تابلو، فقط به زبان فارسی!
همچنانکه اشاره شد کشور ایران با حضور اقوام متعدد معنا پیدا میکند. در حقیقت موجودیت کشورمان با اتحاد و همدلی همین اقوام ساکن در چارچوب کشور محقق میشود. پس با استناد به همین مساله همه زبانها، آداب و رسوم رایج در بین اقوام متشکلهی کشور، ایرانی محسوب میشوند و تفاوتی بین آنها نیست. اسم زیبای سهراب همانقدر ایرانی است که اسامی محمد، جاسم، هیوا، مازیار، نسیم و مارال. و بدون شک زبان فارسی همان اندازه شیرین و دوست داشتنی است که زبانهای کردی، عربی، لری، ترکی، بلوچی، گیلکی، تاتی، ترکمنی و غیره. اگر امروز زبان فارسی بعنوان زبان رسمی کشور مورد استفاده قرار میگیرد، بدان معنا نیست که زبان فارسی نسبت به دیگر زبانها ارجحیت دارد. بلکه فارسی، زبان ارتباط دهندهی اقوام مختلف کشورمان است و بس.
یک کیلو سیب، یک کیلو گلابی!
گفتگوی اختصاصی با اکبر اعلمی نماینده سابق مردم تبریز در مجلس
آقای اکبر اعلمی نماینده سابق مردم تبریز در مجلس شورای اسلامی دو هفته قبل سفری به تبریز داشتند. یکی از دوستان گفتگویی پیرامون مسایل مهم سیاسی کشور و دیدگاه ایشان در خصوص انتخابات دهم ریاست جمهوری و بحث بررسی صلاحیتها انجام داده بودند که در شماره دهم ماهنامه تدبیر فردا تحت عنوان " یک کیلو سیب، یک کیلو گلابی" منتشر شده است. شایان ذکر است خوانندگان عزیز در طول مصاحبه بعضاً با نقطهچینهایی مواجه خواهند شد که بخاطر برخی مسایل از سوی شورای سردبیری ماهنامه حذف شدهاند. با تشکر از کلیه خوانندگان محترم، مصاحبهی مذکور ذیلاً به حضور تقدیم میگردد:
قرنها دور از تبریز
وقتی وارد محلهی پستخانهی قدیم، از قدیمیترین محلات تاریخی تبریز میشوی، قرنها از تبریز فعلی فاصله ميگيري. کوچهها همه شبیه هماند و نماي ساختمانها شبیهتر. بناهاي زنجيروار اين کوچه چنان از يک معماري و بناي خاص پيروي ميکنند که گويي همه را يک نفر ساخته است. بافت قديمي همچنان سر پا است. اما محله چندان هم خلوت نیست، خيلي شلوغتر از يك محله قديمي است. البته این شلوغی شبانگاهان به سکوتی سنگین تبدیل میشود. با تعطیلی بازار آرام آرام اصناف و سکنه محل را ترک کرده و عرصه را به نفع معتادان تزریقی و سگ و گربههای ولگرد خالی میکنند.
بدعت در مصاحبهی مطبوعاتی درسخوان
جلسهی مصاحبهی مطبوعاتی رییس کمیسیون عمران شورای شهر تبریز با خبرنگاران مطبوعات استان ظهر امروز برگزار شد. سخنان دکتر درسخوان در این مصاحبه از جهاتی جالب بود و ابتکاری. وی بخشی از جلسه را به شمارش مدارک تحصیلی خود تخصیص داد و گفت که رشته تحصیلیاش مهندسی شهرسازی است و در دانشگاههای تبریز، آزاد اسلامی واحد مرکز تهران و دانشگاه تحقیقات (یادم رفت تحقیقات چی و کجا) تحصیل نموده است البته هرچند وی بطور واضح دلیل این عمل ابتکاریش را اعلام نکرد ولی برخیها معتقدند با موضوع مطالب منتشرهی یکی از نشریات محلی بیارتباط نبوده است.
درسخوان در بخش دیگری از سخنانش به حریم و محدوده شهرها اشاره کرد و گفت: حریم شهرها بایستی5 برابر محدودهی شهرها باشد این درحالیست که حریم تبریز کمتر از 3 برابر محدودهی آن است. وی همچنین گفت که حریم شهر های حومهی تبریز هم اکنون با حریم این شهر تداخل پیدا کرده است که بایستی مشکل بنحو مقتضی مرتفع گردد.
وی اشارهای هم به طراحی ساختمان شهرداری تبریز داشت. درسخوان در بین پرانتز تصریح کرد هرچند محلی در کنار ساختمان سابق شهرداری منطقهی دو برای این امر در نظر گرفته شده بود لیکن بنا به دلایلی این انتخاب منتفی شده است و هم اکنون دو نقطهی پادگان تبریز و پارک بزرگ تبریز در لیست گزینههای تحت بررسی قرار دارند.
از احداث صنایع بزرگ تا كارخانهی تغليظ و ذوب مس سونگون
مجوز احداث صنايع بزرگ و مخرب محيط زيست در مناطق بكر صادر نمیشود.
فاطمه واعظ جوادی رئيس سازمان حفاظت محيط زيست کشور، در جلسهی شوراي اداري شهرستان ورزقان گفت: لزومي به احداث صنايعي كه آينده محيط زيست مناطق بكر را در خطر اندازد نميبينيم.
به گزارش روابط عمومي سازمان محيط زيست آذربايجانشرقي، وي با اشاره به خواست مردم منطقه براي راهاندازي مجتمع كنسانتره مس سونگون ادامه داد: نبايد به بهانهی توسعهی شهرستان ورزقان، اكوسيستم كم نظير منطقهی ارسباران را مورد تهديد قرار داد.
معاون رئيس جمهور اظهار داشت: براي توسعه شهرستان ورزقان كافي است محصولات كشاورزي توليدي در اين منطقه از سوي مردم و مسئولان مديريت شود. وي اضافه كرد: راهاندازي واحدهاي كوچك تبديلي ميتواند محصولات كشاورزي را با ارزش افزوده قابل توجهي روانه بازار كرده و علاوه بر اشتغال جوانان، درآمدزايي مناسبي براي منطقه به همراه آورد.
واعظ جوادي، با تاكيد بر همكاري دولت براي توسعه ورزقان بر مبناي كشاورزي افزود: ايجاد ناحيه كشاورزي در ابعاد 30 تا 50 هكتار براي استقرار صنايع تبديلي منطبق با شرايط زيست محيطي ورزقان از طرحهاي مناسب در اين بخش است.
رئيس سازمان حفاظت محيط زيست، در ادامه توليد پسماند و استفاده بيرويه از كيسههاي پلاستيكي را از معضلات جوامع بزرگ شهري دانست و تاكيد كرد: جوامع و شهرهاي كوچك بايد با تكيه بر سنتها و روشهاي درست اجدادي از ترويج فرهنگ غلط مصرفگرايي جلوگيري نمايند.
وي خطاب به مردم ورزقان تصريح كرد: شما مسئوليت داريد اكوسيستم دست نخورده منطقه را براي آرامش روحي نسل آينده خود حفظ نماييد.
واعظ جوادي در بازديد از مس سونگون نیز تصريح كرد: برابر نگرانيها و مكاتباتي كه از سوي مردم و مسئولان دريافت ميشود سازمان محيط زيست موظف به حساسيت و دقت بيشتر در صدور مجوز بهرهبرداري به صنايع و معادن است كه درخصوص معدن مس سونگون، مكانيابي محل ايجاد كارخانهی تغليظ و ذوب مس از اين قانون مستثني نخواهد بود.
واعظ جوادی در حالی از عدم صدور مجوز احداث صنايع بزرگ و مخرب محيط زيست در مناطق بكر سخن میراند که مردم محروم و زجر کشیدهی ورزقان سالهاست چشم به احداث کارخانجات مجتمع مس سونگون و ایجاد صنایع پایین دستی مس در سطح شهرستان دوختهاند و در راستای دستیابی به این هدف، حتی از اغلب حقوق حقهی خود چشم پوشیدهاند. گذشته از آن خانم جوادی نگفتهاند اولاً سازمان محیط زیست و کارشناسان این سازمان هنگام صدور مجوز بهرهبرداری از معدن مس سونگون آن هم بصورت روباز که بیشترین آسیب را به طبیعت بکر منطقه وارد ساخته و میسازد کجا بودند؟ ثانیاً چرا حالا که مقدمات احداث چندین کارخانه در منطقه فراهم و عملیات اجراییشان هرچند بصورت کج و معوج آغاز شده به این فکر افتادهاند؟
از همهی آنها گذشته مگر برای توسعهی ورزقان بر مبناي كشاورزي تاکنون چه اقداماتی انجام شده که خانم واعظی میگویند "راهاندازي واحدهاي كوچك تبديلي ميتواند محصولات كشاورزي را با ارزش افزوده قابل توجهي روانه بازار كرده و علاوه بر اشتغال جوانان، درآمدزايي مناسبي براي منطقه به همراه آورد". گویا ایشان خبر ندارند که شهرستان ورزقان علیرغم دارا بودن زمینهای حاصلخیز و رودهای پرآب از داشتن آب کشاورزی کافی محروم است و سد حاجیلار که در حال حاضر تنها امید کشاورزان این شهرستان است سالهاست در مراحل مطالعاتی است.
آفتاب آذربايجان در مشرق غروب نخواهد کرد!
فرزاد صمدلي
بلاهت و خيانت پهلوي
از تحذيف تا تحديد نام آذربايجان
متاسفانه پس از کودتاي انگليسي رضا پالاني معروف به رضاخان ميرپنج در سوم اسفند سال 1299 و بدنبال آن حاکم شدن اقليت فارس بر کل کشور و نيز رسمي شدن اجباري زبان محلات فارسنشين در سراسر ايران، تقسيمات اداري کشور ناگهان وضعيت حيرتانگيزي بخود ميگيرد. در تاريخ 16/8/1316 به موجب قانون مجلس رضاشاه، تقسيمات کشور و همچنين اسامي تاريخي ايالات حذف و در اقدامي سفيهانه کشور ايران به شش استان شمال غرب، غرب، شمال، جنوب، مکران و شمال شرق تقسيم ميشود. کوتاه مدتي بعد در آذرماه همان سال با تجديدنظر در تقسيمات سابق، کشور ايران به ده استان تقسيم شده و بصورت مضحکي بر اساس شمارههايي از يک تا ده نامگذاري ميشود. تبريز مرکز استان سوم و اروميه مرکز استان چهارم شده حدود آذربايجان و نام آذربايجان بطور کامل از نقشه کشور حذف ميشود. در اين تقسيمبندي اردبيل جز استان سوم است. اما اين تقسيمبنديهاي خائنانه و نامگذاريهاي ابلهانه بغیر از دوران حکومت فرقهی دموکرات آذربایجان تا سال 1339 ادامه مییابد. در این سال استانهای سوم و چهارم با نامهای آذربایجانشرقی و غربی ایجاد میگردد. در کل کشور ايران به 13 استان و 8 فرمانداري کل (بعداً 11فرمانداري کل) تقسيم ميشود. در تقسيمات جديد اگرچه برخي از شهرهاي آذربايجان به استانهاي مجاور داده ميشود و همدان بعنوان فرمانداري کل شناخته ميشود اما خوشبختانه استانهاي آذربايجانشرقي و غربي از تيغ پانآريانيسم پهلوي تا حدي در امان ميمانند. در اين تقسيمبندي استانهاي اردبيل و زنجان جز استان آذربايجانشرقي هستند. در این میان آستارا که قبلا بخشي از شهرستان اردبيل بود خود در سال 1337 به يک شهرستان تبديل شد.
( استان شدن اردبيل، نگاهي به روابط حاشيه مرکز با ايران ، هوشنگ شهابي،فصلنامه گفتگو،تهران، تابستان سال 1377، شماره 20،ص 64)
این شهر کاملاً آذربایجانی در کمال ناباوری، در سال1350 از آذربايجانشرقي جدا و به گيلان واگذار گرديد. با جدا شدن آستارا از اردبيل ارتباط آذربايجان ايران با درياي خزر بطورکامل قطع شد و تمام سواحل غربي درياي خزر به گيلان واگذار گرديد. به اين ترتیب آذربايجان ايران تنها بندر خزرياني خود را از دست داد و از همه عوايد گمرکي، توريستي، شيلات ... که متعلق به اين بندر بود محروم شد. بتدريج زنجان نيز فرمانداري کل شده همراه ديگر فرمانداريهاي کل يازد گانه تا سال 1357 به استان تبديل ميشود. در اين مدت اردبيل نيز در حال طي کردن پروسه تبديل شهرستان به فرمانداري کل است که به دليل بروز انقلاب اين روند متوقف شده اما در نهايت در سال 1372 به دلايلي که توضيح داده شد مرکز استان جديدالتاسيس اردبيل ميشود.
دولت: ايران با ده ايالت
ملت: زنده باد فدراليسم!
از سال 79 بتدرج بحث ده ايالتي شدن ايران از جانب کارشناسان وزارت کشور مطرح شده است. اين طرح در قالب لايحهاي تحت عنوان لايحه جامع تقسيمات کشوري در اواخر سال 1380 از سوي وزارتخانهی مذکور تقديم ششمين دوره مجلس شوراي اسلامي گرديد. طبق گفتهی نايب رييس وقت کميسيون اجتماعي مجلس طبق لايحه مزبور ايران به ده ايالت تقسيم شده و کل استانها از حالت مديريت استاني بيرون آمده و با تجميع چند استان همجوار، تبديل به 10 استان و يا به عبارتي 10 ايالت خواهند شد.
( فدراليسم در ايران، مجموعه مقالات، فدراليسم برترين ميراث سياسي ملل فلات ايران، فرزانه سيف السادات،ويژه نامه مرکز تحقيقات مجمع دانشگاهيان آذربايجاني(آبتام)، شهريور 1382،ص117)
انتشار اخبار ده ايالتي شدن کشور با استقبال گسترده اقوام و ملل ايران روبرو شد. بگونهايکه بحث ضرورت تاريخي بازگشت فدراليسم به ايران مجددا مطرح گرديد و حتي در بيانيههاي اقوام و ملل ايران جزء خواستهاي اوليه محسوب شد. بعنوان مثال در دومين ماده از منشور معروف "آذربايجان سخن ميگويد" که به امضاي نزديک به ششصد تن از مشاهير و فعالان فرهنگي آذربايجان رسيده است حرکت بسمت فدراليسم ضروري دانسته شد. از طرف ديگر تصويب قوانين اساسي جديد کشورهاي افغانستان و عراق موافق الگوهاي فدراليستي، حکايت از اين امر دارد که حتي شرايط جهاني و منطقهاي نيز در امتداد تاسيس نظامهاي فدراليستي و غيرمتمرکز در منطقه خاورميانه در حال حرکت است. اما متاسفانه به نظر ميرسد لايحه تاسيس ايالات دهگانه در ايران با آنچه که مورد نظر اقوام و ملل ايراني است بسيار متفاوت و حتي متعارض است! در نقشهی مغشوش و مجعولی که در ششم آذرماه سال 1380 يک بار و تنها در روزنامه ابرار چاپ شده است آذربايجان در معرض محو است و اساساً استانهای اردبيل، زنجان، قزوین و شمال آذربایجان وجود ندارند!
طبعاً پياده شدن لايحه جامع تقسيمات کشوري و يا بعبارتي طرح ده ايالتي شدن کشور طبق اين نقشه مجعول، موجب بروز شرايط غيرقابل پيشبیني در سطح کشور خواهد شد. در واقع پس از پيروزي انقلاب اسلامي و ورود به عصر ايران اسلامي، متاسفانه وجود دارند افرادي که هنوز به شدت مروج ايران آريايي هستند. آنان با نفوذ در مراکز تصميمگيري کشور ميکوشند تا در راستاي پندارهاي پانآريانيستي اقوام و ملل ايران را مجدداً به زنجير کشند. اين نئوفاشيستهاي امروزي ميکوشند تا با توسل به شيوههاي تستير اسناد هويت اقوام و ملل، تجعيل مدارک مقوم پانآريانيسم، تحريف و قلب حقايق ملي، تحقير شأن هويتهاي غيرفارس و حتي تقتيل فيزيکي آنها به مقاصد خود دست يابند. در چنين شرايطي به نظر ميرسد سياست ديوارکشي در آذربايجان يکي از مکانيسمهاي اجرايی شدن سناريوهاي ياد شده است. به اين ترتيب ديوارها بالا میروند تا آذربايجان در خانهی خود حبس شود!
جريان پانآريانيسم ديروز توانست استانهاي همدان، مرکزي، زنجان و قزوين و همچنين شهرهاي ترکنشين استانهاي گيلان، کردستان، کرمانشاهان و تهران را از آذربايجان جدا کند. در واقع با هر جدايي، جداري و ديواري در برابر آذربايجان کشيده شد. آنان امروز اردبيل را هم از آذربايجان جدا کرده اند. ميگويند فردا مراغه، اهر، ماکي(ماکو)، مرند، خوي و سويوقبولاق (مهاباد) نيز بايد استان شوند.*
ديوار در کنار ديوار بالا ميرود!
گويي ميخواهند لابيرنتي از استانها را در شمالغرب ايران تشکيل دهند، تا مگر خورشيد آذربايجان در پشت اين ديوارها پنهان شود. اما، اردبيل سخن میگويد: آفتاب عالمتاب آذربايجان در مشرق، هرگز غروب نخواهد کرد! به اميد روزي که همه استانها و شهرهاي جدا شده از روضهیرضوان آذربايجان سخن بگويند!
پایان
* البته اين شهرها حقيقتاً بايد استان شوند. نخستين پيشنهاد تشکيل ايالت آذربايجان ايران است. مملکتي که طي هزاران سال بوده و اکنون نبودش حيرتانگيز است. اما در شرايط کنوني تا فاصله تشکيل اين ايالت، براي اينکه شهرهاي ياد شده از تحت نام ابدي آذربايجان خارج نشوند بايد فرمول ويژهاي براي نامگذاري اين استانهاي احتمالي جديد طراحي شود. برخي معتقدند که با افزودن نام مراکز استانها به نام آذربايجان ميتوان فرمول قابل قبولي را ارايه کرد. به اين ترتيب مثلاً اردبيل خواهد شد، استان اردبيل آذربايجان.
سال1290شمسی، اوج ده سالی بود که آذربایجان در جنگ و کشتار و ناامنی گذراند
. در تمام این سالها، امپراتوری تزار از یکسو و امپراتوری بریتانیا از سوی دیگر در کمین استقلال این بخش از ایران بود. در این دوران وطن دوستان اختلافات خود در مورد نحوهی ادارهی کشور را به کنار نهاده، مستبد و مشروطهخواه همراه با روحانی و نظامی، مردم عادی شهری و روستایی در برابر بیگانهیی که استقلال کشور را تهدید میکرد، دست در دست هم نهادند. محمدعلی میرزا و عینالدوله، با همهی بدکاری و استبدادخواهی، وقتی ارتش تزار از مرز گذشت و به دروازه تبریز رسید، از جنگ با مجاهدین مشروطهخواه دست شست. میگویند ستارخان سردارملی، وقتی پا و دل شکسته در تهران منزوی بود به شنیدن فریاد استمداد تبریزیان به دیدار دشمن بزرگ آزادی، عین الدوله رفت و حاضر شد اگر او به عنوان والی به آذربایجان برود، در رکابش حرکت کند. این برای ستارخان سخت بود، اما سختتر از آن نبود که بیگانه را در خانه ببیند. دیگر دشمن بدنام و بزرگ آزادی، صمدخان مراغهای بود که شهر به شهر و ده به ده آذربایجان را تاخته و چپاول کرده و دستش به خون صدها آزاده آلوده بود، اما در هنگام زمستان 1290 ثقهالاسلام حاضر شد با او هم مصالحه کند. دست به دامانش آویخت که "تو را هم به حکومت میپذیریم اما حکم از تهران بگیر" این بیان ثقهالاسلام، یک ماه پیش از آنکه بیگانه مسلط به دارش بیاویزد، نشان از دیانت و ملت خواهی او دارد.
در یادداشتهای عزیزخان یار ستارخان، صفحه 24 نوشته شده "سلطان عبدالمجید میرزا عینالدوله، اولین شاهزادهی قاجار که در دوران سلطنت این خاندان، به صدارت رسید همان صدراعظمی است که جنبش مشروطه علیه وی و در دوران صدارت وی اتفاق افتاد تا عمق جان طرفدار حکومت استبدادی بود. نخستین جنبش مردم ایران در دوران مظفرالدین شاه در زمان صدارت او با تقاضای عزل او رخ داد. عینالدوله در تمام دوران ولیعهدی مظفرالدین شاه در تبریز زیسته بود و در آذربایجان املاک و داراییهایی داشت. بعد از سقوط دولتش به تماشای حوادثی نشست که بعد از امضای فرمان مشروطیت و مرگ مظفرالدین شاه رخ داد. بعد از آن که محمدعلی شاه مجلس را به توپ بست و استبداد صغیر آغاز شد، بار دیگر نوبت خدمت به عینالدوله رسید. شاه او را با لشکری گران به جانب آذربایجان فرستاد تا فریاد آزادیخواهی آذربایجانیان را خفه کند. عینالدوله در یک سالی که اردو در کنار تبریز زده بود و تبریز را در محاصره داشت، بر مردم آن سامان چهها گذشت، ستارخان و باقرخان و دیگر مجاهدین آزادی در داخل تبریز بودند و شب و روز زیر فشار لشگر قدرتمند و توپخانهی عین الدوله. تا سرانجام با عقب نشینی محمدعلی شاه و بعد فتح تهران و استعفای شاه از سلطنت ماجرا تمام شد.
حالا دو سال از آن روزها میگذشت. کشور به هم ریخته بود و دوباره محمدعلی شاه مخلوع قصد بازگشت داشت و سربازان تزار در آذربایجان بیداد میکردند. در این حال مردم به ستوه آمده که میدیدند امانالله میرزا در میان آتش مانده، از تهران میخواستند تا برایشان والی قدرتمندی بفرستد تا بتواند منطقه را آرام کند و بهانه را از دست روسها بگیرد. دولت دست به دامن عینالدوله زد. عینالدوله عنوان فرمانفرمای کل آذربایجان گرفت، ولی در تهران مانده و در انتظار آن بود تا نتیجه ترکتازی محمدعلی میرزا و بازی روس و انگلیس معلوم شود. ماه رمضان دیگری رسیده، ستارخان به یاد آن روزهاست که در سنگر افطار میکردند. در این حال است که او به راه افتاده تا از عین-الدوله تقاضا کند که به آذربایجان برود.
بابا عزیز در دفترچهای که پسرش از خاطرات او جمع آوری کرده می نویسد: "... اسباب افطار سردار را برده بودم که دیدم سردار عصا بدست در حیاط خانه ایستاده و منتظر است. سلام کردم. گفت: بابا عزیز، نان و ماست را بگذار در اتاق تا راه بیافتیم. نمیدانستم قصد کجا دارد. رفتیم درشکهیی اجاره کردیم. سردار با زحمتی رفت بالای درشکه و من پهلویش نشستم. گفت: برو به خانه عینالدوله. خانهی سردار در جنت گلشن بود. تا به محلهی عینالدوله برسیم هیچ چیز نگفت و فقط بیرون را نگاه میکرد. وقتی رسیدیم، جلوی پارک عینالدوله شلوغ بود. لنگلنگان آمد تا بیرونی عینالدوله. من رفتم به نوکر شاهزاده خبر دادم سردار آمده است. آمدند ما را با احترام بردند. عینالدوله دشمن آزادی بود. دو رمضان قبل از آن تبریز را بمباردمان میکرد. باور نمیکرد سردار به دیدن او آمده است. یک وقت دیدم عینالدوله با آن سبیلهای کلفت از بناگوش در رفته ظاهر شد و دستهایش را باز کرد. سردار با وقار با او دید و بوس کرد. عینالدوله هم روزه بود. گفت باید افطار بمانید. سردار گفت: درد دارم و با این حالم تا تقاضای ملت آذربایجان را در میان بگذارم. تبریز چشم به راه شماست، روسها دارند وارد میشوند. عینالدوله به شوخی گفت: ´آن وقتها، راهمان ندادید". ستارخان هیچ پاسخی نداد. صورتنامهی انجمن تبریز را به او داد و گفت: حالا شاهزاده میهمان ما هستند. اگر دولت صلاح بداند خودم با شما میآیم تبریز. من مات و مبهوت بودم و نزدیک بود بزنم زیر گریه. عینالدوله هم متاثر شد وقتی سردار گفت "دیگر عمری برایم نمانده و آرزو دارم بمیرم و نبینم که اجنبی به امیرخیز و دوهچی و ششگلان ـ از محلات تبریزـ وارد شود." نیم ساعتی حرف زدند و هرچه شاهزاده اصرار کرد سردار برای افطار نماند. برگشتیم. در راه از سردار پرسیدم همین عینالدوله بود که بر سرمان توپ میانداخت و جوانهایمان را میکشت. سردار گفت: او مستبد است ولی اجنبیپرست نیست. حالا فرمانفرمای آذربایجان شده انجمن اصرار دارد که برود و نگذارد روسها آذربایجان را از وطن جدا کند. آمدم که خودم اصرار کنم. در همانجا در درشکه بود که گفت: "من سگ این ملّتم. آرزو دارم بمیرم و نبینم که اجنبی تبریز را گرفته ...." اما روزگار نگذاشت عین الدوله به آذربایجان برود. روسها از قبل صمدخان شجاعالدوله را حاکم تعیین کرده بودند."
ورزغان قارقالارینا
*جعفر پور رضوی
گئدین دئیین قارقالارا، ورزغانا گاز یئتیشیب
یووالاریزدا یاتمایین، قیش گلمهمیش یاز یئتیشیب
آخ نییه قارقار ائدیسیز، شهردارا گیر وئریسیز
مرثیهنین واختی کئچیب، زامان چال ـ جاز یئتیشیب
وار نه ایشیز سیزین، شهردار هر یئری سؤکور
دستور فقط شهردارا، هر یئری سؤک قاز یئتیشیب
آز دانیشین، چیغیرمایین، واردی نه ربطی سیزلره
فرمانداری جنابلاری ورزغانا آز یئتیشیب
شوکر ائلییین قویون دئییل میدانداکی مجسّمه
رأی آلینیب نمادلاردان، ورزغانا غاز یئتیشیب
گئدین اؤزوزه آغلایین، اکینچییه آز دئیینین
ورزغانین اؤز بوغداسی ورزغانا آز یئتیشیب
جادهلرین تصادفی نه ربطی وار قارقالارا
ورزغانین افسری یوخ، سیزلره سرباز یئتیشیب
ائیلهمهیین مسخره دای میدانداکی نمادیزی
ابهتی یوخدو آمما بوینونا چوخ ناز یئتیشیب
قویون اینکلریز گئدیب فضای سبزی اوتلاسین
حاققا دوراق شهرداریز، اینکلره ساز یئتیشیب
شاعیری دیمدیکلهمهیین یوخدو گوناهی، واز کئچین
بیلمم نه اولدو زلفعلی ورزغانا داز یئتیشیب
ادارهی کشور و مدیریت دنیا با نفت 5 دلاری
دكتر محمود احمدينژاد در حاشيهی بازديد از نمايشگاه مطبوعات در پاسخ به سوال خبرنگاری مبنی بر تاثیر كاهش قيمت نفت بر اقتصاد دنيا و ایران گفته است: "همانطور كه گفتم يك موقعي اين كشور با قيمت نفت هشت دلار و 10 دلار اداره شده است، من همينجا اعلام ميكنم كه ما قادريم كشورمان را با قيمت نفت هشت دلار و پنج دلار نيز اداره كنيم."
امروز وقتی سخنان رییس جمهوری را میخواندم نخست برایم قدری تعجبآور مینمود ولی خوب که فکر کردم دیدم ادارهی کشور با "قیمت نفت 5دلار"توسط دولت نهم، هیچ هم کار سختی نیست چرا که دولت توانمند آقای احمدینژاد در سه سال گذشته بعینه نشان داده که حتی با نفت بالای140دلار هم میتوان کشور را به خوبی اداره کرد و دنیا را مدیریت نمود، چه برسد به5 و8 دلار.
به هرحال، خوش به حال هموطنان عزیز که بعد از این از الطاف دولت نهم بیشتر مستفیض خواهند شد!
آفتاب آذربايجان در مشرق غروب نخواهد کرد!
فرزاد صمدلي
مرگ بر پانتورانيسم و پانترکيسم!
زنده باد پانارمنيسم و پانآريانيسم!
همانگونه که قبلا ذکر شد نماينده ارامنه شمال در مجلس چهارم گفتند: ... ـ عاملين ترکيه که طرحهاي پانتورانيستي را در سر ميپرورانند به تحريکات پرداخته و سعي دارند که نفوذ طبيعي ايران در منطقه قفقاز را که از دوستي و مشترکات فرهنگي ديرينه ملتهاي ارمنستان و آذربايجان و ديگر اقوام به ايران و ايراني سرچشمه ميگيرد بکاهند.
بعبارتي آقاي وارطانيان، پانتورانيستهاي عامل ترکيه را طراح تحريکات قومي قفقاز و همچنين مسببان کاهش علاقه آذربايجانيها به ايران و ايراني ميداند. طبعاً در صورت صحت مفروض مذکور، دولت ايران موظف به خنثي کردن توطئههاي پانتورانيستي و احتمالاً پانآذربايجانيستي افرادي است که از ديد آن دولت بدنبال حاکميت جبهه خلق در باکو بر نابرابريهاي قومي در ايران و روابط تهران با ايروان انگشت گذاشته ادبيات بشدت راديکالي را عليه سياستهاي اين کشور در پيش گرفتهاند.
در همين زمينه آقاي نورالدين نوعياقدم نماينده شهرستان اردبيل در اظهارات حيرت انگيزي ميگويد: ... ـ يکي از ثمرات سياسي تصويب نهايي اين لايحه که در پاسخ درخواستهاي جدي و يکپارچه مردم و مسئولين استان اردبيل و در راستاي توجه دولت محترم به محروميتزدايي و عدم تمرکز انجام گرفت، اين است که روياهاي خائنانه و کم جان پانترکيسم را بعنوان يک پديده زشتي که بدون در نظر گرفتن جهانشمول بودن اسلام و يکپارچگي و عظمت نظام مقدس جمهوري اسلامي و با هدايت استکبار جهاني از آن سوي مرز صورت ميگرفته آشفته ساخت.
( روزنامه رسمي- مذاکرات جلسه علني مجلس شوراي اسلامي- جلسه 101،شماره 14057،ص19)
به اين ترتيب آقاي نورالدين نوعياقدم دانشجوی جوان و کم تجربه مقطع فوق لیسانس اقتصاد توانست با کمک همفکران ارمنی و آریاگرای خود در مجلس نام آذربايجان را از استان اردبيل حذف کند و روياهاي خائنانه و کم جان پانترکيسم که با کمک استکبار جهاني و از آنسوي مرز صورت ميگرفت را خنثي کند* وي همچنين در ادامه بيانات خود وظيفه مردم استان جديدالتاسيس اردبيل را در قبال مراحمي که آقايان عنايت کردهاند چنين گوشزد ميکند: ـ اينجانب يقين دارم که مردم شهيدپرور استان اردبيل در پاسخ محبتهاي دولت و مجلس محترم همچون گذشته مرزداران فداکار و امانتداران مخلص براي نظام جمهوري اسلامي خواهند بود و تا پاي جان در جهت منور ساختن پيشاني جمهوري اسلامي در برابر کشورهاي حوزه قفقاز تلاش خواهند کرد.
( روزنامه رسمي- مذاکرات جلسه علني مجلس شوراي اسلامي- جلسه 98،شماره 14052،ص24)
ملاحظه ميشود نوعياقدم نيز شانه به شانهی وارطانيان ارمني با اضافه کردن خطر پانترکيسم به پانتورانيسم وظيفه اردبيليها را منور ساختن پيشاني جمهوري اسلامي در برابر ملل حوزه قققاز ميداند و بعبارتي تاسيس استان اردبيل و حذف شدن نام آذربايجان از استان جديدالتاسيس را تلويحاً يکي از اين اقدامات معرفي میکند. در واقع در شرايطي که از يک سوي پانارمنيسم شمشير خونين خود را در حنجره کودکان و زنان بيدفاع جمهوري شيعهنشين آذربايجان فرو ميبرد و شهرهاي آنان را در طول نوار مرزي ايران يک به يک تصرف ميکرد و از سوي ديگر جريان پانآريانيسم ميکوشيد تا با مخالفتهاي آشکار و نهان خود از اجراي اصول 15 و 19 قانون اساسي و نيز تضمين حقوق اوليه اقوام و ملل ايران خودداري کند. به اين ترتيب گروهي از نمايندگان مسيحي و مسلمان مجلس دانسته يا ندانسته، در ائتلافي حيرتانگيز با محکوم کردن پانتورانيسم و پانترکيسمی که وجود ندارد، راه را براي تحقق اهداف پانارمنيسم و پانآريانيسمی که بسیار فعال است هموارتر کردند.
ب:بررسي لايحه جامع تقسيمات کشوري با تاکيد بر آذربايجان و مشخصاً استان اردبيل
روايت تاريخ
آذربايجان اعظم ايالات فلات ملل ايران است
با مروري مختصر بر تاريخ سلسلههاي حاکم بر نجد وسيعي که اکنون فلات ملل ايران ناميده ميشود براحتي قادر به تمييز سرزمين آذربايجان هستيم. اساساً طي هزاران سال گذشته ملت آذربايجان، در سرزميني با مرزهاي مشخص زيسته اند. از زمان اتحاديه ملل ايلامي تا ظهور امپراطوري اسلامي، آذربايجان يا بعنوان يک ايالت بسيار مهم و يا در غالب يک کشور مستقل حضور برجسته تاريخي خود را حفظ کرده است. پس از انقراض سلسله منحط ساساني و تشکيل خلافت اسلامي، آذربايجان همچنان يکي از ايالتهاي بسيار مهم امپراطوري اسلامي تلقي شده است، بگونهايکه مرکز واليان قفقازيه نیز عموماً آذربايجان بوده است. از اين زمان تا روزگار سلجوقيان و استقرار ارطغرل کبير سلجوقي، تمدن شکوهمند ترک- اوغوز ـ آذربايجان با تاسيس مقتدرترين امپراطوري تاريخ فلات ملل ايران بر تمام نجد مذکور حاکم ميشود. اقتدار آذربايجان حتي در دوران حاکميت مغولان و ايلخانيان نيز محفوظ ميماند.
بیترديد در بخش مهمي از دوران امپراطوري صفويه نيز اقتدار ايالت آذربايجان در سرنوشت امپراطوري بيرقيب است. در اين زمان حدود ايالت آذربايجان بقرار زير است: بيگلربيگي تبريز(گيلان، قزوين، تمام شمالغرب ايران امروزی و زنگهزور)، بيگلربيگي قرهباغ (گنجه،بردع، برکشاط، لوري، جوانشير)، بيگلربيگي چخور سعد (ايروان، نخجوان، ماکو و بايزيد) و بيگلربيگي شيروان (باکو، شاماخي، شکي، شيروان، قوبا، ساليان) که تماماً به مرکزيت تبريز اداره ميشوند.
( فدراليسم در ايران، مجموعه مقالات، فدراليسم برترين ميراث سياسي ملل فلات ايران، فرزانه سيف السادات، ويژه نامه مرکز تحقيقات مجمع دانشگاهيان آذربايجاني(آبتام)، شهريور 1382،ص109)
ايالت آذربايجان پس از انقراض صفويه و تشکيل دولتهاي کوتاهمدت افغاني، افشاري و زندي تحت عنوان مملکت آذربايجان و به مرکزيت تبريز مهمترين ايالت از ايالات چهارگانه امپراطوری قاجاريه است. در واقع در ممالک محروسه قاجار اگر دارالخلافه طهران شاهنشين است، دارالسلطنه تبريز وليعهدنشين و شاهگزین است. اين ايالت عموماً به مقتضاي زمان، پايتخت ولايات مجاور خود از جمله کردستان و کرمانشاه نيز محسوب ميشود.
* در شرايطي که مدت کوتاهي از استان شدن اردبيل ميگذشت آقاي نورالدين نوعياقدم در يک برنامه راديويي همراه با دو نماينده ديگر اردبيل يعني آقاي محمد غريباني و قاضيپور شرکت کرد. وي بار ديگر به صراحت تکرار نمود که تاسيس استان جديد با نام استان اردبيل اقدامي تعمدي در راستاي مبارزه قاطع با پانترکيسم بود. اين سخنان مورد اعتراض هيچکدام از دو نماينده ديگر قرار نگرفت!