تبليغاتX
مازارنیوز

تابلو، فقط به زبان فارسی!

همچنان­که اشاره شد کشور ایران با حضور اقوام متعدد معنا پیدا می­کند. در حقیقت موجودیت کشورمان با اتحاد و همدلی همین اقوام ساکن در چارچوب کشور محقق می­شود. پس با استناد به همین مساله همه زبان­ها، آداب و رسوم رایج در بین اقوام متشکله­ی کشور، ایرانی محسوب می­شوند و تفاوتی بین آنها نیست. اسم زیبای سهراب همان­قدر ایرانی است که اسامی محمد، جاسم، هیوا، مازیار، نسیم و مارال. و بدون شک زبان فارسی همان اندازه شیرین و دوست داشتنی است که زبان­های کردی، عربی، لری، ترکی، بلوچی، گیلکی، تاتی، ترکمنی و غیره. اگر امروز زبان فارسی بعنوان زبان رسمی کشور مورد استفاده قرار می­گیرد، بدان معنا نیست که زبان فارسی نسبت به دیگر زبان­ها ارجحیت دارد. بلکه فارسی، زبان ارتباط دهنده­ی اقوام مختلف کشورمان است و بس.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 17:44 توسط R-E-Z-A .P |

یک کیلو سیب، یک کیلو گلابی!

گفتگوی اختصاصی با اکبر اعلمی نماینده سابق مردم تبریز در مجلس

آقای اکبر اعلمی نماینده سابق مردم تبریز در مجلس شورای اسلامی دو هفته قبل سفری به تبریز داشتند. یکی از دوستان گفتگویی پیرامون مسایل مهم سیاسی کشور و دیدگاه­ ایشان در خصوص انتخابات دهم ریاست جمهوری و بحث بررسی صلاحیت­ها انجام داده­ بودند که در شماره دهم ماهنامه تدبیر فردا تحت عنوان " یک کیلو سیب، یک کیلو گلابی" منتشر شده است. شایان ذکر است خوانندگان عزیز در طول مصاحبه بعضاً با نقطه­چین­هایی مواجه خواهند شد که بخاطر برخی مسایل از سوی شورای سردبیری ماهنامه حذف شده­اند. با تشکر از کلیه خوانندگان محترم، مصاحبه­ی مذکور ذیلاً به حضور تقدیم می­گردد:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 17:41 توسط R-E-Z-A .P |

قرن­ها دور از تبریز

وقتی وارد محله­ی پستخانه­ی قدیم، از قدیمی­ترین محلات تاریخی تبریز می­شوی، قرن­ها از تبریز فعلی فاصله مي­گيري. کوچه­ها همه شبیه هم­اند و نماي ساختمان­ها شبیه­تر. بناهاي زنجيروار اين کوچه چنان از يک معماري و بناي خاص پيروي مي­کنند که گويي همه را يک نفر ساخته است. بافت قديمي همچنان سر پا است. اما محله چندان هم خلوت نیست، خيلي شلوغ­تر از يك محله قديمي است. البته این شلوغی شبانگاهان به سکوتی سنگین تبدیل می­شود. با تعطیلی بازار آرام آرام اصناف و سکنه محل را ترک کرده و عرصه را به نفع معتادان تزریقی و سگ و گربه­های ولگرد خالی می­کنند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 22:48 توسط R-E-Z-A .P |

بدعت در مصاحبه­ی مطبوعاتی درسخوان

جلسه­ی مصاحبه­ی مطبوعاتی رییس کمیسیون عمران شورای شهر تبریز با خبرنگاران مطبوعات استان ظهر امروز برگزار شد. سخنان دکتر درسخوان در این مصاحبه از جهاتی جالب بود و ابتکاری. وی بخشی از جلسه را به شمارش مدارک تحصیلی خود تخصیص داد و گفت که رشته تحصیلی­اش مهندسی شهرسازی است و در دانشگا­ه­های تبریز، آزاد اسلامی واحد مرکز تهران و دانشگاه تحقیقات (یادم رفت تحقیقات چی و کجا) تحصیل نموده است البته هرچند وی بطور واضح دلیل این عمل ابتکاریش را اعلام نکرد ولی برخی­ها معتقدند با موضوع مطالب منتشره­ی یکی از نشریات محلی بی­ارتباط نبوده است.

درسخوان در بخش دیگری از سخنانش به حریم و محدوده شهرها اشاره کرد و گفت: حریم شهرها بایستی5 برابر محدوده­ی شهرها باشد این درحالیست که حریم تبریز کمتر از 3 برابر محدوده­ی آن است. وی همچنین گفت که حریم شهر های حومه­ی تبریز هم اکنون با حریم این شهر تداخل پیدا کرده است که بایستی مشکل بنحو مقتضی مرتفع گردد.

وی اشاره­ای هم به طراحی ساختمان شهرداری تبریز داشت. درسخوان در بین پرانتز تصریح کرد هرچند محلی در کنار ساختمان سابق شهرداری منطقه­ی دو برای این امر در نظر گرفته شده بود لیکن بنا به دلایلی این انتخاب منتفی شده است و هم اکنون دو نقطه­ی پادگان تبریز و پارک بزرگ تبریز در لیست گزینه­های تحت بررسی قرار دارند.

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 22:42 توسط R-E-Z-A .P |

   از احداث صنایع بزرگ تا كارخانه­ی تغليظ و ذوب مس سونگون

مجوز احداث صنايع بزرگ و مخرب محيط زيست در مناطق بكر صادر نمی­شود.

فاطمه واعظ جوادی رئيس سازمان حفاظت محيط زيست کشور، در جلسه­ی شوراي اداري شهرستان ورزقان گفت: لزومي به احداث صنايعي كه آينده محيط زيست مناطق بكر را در خطر اندازد نمي‌بينيم.

 به گزارش روابط عمومي سازمان محيط زيست آذربايجان­شرقي، وي با اشاره به خواست مردم منطقه براي راه‌اندازي مجتمع كنسانتره مس سونگون ادامه داد: نبايد به بهانه­ی توسعه­ی شهرستان ورزقان، اكوسيستم كم نظير منطقه­ی ارسباران را مورد تهديد قرار داد.

 معاون رئيس جمهور اظهار داشت: براي توسعه شهرستان ورزقان كافي است محصولات كشاورزي توليدي در اين منطقه از سوي مردم و مسئولان مديريت شود. وي اضافه كرد: راه‌اندازي واحدهاي كوچك تبديلي مي‌تواند محصولات كشاورزي را با ارزش افزوده قابل توجهي روانه بازار كرده و علاوه بر اشتغال جوانان، درآمدزايي مناسبي براي منطقه به همراه آورد.

 واعظ جوادي، با تاكيد بر همكاري دولت براي توسعه ورزقان بر مبناي كشاورزي افزود: ايجاد ناحيه كشاورزي در ابعاد 30 تا 50 هكتار براي استقرار صنايع تبديلي منطبق با شرايط زيست محيطي ورزقان از طرح­هاي مناسب در اين بخش است.

 رئيس سازمان حفاظت محيط زيست، در ادامه توليد پسماند و استفاده بي‌رويه از كيسه‌هاي پلاستيكي را از معضلات جوامع بزرگ شهري دانست و تاكيد كرد: جوامع و شهرهاي كوچك بايد با تكيه بر سنت‌ها و روش‌هاي درست اجدادي از ترويج فرهنگ غلط مصرف‌گرايي جلوگيري نمايند.

 وي خطاب به مردم ورزقان تصريح كرد: شما مسئوليت داريد اكوسيستم دست نخورده منطقه را براي آرامش روحي نسل آينده خود حفظ نماييد.

واعظ جوادي در بازديد از مس سونگون نیز ‌تصريح كرد: برابر نگراني‌ها و مكاتباتي كه از سوي مردم و مسئولان دريافت مي‌شود سازمان محيط زيست موظف به حساسيت و دقت بيشتر در صدور مجوز بهره‌برداري به صنايع و معادن است كه درخصوص معدن مس سونگون، مكان‌يابي محل ايجاد كارخانه­ی تغليظ و ذوب مس از اين قانون مستثني نخواهد بود.

واعظ جوادی در حالی از عدم صدور مجوز احداث صنايع بزرگ و مخرب محيط زيست در مناطق بكر سخن می­راند که مردم محروم و زجر کشیده­ی ورزقان سال­هاست چشم به احداث کارخانجات مجتمع مس سونگون و ایجاد صنایع پایین دستی مس در سطح شهرستان دوخته­اند و  در راستای دستیابی به این هدف، حتی از اغلب حقوق حقه­ی خود چشم پوشیده­اند. گذشته از آن خانم جوادی نگفته­اند اولاً سازمان محیط زیست و کارشناسان این سازمان هنگام صدور مجوز بهره­برداری از معدن مس سونگون آن هم  بصورت روباز که بیشترین آسیب را به طبیعت بکر منطقه وارد ساخته و می­سازد کجا بودند؟ ثانیاً چرا حالا که مقدمات احداث چندین کارخانه­ در منطقه فراهم و عملیات اجرایی­شان هرچند بصورت کج و معوج آغاز شده به این فکر افتاده­اند؟

از همه­ی آنها گذشته مگر برای توسعه­ی ورزقان بر مبناي كشاورزي تاکنون چه اقداماتی انجام شده که خانم واعظی می­گویند "راه‌اندازي واحدهاي كوچك تبديلي مي‌تواند محصولات كشاورزي را با ارزش افزوده قابل توجهي روانه بازار كرده و علاوه بر اشتغال جوانان، درآمدزايي مناسبي براي منطقه به همراه آورد".  گویا ایشان خبر ندارند که شهرستان ورزقان علیرغم دارا بودن زمین­های حاصلخیز  و رودهای پرآب از داشتن آب کشاورزی کافی محروم است و سد حاجیلار که در حال حاضر تنها امید کشاورزان این شهرستان است سالهاست در مراحل مطالعاتی است.

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 22:43 توسط R-E-Z-A .P |

آفتاب آذربايجان در مشرق غروب نخواهد کرد!

فرزاد صمدلي

بلاهت و خيانت پهلوي

از تحذيف تا تحديد نام آذربايجان

متاسفانه پس از کودتاي انگليسي رضا پالاني معروف به رضاخان ميرپنج در سوم اسفند سال 1299 و بدنبال آن حاکم شدن اقليت فارس بر کل کشور و نيز رسمي شدن اجباري زبان محلات فارس­نشين در سراسر ايران، تقسيمات اداري کشور ناگهان وضعيت حيرت­انگيزي بخود مي­گيرد. در تاريخ 16/8/1316 به موجب قانون مجلس رضاشاه، تقسيمات کشور و همچنين اسامي تاريخي ايالات حذف و در اقدامي سفيهانه کشور ايران به شش استان شمال غرب، غرب، شمال، جنوب، مکران و شمال شرق تقسيم مي­شود. کوتاه مدتي بعد در آذرماه همان سال با تجديدنظر در تقسيمات سابق، کشور ايران به ده استان تقسيم شده و بصورت مضحکي بر اساس شماره­هايي از يک تا ده نام­گذاري مي­شود. تبريز مرکز استان سوم و اروميه مرکز استان چهارم شده حدود آذربايجان و نام آذربايجان بطور کامل از نقشه کشور حذف مي­شود. در اين تقسيم­بندي اردبيل جز استان سوم است. اما اين تقسيم­بندي­هاي خائنانه و نامگذاري­هاي ابلهانه بغیر از دوران حکومت فرقه­ی دموکرات آذربایجان تا سال 1339 ادامه می­یابد. در این سال استان­های سوم و چهارم با نام­های آذربایجان­شرقی و غربی ایجاد می­گردد. در کل کشور ايران به 13 استان و 8 فرمانداري کل (بعداً 11فرمانداري کل) تقسيم مي­شود. در تقسيمات جديد اگرچه برخي از شهرهاي آذربايجان به استان­هاي مجاور داده مي­شود و همدان بعنوان فرمانداري کل شناخته مي­شود اما خوشبختانه استان­هاي آذربايجان­شرقي و غربي از تيغ پان­آريانيسم پهلوي تا حدي در امان مي­مانند. در اين تقسيم­بندي استان­هاي اردبيل و زنجان جز استان آذربايجان­شرقي هستند. در این میان آستارا که قبلا بخشي از شهرستان اردبيل بود خود در سال 1337 به يک شهرستان تبديل شد.

( استان شدن اردبيل، نگاهي به روابط حاشيه مرکز با ايران ، هوشنگ شهابي،فصلنامه گفتگو،تهران، تابستان سال 1377، شماره 20،ص 64)

این شهر کاملاً آذربایجانی در کمال ناباوری، در سال1350 از آذربايجان­شرقي جدا و به گيلان واگذار گرديد. با جدا شدن آستارا از اردبيل ارتباط آذربايجان ايران با درياي خزر بطورکامل قطع شد و تمام سواحل غربي درياي خزر به گيلان واگذار گرديد. به اين ترتیب آذربايجان ايران تنها بندر خزرياني خود را از دست داد و از همه عوايد گمرکي، توريستي، شيلات ... که متعلق به اين بندر بود محروم شد. بتدريج زنجان نيز فرمانداري کل شده همراه ديگر فرمانداري­هاي کل يازد­ گانه تا سال 1357 به استان تبديل مي­شود. در اين مدت اردبيل نيز در حال طي کردن پروسه تبديل شهرستان به فرمانداري کل است که به دليل بروز انقلاب اين روند متوقف شده اما در نهايت در سال 1372 به دلايلي که توضيح داده شد مرکز استان جديدالتاسيس اردبيل مي­شود.

دولت: ايران با ده ايالت

ملت: زنده باد فدراليسم!

از سال 79 بتدرج بحث ده ايالتي شدن ايران از جانب کارشناسان وزارت کشور مطرح شده است. اين طرح در قالب لايحه­اي تحت عنوان لايحه جامع تقسيمات کشوري در اواخر سال 1380 از سوي وزارتخانه­ی مذکور تقديم ششمين دوره مجلس شوراي اسلامي گرديد. طبق گفته­ی نايب رييس وقت کميسيون اجتماعي مجلس طبق لايحه مزبور ايران به ده ايالت تقسيم شده و کل استان­ها از حالت مديريت استاني بيرون آمده و با تجميع چند استان همجوار، تبديل به 10 استان و يا به عبارتي 10 ايالت خواهند شد.

( فدراليسم در ايران، مجموعه مقالات، فدراليسم برترين ميراث سياسي ملل فلات ايران، فرزانه سيف السادات،ويژه نامه مرکز تحقيقات مجمع دانشگاهيان آذربايجاني(آبتام)، شهريور 1382،ص117)

انتشار اخبار ده ايالتي شدن کشور با استقبال گسترده اقوام و ملل ايران روبرو شد. بگونه­اي­که بحث ضرورت تاريخي بازگشت فدراليسم به ايران مجددا مطرح گرديد و حتي در بيانيه­هاي اقوام و ملل ايران جزء خواست­هاي اوليه محسوب شد. بعنوان مثال در دومين ماده از منشور معروف "آذربايجان سخن مي­گويد" که به امضاي نزديک به ششصد تن از مشاهير و فعالان فرهنگي آذربايجان رسيده است حرکت بسمت فدراليسم ضروري دانسته شد. از طرف ديگر تصويب قوانين اساسي جديد کشورهاي افغانستان و عراق موافق الگوهاي فدراليستي، حکايت از اين امر دارد که حتي شرايط جهاني و منطقه­اي نيز در امتداد تاسيس نظام­هاي فدراليستي و غيرمتمرکز در منطقه خاورميانه در حال حرکت است. اما متاسفانه به نظر مي­رسد لايحه تاسيس ايالات ده­گانه در ايران با آنچه که مورد نظر اقوام و ملل ايراني است بسيار متفاوت و حتي متعارض است! در نقشه­ی مغشوش و مجعولی که در ششم آذرماه سال 1380 يک بار و تنها در روزنامه ابرار چاپ شده است  آذربايجان در معرض محو است و اساساً استان­های اردبيل، زنجان، قزوین و شمال آذربایجان وجود ندارند!

طبعاً پياده شدن لايحه جامع تقسيمات کشوري و يا بعبارتي طرح ده ايالتي شدن کشور طبق اين نقشه مجعول، موجب بروز شرايط غيرقابل پيش­بیني در سطح کشور خواهد شد. در واقع پس از پيروزي انقلاب اسلامي و ورود به عصر ايران اسلامي، متاسفانه وجود دارند افرادي که هنوز به شدت مروج ايران آريايي هستند. آنان با نفوذ در مراکز تصميم­گيري کشور مي­کوشند تا در راستاي پندارهاي پان­آريانيستي اقوام و ملل ايران را مجدداً به زنجير کشند. اين نئوفاشيست­هاي امروزي مي­کوشند تا با توسل به شيوه­هاي تستير اسناد هويت اقوام و ملل، تجعيل مدارک مقوم پان­آريانيسم، تحريف و قلب حقايق ملي، تحقير شأن هويت­هاي غيرفارس و حتي تقتيل فيزيکي آنها به مقاصد خود دست يابند. در چنين شرايطي به نظر مي­رسد سياست ديوارکشي در آذربايجان يکي از مکانيسم­هاي اجرايی شدن سناريوهاي ياد شده است. به اين ترتيب ديوارها بالا می­روند تا آذربايجان در خانه­ی خود حبس شود!

جريان پان­آريانيسم ديروز توانست استان­هاي همدان، مرکزي، زنجان و قزوين و همچنين شهرهاي ترک­نشين استان­هاي گيلان، کردستان، کرمانشاهان و تهران را از آذربايجان جدا کند. در واقع با هر جدايي، جداري و ديواري در برابر آذربايجان کشيده شد. آنان امروز اردبيل را هم از آذربايجان جدا کرده اند. مي­گويند فردا مراغه، اهر، ماکي(ماکو)، مرند، خوي و سويوق­بولاق (مهاباد) نيز بايد استان شوند.*

ديوار در کنار ديوار بالا مي­رود!

گويي مي­خواهند لابيرنتي از استان­ها را در شمال­غرب ايران تشکيل دهند، تا مگر خورشيد آذربايجان در پشت اين ديوارها پنهان شود. اما، اردبيل سخن می­گويد: آفتاب عالمتاب آذربايجان در مشرق، هرگز غروب نخواهد کرد! به اميد روزي که همه استان­ها و شهرهاي جدا شده از روضه­ی­رضوان آذربايجان سخن بگويند!

پایان


* البته اين شهرها حقيقتاً بايد استان شوند. نخستين پيشنهاد تشکيل ايالت آذربايجان ايران است. مملکتي که طي هزاران سال بوده و اکنون نبودش حيرت­انگيز است. اما در شرايط کنوني تا فاصله تشکيل اين ايالت، براي اينکه شهرهاي ياد شده از تحت نام ابدي آذربايجان خارج نشوند بايد فرمول ويژه­اي براي نام­گذاري اين استان­هاي احتمالي جديد طراحي شود. برخي معتقدند که با افزودن نام مراکز استان­ها به نام آذربايجان مي­توان فرمول قابل قبولي را ارايه کرد. به اين ترتيب مثلاً اردبيل خواهد شد، استان اردبيل آذربايجان.

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 12:23 توسط R-E-Z-A .P |

مستبد یا اجنبی؟

سامي سردارملی

سال1290شمسی، اوج ده سالی بود که آذربایجان در جنگ و کشتار و ناامنی گذراند. در تمام این سال­ها، امپراتوری تزار از یکسو و امپراتوری بریتانیا از سوی دیگر در کمین استقلال این بخش از ایران بود. در این دوران وطن دوستان اختلافات خود در مورد نحوه­ی اداره­ی کشور را به کنار نهاده، مستبد و مشروطه­خواه همراه با روحانی و نظامی، مردم عادی شهری و روستایی در برابر بیگانه­یی که استقلال کشور را تهدید می­کرد، دست در دست هم نهادند. محمدعلی میرزا و عین­الدوله، با همه­ی بدکاری و استبدادخواهی، وقتی ارتش تزار از مرز گذشت و به دروازه تبریز رسید، از جنگ با مجاهدین مشروطه­خواه دست شست.

 می­گویند ستارخان سردارملی، وقتی پا و دل شکسته در تهران منزوی بود به شنیدن فریاد استمداد تبریزیان به دیدار دشمن بزرگ آزادی، عین الدوله رفت و حاضر شد اگر او به عنوان والی به آذربایجان برود، در رکابش حرکت کند. این برای ستارخان سخت بود، اما سخت­تر از آن نبود که بیگانه را در خانه ببیند. دیگر دشمن بدنام و بزرگ آزادی، صمدخان مراغه­ای بود که شهر به شهر و ده به ده آذربایجان را تاخته و چپاول کرده و دستش به خون صدها آزاده آلوده بود، اما در هنگام زمستان 1290 ثقه­الاسلام حاضر شد با او هم مصالحه کند. دست به دامانش آویخت که "تو را هم به حکومت می­پذیریم اما حکم از تهران بگیر" این بیان ثقه­الاسلام، یک ماه پیش از آنکه بیگانه مسلط به دارش بیاویزد، نشان از دیانت و ملت خواهی او دارد.

در یادداشت­های عزیزخان یار ستارخان، صفحه 24 نوشته شده "سلطان عبدالمجید میرزا عین­الدوله، اولین شاهزاده­ی قاجار که در دوران سلطنت این خاندان، به صدارت رسید همان صدراعظمی است که جنبش مشروطه علیه وی و در دوران صدارت وی اتفاق افتاد تا عمق جان طرفدار حکومت استبدادی بود. نخستین جنبش مردم ایران در دوران مظفرالدین شاه در زمان صدارت او با تقاضای عزل او رخ داد. عین­الدوله در تمام دوران ولیعهدی مظفرالدین شاه در تبریز زیسته بود و در آذربایجان املاک و دارایی­هایی داشت. بعد از سقوط دولتش به تماشای حوادثی نشست که بعد از امضای فرمان مشروطیت و مرگ مظفرالدین شاه رخ داد. بعد از آن که محمدعلی شاه مجلس را به توپ بست و استبداد صغیر آغاز شد، بار دیگر نوبت خدمت به عین­الدوله رسید. شاه او را با لشکری گران به جانب آذربایجان فرستاد تا فریاد آزادی­خواهی آذربایجانیان را خفه کند. عین­الدوله در یک سالی که اردو در کنار تبریز زده بود و تبریز را در محاصره داشت، بر مردم آن سامان چه­ها گذشت، ستارخان و باقرخان و دیگر مجاهدین آزادی در داخل تبریز بودند و شب و روز زیر فشار لشگر قدرتمند و توپخانه­ی عین الدوله. تا سرانجام با عقب نشینی محمدعلی شاه و بعد فتح تهران و استعفای شاه از سلطنت ماجرا تمام شد.

حالا دو سال از آن روزها می­گذشت. کشور به هم ریخته بود و دوباره محمدعلی شاه مخلوع قصد بازگشت داشت و سربازان تزار در آذربایجان بیداد می­کردند. در این حال مردم به ستوه آمده که می­دیدند امان­الله میرزا در میان آتش مانده، از تهران می­خواستند تا برایشان والی قدرتمندی بفرستد تا بتواند منطقه را آرام کند و بهانه را از دست روس­ها بگیرد. دولت دست به دامن عین­الدوله زد. عین­الدوله عنوان فرمانفرمای کل آذربایجان گرفت، ولی در تهران مانده و در انتظار آن بود تا نتیجه ترکتازی محمدعلی میرزا و بازی روس و انگلیس معلوم شود. ماه رمضان دیگری رسیده، ستارخان به یاد آن روزهاست که در سنگر افطار می­کردند. در این حال است که او به راه افتاده تا از عین­-الدوله تقاضا کند که به آذربایجان برود.

بابا عزیز در دفترچه­ای که پسرش از خاطرات او جمع آوری کرده می نویسد: "... اسباب افطار سردار را برده بودم که دیدم سردار عصا بدست در حیاط خانه ایستاده و منتظر است. سلام کردم. گفت: بابا عزیز، نان و ماست را بگذار در اتاق تا راه بیافتیم. نمی­دانستم قصد کجا دارد. رفتیم درشکه­یی اجاره کردیم. سردار با زحمتی رفت بالای درشکه و من پهلویش نشستم. گفت: برو به خانه عین­الدوله. خانه­ی سردار در جنت گلشن بود. تا به محله­ی عین­الدوله برسیم هیچ چیز نگفت و فقط بیرون را نگاه می­کرد. وقتی رسیدیم، جلوی پارک عین­الدوله شلوغ بود. لنگ­لنگان آمد تا بیرونی عین­الدوله. من رفتم به نوکر شاهزاده خبر دادم سردار آمده است. آمدند ما را با احترام بردند. عین­الدوله دشمن آزادی بود. دو رمضان قبل از آن تبریز را بمباردمان می­کرد. باور نمی­کرد سردار به دیدن او آمده است. یک وقت دیدم عین­الدوله با آن سبیل­های کلفت از بناگوش در رفته ظاهر شد و دست­هایش را باز کرد. سردار با وقار با او دید و بوس کرد. عین­الدوله هم روزه بود. گفت باید افطار بمانید. سردار گفت: درد دارم و با این حالم تا تقاضای ملت آذربایجان را در میان بگذارم. تبریز چشم به راه شماست، روس­ها دارند وارد می­شوند. عین­الدوله به شوخی گفت: ´آن وقت­ها، راه­مان ندادید". ستارخان هیچ پاسخی نداد. صورت­نامه­ی انجمن تبریز را به او داد و گفت: حالا شاهزاده میهمان ما هستند. اگر دولت صلاح بداند خودم با شما می­آیم تبریز. من مات و مبهوت بودم و نزدیک بود بزنم زیر گریه. عین­الدوله هم متاثر شد وقتی سردار گفت "دیگر عمری برایم نمانده و آرزو دارم بمیرم و نبینم که اجنبی به امیرخیز و دوه­چی و ششگلان ـ از محلات تبریزـ وارد شود." نیم ساعتی حرف زدند و هرچه شاهزاده اصرار کرد سردار برای افطار نماند. برگشتیم. در راه از سردار پرسیدم همین عین­الدوله بود که بر سرمان توپ می­انداخت و جوان­هایمان را می­کشت. سردار گفت: او مستبد است ولی اجنبی­پرست نیست. حالا فرمانفرمای آذربایجان شده انجمن اصرار دارد که برود و نگذارد روس­ها آذربایجان را از وطن جدا کند. آمدم که خودم اصرار کنم. در همان­جا در درشکه بود که گفت: "من سگ این ملّتم. آرزو دارم بمیرم و نبینم که اجنبی تبریز را گرفته ...." اما روزگار نگذاشت عین الدوله به آذربایجان برود. روس­ها از قبل صمدخان شجاع­الدوله را حاکم تعیین کرده بودند."

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 20:10 توسط R-E-Z-A .P |

ورزغان قارقالارینا

*جعفر پور رضوی

گئدین دئیین قارقالارا، ورزغانا گاز یئتیشیب

یووالاریزدا یاتمایین، قیش گلمه­میش یاز یئتیشیب

آخ نییه قارقار ائدیسیز، شهردارا گیر وئریسیز

مرثیه­نین واختی کئچیب، زامان چال ـ جاز یئتیشیب

وار نه ایشیز سیزین، شهردار هر یئری سؤکور

دستور فقط شهردارا، هر یئری سؤک قاز یئتیشیب

آز دانیشین، چیغیرمایین، واردی نه ربطی سیزلره

فرمانداری جناب­لاری ورزغانا آز یئتیشیب

شوکر ائلییین قویون دئییل میدان­داکی مجسّمه

رأی آلینیب نمادلاردان، ورزغانا غاز یئتیشیب

گئدین اؤزوزه آغلایین، اکینچی­یه آز دئیینین

ورزغانین اؤز بوغداسی ورزغانا آز یئتیشیب

جاده­لرین تصادفی نه ربطی وار قارقالارا

ورزغانین افسری یوخ، سیزلره سرباز یئتیشیب

ائیله­مه­یین مسخره دای میدان­داکی نمادیزی

ابهتی یوخدو آمما بوینونا چوخ ناز یئتیشیب

قویون اینک­لریز گئدیب فضای سبزی اوتلاسین

حاققا دوراق شهرداریز، اینک­لره ساز یئتیشیب

شاعیری دیمدیک­له­مه­یین یوخدو گوناهی، واز کئچین

بیلمم نه اولدو زلفعلی ورزغانا داز یئتیشیب

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم آذر 1387ساعت 21:45 توسط R-E-Z-A .P |

اداره­ی کشور و مدیریت دنیا با نفت 5 دلاری

دكتر محمود احمدي‌نژاد در حاشيه­ی بازديد از نمايشگاه مطبوعات در پاسخ به سوال خبرنگاری مبنی بر تاثیر كاهش قيمت نفت بر اقتصاد دنيا و ایران گفته است: "همان‌طور كه گفتم يك موقعي اين كشور با قيمت نفت هشت دلار و 10 دلار اداره شده است، من همين‌جا اعلام مي‌كنم كه ما قادريم كشورمان را با قيمت نفت هشت دلار و پنج دلار نيز اداره كنيم."

امروز وقتی سخنان رییس جمهوری را می­خواندم نخست برایم قدری تعجب­آور می­نمود ولی خوب که فکر کردم دیدم اداره­ی کشور با "قیمت نفت 5دلار"توسط دولت نهم، هیچ هم کار سختی نیست چرا که دولت توانمند آقای احمدی­نژاد در سه سال گذشته بعینه نشان داده که حتی با نفت بالای140دلار هم می­توان کشور را به خوبی اداره کرد و دنیا را مدیریت نمود، چه برسد به5 و8 دلار.

به هرحال، خوش به حال هموطنان عزیز که بعد از این از الطاف دولت نهم بیشتر مستفیض خواهند شد!

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 16:36 توسط R-E-Z-A .P |

آفتاب آذربايجان در مشرق غروب نخواهد کرد!

فرزاد صمدلي

مرگ بر پان­تورانيسم و پان­ترکيسم!

زنده باد پان­ارمنيسم و پان­آريانيسم!

همان­گونه که قبلا ذکر شد نماينده ارامنه شمال در مجلس چهارم گفتند: ... ـ عاملين ترکيه که طرح­هاي پان­تورانيستي را در سر مي­پرورانند به تحريکات پرداخته و سعي دارند که نفوذ طبيعي ايران در منطقه قفقاز را که از دوستي و مشترکات فرهنگي ديرينه ملت­هاي ارمنستان و آذربايجان و ديگر اقوام به ايران و ايراني سرچشمه مي­گيرد بکاهند.

بعبارتي آقاي وارطانيان، پان­تورانيست­هاي عامل ترکيه را طراح تحريکات قومي قفقاز و همچنين مسببان کاهش علاقه آذربايجاني­ها به ايران و ايراني مي­داند. طبعاً در صورت صحت مفروض مذکور، دولت ايران موظف به خنثي کردن توطئه­هاي پان­تورانيستي و احتمالاً پان­آذربايجانيستي افرادي است که از ديد آن دولت بدنبال حاکميت جبهه خلق در باکو بر نابرابري­هاي قومي در ايران و روابط تهران با ايروان انگشت گذاشته ادبيات بشدت راديکالي را عليه سياست­هاي اين کشور در پيش گرفته­اند.

در همين زمينه آقاي نورالدين نوعي­اقدم نماينده شهرستان اردبيل در اظهارات حيرت انگيزي مي­گويد: ... ـ يکي از ثمرات سياسي تصويب نهايي اين لايحه که در پاسخ درخواست­هاي جدي و يکپارچه مردم و مسئولين استان اردبيل و در راستاي توجه دولت محترم به محروميت­زدايي و عدم تمرکز انجام گرفت، اين است که روياهاي خائنانه و کم جان پان­ترکيسم را بعنوان يک پديده زشتي که بدون در نظر گرفتن جهان­شمول بودن اسلام و يکپارچگي و عظمت نظام مقدس جمهوري اسلامي و با هدايت استکبار جهاني از آن سوي مرز صورت مي­گرفته آشفته ساخت.

( روزنامه رسمي- مذاکرات جلسه علني مجلس شوراي اسلامي- جلسه 101،شماره 14057،ص19)

به اين ترتيب آقاي نورالدين نوعي­اقدم دانشجوی جوان و کم تجربه مقطع فوق لیسانس اقتصاد توانست با کمک همفکران ارمنی و آریاگرای خود در مجلس نام آذربايجان را از استان اردبيل حذف کند و روياهاي خائنانه و کم جان پان­ترکيسم که با کمک استکبار جهاني و از آن­سوي مرز صورت مي­گرفت را خنثي کند* وي همچنين در ادامه بيانات خود وظيفه مردم استان جديدالتاسيس اردبيل را در قبال مراحمي که آقايان عنايت کرده­اند چنين گوشزد مي­کند: ـ اينجانب يقين دارم که مردم شهيدپرور استان اردبيل در پاسخ محبت­هاي دولت و مجلس محترم همچون گذشته مرزداران فداکار و امانتداران مخلص براي نظام جمهوري اسلامي خواهند بود و تا پاي جان در جهت منور ساختن پيشاني جمهوري اسلامي در برابر کشورهاي حوزه قفقاز تلاش خواهند کرد.

( روزنامه رسمي- مذاکرات جلسه علني مجلس شوراي اسلامي- جلسه 98،شماره 14052،ص24)

ملاحظه مي­شود نوعي­اقدم نيز شانه به شانه­ی وارطانيان ارمني با اضافه کردن خطر پان­ترکيسم به پان­تورانيسم وظيفه اردبيلي­ها را منور ساختن پيشاني جمهوري اسلامي در  برابر ملل حوزه قققاز مي­داند و بعبارتي تاسيس استان اردبيل و حذف شدن نام آذربايجان از استان جديدالتاسيس را تلويحاً يکي از اين اقدامات معرفي می­کند. در واقع در شرايطي که از يک سوي پان­ارمنيسم شمشير خونين خود را در حنجره کودکان و زنان بي­دفاع جمهوري شيعه­نشين آذربايجان فرو مي­برد و شهرهاي آنان را در طول نوار مرزي ايران يک به يک تصرف مي­کرد و از سوي ديگر جريان پان­آريانيسم مي­کوشيد تا با مخالفت­هاي آشکار و نهان خود از اجراي اصول 15 و 19 قانون اساسي و نيز تضمين حقوق اوليه اقوام و ملل ايران خودداري کند. به اين ترتيب گروهي از نمايندگان مسيحي و مسلمان مجلس دانسته يا ندانسته، در ائتلافي حيرت­انگيز با محکوم کردن پان­تورانيسم و پان­ترکيسمی که وجود ندارد، راه را براي تحقق اهداف پان­ارمنيسم و پان­آريانيسمی که بسیار فعال است هموارتر کردند.

ب:بررسي لايحه جامع تقسيمات کشوري با تاکيد بر آذربايجان و مشخصاً استان اردبيل

روايت تاريخ

آذربايجان اعظم ايالات فلات ملل ايران است

با مروري مختصر بر تاريخ سلسله­هاي حاکم بر نجد وسيعي که اکنون فلات ملل ايران ناميده مي­شود براحتي قادر به تمييز سرزمين آذربايجان هستيم. اساساً طي هزاران سال گذشته ملت آذربايجان، در سرزميني با مرزهاي مشخص زيسته اند. از زمان اتحاديه ملل ايلامي تا ظهور امپراطوري اسلامي، آذربايجان يا بعنوان يک ايالت بسيار مهم و يا در غالب يک کشور مستقل حضور برجسته تاريخي خود را حفظ کرده است. پس از انقراض سلسله منحط ساساني و تشکيل خلافت اسلامي، آذربايجان همچنان يکي از ايالت­هاي بسيار مهم امپراطوري اسلامي تلقي شده است، بگونه­اي­که مرکز واليان قفقازيه نیز عموماً آذربايجان بوده است. از اين زمان تا روزگار سلجوقيان و استقرار ارطغرل کبير سلجوقي، تمدن شکوهمند ترک- اوغوز ـ آذربايجان با تاسيس مقتدرترين امپراطوري تاريخ فلات ملل ايران بر تمام نجد مذکور حاکم مي­شود. اقتدار آذربايجان حتي در دوران حاکميت مغولان و ايلخانيان نيز محفوظ مي­ماند.

بی­ترديد در بخش مهمي از دوران امپراطوري صفويه نيز اقتدار ايالت آذربايجان در سرنوشت امپراطوري بي­رقيب است. در اين زمان حدود ايالت آذربايجان بقرار زير است: بيگلربيگي تبريز(گيلان، قزوين، تمام شمال­غرب ايران امروزی و زنگه­زور)، بيگلربيگي قره­باغ (گنجه،بردع، برکشاط، لوري، جوانشير)، بيگلربيگي چخور سعد (ايروان، نخجوان، ماکو و بايزيد) و بيگلربيگي شيروان (باکو، شاماخي، شکي، شيروان، قوبا، ساليان) که تماماً به مرکزيت تبريز اداره مي­شوند.

( فدراليسم در ايران، مجموعه مقالات، فدراليسم برترين ميراث سياسي ملل فلات ايران، فرزانه سيف السادات، ويژه نامه مرکز تحقيقات مجمع دانشگاهيان آذربايجاني(آبتام)، شهريور 1382،ص109)

ايالت آذربايجان پس از انقراض صفويه و تشکيل دولت­هاي کوتاه­مدت افغاني، افشاري و زندي تحت عنوان مملکت آذربايجان و به مرکزيت تبريز مهمترين ايالت از ايالات چهارگانه امپراطوری قاجاريه است. در واقع در ممالک محروسه قاجار اگر دارالخلافه طهران شاه­نشين است، دارالسلطنه تبريز وليعهدنشين و شاه­گزین است. اين ايالت عموماً به مقتضاي زمان، پايتخت ولايات مجاور خود از جمله کردستان و کرمانشاه نيز محسوب مي­شود.


* در شرايطي که مدت کوتاهي از استان شدن اردبيل مي­گذشت آقاي نورالدين نوعي­اقدم در يک برنامه راديويي همراه با دو نماينده ديگر اردبيل يعني آقاي محمد غريباني و قاضي­پور شرکت کرد. وي بار ديگر به صراحت تکرار نمود که تاسيس استان جديد با نام استان اردبيل اقدامي تعمدي در راستاي مبارزه قاطع با پان­ترکيسم بود. اين سخنان مورد اعتراض هيچکدام از دو نماينده ديگر قرار نگرفت!

+ نوشته شده در یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 22:1 توسط R-E-Z-A .P |