چهار بند بیبند
بند اول: جلسهای در رابطه با دههیفجر در دفتر معاونت فرمانداری شهرستان ورزقان ترتیب یافته بود که البته نه تنها خود آقای معاون حضور نداشتند بلکه اغلب حاضرین جلسه را نیز نه روسا که کارمندان ادارات مختلف شهرستان تشکیل میدادند. یکی از دوستان صدایم کرد و با اشاره به آقایی که همه مهندس خطابش میکردند گفت: قرار بود پل جوشین، دههی فجر به بهرهبرداری رسد اما به گفتهی مهندس، گویا به دلایلی این امر اتفاق نمیافتد.
با خود گفتم در شهرستان ما کارهای زیادی همیشه به دلایلی انجام نمیگیرند اما تاکنون کسی این دلایل نامرئی و نامحسوس را تشریح نکرده است.
بند دوم: مدیر صندوق مهر امام رضا(ع) شهرستان ورزقان میگفت؛ بدنبال چاپ خبری مبنی بر تعطیلی این صندوق در ماهنامهی ما، برخیها آتش بیار معرکه شده بودند و گویی سعی داشتند ایشان را تحریک نمایند تا صندوق، از طریق مراجع قضایی علیه نشریه اقدام کند. توجیهشان هم این بوده که تدبیر فردا با چاپ این خبر، ریاست جمهوری را زیر سوال برده است و یا بر نام مبارک امام رضا(ع) توهین روا داشته است.
وقتی این حرف را شنیدم، واقعاً متحیر مانده بودم به خلاقیت افکار مریض این عدهی بسیار محترم.
بند سوم: بعد از یک ماه، دوستی زنگ زده بود و ما را به به روستاهای ورزقان دعوت میکرد تا خدمات موسسهی علمی و فرهنگی خودشان را نشانمان دهد. هر چه صغری و کبری کردیم و دلیل آوردیم که منظورمان شما نبودید کارگر نیفتاد. هر چند از قدیم بزرگان گفتهاند: "سؤزو آت یئره سؤز صاحیبی گؤتورهر". اما نمیدانم اینبار صاحبحرف ما در خواب بودهاند و یا این دوست عزیز ما، بسیار بیدار!؟
بند چهارم: امروز یکی از بزرگواران مقیم استانداری آذربایجانشرقی از فونت مطالب ماهنامهمان کلی گلایه کرد و آنگاه توصیه کرد منبعد مطالب نشریه بویژه مطالب انتقادی آن را با فونت درشت بنویسیم. ما هم چون از همان دوران کودکی بچهی حرف بشنو بودیم تصیم داریم تا جایی که مقدور باشد به پیشنهاد این دوست عزیز جامه عمل بپوشانیم. لذا بعد از این اگر کلیه مطالب ماهنامه با فونت بالای 18 منتشر شد زیاد هم تعجب نکنید.
به بهانهی ثبت ملی قلعهی جوشون
از آخرین باری که برگزاری مراسم عزاداری سالار شهیدان کربلا را در زادگاهم شاهد بودم ده سالی میگذشت. همین امر بهانهای شد، خود را آماده سازم تا در روزهای تاسوعا و عاشورای حسینی سفری چند روزه به روستایمان داشته باشم.
عزاداری امسال، دیگر حال و هوای محرم دهههای شصت و هفتاد را نداشت با اینحال برایم دلچسب بود چرا که برخی از آداب و رسوم مربوط به عزاداری محرم را بار دیگر مرور کردم و زوایای تازهای از اعتقادات مذهبی مردم برایم مکشوف گردید که انشاءالله اگر فرصتی مناسب فراهم شود در آیندهی نزدیک همه دیدهها و شنیدههایم را بصورت مکتوب در خواهم آورد.
ارزیل، روستاییست کوچک اما محصور در بین کوههای بلند و برفگیر که تا ورودی روستا از هیچ نقطهای جز قلهی کوهها قابل رویت نیست. اغلب ساکنان این روستا به شغل باغداری مشغولند. باغداری ارزیل، مدیون رودخانه خروشانی است که چند صد متر بالاتر، از روستایی به نام گورئییل (در اصطلاح اداری گلآخور ) سرچشمه میگیرد.
راه مواصلاتی ارزیل با تبریز در تابستانها و فصول گرم سال از ایوند و قینر میگذرد اما با بارش اولین برف پاییزی، کولاک این جاده 60 کیلومتری را میبندد و رنج و مشقت جادهی 140 کیلومتری تبریزـ ورزقان ـ ارزیل را بر مسافران این روستای توریستی تحمیل میکند. ما نیز این بار، از همین جاده حرکت کردیم. جادهای که از دامنهی قلعهی جوشون میگذرد. موقع رفت خواب بودم و بالطبع از مشاهدهی این قلعه، محروم. اما امروز به هنگام برگشت، قلعهی سفیدپوش جوشون را از دور زیر نظر داشتم. با خود میاندیشیدم که چقدر بایستی وطندوست باشی تا بتوانی باد و سرمای سوزناک زمستان قلعه را تحمل کنی؟! با خود میگفتم چرا باید قلعهای با این چشمانداز زیبا ناشناخته ماند و مسئولین میراث فرهنگی و گردشگری استان بیتوجه از کنار این پتانسیل گردشگری شهرستان بگذرند؟ مگر قلعه جوشون چه از لحاظ سابقهی تاریخی و چه از لحاظ موقعیت طبیعی از دیگر قلاع استان و کشور چه کم دارد؟
در بازگشت به تبریز، اولین خبری که راجع به شهرستان ورزقان در اینترنت خواندم به ثبت این قلعهی تاریخی در فهرست آثار ملی کشور مربوط میشد. از قلعهی جوشون در کتب و منابع تاریخی، تحت عنوان قلعهی آتورپات نیز نام برده شده است. برخی هم معتقدند این قلعه یکی از قلاع دفاعی بابک خرمدین در منطقهی قرهداغ بوده است. به هرحال امیدواریم مسئولین مربوطه تنها به ثبت ملی این قلعه بسنده نکنند بلکه با معرفی مناسب و ایجاد امکانات رفاهی مورد نیاز در دامنهی آن، بخشی از گردشگران و طبیعت دوستان را به این منطقه هدایت نمایند.
اما اطلاعات بیشتر در خصوص قلعهی جوشون را از زبان رییس سازمان ميراث فرهنگي، صنایع دستی و گردشگری آذربايجانشرقي میخوانیم:
به گفتهی تراب محمدی، قدمت این قلعهی باستانی به هزارهی اول قبل از میلاد برمیگردد بطوری که آثاری از دورههای اشکانی و ساسانی در آن یافت شده است.
وی مشخصهی بارز معماری قلعهی جوشون را وجود پلکانهای کنده شده در دل کوه و دیوارهای خشکهچین ساخته شده از سنگ در قسمت غربی آن میشمارد که اینک به صورت آوار فرو ریختهاند. همچنین، قلعه دارای آب انبارهای متعددی است. آب انبارهایی که دارای کانالهای لولهکشی شدهای برای هدایت آب برف و باران به درون آنها بودهاند.
محمدی، با اشاره به سفالهای یافت شده در محوطهی قلعه میگوید: سفالهای قلعه بصورت عمده در دو نوع قرمز و نخودی به صورت چرخساز با خمیرمایهی مواد کانی هستند و اکثرا به صورت ظریف ساخته شدهاند.
به گفتهی رییس شورای ثبت آثار تاریخی استان در فهرست آثار ملی، تزیینات به کار رفته روی سفالینهها شامل نقوش کنده شده هندسی، موجی، نوارهای افقی و خطوط نقطهچین میشود که این تنوع و ظرافت در نوع خود منحصر به فرد است.
شایان ذکر است طول قلعهی جوشون300 متر است و محوطه آن حدود 1830 متر از آبهای آزاد ارتفاع دارد.
امروز، شمر و یزید حسین، خود ماییم!
عاشورا نه یک حادثه بلکه یک فرهنگ است. فرهنگ ایثار و از جان گذشتگی، فرهنگ حق طلبی و آزادگی، فرهنگ مبارزه با ظلم و طغیانگری و در یک کلام فرهنگ اطاعت و فرمانبرداری. بدون شک، بسط و ترویج چنین فرهنگی بر همگان تکلیف است و احدی نمیتواند از چنین تکلیفی شانه خالی کند. اما حفاظت و گسترش هر چیزی ساز و کارهای مخصوص خود را دارد و فرهنگ عاشورا نیز از چنین امری مستثنی نیست. شاید عدم شناخت دقیق از چنین ساز و کاری است که سبب شده عدهای ناآگاهانه پای در وادیی نهند که نتیجهی آن را امروز به عینه در جای جای کشورمان شاهدیم.
همچنانکه گفته شد ترویج و گسترش فرهنگ عاشورا، نه بر یک فرد و گروه خاصی بلکه بر همهی آزادگان و آزاداندیشان جهان بویژه پیروان راستین ائمهاطهار تکلیفی شرعی است، لذا همه بایستی با کولهباری از علم و آگاهی خود را بر پیمودن این راه دشوار تجهیز و آماده سازند. متاسفانه عدم نظارت دقیق بر نحوه ترویج این فرهنگ در سالیان متمادی، راه ورود خرافات و بدعتها را بسی هموارتر ساخته است، بطوریکه امروزه شاهد اتفاقاتی تحت عنوان عزاداریهای عاشورا هستیم که رنگ و بویی از فرهنگ عاشورا و شهادت در آن دیده نمیشود.
زمانی دستجات حسینی بسیار ساده و بیآلایش در سطح کوچه و خیابان شهرها و دهات حرکت میکردند و زنان و کودکان که معمولاً امکان پیوستن به دستجات را نداشتند در حاشیه خیابانها و پشت بامها به نظاره مینشستند. دستجات شاخسی یا همان شاه حسینگویان که معمولاً در آخرین ساعات روز به راه میافتادند و صدها نفر را با خود همراه میساختند بعد از یکی دو ساعت، به عزاداری خود پایان میدادند و عزاداران بسوی خانههایشان رهسپار میشدند. در اولین ساعات شامگاه، بار دیگر دستجات عزاداری تشکیل و از محلات بسوی مساجد و حسینیهها به راه میافتادند. این دستجات معمولاً به دو گروه زنجیر زن و سینهزن تقسیم میشدند که دستهی زنجیرزنان را عربلر دستهسی مینامیدند و دستهی سینهزنان را آغ کؤینکلر. اغلب قمهزنان عصر عاشورا از میان گروه آغ کؤینکلر بودند.
هرچند در سالهای اخیر بدنبال ممنوعیت قمهزنی در کشورمان خوشبختانه این بدعت در حال حذف شدن از صحنه مراسمات عزاداری محرم است اما بدبختانه بدعتهایی به مراتب بدتر و خطرناکتر در حال جایگزینی هستند. بکارگیری دهها طبل در اندازه و سایزهای مختلف، استفاده از باندها و بلندگوهای بسیار قوی و مهمتر از همه استفاده از اشعار سبک و مستهجن بقدری در عزاداریهای ماه محرم مرسوم شده که برخیها ناخواسته، آن را بعنوان بخش جداییناپذیر فرهنگ عاشورا درحال پذیرفتناند.
فلسفه وجودی عزاداریهای عاشورا چیست؟ آیا چیزی جز زنده نگهداشتن یاد و خاطره امام حسین و یارانش و یادآوری اهداف اصلی قیام امام حسین میتواند باشد؟ براستی ما دنبال چه چیزی هستیم؟ آیا عرصهای جز عرصهی عزاداری سالار شهیدان برای خودنمایی و فضلفروشی باقی نمانده است؟ درست است که حسین (ع) در طول تاریخ مظلوم واقع شده، اما آیا شایسته است با دستآویز قرار دادن این مظلومیت بر عیبهای خود سرپوش بگذاریم؟ آیا راه و رسم دفاع از مظلومیت مظلوم تاریخ این است؟
چه خوب گفتهاند نیاکانمان که درخت از درون میپوسد. الحق و الانصاف حسین با وجود داشتن پیروانی ناآگاه و فرصتطلب چون ما، نیازی به شمر و عمرسعد ندارد. امروز، شمر و یزید حسین، خود ماییم، مایی که آگاهانه کمر همت به نابودی اهداف قیامش بستهایم و با نام وی، از هیچ ترفند برای به کرسی نشاندن نیات خود و آمال و هوسهای پلید خویش فروگذاری نمیکنیم. براستی با این راهی که در پیش گرفتهایم چه فرقی بین ما و لشکر عمر سعد میتواند وجود داشته باشد؟
روند کاهش جمعیت در شهرستان ورزقان
*فرهاد جلیلوند
همانطوریکه میدانیم وجود جمعیت در هر نقطهای به موجب وجود امکاناتی است که مردم برای بدست آوردن منافع اقتصادی در آن کرد هم میآیند و در جایی که امکان فعالیت اقتصادی وجود نداشته باشد امکان تجمع جمعیتی تقریباً غیرممکن است. هر چند در اجتماع مردم در بخشهای مختلف یک منطقه پارامترهای زیادی وجود دارد اما شاخصهی اقتصادی مهمترین پارامتر حفظ جمعیت در مناطق میباشد.
جمعیت شهرستان ورزقان در سال 1365 معادل 61676 نفر بوده که در سال 1375 با نرخ رشدی معادل 84/1ـ درصد به 51198 نفر کاهش یافته است. با ادامه این روند و استمرار نرخ رشد منفی، جمعیت این شهرستان در سال 1383 براساس برآوردهای مرکز آمار ایران به 43204 نفر کاهش پیدا کرده است.
تفکیک جمعیت شهری و روستایی این شهرستان نیز حاکی از کاهش سریع جمعیت روستایی و افزایش بطئی جمعیت شهری است. در سال 1365 جمعیت شهری این شهرستان 4471 نفر بوده که در سال 1375 با 27/1 درصد رشد سالانه به رقم 5074 نفر رسیده است که با کند شدن این روند در سالهای بعد، در سال 1383 جمعیت شهری این شهرستان با 21/0 درصد رشد متوسط سالانه، به 5161 نفر افزایش پیدا کرده است.
از طرف دیگر جمعیت روستایی این شهرستان از سال 1365 به بعد با کاهش شدید روبرو بوده است. در سال 1365 جمعیت روستایی این شهرستان 57205 نفر بوده که در سال 1375 با نرخ رشدی معادل 13/2ـ درصد رشد سالانه به 46124 نفر کاهش پیدا کرده است. با تشدید این نرخ رشد منفی در سالهای بعد جمعیت روستایی این شهرستان با 38/2ـ درصد رشد سالانه در سال 1383 به 38043 نفر کاهش پیدا کرده است.
براساس نتایج مقدماتی سرشماری عمومی نفوس و مسکن سال 1385 جمعیت شهرستان ورزقان 47855 نفر میباشد که 5274 نفر در مناطق شهری و 41865 نفر در مناطق روستایی شهرستان ساکن میباشند. که در مقایسه با سال 1365 در طول 20 سال، جمعیت شهرستان 13821 نفر کاهش پیدا کرده است.
پیشبینی جمعیتی کارشناسان تا افق 1400 برای شهرستان ورزقان حدود 57322 نفر با نرخ رشد 67/0 درصد میباشد که متاسفانه پس از 25 سال هنوز به پای سال 1365 نخواهد رسید.
این در حالیست که وجود معدن مس سونگون پتانسیل خوبی برای ایجاد زمینههای توسعه اقتصادی میتواند در منطقه ایجاد کند. ولی به نظر میرسد برنامهریزی مناسبی که بتواند در روند توسعه منطقه شرایط مناسبی ایجاد کند بعمل نیامده و یا اصولاً گامی در این زمینه برداشته نشده است و این به بیبرنامگی مسئولان استانی و منطقهای بر میگردد که در این زمینه بهتر است نخبگان و دلسوختگان منطقه برای حفظ کیان منطقه ورزقان حرکتی عملی از خود نشان دهند و در جهت اعتلای منطقه قدمی بردارند تا دین خود را به زادگاه خود ادا نمایند.
مولودی به نام "نامه به رییس جمهوری"
سفرهای دورهای ریاست جمهوری به استانها همیشه با حاشیههای زیبایی همراه است. اما شاید حاشیهسازترین بخش این سفرها، مربوط به نامههای مردمی است. نامههای حاوی درخواستهای جورواجور هموطنان از همه جا بریدهای که هرکدام به وسع نیاز خود سفرهی دلشان را برای رییس جمهوری عدالتمحورشان گشادهاند تا شاید به خواست خداوند و تلاش مدیران اجرایی، گشایشی در مشکلاتشان پدید آید.
به دنبال سفر اخیر دکتر احمدینژاد به استان آذربایجانشرقی، استاندار عزیزمان اعلام کردند که در این سفر، 200هزار شهروند آذربایجانی برای ریاست جمهوری نامه نوشتهاند. این نامهها بیدرنگ، به ساختمان قطار شهری تبریز انتقال یافتند تا دهها نفر آنها را خلاصه نویسی نموده و جهت اتخاذ دستورات لازم آماده نمایند. بگذریم از اینکه چرا این تعداد شهروند آذربایجانی در حل مشکلاتشان به مدیران استانی اعتماد ننمودهاند و یا اصلاً برای چه بایستی در استان 5/3 میلیون نفری مشکلات به حدی زیاد باشد که 200هزار نفر حل مشکلاتشان را در گرو نامهنگاری به ریاست جمهوری تصور کنند؟! هدف این نوشته پرداختن به هیچکدام از این موارد نیست، بلکه هدف اصلی ما، نگاهی گذرا به چندین نکته در خصوص زوایای ناگشودهی این مولود دولت نهم است:
نکتهی نخست تاثیر سفرهای استانی رییس جمهوری در افزایش میزان نامهنگاریهاست. بعید نیست دولت نهم، فردا پس فردا از این فرایند به اصطلاح ادبی! تحت عنوان "انقلاب فرهنگی در عرصهی نامهنگاری" بنحو احسن استفاده ننموده و جزو نکات مثبت عملکرد دولت اصولگرا به خورد مردم ندهد. نکته دوم، ارتباط معنادار تعداد نامهها با وضعیت اقتصادی و معیشتی مردم است. افزایش چند ده هزاری تعداد نامههای دور دوم نسبت به دور اول، نشانگر وخامت اوضاع اقتصادی شهروندان آذربایجانی نسبت به دو سال پیش است. نکته سوم، به آخر و عاقبت نامههای ارسالی بر میگردد. آیا میتوان امیدوار بود همچون دفعهی قبل، اغلب نامهها به ادارهی تعاون ارجاع داده نشوند؟ و آیا میتوان انتظار داشت نامهها سر از اداراتی در نیاورند که هیچ ارتباط و سنخیتی با خواستهی نگارندگانشان ندارند؟ و نکته چهارم که ارتباط تنگاتنگی با سه نکتهی قبلی دارد این است که بدون تعارف بگوییم هیچکدام از مصوبات مهم دولت و نامههای ارسالی مردم آذربایجانشرقی در دور اول سفر ریاست جمهوری آن چنان که باید و شاید تحقق نیافت، جز مصوبات مربوط به سالنهای ورزشی آن هم نه در همه شهرستانها. آیا این پروسهی ناموفق و بینتیجه باز هم تکرار خواهد شد، یا نه؟
اپیدمی غلطنگاری قبوض
این تنها بیماریها نیستند که استعداد تبدیل شدن به یک اپیدمی را دارند. هرچیزی امکان دارد آنچنان در یک جامعه شیوع یابد که تمام زوایای پیدا و پنهان زندگی شهروندانش را تحت تاثیر قرار دهد. در کشور ما مصادیق فراوانی برای انواع اپیدمی میتوان برشمرد. از اپیدمی آشپزخانههای اوپن گرفته تا خرید موبایل و جراحیهای زیبایی همه و همه نمونههایی از انواع اپیدمیهایی محسوب میشوند که هر از گاهی برقآسا خود را نشان داده و دوباره چون ستارهی سحری پنهان میشوند.
اپیدمی غلطنگاری یکی از همین مواردیست که طی ماههای اخیر، اغلب سازمانها و ادارات شهر من تبریز نتوانستهاند خود را از گزند آن مصون نگه دارند. صدور قبوض برق، تلفن، گاز و آب با اشتباهات فاحش در مبالغ، میزان کارکرد و تاریخهای مصرف و صدور به اندازهای افزایش یافته است که شهروندان تبریزی روزی دهها بار برای اموات و مردگان مدیران و پرسنل شبکهی فخیمهی سهند فاتحه میخوانند.
در یک ماه گذشته شهرداری تبریز نیز برای اینکه از قافله عقب نماند، اقدام به ارسال صورتحساب عوارض مشاغل به درب مغازهها و مراکز تجاری و خدماتی شهر نموده است که این قبوض حاوی نکات جالب و زیبایی هستند. اتمام مهلت پرداخت قبوض، یک ماه قبل از صدورشان از کراماتی است که تنها از عهده و توان نهادی پویا و مردمی چون شهرداری برمیآید و لاغیر. اما شهروندان تبریزی امیدوارند مبالغ این قبوض نیز همچون مهلت پرداختشان، تاریخ گذشته باشند، وگرنه بایستی پسانداز یکسالهی خود را به حساب 95052 شهرداری واریز کنند.