تبليغاتX
مازارنیوز

 

کاش مثل گذشته دختران خود را زنده به گور می­کرديم!

 

 ناصر الماسيان: ما عادت کرده­ایم علامت تعجب را در پایان عبارت قرار دهیم. مطالبی که در ادامه بحث خواهد آمد از آن مطالبی است که بایستي علامت تعجب را در ابتدای آن گذاشت. وقتی به مقایسه کشورمان با کشورهای هم ردیف می­پردازیم گذشته از تفاوت بسیار زیاد در مسایل اقتصادی، اجتماعی، سیاسی نکته بسیار جالب دیگر، تفاوت عظیم در دیدگاه تربیتی است.

وقتی سخن به میان می­آید انتظار می­رود اغلب هموطنان­مان که افتخار پيروي از مکتب ائمه را دارند در بکار گیری آداب اسلامی گوی سبقت از همدیگر بربایند چرا که به قول خودشان با داشتن کتاب­های تربیتی فراوان، باید حرف­ زیادی برای گفتن داشته باشند. ولی آن ادعاها کجایند؟ در مسایل تربیتی، وقتی روابط فردی میان والدين و فرزندان به خصوص دختران را بررسی می­کنیم به نکته تامل برانگيزي بر می­خوریم و آن سهم صفر دختران در خانواده­هاست. با این عبارت ياد جمله­ي يکي از دختران همکلاسی­ام افتادم که مي­گفت: "به خدا دوست داشتم با آن پارچه کهنه که مجسمه گلی طاقچه را تمیز می­کنند بر سر و صورت من هم دستی می­کشیدند، ولی مثل اینکه ارزش ما خیلی خیلی کم است."

نتیجه­ی این نوع نگرش چیست؟ خیلی روشن است، دختران جامعه ما در برابر مسایل اصلی زندگی، احساسی و عاطفی برخورد می­کنند و به جای تفکر عقلانی با بیتی از حافظ زندگی­شان را رقم می­زنند. درست است که مهمترين عامل در گسترش فساد، فقر مالی است ولی بدون شک، فقر تربیتی عاملي به مراتب فراتر از فقر مالي است. عاملي که کلید خانه فساد محسوب می­شود.

کشور ما از جمله کشورهای نادر دنیاست که در آن مراکزي براي آموزش خانواده­ها وجود ندارد. شاید اگر با زنجیر،دست و پای دختران­مان را می­بستیم ودر سفره­ی پر از خار رها می­کردیم بهتر بود از اینکه دختران­مان زندگی­شان را با احساس رقم مي­زدند. کاش مثل گذشته این دختران را زنده بگور می­کرديم تا لااقل هنگام دفن به فکرشان می­افتاديم.

متاسفانه تنها تصویری که در جامعه ما بخصوص در منطقه ما از دختران به نمايش در مي­آيد قاب عکس حقارت است که پدران و مادران، به زیبایی آن را تزئین کرده­اند.

همیشه بدانيم که بیماری، تنها سرماخوردگی یا سرطان نیست. در جامعه ما بیماری­های زیادی وجود دارد که خیلی ساده از کنارشان می­گذریم. مگر حکم بیماری،جز نابودی انسان چیز دیگری است. شاید عامل بیماری مذکور به جای ویروس، خود ما پدران و مادران ناآگاه باشيم. بیایید به پدر و مادر بودن خود به خصوص در مورد دختران­مان بیشتر بها دهیم. مگر رسالت آفرینش ما جز این است؟ وگرنه شاید فردا پس فردا یکی از قربانی­های این بي­توجهي دختر نازنین ما باشد.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 20:43 توسط R-E-Z-A .P |

 

بوی نان خاله خاتون

 

بگذار از نام بلندت باز بنویسم

از تو برای دیگران یک راز بنویسم

از تو، تویی که سرزمین سربدارانی

از شوکتت مانند یک سرباز بنویسم

بگذار تا خون، در جان من جاریست

از ورزقان و مردم سرافراز بنویسم

سرزمین زیبای ورزقان در دل خویش هنرمندانی دارد که با بغضي کال و خاطراتي خسته و آثاری زیبا زیر بارانی­ترین درخت احساس به انتظار روییدن، نغمه­سرایی می­کنند.

ابراهیم رزمی فرزند دیگری از فرزندان این دیار است که نوشته­هایش و داستان غزلهایش از کوچه­های ورزقان و روستاهای اطرافش جان می­گیرد. او که جوانی خویش را در پس نوشته­های خویش جا می­گذارد در کنار تدریس شروع به نوشتن مقالات، داستان و شعر در ادبیات کودکان کرده و در مسابقات و جشنواره­های بین­المللی برگ زرینی بر لوح افتخارات این دیار افزوده است. رزمی واژه واژه­ی نوشته­هایش را در کوره­ی دل می­سوزاند و امانتداری کلمات را به جان می­خرد تا نهانخانه­ی دل کودکانی راکه سرد و بی­روح است گرم کند.

او احساس کودکان را در نوشته­هایش قاب می­بندد و طولانی­ترین سجده­ی اندوه را به اندازه و بلندای شب­های یلدا تعریف می­کند. او در نوشتن از کودکان سبکی برگزیده که در آن سبک، دلتنگی بچه­ها را به تصویر می­کشد، بچه­هایی که دردشان را کمتر کسی توان توصیف و نوشتن دارد.

در نوشته­های او پیداست که باز دلش در کوچه­های خاطره­انگیز ورزقان است و این را می­توان از آثارش احساس کرد. وقتی مادر بزرگش قصه­هایی از دیار ورزقان روستای زنگ­آباد برایش می­گفت این حس در وجودش زنده می­شد که آری قصه هم می­تواند التیام درد باشد قصه­ای که روایتگر تحمل سختی و دردهاست.شاید پرسیدن از کسی که بارها و بارها در شعر و قصه­هایش ملموس است چندان لازم نیست زیرا کسانی که علاقه­ای به ادبیات و هنر کودکان دارند با او آشنایند. عموی او محسن رزمی که از هنرمندان بنام و نوازندگان نامي ایران و ادبیات عاشیقلار و سفیر فرهنگ و ادبیات این سرزمین در خیلی کشورها بوده در گرایش او به ادبیات و فرهنگ و هنر نقش موثری داشته است. او داستان و شعرهایش را حاصل تلاش عمر خویش می­داند. او بارها و بارها منکر تاثیر طبیعت بر ذوق شاعرانه­ی خویش نیست هرچند که معتقد است تمام محیط بر شعر اثر دارد و آن هم اگر محیطی چون ورزقان باشد. اکنون خوشه­ای از نوشته­های او را در مورد ورزقان بخوانید:

زیبایی ورزقان با پاییز دل­انگیز و برگ­های الوانش، رازی بزرگ در دل دارد که گردشگران را بسوی خود فرا می­خواند.

اینجا سرزمین آب است با آسمان آبی. اینجا درختان و درختچه­ها هم به این طبیعت خو کرده­اند. اینجا طبیعت چون مردمش دست در دست هم، دست به شانه­ی هم می­زنند تا یکدیگر را محکم نگه دارند.

وقتی در سرزمین زیبایی­ها در کنار تنور می­نشینم چشم به شعله­های آتش می­دوزم، آتشی که با رقص خویش بی­هیچ تمنایی پر می­کشند. ناگهان دلم می­گیرد با خود می­گویم اي کاش این هیمه­های خشک زبان داشتند و با من سخن می­گفتند و از جور تبر بر پیکره­ی وجودشان شکوه می­کردند، اما گویی سکوت بر قامت­شان زیبنده­تر از فریاد می­آید و من می­مانم و قصه­ی سکوت.

در کنار رودخانه­های جاری این سرزمین وقتی گام بر می­دارم زلالی و صافی را چون مردمان مهربانش در چشمه­هاي جاريش می­بینم. اینجا آسمان بر روی رودها لبخند می­زند، چون لبخند مردی کشاورز بر مهمان تازه رسیده.

هوای اینجا سرد است و من به هوای این سرزمین عادت نکرده­ام.احساس سردی می­کنم. آتش می­افروزم.آتش دست­هایم رامی­سوزاند. ناگهان به یاد می­آورم سرخی و تب را در گونه­ی کودکی در روستای دور افتاده که از سوزش سرما و تب و لرز، خود را به مادر چسبیده است و مادر خود را به دشت و دمن زده تا دست رد به سینه­ی اطبا زند و داروی درمان کودکش را از دل طبیعت ورزقان بچیند.

اینجا از جلوی دیدگانم دختری کوچک با لباس مدرسه، پرده­ی سردی هوا را می­شکافد، او دوان دوان به سوی مدرسه می­رود. زمین، پای کوچک او را می­گیرد و به گِل می­نشاند. لباس وکیف­اش گلي می­شود. به روی خود نمی­آورد. خاکی بودن مرام مردم ورزقان است. مداد رنگی­اش در قبال الوانی طبیعت رنگ می­بازد. از زمین که بر می­خیزد بی­هیچ توجهی راه در پیش می­گیرد بدون اینکه نظری بر اطراف کند نگاه دیگران و نامحرمان را سنگین­تر از کیف خیس می­داند. او، هیبتِ نجابت و پاکی و سربلندی است. دختر ورزقان باحیا و باوقار است.

وقتی با کودکان حرف می­زنی چشم­هایش حرف می­زند. نگاه شیرین کودکان این سرزمین شیرین­ترین نگاه دنیاست و کلمات­شان، شیواترین کلمات. معصومیت در چشم بچه­هاي اين سرزمين نهفته است،بچه­هایی که به وسعت دنیا حرفي براي گفتن دارند. وقتی مقابلم می­ایستد در مقام احترام تمام حرف­های دنیا بر سرم آوار می­شود تا کلمه­ای برای بزرگواری این کودکان بنویسم. به احترامش بر می­خیزم و او هم چون کوه­هایش پا برجا می­ماند و من وقتی دستش را توی دستم می­گیرم مردانگی را در چشم­های کوچک آن در می­یابم. اشک­ها پشت چشم­­هایم لمبر می­زند. می­فهمم که آری فاصله­ی زیادی است تا مردی و مردانگی. و مردی زودرس به سراغ کودکان این دیار می­آید، چون کار کردن را جوهره­ی مردانگی می­شمارند.

پاییز و بهار و زمستان این سرزمین دیدنی است. هر زمان که در گذر از جاده­ به سرزمین ورزقان نگاه می­کنم نسیم دلکش، دستان پر مهر خود را بر سیمای طبیعت می­کشد و با وزش خود گیسوان رنگین درختان را شانه می­زند و مردم در طبیعت بکر سیر  می­کنند و در گردونه­ی زمان سرود عشق و عاشقی و بایاتی و دلبستگی و ماندن در سرزمین مادری را می­سرایندو وقتی سیب سرخی ازمیوه­ی دل زمین خویش گاز می­زنند از بوی دل­انگیزش مدهوش می­شوند.

آری این سرزمین آنقدر زیباست که من دوست دارم وقتی از خواب بر می­خیزم به کودکان این سرزمین سلام کنم، کودکانی که احساس مرا می­فهمند و چنان ساده­اند که از در و دیوار دل­شان همواره پیچک عاطفه می­بارد. دوست دارم در کنار رودهای جاری ورزقان بایستم و به بزرگواری و عظمت مردم آن ديار بنگرم. دوست دارم میان مردم ورزقان یک دل از دل­های فیروزه­ای آنان را برای همیشه چون نگینی نزد خود نگه دارم و در رویای کاغذی خویش مردان و زنان سخت­کوش و از کوچ عشایر و از گله­های عشایر و از سادگی چادرشان نقاشی کنم.

وقتی از عشایر می­نویسم ناگه دلم روانه­ی محل اتراق مردان و زنان سخت­کوش می­شود که در ساده زيستي هیچ کسی به پای آنان نمی­رسد. در سپيده دم زیبا، وقتي در دامنه­های ورزقان گام بر می­دارم، نسیم ملایمی را احساس می­کنم که این نسیم، گیسوان بید را شانه می­زند و گهواره­ی، غنچه­های نوشکفته را آرام آرام تکان می­دهد در بدرقه­ی کودکی، مادری را می­بینم که دل نگران است، سیمای مادر، چون گلي هست که شبنمی روی آن می­رقصد. با خود می­گویم این نشانه­ی چیست؟ یادم می­آید که این شبنم نشانی از نیایش شبانه­ی اوست که در زلال اخلاص وضو گرفته و رو به قبله­ی ایمان نماز عشق خوانده و بر خاک بندگی سر سایيده که خدایا موسم رویش جوانه­های سبز این سرزمین از گزند آفت ایمن­اش دار.

در بدو ورودم همینکه از دروازه شهر وارد تبريز می­شوم احساس می­کنم شهر، در قبال زيبايي طبيعت ورزقان رنگ باخته است و کسی چشم به راه من نیست. آرزو می­کنم ای کاش در بقچه­ی روستائیان جا می­گرفتم تا هر روز  در رفت و آمد آنان سری هم به سرزمین اجدادی خویش می­زدم، سرزمینی که با پای­افزار عشق صحرا صحرا جلوه­های طبیعی و ویژه دارد و انبوه تماشایش در هیچ دیدگانی آرام نمی­گیرد. در آستانه­ی ورودی شهر چشمی به دروازه­ی شهر نیست. کسی بر تو خوشآمد نمی­گوید. بوی جادویی نان، بوی تنور داغ و صدای خاله خاتون نمی­آید. هر کس برای خویش شعبده بازاری بنا نهاده و ره­آورد این زندگی ماشینی، تلاش از صبح تا شب برای زندگی چشم هم چشمی است. اما من هنوز دوست دارم سادگي روستا و روستائيان را.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 18:57 توسط R-E-Z-A .P |

نقدی بر مصاحبه­ی نماینده­ی سابق مردم ورزقان و خاروانا در مجلس:

حقیقت، هیچ­وقت پنهان نمی­ماند

 

اخیراً آقای گل­محمد الیاسی نماینده­ی سابق مردم ورزقان و خاروانا در مجلس شورای اسلامی مصاحبه­ای با هفته­نامه­ی کوشا انجام داده است که حاوی مطالب جالب و تامل­برانگیز فراوانی است. وی در این مصاحبه بارها و بارها تلاش کرده تا خود را در روند انتخابات مجلس هشتم در حوزه­ی انتخابیه­ی ورزقان و خاروانا بی­طرف جلوه داده و علت اصلی ابطال انتخابات ورزقان را صرفاً به گردن خرید آرا بیندازد.

در این نوشته سعی خواهد شد پاسخی اجمالی به برخی از سخنان وی داده شود:

آقای الیاسی در پاسخ به سوال خبرنگار کوشا در خصوص علت ابطال انتخابات ورزقان گفته است: "ابطال انتخابات آنگونه که بعضی­ها بعنوان خوراک افکار عمومی آگاهانه مطرح می­سازند تا مردم را از واقعیت­های موجود دور نگه­دارند. مردم به اصل موضوع فکر نکنند نیست." ولی مشخص نیست برخی­ها چگونه می­توانند مردمی را که در بطن ماجرای انتخابات ورزقان حضور داشته­اند از واقعیت­ها دور نگه­دارند. مگر نه این است که زمانی می­توان حقایق را معکوس و وارونه جلوه داد که مردم خود در صحنه و محل وقوع حادثه حضور نداشته باشند به عبارتی دیگر از عدم حضور مردم در متن وقایع به نفع خود بهره برد؟

وی آنگاه پای شورای محترم نگهبان را به میان کشیده و گفته "قطعاً فقهای محترم و حقوقدانان شورای نگهبان دارای آن خصوصیات نیستند که به خاطر رضایت حال هرکس و یا کسانی در این دنیا، آخرت خود را به خطر بیاندازند." اولاً همه در این امر متفق­النظرند و به شورای محترم نگهبان اطمینان دارند، اما سوال اینجاست مگر چه کسی ادعا کرده که ابطال انتخابات ورزقان از سوی شورای نگهبان به خاطر لحاظ رضایت حال کس و کسانی بوده است؟ بدون شک تاکنون کسی چنین ادعایی نکرده و عبارت فوق نیز ساخته و پرداخته­ی ذهن مشوش خود آقای الیاسی است تا از این طریق دهان منتقدان خود را ببندد. در ثانی به گفته­ی خود آقای الیاسی "شورای نگهبان بنابر اسنادی که از طرف شاکیان و در بررسی­های مواردی که از طرف مردم تحویل آنها گردیده بود انتخابات را ابطال کرده است" بنابراین سوال دیگری در همین جا مطرح می­شود که شاکیان چه کسانی بودند؟ مگر شاکیان همان رقبای کاندیدای پیروز نبودند؟ مگر شاکیان همان ­هایی نبودند که خود بیشترین سهم را در تخلفات صورت گرفته در انتخابات داشتند؟ در ضمن چه کسی گفته که آقای الیاسی جزو شاکیان بوده است؟ آیا بیان این قبیل جملات مصداق ضرب­المثل "از کوزه همان تراود که در اوست" نیست؟ آیا اظهارات فوق آقای الیاسی که بطور ناخودآگاه از زبانش بیرون پریده است ازافکار و امیال باطنی وی نشأت نگرفته است؟

آقای الیاسی در ادامه افزوده: "بنده از زمان ثبت­نام تا ابطال انتخابات ... هرگز به منطقه مراجعه نکرده­ام." البته عدم مراجعه­ و سرکشی وی به حوزه­ی انتخابیه­ی خود، از پاییز گذشته، واقعیتی است که همه بدان واقف­اند و آقای الياسی نیز خود بدان اذعان می­نماید، اما مطمئناً دلیل اصلی این عدم مراجعه نه "جلوگیری از خدشه­دار شدن برگزاری انتخابات یک شهرستان" که مشغول بودن وی به تبلیغات انتخاباتی در حوزه­ی انتخابیه­ی شهریار بود. چرا که تبلیغات در حوزه­ی انتخابیه­ی جدید کلی وقت وی را گرفته بود بطوری­که حتی از جریانات اتفاق افتاده در شهرستان ورزقان تا قبل از روز اعلام نتایج انتخابات تاحدودی بی­خبر بود. گذشته از این آیا توجیه آقای الیاسی در خصوص عدم مراجعه­اش به حوزه­ی انتخابیه­ی خود قابل قبول است؟ بدون شک حتی اگر صحت دلیل غیر منطقی وی را بپذیریم باز سزاوار نیست نماینده­ی مردم در مجلس به خاطر چنین حدس و گمان­هایی از سرکشی به حوزه­ی انتخابیه­ی خود طفره برود.

وی در رابطه با دلایل عدم شرکت خود از حوزه­ی ورزقان در دوره­ی هشتم هم آورده: "... حضور یک نماینده در مجلس با رأی اندک را صحیح نمی­دیدم." اما نگفته که مگر شرایط برای انتخابات میاندوره­ای در ورزقان چه اندازه تغییر یافته است که وی درصدد برآمده تا باز از حوزه­ی انتخابیه­ی ورزقان و خاروانا وارد رقابت­های انتخاباتی شود؟ یعنی آیا وی به این نتیجه رسیده است که در انتخابات میاندوره­ای با رأیی بالای 20هزار به مجلس راه خواهد یافت؟

آقای الیاسی در ادامه آورده است که "نخواستم با آنهایی که هشت ماه قبل در محلات تبریز نسبت به جمع­آوری شناسنامه اقدام می­کردند وارد رقابت شوم." باز سوالی در اینجا قابل طرح است که بانی اصلی جمع­­آوری شناسنامه از محلات تبریز و اهر و خرید آرا در روز انتخابات در شهرستان ورزقان چه کسی و کسانی هستند؟ مگر این روش نادرست جلب و کسب آرا از انتخابات دوره­ی چهارم در ورزقان رواج نیافته است؟ مگر در دوره­های چهارم و هفتم، خود آقای الیاسی با استفاده  از همین روش به مجلس راه نیافتند؟ وی چگونه می­خواهند حضور بالای115 درصدی مردم شهرستان در انتخابات مجلس هفتم را منکر شوند؟ علاوه بر این آقای الیاسی از کجا مطمئن هستند که در انتخابات  میاندوره­ای، دیگر از محلات تبریز شناسنامه جمع­آوری نخواهد شد؟

وی همچنین گفته: "فرصتی را به افراد جامعه دادم تا بدون دغدغه در انتخابات شرکت کنند." و یا "... با احترام   به مردم و سایر کاندیداها و جهت جلوگیری از خدشه­دار شدن برگزاری انتخابات یک شهرستان به نظر خود از حق خودم گذشتم تا اینکه هیچ شبهه­ای برای مردم و انتخابات شهرستان وارد نشود. غیر از این هیچ مسئله­ای در بین نبوده است." آقای الیاسی در اینجا طوری سخن گفته که گویی هیچ کس از پایگاه مردمی وی در شهرستان ورزقان خبر ندارد. وی به جای اینکه نارضایتی مردم از عملکرد خود و مدیران ادارات حوزه انتخابیه­اش و به تبع آن از دست دادن پشتوانه­ی مردمی خود را علت اصلی منصرف شدنش از کاندیداتوری از حوزه­ی انتخابیه­ی ورزقان اعلام کند سعی کرده آسمان را به زمین دوخته و دلایلی کذایی برای این عملش دست و پا کند.

اما حقیقت، هیچ­وقت پنهان نمی­ماند و آقای الیاسی نیز با همه­ی زرنگی نتوانسته­اند در همین مصاحبه­ی دو صفحه­ای حقایق را کتمان کنند. وی در پاسخ به سوال بعدی، با بکار بردن عبارتی زيبا ابتدا سعی می­کند تا کاندیداتوری خود از حوزه­ی شهریار را مشیت الهی قلمداد کند. آنگاه دوباره به سخنان قبلی خود رجوع نموده می­گوید:"... به نتیجه رسیدم که اگر به خواسته­ی آنها پاسخ مثبت بدهم بهترین فرصتی خواهد بود که هرگز و تحت هیچ­شرایطی اولاً هیچ یک از کاندیداهای شهرستان ورزقان توقع حمایت نخواهند داشت و ثانیاً می­توانم به دور از فضای انتخابات ورزقان و بدون ارتباط و دخالتی، زمان فوق را سپری نمایم." اما واقعیت این است که مطمئناً برنامه­ریزی جمعی از مردم و دوستان شهریاری برای برگزاری جلسات متوالی و مکرر و قول مساعد آنها جهت حمایت از وی در انتخابات از یکسو و نبود پایگاه مردمی آقای الیاسی در شهرستان ورزقان از سوی دیگر، بهترین فرصت را برای وی فراهم می­آورد تا یکبار دیگر شانس خود را جهت تکیه بر کرسی نمایندگی مجلس بیازماید.

هرچند سطرسطر مصاحبه­ی آقای الیاسی را می­توان نقد کرد و وی را به چالش کشید ـ بویژه اینکه وی در خصوص عملکرد خود در رابطه با مجتمع مس سونگون گفته که "به جرأت می­گویم که هیچ نماینده­ای تا به حال در آنجا برای تحقق ساختن این موارد در معدن مس سونگون حتی یک قلم اجرایی تعریف شده از خودشان نمی­توانند کاری را پیدا بکنند که در دوره­ی نمایندگی آنها به پروژه اضافه شده باشد" ـ اما ما به همین اندک اکتفا می­کنیم و امیدواریم اهالی قلم و منتقدین شهرستان ورزقان نیز با ارسال نقدهای خود درخصوص این مصاحبه ما را در روشن ساختن حقایق یاری نمایند.

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 21:34 توسط R-E-Z-A .P |

آفتاب آذربايجان در مشرق غروب نخواهد کرد!

فرزاد صمدلي

نوبت نماینده بعدی است. قربانعلي دري نجف­آبادي با دفاع از نام استان اردبيل براي استان جديدالتاسيس در جواب مصلحت انديشي­هاي آقاي ساوجي مي­گويد: ـ تعجب من از برادر عزيزمان آقاي موحدي ساوجي اين است که چطور در رابطه با استان کرمانشاه با مرکزيت کرمانشاه کميسيون محترم موافق بود راي دادند اظهار محبت کردند حالا وقتي يک مورد ديگر نظير همان مورد قبلي مطرح می­شود مي­فرمايند مثلا من مصلحت نمي­دانم و يا غلط است. اين چه جور مصلحت­انديشي است که مثلاً در يک مورد همين کار عمل شده صددرصد هم مورد تاييد قرار گرفته و در مورد ديگر همين کار مورد انتقاد قرار مي­گيرد؟!

(روزنامه رسمي- مذاکرات جلسه علني مجلس شوراي اسلامي- جلسه 98،شماره 14052،ص24)

و اکنون سئوال ما نيز اين است که چرا در خصوص حذف نام آذربايجان از استان اردبيل چنين مي­شود ولي هنگامي که مي­خواهند استان خراسان را تفکيک کنند يک خراسان را به پنج خراسان شمالي، خراسان جنوبي، خراسان شرقي، خراسان غربي و خراسان رضوي تقسيم مي­کنند. در واقع بقول آقاي دري نجف­آبادي که اتفاقاً رفتارش در اين خصوص مصداق گفتارش مي­باشد، «اين چه جور مصلحت­انديشي است که مثلاً در يک مورد همين کار عمل شده صددر صد هم مورد تاييد قرار گرفته و در مورد ديگر همين کار مورد انتقاد قرار مي گيرد»؟! اکنون حتي ديگر سيد محمود علوي نيز کوتاه آمده است. او نيز در چند جمله فقط از اسم سبلان دفاع مي­کند.

باز مجيد انصاري بعنوان نماينده دولت وارد صحنه مي­شود. او که به خواست خود رسيده است اکنون در صدد است تا باز نام جزء را بر کل اطلاق کند. نام کوه سبلان را بر محال اردبيل و خلخال و خياو و مغان! نايب رييس مجلس ختم مجادلات را اعلام مي­کند و بدون اینکه بر رای­گیری از طریق ورقه تاکید کند باز به سراغ قیام و قعود می­رود: حضار 188 نفر، پيشنهاد را براي راي­گيري بخوانيد.

منشي: ـ پيشنهاد جايگزيني ماده واحده هست با حفظ تبصره آن: «به دولت اجازه داده مي­شود نسبت به تاسيس استان اردبيل به مرکزيت شهر اردبيل در محدوده شهرستان­هاي پارس آباد، بيله سوار، گرمي، اردبيل و مشکين­شهر و خلخال اقدام نمايد.»

نايب رييس مجلس: ـ موافقين با اين پيشنهاد قيام بفرمايند: ( اکثراً برخاستند. تصويب شد)

(روزنامه رسمي- مذاکرات جلسه علني مجلس شوراي اسلامي- جلسه 98،شماره 14052،ص25)

اما به­رغم اعلان تصويب شدن لايحه مذکور ناگهان نايب رييس مجلس با حالتي مردد اعلام مي­کند: ـ يک تقاضاي مسکوت ماندن اين لايحه آمده که ما ناچاريم مطرح کنيم...

منشي: ـ آقا ديگر راي­گيري شد، تمام شد!

نايب رييس: ـ  بهرحال طبق آيين­نامه در هر مرحله از لايحه، مسکوت ماندن قابل طرح است. البته الان پيشنهاد راي آورده ولي در عين حال چون مطرح کرده­اند بايد اجرا کنيم. يک نفر از افرادي که اين پيشنهاد را داده بعنوان پيشنهاد دهنده صحبت کند...

(روزنامه رسمي- مذاکرات جلسه علني مجلس شوراي اسلامي- جلسه 98،شماره 14052،ص24)

شعاع نوري در ظلمات رها مي­شود. قلب­هاي مأيوس جان مي­گيرند. شايد اميدي باشد! شايد بتوان آذربايجان اين جنت­الجنات به امانت نهاده شده از جانب ملکوت در آغوش ناسوت را از تيغ تجزيه رها نمود...

يحيوي: ـ حاج آقا اين معني مسکوت گذاشتن نيست، اين لغو يک مصوبه مجلس است.

نايب رييس: ـ ببينيد طبق آيين­نامه ما در هر مرحله­اي ندارد که اگر در يک لايحه­اي دو تا پيشنهاد يا دو تا ماده تصويب شد ما نتوانيم مطرح کنيم. البته الان مجلس راي داده و در واقع وقتي که مجلس راي مي­دهد به نام استان اردبيل، معلوم است که با خود مطرح شدن و تصويب شدن موافق است. اما در عين حال ما نمي­توانيم اين را مطرح کنيم. مگر اينکه خود افرادي که امضا کرده­اند بگويند که ما پس گرفتيم و الا اگر پس نگيرند ما ناچاريم مطرح کنيم. يکي از پيشنهاد دهندگان صحبت کند.

دکتر حسين امين لو: ـ آقاي روحاني ما پس گرفتيم.(!)

(روزنامه رسمي- مذاکرات جلسه علني مجلس شوراي اسلامي- جلسه 98،شماره 14052،ص24 )

آخرين اشعه نور هم در تاريکي­ها گم شد. پيشنهاد دهندگان اسکات لايحه، تحت فشارهاي شديد نمايندگان مجلسي که کمر به حذف نام آذربايجان از استان جديدالتاسيس بسته­اند خود وادار به سکوت مي­شوند. به اين ترتيب در کمال ناباوري آذربايجان قرباني سياست­بازي­هاي افرادي مي­شود که در راستاي منافع پان­آريانيستي خود کالبد زنده آذربايجان را تجزيه مي­کنند.

تاريخ نام نمايندگاني که در دفاع از بقاي نام آذربايجان بر استان اردبيل کوشيدند و يا اينکه جهت حذف آن مغرضانه تلاش کردند را هرگز و هرگز از ياد نخواهد برد!

اکنون چشم­ها متوجه آخرين تشريفات قانوني است. شوراي نگهبان قانون اساسي چه خواهد کرد؟! روز دوشنبه، 30فرودين ماه سال1372، روزنامه اطلاعات در صفحه سوم خود در دو خط کوتاه نوشت: ـ تهران: خبرگزاري جمهوري اسلامي ـ در نشست ديروز شوراي نگهبان، لايحه تاسيس استان اردبيل مطرح شد و مغاير موازين شرع و قانون شناخته نشد.

به اين ترتيب همه موانع قانوني متصور در امتداد پروسه حذف نام آذربايجان از استان جديدالتاسيس با سرعت غيرمعمولي طي شد و نام اردبيل اگرچه خود يکي از زيباترين و پرمحتواترين و تاريخي­ترين نامهاي آذربايجان است جهت حذف نام ابدي آذربايجان، مورد سوء استفاده قرار گرفت.

با انتشار خبر مصوبه مجلس بار دیگر جمعی در خیابان­های اردبیل به شادمانی پرداختند. جمعیت بسیار کمتر از دی­ماه بود. در واقع در غیاب مردم، هواداران نمایندگان وقت اردبیل، زمان را برای بازار گرمی مناسب یافته بودند. آنها می­خواستند تا انتخاب این نمایندگان را برای دور پنجم مجلس قطعی کنند! *


* هرگز فراموش نخواهم کرد چشم­های آذربایجانی­ها و بخصوص اردبیلی­های وطن­دوستی را که بر خروج اردبیل از سایه­ی آذربایجان گریستند و یا لبخندهای تمسخر آمیز پان­آریانیست­هایی را که از وقوع این فاجعه شادمانی­ها کردند.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 14:31 توسط R-E-Z-A .P |

                      

                    زرنق؛ شهري با بافت کاملا روستايي

 

برای سومین بار در هیجده ماه گذشته تصمیم داشتم رهسپار شهر زرنق شوم. برای شروع این سفر یکروزه راهی دروازه تهران شدم لیکن از سواری­های زرنق خبری نبود. به ناچار سوار میني­بوس هریس شدم تا شاید بتوانم از طریق هریس به موقع بر سر قرار خود حاضر شوم. زمانی که جلوی دانشگاه آزاد هریس از مینی­بوس پایین آمدم سرود "ای ایران، ای مرز پرگهر" از بلندگوی نصب شده در چهارراه مومنلو به گوش می­رسید. دانش­آموزان همراه معلمان و مسئولین مدارس فوج فوج به سمت خیابان امام در حرکت بودند. در مدت زمان کوتاهی که منتظر سواری زرنق بودم تقریباً دانش­آموزان اغلب مدارس در سه­راهی مهربان دور هم جمع آمدند. بیشتر مسئولین ادارات شهر زرنق هم در بین دانش­آموزان قابل مشاهده بودند. فرمانده نیروی انتظامی شهرستان با امام جمعه محترم هریس در حال صحبت بودند و بقیه نیز تقریباً به کارهای مشابهی مشغول بودند.

بالاخره با یک سواری پیکان که دو مسافر دیگر در صندلی عقب داشت به سمت زرنق راه افتادیم. راننده پیکان، پسر جوانی بود که بعدها فهمیدم با پیرمرد و پیرزن هم دهاتی هستند. در طول مسیر در رابطه با یکی از هم دهاتی­هایشان صحبت می­کردند که گویا بعد از فوت همسرش با زنی از اهالی يکي از روستای هریس ازدواج کرده است ولی بعد از گذشت مدت زمان اندکی اکنون زن به روستای خودشان برگشته و به بهانه­هایی آماده بازگشت به خانه و کاشانه خود نیست. البته پیرمرد در لابلای سخنانش گفت که هم دهاتی­شان، هفتمین شوهر زن محسوب می­شود و گویا هدف اصلی این زن از ازدواج، صرفاً دریافت مهریه است و بس.

جاده زرنق در دست بازسازی بود و وضعیت مناسبی نداشت. یادم است دو ماه قبل هم که به زرنق می­رفتم وضعیت جاده همین­جوری بود اما آن موقع اوایل شهریور بود و جای امیدواری بود تا شروع فصل سرما جاده سرو سامان بیابد ولی اکنون قراین نشان می­دهد که اتمام بازسازی جاده برای سال­جاری تقریباً میسّر نخواهد شد. از گردنه کوچکی رد شده و زرنق را در جلوی دیدگا­ن­مان یافتیم. در حاشیه­ی زرنق برخلاف هریس و بخشایش باغات زیادی وجود دارد و همین باغات در فصل پاییز با درختان زرد رنگ­شان جلوه­ی خاصی به شهر بخشیده اند.

هرچند که می­دانستم به احتمال زیاد شهردار زرنق در مراسم راهپیمایی حضور داشته باشد ولی با این حال برای اطمینان خاطر بیشتر، جلوی شهرداری از ماشین پیاده شده وارد حیاط شهرداری شدم. ساختمان شهرداری سوت و کور بود و غیر از دو نفر، همه کارمندان به­منظور شرکت در راهپیمایی، اداره را ترک کرده بودند. با یکی از دو نفر حاضر در ساختمان، احوال پرسی نموده و جویای آقای شهردار شدم که گفت: "در شعارند". وقتی حدسم به یقین تبدیل شد از ساختمان بیرون آمدم تا با گردش در سطح شهر از فرصت پیش آمده به نحو احسن استفاده کنم.

زرنق، شهر کوچکی است با بافت کاملاً روستايي که با توجه به وجود باغات زیاد و داشتن آب کافی برای کشاورزی از وضعیت اقتصادی بهتری نسبت به دیگر شهرهای شهرستان هریس برخوردار است. این شهر یک ناحیه ي صنعتی هم دارد که فعالیت چندین واحد تولیدی کوچک در این ناحیه صنعتی، برای ده­ها نفر از جوانان شهر اشتغالزایی نموده است. در حقيقت مي­توان گفت هرچند زرنق گام­هاي بلندي در مسير گذر از بافت روستايي به بافت شهري برداشته است اما هنوز فاصله­ي زيادي براي داشتن يک بافت کاملاً شهري دارد.

اما اولین چیزی که به هنگام گردش در شهر، توجهم را جلب کرد کاغذ نوشته­های نصب شده در نقاط مختلف شهر بود که در آن اسامی خیّرین و معتمدینی که برای خرید زمین بهداری سابق زرنق وجوه نقدی اهدا کرده بودند به ترتیب حروف الفبا و مبلغ اهدایی ذکر شده بود. بیشترین مبلغ ذکر شده اگر اشتباه نکنم دو میلیون تومان بود و کمترین مبلغ پنجاه هزار تومان. هرچند این نوع روش قدردانی از خیرین را برای اولین بار می­دیدم ولی به نظر می­آید روش جالبی برای به صحنه کشاندن شهروندان و خیّرین جهت مشارکت در حل معضلات شهری باشد.

وقتی روی پل بزرگ وسط شهر رسیدم آنچه در شهر بیشتر دیده می­شد وجود انبارهای علوفه یا همان "تایا" بر پشت اغلب بام­های منازل بود. با دیدن این منظره که نشانگر رواج دامداری در این شهر است، بیدرنگ یاد سخنان شهردار زرنق در جلسه­ی شورای اداری شهرستان افتادم که از وجود واحدهای دامداری در داخل شهر اظهار نارضایتی کرد و خواستار  همکاری و حمایت مدیران ادرات مربوطه جهت انتقال دامداری­ها به خارج از شهر شد.

در سطح شهر زرنق تقریباً می­توان اغلب اصناف و مشاغل را مشاهده کرد. حتی در یکی از خیابان­های شهر  مغازه­هایی را دیدم که  نوشته­ی "دفتر گروه هنری" بر روی شیشه­شان درج شده بود. اما تعداد مساجد در زرنق به حدی زیاد است که این امر برای هر تازه واردی کاملاً ملموس و مشهود است. گفته­ها حاکی است زرنق در حال حاضر 17 مسجد دارد. اغلب مساجد شهر نماکاری شده­اند و سر درشان با کاشی­های لاجوردی و آیاتی از کلام ا... مجید تزیین شده است. مسجد جامع زرنق یکی از مجهزترین مساجد استان محسوب می­شود که در کنارش دو دهنه مغازه با کاربری داروخانه و مطب نیز احداث شده است. به گفته­ی رییس شورای شهر زرنق، یک خیّر زرنقی بنام "حاج ابراهیم شوریده" که ساکن شهر قم است برای احداث و تجهیز مسجد جامع چهار میلیارد تومان هزینه کرده است.

در خیابان منتهی به مسجد جامع، زنان و دخترانی را شاهد بودم که ریسمان­های رنگین تازه رنگرزی شده را از حاشیه­ی بام خانه­ها آویزان می­کردند. چون آشنایی چندانی با فرهنگ و رسوم­شان نداشتم جرأت نکردم از ایشان در خصوص ریسمان­ها سوال کنم اما خوشبختانه یک خیابان آنطرف­تر پیرمردی را دیدم که ایشان نیز در حال پهن کردن ریسمان بودند. از وی در رابطه با رنگ مورد استفاده در رنگرزی ریسمان­ها پرسیدم که گفت: “اینجا رنگ شیمیایی پیدا نمی­شود و همه رنگ­های مورد استفاده طبیعی هستند”. جلوی خانه پیرمرد رنگرز­، شهربازی کوچکی وجود داشت که  کلیه تجهیزات آن در چند دستگاه سرسره، الاکنگ و تاب خلاصه می­شد اما کودکان با چنان شور و حالی از سرسره­ها بالا رفته و بازی می­کردند که مرا یاد دوران کودکی خودم برد، روزهایی که بمحض تعطیلی کلاس­های درس به باغات و دشت و دمن اطراف روستای­مان می­زدیم و "هفت­سنگ"،" پیل­دسته"و "آغاج ووردو" بازی می­کردیم.

وقتی دوباره وارد خیابان اصلی شهر شدم راهپیمایی تمام شده بود و دانش­آموزان در حال بازگشت به مدارس­شان بودند. دوباره به سوی شهرداری راه افتادم. پاییز زرنق واقعاً زیباست. بویژه اینکه اغلب درختان سطح شهر را درختان سپیدار  تبریزی تشکیل می­دهند که در این فصل از سال، رنگ زرد برگ­هایشان تلالو خاصی به شهر بخشیده است.

با کمی پیاده­روی، خود را به ساختمان شهرداری رساندم. هنوز گفتگوی­مان با شهردار تمام نشده بود که یکی از مسئولین شبکه بهداشت شهرستان وارد اتاق شهردار شد. وی گویا به خاطر سرکشی از زباله­گاه زرنق به این شهر آمده بودند. بعد از رد و بدل شدن برخی سخنان مقدماتی به همراه ایشان و در معیت شهردار و رییس شورای شهر زرنق سری به زباله­گاه شهر زدیم که در بالای تپه­ای در حاشیه­ی شهر قرار داشت. روش دفع زباله­ها مناسب نبود اما شهردار زرنق قول داد که به وضعیت موجود سر و سامانی اساسی دهد. دره­ای که از آن بعنوان زباله­گاه زرنق استفاده می­شود به حاشیه شهر منتهی می­شود که اگر برای انتقال زباله گاه تدبیری اساسی اندیشیده نشود در آینده بهداشت عمومی شهر را به مخاطره خواهد انداخت بویژه اینکه شیرابه­ی زباله­ها به سمت مزارع و باغات شهر سرازیر می­شود.

در کل، زرنق شهری است پرجنب و جوش که زندگی در همه­ی کوچه پس کوچه­های آن جریان دارد، هرچند که اغلب ادارات در این شهر استقرار نیافته­اند. تنها مشکلی که وضعیت ظاهری شهر را تا حدودی نامناسب جلوه می­دهد تردد گله­های گوسفند و گاو در خیابان­ها و معابر شهر است که مشکلاتی را از نظر بهداشتی پدید آورده و هزینه زیادی جهت رفت و روب برای شهرداری تحمیل می­کنند. مورد دیگری که کمتر در زرنق به چشم می­خورد وجود شعب بانک­هاست که به گفته­ی یکی از شهروندان غیر از بانک صاردات و موسسه مالی و اعتباري مهر هیچ یک از بانک­ها و موسسات مالی در این شهر شعبه ندارند.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 13:56 توسط R-E-Z-A .P |

                 آفتاب آذربايجان در مشرق غروب نخواهد کرد!

فرزاد صمدلي

اکنون نوبت مجيد انصاري معاون وزير کشور و نماينده دولت در مجلس است. اظهارات وي بصورت بارزي حکايت از آن دارد که اساسا دولت مايل است نام منطقه آذربايجان نباشد!

ـ واقع مطلب اين است که کارشناسان تقسيمات کشوري که مطالعه کردند حساسيت­هايي در محل است و ما نبايد در نام­گذاري به گونه­اي عمل بکنيم و اگر جمعي از مردم خوشحال مي­شوند جمع کثير ديگري مساله­دار بشوند و اين اولين نام­گذاري است که مجلس شوراي اسلامي در تشکيل يک استان جديد دارد تصميم مي­گيرد. گذاشتن نام­هايي که حاوي امتيازات ويژه نژادي و يا زبان خاصي هست به عقيده ما در فرهنگ انقلاب اسلامي جاي قابل توجيهي را نمي­تواند داشته باشد.

(روزنامه رسمي- مذاکرات جلسه علني مجلس شوراي اسلامي- جلسه 98،شماره 14052،ص23)

چه کسي گفته است که فرهنگ اسلامي با حفظ نام آذربايجان مخالف است؟! بيان اين جمله، تحريف آشکار تعالیم نجات­بخش اسلامي و اهانت بزرگ به آذربايجان و آذربايجانيان است. همچنين در صورت صحت مفروض کاملاً سخيف آقاي انصاري که اکنون رأس اصلاح­طلبان ایرانند، چرا روند تغيير نام از استان فارس صورت نمي­گيرد که دقيقا و صريحا بر اساس نام يک قوم زبان تعيين شده است؟! البته ناگفته پیداست که نگارنده مطلقاً قصد تضعيف نام تاريخي استان فارس را ندارد و هدف تنها نشان دادن عمق دروغ و شدت فلسفه بافي­هاي اين قبيل افراد است. مجيد انصاري همچنين مي­گويد: ـ نام­گذاري استان آذربايجان­مرکزي و آذربايجان­شرقي و غربي با اين سياست مغايرت دارد و ما به هر ميزان که ممکن است بايد اسامي عام و کامل و شامل را بگذاريم و از هر چه بوي يک امتياز نژادي، امتياز زباني خاصي دارد پرهيز کنيم.

(روزنامه رسمي- مذاکرات جلسه علني مجلس شوراي اسلامي- جلسه 98،شماره 14052،ص23)

انصاري اکنون خود به وارونه­گويي رسيده است. آيا نام سبلان و يا (آنگونه که بعدا تصويب مي­شود) اردبيل در برابر نام آذربايجان عام و کامل و شامل است؟! گويي نماينده محترم وزارت کشور از علم منطق هيچ نمي­داند. وي با انتخاب نام سبلان و يا اردبيل بجاي آذربايجان جزء را بر کل محيط مي­کند و کل را به زعم خود در درون جزء مي­گنجاند! بارک­الله به اين اعجاز. از سوي ديگرآقاي انصاري در کمال ناباوري صيانت از نام تاريخي آذربايجان را به هنگام تاسيس استان جديد، امتياز طلبي نژادي و زباني معرفي مي­کند! تنها بيان اين جمله کافي است تا به عمق باطن آناني که از حذف نام آذربايجان در استان جديد دفاع مي­کردند پي ببريم!

بدنبال تمامي اين بحث­ها نايب رييس مجلس آقاي دکتر روحاني از ناطقين موافق و مخالف تشکر کرده پيشنهاد راي­گيري براي تصويب ماده واحده ذيل مي­کند: ماده واحده ـ «به دولت اجازه داده مي­شود نسبت به تغيير نام استان آذربايجان­شرقي به آذربايجان­مياني به مرکزيت تبريز و تاسيس استان آذربايجان­شرقي به مرکزيت اردبيل در محدوده شهرستان­هاي پارس آباد، بيله سوار، گرمي، اردبيل و مشکين شهر و خلخال اقدام نمايد.» نايب رييس مجلس تقاضاي قيام موافقين با اين ماده واحده را مي­کند. نايب رييس مي­گويد: ـ  تصويب نشد! او بلافاصله ادامه مي­دهد: ـ پيشنهاد بعدي را مطرح کنيد.

(روزنامه رسمي- مذاکرات جلسه علني مجلس شوراي اسلامي- جلسه 98،شماره 14052،ص23)

در اين راي­گيري که برخلاف شور اول از طریق قیام و قعود و بسرعت انجام مي­شود 188 نفر در مجلس حضوردارند. يک قيام و قعود و يک تخمين ساده به اصطلاح خود اردبيلي­ها «گوزه ایري»، اردبيل را به سان فرزندي در برزخ جدايي از آنايورد و مام آذربايجان قرار مي­دهد. از اين به بعد خواندن نطق­هاي مجلس براي هر آذربايجاني با غیرتی بسيار تلخ است. ديگر صحبت از آذربايجان نيست. محال اردبيل، خلخال، خياو و مغان رسماً از آذربايجان جدا شده­اند. اکنون مناقشه بر سر انتخاب نام اردبيل و يا سبلان براي استان جديدالتاسيس است. هر کسي نظري دارد. نسيان همه را گرفته است. پان­آريانيسم سرمست از پيروزي خود، در حال نام­گذاري براي اين طفل مظلوم و يتيم است. طفلي که طي چند ساعت يتيمش نموده عظمت و شکوه هزاران ساله­اش را ذبح کرده­اند. اما تاريخ سوزي برخي از نمايندگان اردبيل بحدي تعجب­آور است که آدمی دچار سرگيجه مي­شود!

منشي: ـ اقايان غريباني و همتي پيشنهاد کرده­اند استان جديد به نام آذرآبادگان يا آذربايجان...

که فرياد جمعي از نمايندگان با عنوان «اردبيل را مطرح بفرمايید» مانع از انعقاد کلام منشي مي­شود و به اين ترتيب براي نخستين بار هياهوي مجلس به نفع آذربایجان تمام شده مانع از پياده شدن نام پان­آريانيستي، مجعول و مخدوش آذرآبادگان می­شود. تب استان کردن اردبيل به هر طريقي که باشد به جان نمايندگان اردبيل افتاده است. مهمترين مقصد تاسيس يک استان جديد است. انتخاب نام مهم نيست. هر چه مغرضان ديکته کرده­اند پذيرفته مي­شود. علي محمد غريباني به پشت تريبون مي­رود: ... ـ پيشنهادي هم که بنده دارم اين است که آذربايجان­شرقي به همان مرکزيت تبريز باقي بماند و... اردبيل هم از آذربايجان­شرقي جدا مي­شود به نام استان اردبيل...

(روزنامه رسمي- مذاکرات جلسه علني مجلس شوراي اسلامي- جلسه 98،شماره14052،ص23و24)

وي حتي بصورتی وارونه به سرنوشت تلخ استان زنجان اين بهشت آذربايجان اشاره مي­کند و ظفرمندانه مي­گويد: ـ چنانچه زنجان از آذربايجان جدا شد و مساله­اي هم بوجود نيامد و به نام استان زنجان الان مشغول فعاليت است...

(روزنامه رسمي- مذاکرات جلسه علني مجلس شوراي اسلامي- جلسه 98،شماره 14052،ص24)

به اين ترتيب از ديد آقاي غريباني تجزيه شدن آذربايجان نه تنها بد نيست بلکه احتمالا خوب نيز هست! سخنران نوبت بعدي آقاي علي موحدي ساوجي است. وي که در شور اول با اصل استان شدن اردبيل مخالف بود اکنون با مشاهده حذف شدن نام آذربايجان از استان جديد به وجد آمده و مي­گويد: ـ اين نام­گذاري که در لايحه دولت آمده بهترين نام­گذاري است... چه لزومي دارد که شما بگوييد استان اردبيل، مرکزش هم شهرستان اردبيل. اين غلط است! سپس وي در راستاي مصلحت مردم و آينده اين استان مي­گويد: ـ من معتقدم که براي مصلحت مردم و آينده اين استان جديد استان سبلان بهتر از استان اردبيل است!

(روزنامه رسمي- مذاکرات جلسه علني مجلس شوراي اسلامي- جلسه 98،شماره 14052،ص24)

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 21:32 توسط R-E-Z-A .P |

آفتاب آذربايجان در مشرق غروب نخواهد کرد!

فرزاد صمدلي

درخت از درون می­پوسد!

علي محمد غريباني که خود نماينده شهر اردبيل است و در حين نطقش اگرچه به آذربايجاني بودن خود افتخار مي­کند اما در اقدامي که مي­توان آنرا به مثابه یک خودزنی شگفت­انگیز دانست مي­گويد: من از چند جهت مخالفت مي­کنم. البته شخصا هيچ حساسيتي بنام ندارم(!!! )هدف اين بود که منطقه به يک استان جديد تبديل بشود که بتواند آن استعدادهاي بالقوه در آنجا شکوفا شود و من هم که خدمت عزيزان پيشنهادهايي دارم خودم آذري هستم، آذربايجاني هستم و به اين هم افتخار مي­کنم و اما از نظر مليت، خوب ما ايراني هستيم و ايراني- اسلامي. باز نمي­خواهم اين بحث­ها را بکنم و سر دوستان و عزيزان را درد بياورم بحث اين جا است که من در کميسيون محترم شوراها هم خدمت عزيزان عرض کردم. اين به نام آذربايجان­مرکزي يا مياني صددرصد بار مالي دارد و شوراي نگهبان اين را رد خواهد کرد. براي اينکه حداقل دوازده شهرستان بايد تمام تابلوهايش را عوض بکند، تمام پلاک­هاي ماشين­هاي آنها عوض شود و سربرگ­هاي ادارات را به طورکلي تغيير بدهد. شما حساب کنيد هر شهرستاني چند تا اداره دارد ما شهرستان­هايي داريم که يکصدو پنجاه ادراه دارند بخواهيم دوازده شهرستان که هرکدام حداقل يکصد تا يکصدو پنجاه اداره دارند سر برگ­هايشان را عوض کنند يقينا اين يک هزينه­اي را در بر خواهد گرفت. لايحه دولت هم اين بود که آن بنام آذربايجان­شرقي باقي بماند و اين استان جديد با شش شهرستان همان به نام استان جديد سربرگ­هايش، تابلوهايش نوشته بشود و هيچ گونه در اين رابطه بار مالي نخواهيم داشت.

(روزنامه رسمي- مذاکرات جلسه علني مجلس شوراي اسلامي- جلسه 98،شماره 14052،ص22)

چگونه مي­توان سخن نماينده­اي را پذيرفت که نسبت به نام استاني که قرار است به مرکزيت شهرش تاسيس شود هيچ حساسيتي ندارد اما به آذربايجاني بودش افتخار مي­کند؟ آيا اين امر نشان دهنده­ی آن نيست که وي اساساً تعريف عليحده­اي از آذربايجان دارد و فاقد نگرش­هاي مردمي در قبال عظمت نام آذربايجان مي­باشد؟ مردمی که آذربایجان را همواره بعنوان یکی از برترین نوامیس حیات خود دانسته­اند.

سپس وي سريعا به سياسي بودن قضيه اشاره مي­کند و مي­گويد: شايد از نظر سياسي طرح کردن اين قضيه درست نبود ولي برادران چرا حساسيت بوجود مي­آوريد؟ ما به استان جديد با يک نام پيشنهادي دولت يا مشابه آن راي بدهيم. پيشنهاد مي­کنم دوستان ما به اين پيشنهادي که کميسيون داده راي ندهند و آن پيشنهاد دولت و يا مشابه آن را راي بدهند که اين حساسيت هم ان شاء الله بوجود نيايد(!!!) والسلام و عليکم و رحمه الله.

(همان منبع- همان صفحه)

نطق آقاي غريباني تلخ است. بسیار تلخ­تر از اظهارات نماینده ارامنه شمال! وي بظاهر از همه نمايندگان مي­خواهد بخاطر نهايتاً چند صد ميليون تومان هزينه تغيير نام آذربايجان­شرقي به مرکزي يا مياني به پيشنهاد معقول کميسيون راي ندهند. اين چه سودايي است که ذهن نماينده اردبيل را مشغول خود کرده است تا بخاطر ممانعت از هزينه­اي نامشخص و البته ناچيز، خسارتي مافوق تصور که قلم و زبان از بيان آن عاجز است نه تنها به آذربايجان بلکه به تاريخ بشري وارد شود؟ وي از سياسي شدن بحث نگران است و تاکيد مي­کند که از طريق راي دادن به نام پيشنهادي دولت يا اسمي مشابه آن از جلسه پارلمان حساسيت­زدايي شود. طبعا با توجه به فضاي حاکم بر منطقه، ايران و مجلس اين سياست چيزي جز تحديد نام اراضي تاريخي آذربايجان نيست.

در جواب نطق دردناک غريباني، دکتر حسن امين­لو نماینده شبستر مي­گويد: در رابطه با بار مالي اين را عرض کنم که آنچه که دولت آورده بود سبلان بود براي اردبيل و شهرستان­هاي تابعه­اش و آذربايجان­شرقي بود براي تبريز و شهرستان­هاي تابعه­اش. طبق لايحه دولت در استان جديد بالاخره يک بار مالي وجود دارد و تابلوهايي بايد عوض شود. سربرگ­هايي بايد عوض شود. مثلا شهرستان خلخال هست تحت عنوان آذربايجان­شرقي مدارک آن ثبت شده است. که آنها بايد همه­اش بالاخره اگر استان سبلان هم بشود بايد عوض شود. در استان آذربايجان­شرقي به مرکزيت تبريز اگر تصويب شود در استان آذربايجان­شرقي اين تغييرات وجود نخواهد داشت اما اگر اين پيشنهادي که الان شده و استان اردبيل به عنوان آذربايجان شرقي باقي بماند مسلما در استان آذربايجان­شرقي هيچ تغييراتي در تابلوها، در سربرگ­ها وجود نخواهد داشت بنابراين يک بار مالي از دوش دولت در قسمت استان اردبيل و شهرستان­هاي تابعه­اش برداشته مي­شود و در عوض يک بار مالي در قسمت تبريز در استان مرکزي ايجاد مي­شود اين را ما با شوراي نگهبان هم صحبت کرديم اين اصطلاحا تهاتر دارد...شوراي نگهبان فرمودند اين تهاتر دارد يعني در يک قسمت ما بار مالي را کم مي­کنيم و در يک قسمت بار مالي را اضافه مي­کنيم. بنابراين بار مالي به اين ترتيب حل مي­شود.

(روزنامه رسمي- مذاکرات جلسه علني مجلس شوراي اسلامي- جلسه 98،شماره 14052،ص22)

نطق امين­لو نزديک به واقعيت است. او که متوجه بازي­هاي سياسي گرايش­هاي پان­آريانيستي و جریان­های فرصت­طلب عليه آذربايجان شده در تلاش است تا مانع از تحقق اهداف مخالفان آذربايجان در مجلس شود. امين­لو حتي به ضرورت حذف نام مياني از تبصره و تبديل مجدد آن به مرکزي نيز اشاره کرده می­گويد: ـ اما در رابطه با نام مياني من يک توضيحي بدهم. من اتفاقا فرهنگ لغت دکتر معين را آورده­ام. صبح به فرهنگ برهان قاطع هم نگاه کردم. به فقه­الغه اين کلمه هم نگاه کردم، به سابقه و اپيکولوژي آن هم نگاه کردم کلمه مياني يک کلمه بسيار مستهجني است براي يک استان کلمه مياني (ما خودمان طبيب هستيم) يک لغت بسيار بدي است آقايان بروند به اين کتاب لغت نگاه کنند ببينند زير کلمه مياني اصلا چه نوشته شده است چرا مجلس بايد اين بدسليقگي را نشان بدهد که فردا بگويند مجلس نتوانست اصلا يک اسم خوبي پيدا کند...

(روزنامه رسمي- مذاکرات جلسه علني مجلس شوراي اسلامي- جلسه 98،شماره 14052،ص22)

اظهارات دکتر امين­لو در خصوص معني لفظ مياني بدنبال اخطار آيين­نامه­اي مورد اشاره جمشيد قنبري نماینده میانه قرار مي­گيرد. وي مي­گويد چون در زبان ترکي تلفظ مياني با ميانه چندان فرقي ندارد لذا خواهش مي­شود که از تصويب کلمه مياني بجاي مرکزي خودداري شود تا جنجال جديدي در استان ايجاد نگردد!

افسوس! نه تنها هیچ کس خواهان بازگشت نام­های زیبا، با مفهوم، ملی، ترکانه و اصیل شهرهای تاریخی آذربایجان نیست بلکه برخی از خودی­ها نیز تعمدا دچار آلزایمر فرهنگی شده­اند تا باقیمانده آذربایجان را نیز سلاخی کنند!

دوباره سيد محمود علوي مخبر کميسيون شوراها و امور داخلي مجلس در پشت تريبون قرار مي­گيرد. وي در خصوص رفع بار مالي لايحه، نظرات آقاي امين­لو را مورد تاييد قرار مي­دهد. اما هنگامي که اصلي­ترين سوال اذهان عمومي را مطرح مي­کند ناگهان محمد قمي نماينده ورامین در حساس­ترین زمان ممکن دست خود را بالا مي­برد و فرياد مي­کشد که جناب رییس من اخطار قانون اساسي دارم! کلام سید محمود بریده می­شود...

پرسش ناتمام علوي اين است: ـ چرا دولت بار مالي تغيير نام در استان اردبيل(استان جديد) را پذيرفته، اما بار مالي تغيير نام در استان آذربايجان­شرقي فعلي را به مرکزي نپذيرفته و اين شبهه همچنان به قوت خودش باقي مي­ماند و در ضمن در زمينه­اي که آذربايجان­مرکزي...

(روزنامه رسمي- مذاکرات جلسه علني مجلس شوراي اسلامي- جلسه 98،شماره 14052،ص22)

حرف دل آذربايجاني­ها در گلوي یک لامردی آزاد­اندیش مي­شکند. کم مانده بود که پرده­هاي سياست توسط این روحانی دريده شود! اما محمد قمی وظیفه خود را بخوبی انجام داده بود. نايب رييس ناگهان صحبت علوي را قطع کرده مي­گويد: ـ آقاي علوي ببخشيد! آقاي قمي اخطار دارند. آقاي قمي بفرماييد:

(روزنامه رسمي- مذاکرات جلسه علني مجلس شوراي اسلامي- جلسه 98،شماره 14052،ص22)

محمد قمي مي­گويد: ـ بسم الله الرحمن الرحيم. اصل 57 قانون اساسي است که طرح­هاي قانوني پيشنهادي و اصلاحاتي که نمايندگان در خصوص لوايح قانوني عنوان مي­کنند و به تقليل درآمد عمومي يا افزايش هزينه­هاي عمومي مي­انجامد در صورتي قابل طرح در مجلس است که در آن طريق جبران کاهش درآمد يا تامين هزينه جديد نيز معلوم شده باشد. با توجه به اين قضيه، اين بار مالي دارد و پيش­بيني هم نشده کجا هست؟

ـ نايب رييس ـ متشکر. اين تذکر داده شده، بهرحال نمايندگان محترم در موقع راي به اين اخطار توجه خواهند کرد.
(روزنامه رسمي- مذاکرات جلسه علني مجلس شوراي اسلامي- جلسه 98،شماره 14052،ص23)

گویی محمد قمی ابداً توضیحات نمایندگان، در خصوص چگونگی رفع بار مالی لایحه را نشنیده است. در همين حين آقاي دري نجف­آبادي که بعدها وزير اطلاعات جمهوري اسلامي ايران خواهد شد و در حال حاضر در کسوت نمايندگي از شهر تهران است مي­گويد: ـ پيشنهاد اين است که اسم استان چه باشد. اگر اسم استان سبلان يا اردبيل باشد ديگر جاي بحث آن نيست.

(روزنامه رسمي- مذاکرات جلسه علني مجلس شوراي اسلامي- جلسه 98،شماره 14052،ص23)

واقعيت نيز همين است. آقاي دري نجف­آبادي به موضوع بسيار مهمي اشاره مي­کند. معناي حرف وي تلويحاً اين است که دعوا نه بخاطر استان شدن اردبیل بلکه فقط بر سر نام آذربايجان است و بس!

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 16:39 توسط R-E-Z-A .P |

 

آفتاب آذربايجان در مشرق غروب نخواهد کرد!

فرزاد صمدلي

اما نماينده ارامنه شمال وارطان وارطانيان نيز بدون آنکه مقهور سخنان اکثر نمايندگان خاموش و يا يک بام و دو هواي مسلمان شود و يا همانند آنان اقدام به وارونه­گويي در قبال منافع داشناک­هاي ارمنستان کند پس از بکارگيري ادبيات يک مسلمان دو آتشه در قبال مسلمين فلسطين و بيان فصل مشبعي در خصوص آنچه که وي جنايت­هاي ترکيه در قبال ارامنه مي­خواند در مورد بحران قره باغ مي­گويد: ـ اين روزها با تاثر و نگراني ناظر برخوردهاي جناحي در بعضي از جمهوري­هاي تازه استقلال يافته همسايه و جنگ خانمانسوز در قره­باغ می­باشيم. جنگي که ريشه در نقشه­هاي شوم استالين دارد که چون بمب ساعتي اين روزها عمل نموده و آمريکا و دست­هاي مرموز صهيونيست­ها و عاملين ترکيه که طرح­هاي پان­تورانيستي را در سر مي­پرورانند به تحريکات پرداخته و سعي دارند که نفوذ طبيعي ايران در منطقه قفقاز را که از دوستي و مشترکات فرهنگي ديرينه ملت­هاي ارمنستان و آذربايجان و ديگر اقوام به ايران و ايراني سرچشمه مي­گيرد بکاهند.

(روزنامه رسمي- مذاکرات جلسه علني مجلس شوراي اسلامي- جلسه 103،شماره 14061،ص18)

بزودي خواهيم گفت که چگونه يکي از نمايندگان اردبيل نيز با بکارگيري کلمه پان­ترکيسم، استان شدن اردبيل با نام اردبيل را نقش بر آب کردن توطئه­ها تلقي مي­کند. به این ترتیب ادبيات نماينده ارامنه با ادبيات نماينده آذربايجاني بنحو حيرت­انگيز و البته تاسف­آوري يکسان مي­شود!

وارطانيان همچنين مي­کوشد تا با غيرديني دانستن جنگ قره­باغ و تعريف از اقدامات دولت ايران، صلح مطلوب ارامنه اشغالگر در قره­باغ را رهين تلاش­هاي ميانجيگرانه جمهوري اسلامي کند: ـ جنگ قره باغ مطلقا ريشه و اختلاف ديني ندارد... .  ـ اميدواريم ميانجيگري جمهوري اسلامي ايران که صلح عادلانه و شرافتمندانه را هدف خود قرار داده تجاوزات و بي عدالتي­ها را رفع و باني صلح و آرامش در قره باغ گردد.

(همان منبع- همان صفحه)

از يک سو استقلال جمهوري آذربايجان به رهبري ابوالفضل ائلچي­بي و از سوي ديگر جنايات دهشتناک ارامنه در قره­باغ عليه مسلمين، چشم­هاي آذربايجان ايران و نيز اردبيل را متوجه برادران و خواهران مسلمان آن­سوي ارس کرده است. چنين دقت پر رمز و رازي به سوي ماوراي مرزها هر دولتي را دچار واهمه مي­کند! بايد چاره­اي انديشيد! بايد کاري کرد!

در 24 فروردین ماه سال 1372 یعنی دو روز بعد از تصویب لایحه تاسیس استان اردبیل ناگهان مجلس ترحیمی که در مسجد دانشگاه تهران به یاد شهدای قره­باغ و با شرکت صدها تن از دانشگاهیان برگزار شده بود تبدیل به تظاهرات پرشور قریب به ده هزار تن از آذربایجانی­های تهران و تجمع اعتراض­آمیز آنها در برابر سفارت ارمنستان گردید. در این تظاهرات که در خیابان انقلاب و در واقع در قلب تهران و بدون اخذ مجوز برگزار شد ضمن اعلام نفرت از جنایات ارمنستان، شعارهای هویت­طلبانه بسیاری سر داده شد. بی­تردید برگزاری این تظاهرات اعتراض­آمیز شاخص مناسبی برای درک چگونگی نگرش افکار عمومی آذربایجانی­های ایران در مقطع مذکور است.*

شور دوم

اردبيل مرکز استان اردبيل می­شود

آذربايجان در بغض سنگيني فرو مي­رود!

نزدیک به یک هفته از تعطیلات طولانی عید نوروز سپری شده است. افکار عمومی هنوز چندان از حال و هوای عید خارج نشده­اند. دانشگاه­ها بعنوان وجدان بیدار جامعه اگرچه بتدریج پذیرای دانشجویان شده­اند اما هنوز فعالیت علمی خود را عملاً آغاز نکرده­اند. در واقع پس از نزدیک به15روز تعطیلی مجلس چهارم در شرایط رخوت کشور آماده ورود به شور دوم و بحث کلیات لایحه مذکور می­گردد!

مجلس چهارم جلسه روز 22 فروردين ماه سال1372 آغاز کرده است: نايب رييس(دکتر حسن روحانی دبیر کنونی شورای عالی امنیت ملی): دستور را شروع کنيد.

 منشي: گزارش شور دوم کميسيون شوراها و امور داخلي کشور در خصوص لايحه تغيير نام استان آذربايجان­شرقي به مرکزيت تبريز به آذربايجان­مياني و تاسيس استان آذربايجان­شرقي به مرکزيت اردبيل مطرح است، مخبر محترم کميسيون گزارش را قرائت و بعد توضيح بفرمايند.

مخبر: گزارش از کميسيون شوراها و امور داخلي کشور به مجلس شوراي اسلامي: لايحه تغيير نام استان آذربايجان­شرقي به مرکزيت تبريز به آذربايجان­مياني(مرکزي) و تاسيس استان آذربايجان­شرقي به مرکزيت اردبيل به شماره ترتيب چاپي (404) که جهت رسيدگي شور دوم به کميسيون شوراها و امور داخلي کشور به عنوان کميسيون اصلي ارجاع شده بود در جلسات متعدد و با حضور نمايندگان دولت و کارشناسان ذيربط و تعدادي از نمايندگان محترم مورد بحث و بررسي قرار گرفت و در جلسه مورخ 15/1/72 با اصلاحي در عنوان و متن و الحاق يک تبصره به تصويب رسيد. اينک گزارش شور دوم آن جهت تصويب به مجلس شوراي اسلامي تقديم مي­گردد.

سيد محمود علوي (مخبر کميسيون شوراها و امور داخلي): ـ بسم الله الرحمن الرحيم. در شور دوم اين مصوبه با تغيير نام استان آذربايجان­شرقي به مرکزيت اردبيل و استان آذربايجان­مرکزي به مرکزيت تبريز به استان آذربايجان­مياني به مرکزيت تبريز به تصويب رسيد که متن ماده واحده به اين شرح است که خدمت همکاران محترم قرائت مي­شود: ماده واحده ـ «به دولت اجازه داده مي­شود نسبت تغيير نام استان آذربايجان­شرقي به آذربايجان­مياني به مرکزيت تبريز و تاسيس استان آذربايجان­شرقي به مرکزيت اردبيل در محدوده شهرستان­هاي پارس آباد، بيله سوار، گرمي، اردبيل و مشکين شهر و خلخال اقدام نمايد.»

(روزنامه رسمي- مذاکرات جلسه علني مجلس شوراي اسلامي- جلسه 98،شماره 14052،ص22)

چنانچه مشاهده مي­شود در بدو شروع جلسه نود و هشتم مجلس جهت شور دوم بررسي لايحه استان شدن اردبيل همه چيز حکايت از آن دارد که اردبيل مرکز استان آذربايجان­شرقي خواهد شد و با توجه به تغييراتي که در لايحه داده شده است تبريز نيز مرکز استان آذربايجان­مياني(بجاي مرکزي)خواهد گرديد.

نوبت به محمد باقر بهرامي نماینده شهر ترک­نشین اسدآباد همدان، مخبر کميسيون امور اداري و استخدامي مجلس مي­رسد. وي در خصوص عدم تصويب نام پيشنهادي استان سبلان از جانب دولت مي­گويد: بحث­هايي در کميسيون ما شد در رابطه با نام سبلان، نظر نمايندگان محترم دولت اين بود که طرحي هست که در اکثر استان­ها اين کار صورت بگيرد که کميسيون ما با بحث­هايي که در داخل خودش داشت اين را به صلاح نديد و مثلاً استان آذربايجان­شرقي که ما پيشنهاد داديم سبلان، استان همدان الوند و مسايل و ويژگي­هاي جغرافياي هر استان که در کميسيون ما بحث شد به دلايلي که حالا ضرورت ندارد که من عرض کنم به نام سبلان تصويب نشد. و همان شور اول کميسيون شوراها و امور داخلي که استان جديد به مرکزيت اردبيل در شرق منطقه است بنام استان آذربايجان­شرقی، استان آذربايجان­غربي به مرکزيت اروميه بعنوان استان آذربايجان­غربي و استان آذربايجان­شرقي تبديل نام پيدا کند به آذربايجان­مرکزي به مرکزيت تبريز. يعني تفاوتي که مصوبه کميسيون ما با کميسيون محترم شوراها دارد اين است که آذربايجان­شرقي به مرکزيت اردبيل و آذربايجان­غربي به مرکزيت اروميه (تفاوت در بحث سوم است) به آذربايجان­مرکزي به مرکزيت تبريز است که کميسيون شوراها و امور داخلي آذربايجان­مياني به مرکزيت تبريز گذاشته است.

(روزنامه رسمي- مذاکرات جلسه علني مجلس شوراي اسلامي- جلسه 98،شماره 14052،ص22)

بنابراين در ابتداي جلسه تنها تفاوتي که در لايحه شور اول با شور دوم به چشم مي­خورد تبديل شدن لفظ مرکزي به مياني است و بس. اما بعد از يک سخنراني تاسف­بار روند تصويب لايحه تاسیس استان جديد دگرگون مي­شود!


* در حاشیه تجمع دانشگاهیان طوماری توسط شرکت کنندگان برای تبریک استان شدن اردبیل و همچنین محکومیت جریان­هایی که موجب خروج رسمی اردبیل از نام آذربایجان شد امضا گردید. در محرم همان سال نیز گزینش این نام توسط شرکت کنندگان در هیات­های عزاداری به انحاء مختلف تقبیح شد.

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 7:36 توسط R-E-Z-A .P |

 

آذربایجان اؤز ایگید بالالارین اونودمایاجاق!

بوگون آذربایجانین ایگید اوغول­لاریندان بیری تبریزده توپراغا تاپشیریلدی.

مهندس غلامرضا امانی ایکی قارداشی ایله بیرلیک­ده تبریزین یاغمورلو بیر گونونده، مارالان (بقائیه) قبریستان­لیغیندا توپراغا باسدیریلدی.

مهندس امانی­نین تشییع جنازه مراسیم­ینده مین­لر آذربایجان­لی، آذربایجانین مختلف کند و شهرلرینده­ن حضور تاپمیش­دیلار. بو مراسیمده­کی دؤرد ساحاتا یاخین یاغیش آلتیندا داوام تاپدی، آغالار حسن دمیرچی و هوشنگ جعفری هابئله مهندسین حیات یولداشی شعر اوخویوب، چیخیش ائتدیلر.

مین­لر آذربایجان­لی­نین بو تشییع جنازه مراسیم­ینده حضور تاپماسی بیر داها نیشان وئردی کی آذربایجان اؤز ایگید بالالارین هئچ زامان اونودماییب، اونودمایاجاق.

+ نوشته شده در شنبه چهارم آبان 1387ساعت 17:33 توسط R-E-Z-A .P |

مهندس غلامرضا امانی به دیار باقی شتافت

مهندس غـلامرضا اماني فعـال سیاسی با سابقه آذربايجانی به همراه 2 برادر ديگر خود بر اثر سانحه

رانندگي جان باختند.

بر اساس اطلاعات اوليه، دو برادر وی در محل وقوع حادثه در جاده تبريزـ اهر در دم جان باخته­اند و مهندس اماني نيز پس از انتقال به بيمارستان امام رضا(ع) تبريز تحت عمل جراحي قرار گرفته است كه متاسفانه براثر شدت جراحات وارده فوت کرده اند. مرگ وي از سوي مسؤولين بيمارستان امام تبريز تاييد شده است و هم اكنون جنازه­ی وي به سرد خانه بيمارستان منتقل شده است.

شایان ذکر است مهندس غلامرضا امانی فارغ­التحصل دانشکده­ی کشاورزی دانشگاه تبریز و از فعالین جوان و شناخته شده آذربایجان بود که نزدیک به پنج سال از حیات پربار خویش را به جرم مبارزات هویت­طلبانه در زندان گذرانده بود.

+ نوشته شده در جمعه سوم آبان 1387ساعت 19:21 توسط R-E-Z-A .P |