجد را بدان آذین میبندند. معزّا هم که بصورت ردیفی و دست به سینه در دو سوی درب ورودی مسجد صف کشیدهاند در عوض، سریع لیست بلند بالایی از مدیران و افراد سرشناس حضور یافته در مراسم تهیه نموده و در اختیار مداح یا همان عرشهخوان قرار میدهند تا مراحل خوشآمدگویی و تشکر از طرف معزّا بعمل آید.
تعداد اعلامیههای ترحیم و تذکر صادره از سوی منسوبین و آشنایان هم که جای خود را دارد بطوریکه بعضاً اعداد دو رقمی برای شمارش تعداد این اعلامیهها کفاف نمیدهند. اعلامیهها به شکل ردیفی و منظم در خیابانها و معابر منتهی به مسجد نصب میشوند تا هیبت و شکوه مرحوم و مرحومه را بیشتر به رخ عابران کشیده باشند.
امان از دست بشر امروزی که از هر اتفاق و رویدادی به نفع خود بهره میبرد و برایش همه چیز در نام و شهرت و پول خلاصه گشته است. حریمها شکسته و دملهای چرکین، چهرهی انسان و انسانیت را کریهتر نموده است.
نوین و عرشهخوان بعدی شهرداری تبریز
ظهر دیروز یکی از تاریخیترین مصاحبههای مطبوعاتی شهر تبریز باحضور شهردار تبریز و خبرنگاران مطبوعات استان در محل باغ صبای این شهر برگزار شد. اگر میگویم تاریخی، بدین خاطر است که بدون شک مهندس نوین در طول دوران مدیریت و حتی شاید در طول دوران زندگیاش تا این اندازه مورد آماج و حملات منتقدین رسانهای قرار نگرفته بود.
این روزها، طرح BRT و قضیهی متروی تبریز به چالشی بزرگ برای شهردار تبریز مبدل شده است. گویا فلسفهی وجودی نشست مطبوعاتی باغ صبا نیز کاستن از فشار افکار عمومی و مطبوعات در رابطه با همین چالشها بود، هرچند که این تدبیر نیز کارساز نیفتاد و احتمالاً در روزهای آتی شاهد انتقادات شدید شهروندان و افزایش فشار افکار عمومی و رسانهها نسبت به عملکرد شهردار تبریز باشیم. هرچند نوین در این نشست مطبوعاتی از خود با عنوان "شهردار پنج ساله تبریز" نام برد اما روند مصاحبه نشان داد که دوران مدیریت شهردار فعلی تبریز در سراشیبی تند قرار گرفته است و بقول ما آذربایجانیها به نظر میرسد شهرداری، شورا و شهروندان تبریزی بایستی از همین حالا دنبال عرشهخوان دیگری برای شهرداری تبریز باشند.
سامانهی اتوبوسرانی سریعالسیر تبریز، پروژهای بدون مصوبه
حتماً شنیدهاید که همزمان با اعیاد شعبانیه، فاز اولBRT یا همان سامانه اتوبوسرانی سریعالسیر تبریز مورد بهرهبرداری قرار گرفت. اما این تکنولوژی نیز همچون اسلاف خود نه بشکل بومی بلکه بصورت وارداتی و تقلیدی وارد تبریز شد. خیابان 12 متری مرکز شهر به دو نیمه مساوی تقسیم شد تا تبریزیها نیز بتوانند همچون هموطنان تهرانیشان، در کمترین زمان ممکن خود را از مرکز شهر به آخرین میدان در غربیترین نقطهی شهر برسانند، غافل از اینکه خیابانهای تبریز به هیچ وجه قابل مقایسه با خیابانهای تهران نیستند.
طرح جدیدالورود، به جای کاهش بار ترافیکی مرکز شهر، از همان ابتدا چنان بلایی بر سر خیابان تنگ و باریک مرکزی شهر آورد که اینک بعد از گذشت کمتر از یک ماه دیگر تردد وسایل نقلیه در خیابان امام و خیابانهای حومه کاری شده است، کارستان. رانندگی در این مسیرها از عهدهی خیلیها خارج شده است، مغازهها و فروشگاههای محدودهی طرح آرام آرام رونق خود را از دست میدهند و مهمتر از همه، شهروندان تبریزی فشار روانی مضاعفی را تحمل میکنند.
هرچند سخنگوی شورای اسلامی شهر تبریز، هفتهی گذشته در نشست خبری خود با خبرنگاران با دفاع جانانه از اقدام شهرداری، این پروژه را طرحی کاملاً کارشناسی شده ارزیابی نمود اما رییس کمیسیون خدمات شهری شورای شهر امروز گفت: "بصراحت اعلام میکنم که این طرح تا امروز، مصوبهی شورا ندارد و شورای اسلامی شهر چند ماه قبل، تنها به شرطی با کلیات طرح موافقت نمود که مراحل اجرایی و بحثهای فنی طرح در کمیسیون خدمات شهری تصویب شود، این در حالیست که تاکنون چنین اتفاقی روی نداده است".
جعفر مدبر، همچنین با بیان اینکه قرار بود اجرای پروژه در میدان ساعت تبریز متوقف و مابقی طرح درصورت مثبت بودن نتایج مطالعات کارشناسی شده اجرا شود گفت: مسئولیت نظارت بر این طرح برعهدهی شورای اسلامی شهر تبریز است و در صورت شکست طرح، شورا بایستی در این زمینه پاسخگو باشد.
گذشته از مباحث فوق، سوالات دیگری نیز در این مورد قابل طرح است از جمله اینکه اگر پروژه تاکنون مصوبهی شورا ندارد، پس اعتبار میلیاردی پروژه از کجا تامین شده است؟ و در ثانی در صورتی که طرح با شکست روبرو شود چه کسی و یا کسانی بایستی زیان وارده را تقبّل نموده و اعتبار هزینه شده را به بیتالمال مسلمین بازگردانند.
از حذف صفرهای اضافی تا تغییر نام واحد پولی کشور
این روزها بحث حذف سه صفر از پول ملی، نقل محافل علمی و سیاسی کشور شده است. عدهای این اقدام را امری اجتناب ناپذير می دانند چرا که حذف سه و حتي چهار صفر، كاري است كه خود مردم اقدام به آن نموده اند. برخی با استناد به تجارب کشورهایی مانند آلمان، ایتالیا، ترکیه، شوروی و یوگسلاوی حذف صفرهای اضافی و یا تغییر واحد پولی کشور از ریال به واحد دیگر را باعث انسجام اقتصادی و افزایش غرور ملی کشور در سطح جهان می دانند. البته هستند در این میان افرادی که معتقدند با توجه به آثار روانی، اين كار تورم زا خواهد بود. در هر حال، حذف و یا تغییر واحد پولی کشور چیزی است که نیازمند کار کارشناسی است و نبایستی در این مورد تعجیل شود و صد البته نظریه پردازی در این خصوص از عهدهی هر کسی برنمیآید. اما اخیراً کسانی در پوشش عناوین مختلف استاد دانشگاه و یا کارشناس مسایل اقتصادی، اقدام به انتشار نظریاتی درخصوص انتخاب نام جدید بر واحد پولی جدید نمودهاند. بعنوان مثال عبدالحسين ساسان عضو هيات علمي دانشگاه اصفهان، در این مورد گفته که "ريال" يك واژه عاريتي از زبان اسپانيولي و "تومان" يك واژه تركي است و در آستانه حذف سه صفر از پول ملي، بهتر است براي اين مولد فرهنگي، يك نام ايراني همانند "داريك" و يا "تالانت" انتخاب شود.
وی افزوده "براي ملت بزرگي چون ايران، با يك پيشينه عظيم تاريخي درست نيست كه واحد پول خود را از كشورهاي غربي به عاريت بگيرد و لذا لازم است به جاي استفاده از ريال يا تومان يا حتي قران، از يك اسم فارسي قديمي همچون "داريك" يا "دريك" (داريوشي) بهره گرفته شود". وی اضافه كرده "چنانچه براي واحد پول ملي از يك نام فارسي بهره گرفته نشد، حداقل به بهره گيري از زبان هاي قوميتي ايراني چون آذري، كردي، لري و... اقدام شود".
ضمن احترامی که به این استاد ارجمند قائلم برخود وظیفه میدانم به نکاتی چند در این مورد اشاره نمایم:
همانگونه که همگی می دانیم و خود آقای ساسان نیز گفتهاند "تومان" واژهای ترکی است. از طرف دیگر با عنایت به ترکیب جمعیتی کشورمان که درصد کثیری از آن را ترک زبانان تشکیل میدهند دیگر نمیتوان ترکی را زبانی غربی و بیگانه برشمرد، چرا که در غیر اینصورت بایستی نزدیک به نصف هموطنان را بیگانه و اجنبی بدانیم. همچنین با استناد به سخن خود ایشان که گفتهاند "در صورت عدم انتخاب یک نام فارسی، حداقل به بهره گيري از زبان هاي قوميتي ايراني چون آذري، كردي، لري و... اقدام شود" آیا بهتر نیست همین واژهی "تومان" بعنوان واحد جدید پولی کشور انتخاب شود؟ همانطور که مسئولان بانك مركزي اعلام نمودهاند"تومان" در بين عامه مردم جا افتاده و جايگزين مناسبي به جاي ريال است. در ضمن بایستی مدنظر داشته باشیم که با توجه به حساسیتهای بوجود آمده در سالهای اخیر، نبایستی با یک اقدام نابخردانه، قومیت های کشور را در مقابل همدیگر قرار ندهیم.
متروی تبریز در پیچ و خم اختلافات مدیران
پروژهی متروی تبریز یکی از مهمترین و حساسترین پروژهای کلانشهر تبریز است که عملیات اجرایی آن از سالها قبل آغاز شده است و با توجه به رشد و گسترش سریع شهر ازیک طرف و افزایش روزافزون تعداد خودروها و به تبع آن افزایش ترافیک و آلودگیهای صوتی و تصویری هرگونه تعلل و سهلانگاری در اجرای این پروژه غیرقابل قبول مینماید.
براساس برنامه ریزیهای انجام گرفته روزانه بایستی 14 الی 16 متر از تونل مترو حفاری میشد که در صورت تحقق این برنامه، الان بایستی حفاری متروی تبریز به نزدیکیهای میدان ساعت میرسید. این درحالیست که اجرای این پروژهی حیاتی مدتهاست در محدودهی چهارراه آبرسان متوقف شده است و بقول سخنگوی شورای اسلامی شهر تبریز، اگرچه در ظاهر اجرای پروژه ادامه دارد ولی در اصل کاری پیش نمیرود و بعبارتی میتوان گفت این تداوم بیشتر به توقف شباهت دارد.
در یک ماه اخیر، دلایل متعددی برای توقف و یا اجرای کند این پروژه از سوی مدیران ارشد شهرداری، اعضای شورا، نمایندگان مجلس و مدیرعامل سازمان قطار شهری تبریز اعلام شده است که این دلایل از بلوکه کردن اعتبارات قطار شهری توسط شهرداری گرفته تا وجود مشکلات فنی و کارشناسی، عدم صدور اجازه ترخیص سر متههای مورد نیاز در حفاری از گمرک، ضعف مدیریت و نحوه تملک اراضی توسط شهرداری را شامل میشود.
اما مشکلات متروی تبریز فنی باشد یا مالی و یا حتی مدیریتی، به هرحال اجرای پروژه را متوقف نموده و این امر برای افکار عمومی غیرقابل قبول است و مدیران امور شهری تبریز بایستی هرچه سریعتر موانع موجود را برطرف و روند اجرای پروژه را تسریع بخشند.
جنگجويان لطيف در ارتش هاي جهان !
تصاویر این پست ویژه را دوست عزیزم جناب " افشین ابراهیمی " که پیش از این هم با سایت همکاری داشته است ارسال کرده که مربوط به تصاویر خانم های ارتشی در کشور های گوناگون جهان است .
نظاميان ويتنام ، واقعآ انسان هايي مظلوم ، مقاوم ، خستگي ناپذير و قانعي هستند . اين بنده خدا ها در جنگ طولاني كه با ارتش امريكا داشتند . سر سختانه از كشور خود دفاع كرده و عاقبت هم پيروز شدند . گفتني است ايام تحصيلاتم در آمريكا مصادف با جنگ ويتنام بود . و خوب يادمه دولت ايالات متحده به نظاميان ويتنام جنوبي حتي آموزش هم مي داد تا با همتاهاي خود نبرد كنند !! آن ايام دانشجويان ويتنامي با روزي دو دلاري كه آمريكا به آن ها پول تو جيبي مي داد ، بر عكس دانشجويان ايراني ساكت و بي سر و صدا سر شب مي خوابيدند . من براي نخستين بار با واژه " تركش " كه در بدن اغلب آن بيچاره ها بود آشنا شدم .
سال هاست كه نظاميان تركيه در كشورشون حرف آخر را مي زنند . اين ارتش چندين سال است كه با تقويت تجهيزات نظامي خود و جذب دختر ها در پي اقتدار روز افزون خود است . نكته قابل توجه در ارتش تركيه ، نداشتن فرمان " عقب نشيني " در قاموس خود است . به طوري كه در بد ترين شرايط جنگي هرگز از اين ترفند نظامي استفاده نمي كنند . گفتني است در يك جنگ مشترك كه فكر مي كنم زير نظر سازمان ملل بود ، در حالي فرمانده غير ترك دستور تاكتيكي عقب نشيني قواي خود را صادر مي كند كه هيچ اطلاعي از موضوع عدم عقب نشيني سربازان ترك نداشت . و زماني به اين حقيقت مي رسد كه گردن تمام سربازان ترك زده شده بود !
از چگونگي و تشكيلات ارتش تايوان هيچ اطلاعي ندارم .. فقط مي دانم اين كشور تا همين چند وقت پيش در اجاره ۹۹ ساله دولت انگليس بود . كه آن هم پايان يافت و بعد از اين مدت طولاني ، براي نخستين بار در ميدان صبحگاه ارتش تايوان ، پرچم غير انگليسي به احتزاز در آمد .
راستش رو بخواهيد در مورد ارتش كره و حضور زن ها در اين كشور هم اطلاع چنداني ندارم .. فقط مي دانم آن ها كه سال ها با هم نوعان خود در كره شمالي در جنگ و نزاع بودند .. مدتي است تلاش هايي براي آشتي طرفين برداشته شده است . و حتي اخيرآ عالي ترين مقامات كره جنوبي از كره شمالي بازديد به عمل اوردند . و به اصطلاح سياسي ، يخ بين اين دو در حال ذوب شدن است !
كشور سوئد به دليل شرايط جغرافيايي خود ، از ارتشي متفاوت برخوردار است .. اجازه صرف مشروبات الكلي در حين خدمت ، آن را با ديگر ارتش هاي جهان متمايز ساخته است .. روايت است كه زنان نظامي اين كشور خيلي بي بند و بار هستند !! به طوري كه سبب بر انگيخته شدن حس حسودي همسران نظاميان اروپايي در ماموريت هاي نظامي به اين كشور قطبي مي شود !!
زنان نظامي روسيه تا پيش از بر چيده شدن حكومت كمونيستي ، همانند مردان هميشه به نوعي زير ذره بين ماموران امنيتي بودند . به گفته كارشناسان زمان " برژنف " همواره نيمي از ان ها نيمي ديگر را مي پاييدن ! و تنها با فروپاشي نظام سوسياليستي بود كه تقريبآ از زير فشار بيرون آمدند .. ولي به طور كلي زنان نظامي به خصوص آن عده اي كه در بخش هاي فني و هوايي فعاليت مي كنند ، بسيار مسئوليت پذير ، با تجربه و خوش گذران هستند ...
در باره زنان نظامي اين كشور به آن صورت چيز خاصي نشنيده ام
يكي از ويژه گي هاي مهم زنان نظامي استراليا ، مقاوم بودن آن هاست . بخش عمده اي از صنايع نظامي استراليا به خصوص در بخش نيروي دريايي به عهده بانوان سخت كوش آن است . آن ها خيلي جدي و پركار هستند . و به طور كلي از شوخي به ويژه آقايون بيزار هستند !
در باره زنان اين دو كشور متآسفانه مطلب خاصي رو نمي دانم .
يكي از منظم ترين ارتش هاي جهان ، كشور ايتالياست . زنان نظامي دوش به دوش مردان در كارهاي عمومي شركت مي كنند . مقررات در باره نظاميان زن و مرد مساوي بوده و هيچ مزيتي نسبت به هم ندارند .. در صورت ازدواج زنان ارتشي با مردان گردان خود ؛ مزايايي بي شماري به آن ها تعلق مي گيرد و از جمله انتخاب محل خدمت به سليقه زوج نظامي است . آن ها موقع كار بسيار جدي و سخت گير هستند . يادمه يك بار كه به صورت اضطراري مجبور به فرود در يكي از پايگاه هاي اموزشي ايتاليا شده بوديم . همكاري آن ها واقعآ ستودني بود . گفتني است در مسايل نظامي داراي ديسيپلين شديد هستند . و كوچك ترين گذشتي نسبت به خطا كاران ندارند . سطح تخلفات نظامي ميان نظامي ان اين كشور خيلي پائين است .
نظاميان هندي معمولآ با سواد هستند . اين افراد به دليل وسعت كشورشان همچنين تنوع نژاد ها ، و آموزش نزد اساتيد انگليسي ، داراي شخصيتي خاص نسبت به ساير نظاميان هستند . آن ها بي نهايت مقرراتي هستند . در حفظ و نگهداري تجهيزات نظامي خود خيلي كوشا هستند به طوري كه هند تنها كشوري است كه شما در آن تجهيزات قديمي و متعلق به ساليان دور را خيلي سالم نزد آن ها پيدا مي كنيد . در موقع كار بي نهايت جدي هستند . معمولآ افرادي تو دار و محتاطي مي باشند .
كار كردن با نظاميان آلماني واقعآ ديدني و اموختني است . اگر چه داراي نوعي غرور خاص و جاه طلب هستند . اما در كار خود واقعآ حرفه اي و سر آمد مي باشند . در طول سال ها خدمت خود بارها گذرم به پايگاه هاي آن ها افتاده بود . خيلي كم حرف و نسبت به گذشته خود مخصوصآ ايام هيتلر با اكراه صحبت مي كنند . دانش فني ان ها خيلي بالاست . به طوري كه يك خانم متخصص نظامي تنها ظرف چند ساعت مشكل ترين ايراد الكترونيك هواپيماي ما رو يك تنه بر طرف نمود .. در حين كار دسته جمعي خيلي شوخ و سر حال هستند . و در انجام كارهاي تيمي واقعآ زبانزد هستند .
در تمام طول خدمت ام در نيروي هوايي ، دوبار افتخار حضور در پايگاه هاي هوايي آن ها را داشتم . البته پيش از انقلاب خيلي به آن كشور پرواز كرده بودم .. واقعآ انسان هاي دوست داشتني و بي ريايي هستند . خانم هاي نظامي بي نهايت ايثار گر و بدون تكبر مي باشند . در موقع كار هرگز به درجات بالاي خود فخر نفروخته و همه يك سان در كار ها شركت مي كنند . در كار خيلي جدي هستند . خانم هاي فرانسوي واقعآ به تميزي و بهداشت اهميت خاصي مي دهند . نوع روابط خانم ها با مردان مخصوصآ نظامي ها حساب شده و از روي تفكر است .
زياد افتخار همكاري با آن ها را نداشتم .. ولي مي گويند تقريبآ مانند سوئدي ها هستند . خلبانان آن ها واقعآ جسور و داراي تبحرهاي خاصي هستند
اسپانيا يكي از كشور هايي بود كه مرتب سر راه خود به امريكا ، در آن يكي دو روزي را به استراحت مي پرداختيم . انسان هاي خيلي خون گرم و صميمي هستند . خيلي زود با ميهمانان اخت مي شوند .. زنان نظامي بسيار با سليقه و مبتكر هستند .. كار كردن با آن ها نوعي آرامش به انسان مي دهد .
و اما آمريكايي ها .. واقعآ انسان هاي مهربان و بي تكبر هستند . دختران نظامي آمريكايي به خصوص خانم هايي كه در نيروي هوايي خدمت مي كردند ، خيلي خوش گذران و بي وفا در پايبندي به دوستي ها بودند . آن ها در زمان ۴ ماه دوره اموزشي خود ، مطلقآ اجازه معاشرت با آقايون نظامي را در ساعات اداري نداشته . ولي بعد از پايان ساعت خدمت ، محفل دختر و پسر هاي نظامي ، وقعآ پر هيا هو و سراسر هيجان بود . به راحتي با همه ارتباط بر قرار مي كنند . اهل تعارف و رو دربايستي نيستند . در بيان عقايد خود خيلي رك هستند . واقعآ انسان هاي ساده و خوش گذرون مي باشند .
در تصوير بالا ، عده اي دختر ارتش عراق را مي بينيم كه در كشور پادشاهي اردن در حال آموزش نوين نظامي هستند ..
در مورد بلژيك و چين زياد اطلاعات خاصي ندارم . بلژيكي ها مانند اعلب نظاميان اروپا داراي كاراكتر خاص خودشان هستند . ولي چين را چه عرض كنم ؟!!
حس ختام اين پست ، تصوير يك خانم تا دندان مسلح پليس است كه همان گونه كه در تصوير مي بينديد از مجهز ترين تجهيزات برخوردار است . ولي با وجود اين كمي گرفته به نظر مي آيد .. اگه اشتباه نكنم مادر شوهره شام قراره خونه شون بياد !!
منع: وبلاگ دل نوشته های یک کهنه سرباز
سفر به آبشار گل آخور
فردین الهیاری: صبح یک روز تعطیل قصد سفر به گول آخیر کردیم. بعد از اینکه مقدمات و تدارکات سفر آماده شد به راه افتاده و جادۀ ورزقان ـ خاروانا را در پیش گرفتیم جادّه ای به این زیبائی و راحتی در هیچ کجای دنیا وجود ندارد! افتضاح از سر و روی این جاده می بارید! در همان ابتدای سفر به نتیجۀ بسیار مهمّی رسیدیم و آن اینکه انتخاب شدن رئیس ادارۀ راه ترابری ورزقان به عنوان مدیر نمونۀ شهرستان حقّ ایشان بوده است !! در اینجا به یاد چاله چوله های شهرمان هم افتادیم البتّه آنها صدبار بهتر از این جاده ها بودند چون دربعضی جاها عمق درّه ها واقعاً قابل توجّه بود. به فکر گردشگرانی افتادیم که با هزاران امید و آرزو به منطقۀ ما مسافرت میکنند و یادمان افتاد که چگونه آنها بعد از برگشت به شهر خود بایستی همراه ماشین خود چند روزی برای تعمیر قسمت های مختلف این ماشین در جلو درب مکانیک و آهنگر اتراق کنند.
در راه برگشت به این فکر بودم که چگونه از کسانی که به طبیعت رحم نمی کنند انتظار داریم که در منصبی که به آن تکیه می کنند به من و تو خدمت کنند. به خود و طبیعت و مسائل پیرامون از جمله جادۀ ورزقان ـ خاروانا و مسئولین و گردشگرانی که دشمن طبیعت اند، فکر می کردم و با خود می گفتم؛ بشر دیگر چه موجودیست که همیشه در تشخیص دوست و دشمن اش به بیراهه رفته است.
این روزها شاهد قطعی مکرر برق در اقصا نقاط کشورمان هستیم که بهترین راه مقابله با این مشکل نیز رعایت اصل صرفه جویی در مصرف برق از سوی شهروندان می باشد. در این میان دولت نیز اعلام کرده ادارات و نهادهای دولتی موظف به کاهش 30 درصدی مصرف آب و برق خود شده اند که پیش بینی می شود طرح کاهش 30 درصدی مصرف برق در ادارات همچون اغلب طرح های ماضی دولت با شکست روبه رو خواهد شد. اگر هم موفق شود مطمئناْ هزینه گزافی بر روی دست ادارات و نهادهای دولتی خواهد گذاشت چرا که ادارات دولتی در کشور ما برای رسیدن به هدف مورد نظر معمولاً مسیر طولانی را برمی گزینند. لذا در چند روز آینده به جای خاموش نمودن لامپ های اضافی به احتمال زیاد شاهد تعویض لامپ های مهتابی با لامپ های کم مصرف کوچک در ادارات خواهیم بود که این امر هم نیاز به تعویض لوازم جانبی و به تبع آن بالا رفتن هزینه های جاری ادارات خواهد شد. اما نکته جالب اینجاست؛ در مراجعاتی که به یکی از شهرداری های 8 گانه تبریز و یکی از مراکز بهزیستی استان داشتم به عینه شاهد بودم که در مورد اول چندین لامپ دفتر مسئول روابط عمومی روشن بود در حالی که خود ایشان در دفتر کار حضور نداشتند و در مورد دوم نیز 24 لامپ مهتابی در یک اتاق 20 متری روشن بود در حالی که اتاق مذکور پنجره ای بسیار گشاد داشت و کاملاً نورگیر بود و نیازی به روشن نمودن حتی یک لامپ مهتابی هم نبود چه برسد به 24 لامپ.
نویسنده: مهدی آزادان
وقتی استاندار آذربایجان شرقی اواسط فروردین ماه امسال با شنیدن خبر سفر دور دوم استانی رئیس جمهور در تکاپوی عملی کردن مصوبه های سفر قبلی رئیس جمهور و البته توجیه عملکرد مدیران ارشد شهرستان به هریس آمد و با دادن چند وعده و وعید از جمله شتاب در اجرای جاده هریس - مشکین شهر به تبریز بازگشت همگان بر این باور بودند که این بار رویای دیرینه هریس به حقیقت خواهد پیوست. اما قضیه جور دیگری بود و این وعده و وعیدها هم دست کمی از وعده های قبلی نداشت. اینکه چرا اینگونه سر کار گذاشته می شویم بماند. اما سیری در آنچه که در جاده هریس - مشکین شهر می گذرد چندان هم خالی از لطف نمی باشد.
جمعه 10 خرداد 1387
سکانس اول: حوزه استحفاظی هریس، اوج ناامیدی
کیلومترهای اولیه جاده تا نزدیکی های شیرلان تا حدودی امیدوارکننده به نظر می رسد. جاده تا اینجا آسفالت شده اما کم عرض به نظر می آید. از اینجا تا روستای شیرلان جاده حتی فاقد زیرسازی های اولیه می باشد. به روستای شیرلان که می رسیم از آنجا تا چند کیلومتر پس از آن جاده زیرسازی شده است که البته با گذشت 3 ماه از آغاز فصل کاری هیچ خبری از هیچ نوع فعالیت عمرانی جاده مشاهده نمی شود. وقتی از روستای شیرلان دورتر می شویم به منطقه ای به نام آرگون رسیده ایم. و هرچقدر از این منطقه به سمت مشکین حرکت می کنیم ناامیدی ها فزونی می یابد و این ناامیدی در چهره همسفران امروز نمایان است. اوضاع جاده واقعا ناامید کننده است و در برخی قسمت ها حتی مسیرگشایی هم کامل نشده است. با این اوضاع به قول یکی از همسفران، شاید نوه ها و نتیجه هایمان شاهد اتمام این پروژه باشند.
سکانس دوم:حوزه استحفاظی مشکین شهر،اوج امیدواری
تفاوت ها کاملا مشهود است.انگار فضا کاملا دگرگون می شود. جاده ای عریض و مناسب و با زیرسازی فوق العاده و البته آماده عملیات آسفالت ريزي. امیدواری در چهره دوستان کاملا نمایان است. احتمالا همین امسال و قبل از اتمام فصل کاری شاهد افتتاح جاده در حوزه مشکین شهر خواهیم بود چراکه در همین روز تعطیل هم کارگران مشغول فعالیت هستند.
اینکه تفاوت ها چرا اینقدر زیاد است بحثی است که در این مقال نمی گنجد و اینکه ما چرا نمی توانیم از مسئولانمان کار بکشیم و آنها را به فعالیت وادار کنیم از جمله بحث هایی هستند که انشاالله در شماره های بعدی به تفصیل در مورد آن سخن خواهيم گفت، اما امیدواريم این گزارش تلنگر و هشداری جدی باشد برای مردم و مسئولین تا شاید از خواب غفلت برخیزند. و صد البته امیدواريم شروع به کار نماینده جدید مردم اهر و هریس در مجلس که نگاه ویژه ای به این شهرستان محروم دارد نویدی باشد برای سرآغاز تحولات بزرگ عمرانی در هریس. انشا ا...