تبليغاتX
مازارنیوز

 

آفتاب آذربايجان در مشرق غروب نخواهد کرد!

فرزاد صمدلي

از21دي71تا 22فروردين72

اردبيل: شادماني در آغوش غم!

تصويب کليات لايحه تاسيس استان جديد آذربايجان­شرقي به مرکزيت اردبيل و تغيير نام استان آذربايجان­شرقي به مرکزيت تبريز به استان آذربايجان­مرکزي، همه آذربايجاني­ها را خوشحال نمود. هم اردبيلي­ها و هم تبريزي­ها از اينکه ضمن حفظ عنوان مقدس آذربايجان، استان جديد تاسيس شده است به يکديگر تبريک مي­گفتند. حتي برخي از روشنفکران و فرهيختگان به اين نتيجه رسيده بودند که مي­بايست فرمول ويژه­اي براي انتخاب نام استان­هاي ممکن­التاسيس در ايالت آذربايجان تعيين شود تا در صورت استان شدن شهرهاي جديد اين ايالت روبه رشد، خداي ناکرده مشکلي در قبال نام پر افتخار آذربايجان بوجود نيايد.

اما به­رغم تاسيس استان جديد با مرکزيت اردبيل، نوروز سال 72 براي اردبيلي­ها «قارا بايرام» و يا عيد سياه بود! اخبار بسيار تلخی از کشتار مردم مسلمان قره­باغ جمهوري آذربايجان مي­رسيد. ميهماناني که از آن­سوي مرز آمده بودند از جنايات خونين داشناک­هاي ارمني عليه ملت هم زبان و هم دين آذربايجان حکايت­هاي بسيار ناگواری را نقل مي­کردند. شهرهاي جمهوري آذربايجان يکي پس از ديگري در منطقه قره باغ توسط ارامنه اشغال مي­شد و روزانه هزاران نفر از موطن اجدادي خود رانده مي­شدند.

در قره­باغ خون شيعيان جاري بود. آذربايجاني­ها داغدار شهداي خود بودند. صدا و سيماي تهران و نشريات کثيرالانتشار آنزمان، عموما از انعکاس اخبار دردناک دومين کشور شيعه جهان خودداري مي­کردند. در واقع رسانه­هاي گروهي سعي می­کردند با انتشار اخبار منقطع و خنثی قره­باغ هيچ حساسيتي در بين مردم برانگيخته نشود.

در چنين شرايط اضطراري­اي وزارت خارجه جمهوري اسلامي رسماً سياست بي­طرفي را در پيش گرفته بود. دولت باکو، تهران را به دليل آنچه که از آن بعنوان کمک­هاي همه جانبه ايران به ارمنستان ياد مي­کردند به شدت مورد حملات لفظي قرار می­داد. جبهه خلق و رييس جمهور وقت آذربايجان بصراحت و به مداومت روس­ها و فارس­ها را بزرگترين ياوران ارامنه مي­دانستند. در مقابل لئون ترپطروسيان رييس جمهوري ارمنستان نيز مستمراً از جمهوري اسلامي ايران به دليل اتخاذ سياست بي­طرفي در بحران قره باغ قدرداني مي­کرد. اساساً اتخاذ سياست رسمي بي­طرفي از جانب ايران در قبال اشغالگري­ها و جنايت­هاي ارامنه در قره باغ خود جاي پرسش جدي دارد!

بارها اين سئوال پرسيده مي­شد که چگونه مي­توان پذيرفت که ايران بعنوان مهمترين و يا يکي از اصلي­ترين مدافعان مسلمين فلسطين، شيعيان لبنان، گروه­هاي افغانستان، اسلام­گرايان تاجيکستان و نيز مسلمانان بوسني هرزه­گوين و حتي کشمير، شيعيان قره­باغ را در آن­سوي مرز آذربايجاني خود فراموش کند و در قبال اشغالگري­هاي ارامنه اين افراطي­ترين مسيحيان عالم سکوت کند؟!

کشتار شيعيان آذربايجان بدست سفاکان ارمني تنها در قره باغ انجام نشد. بعضا از نوار مرزي آذربايجان خبر مي­رسيد که ارامنه مسلح از آن­سوي اراضي اشغالي ارس بسوي آذربايجان ايران شليک مي­کنند. خبر شهادت چند تن از اهالي آذربايجان ايران دهان به دهان همه جا مي­چرخيد. حتي گفته مي­شد که سربازان ارمني تعمداً در کنار آراز چایی چندين بار در برابر خشم و نفرت مردم اين سوي رود به نواميس اسير شيعيان آذربايجان­شمالي تجاوز به عنف کرده­اند! اخبار مضطرب کننده جنايات ارامنه در قره باغ و نوارمرزي بسرعت در اردبيل پخش مي­شد. مردم بتدريج ملتهب می­شدند.

انعکاس جنايات و تجاوزات ارامنه در جمهوري آذربايجان به حدي زياد بود که نمايندگان مجلس وقت نيز در نطق­هاي خود در سال­های 71و72 بارها به محکومیت داشناک­ها پرداختند:

ولي الله احمدي­زادسراي نماینده اهر نخست بعنوان يک مسلمان مي­گويد: ـ حملات نظامي اخير دولت ارمنستان عليه جمهوري آذربايجان و تجاوز ناجوانمردانه به خاک آن کشور موجب نگراني مردم کشور ما شده است. ملت مسلمان ايران تجاوز آشکار به خاک جمهوري مسلمان­نشين آذربايجان و قتل­عام کودکان و زنان بي­دفاع را توسط ارمنستان تحمل نخواهد کرد و به شدت اين تجاوزات را محکوم مي­نمايد و از دولت ارمنستان قاطعانه مي­خواهد هر چه زودتر به تجاوز و خون ريزي پايان داده و مناطق اشغالي را تخليه نمايد...

(روزنامه رسمي- مذاکرات جلسه علني مجلس شوراي اسلامي- جلسه 98،شماره 14052،ص20)

سپس وي از ديدگاه يک آنتي ترک بصورت حيرت­انگيزي به وارونه­گويي مي­پردازد: ... ـ هشدار مي­دهم...ترکيه که سنگ حمايت آذري­ها را به سينه مي­زند تا چند روز پيش تمام نيازهاي کشور ارمنستان را تامين مي­کرد و تمام امکانات و مايحتاج مورد نياز ارمنستان از طريق آنکارا به ايروان فرستاده شده است و حمايت غرب از ارمنستان از طريق کشور ترکيه انجام مي­شود و اين چه جور سينه چاک کردن براي جمهوري آذربايجان است که بقول معروف: «دم خروس را قبول کنيم يا قسم حضرت عباس را!!! »

(روزنامه رسمي همان جلسه- همان صفحه)

ذبيح الله کريمي نمايند شهر شوشتر در محکوميت اقدامات ارامنه مي­گويد: ـ چناچه دولت ارمنستان ... سريعا به تجاوزات خود خاتمه نداده و به مرزهاي بين المللي خود باز نگردد کشتار مسلمانان و ايجاد تنش در مرزها و نا آرام نمودن منطقه، براي جمهوري اسلامي ايران و ملت مسلمان اين کشور قابل تحمل نبوده و عواقب آن متوجه دولت و ملت ارمنستان خواهد بود...

(روزنامه رسمي- مذاکرات جلسه علني مجلس شوراي اسلامي- جلسه 101،شماره 14057،ص19)

نصرت صمدزاده نماينده شهرستان اروميه نيز همچون احمدی­زادسراي سرگردان ميان غيرت اسلامي و منش سياسي خود بعضا از زاويه يک مسلمان و گهگاه از ديد يک تابع محض سياسي چنين مي­گويد: ـ اي حکومت ددمنش ارمنستان، تجاوزتان بخاک آذربايجان محکوم است و بايد سرزمين­هاي غصب شده آذربايجان را به آغوش اسلام بازگرداني! و توده­اي­هاي شکست خورده تفاله آمريکا و انگليس بدانند آذربايجان از دامان اسلام جدا شدني نيست!

ـ اي زمامداران جمهوري آذربايجان از خواب غفلت بيدار شويد! اي ايلچي­بيگ! آلت دست ترکيه! سازش پشت پرده تو با استکبار جهاني موجب به خاک و خون افتادن هزاران مسلمان مظلوم آذري بدست حکومت ددمنشانه ارمنستان گرديد. براي مردم آزاد انديش جهان چه پاسخي داريد! شما با حيل و نيرنگ در موضع­گيري­هايتان قصد داريد از احساسات پاک مردم ايران بخصوص آذربايجان براي جبران شکست­ها و بي­لياقتي­هايت استفاده کنيد.

ـ بدان! با توجه به اسناد تاريخي محکمي که در دست داريم قراردادهاي ننگين گذشته را در مورد آذربايجان قبول نداريم. نخجوان متعلق به مملکت ايران است! نخجوان جدا شده از خاک جمهوري اسلامي ايران است! و با توجه به اينکه اسلام مرزي ندارد دم فرو بسته­ايم!!!

(روزنامه رسمي- مذاکرات جلسه علني مجلس شوراي اسلامي- جلسه 103،شماره 14061،ص19)

ملاحظه مي­شود نمودار صحبت­هاي اين نماينده به حدي در اوج و حضيض است که خواننده نمي­داند وي بعنوان يک مسلمان غيور از آذربايجان در برابر اشغالگري­هاي ارامنه دفاع مي­کند و يا بعنوان يک پان­­ايرانيست توسعه­طلب، خود در صدد اشغال نخجوان و آذربايجان شمالي است؟!

اما اين جمله­ی آقاي صمدزاده مبني بر «شما(ائلچي بي) با حيل و نيرنگ در موضع­گيري­هايتان قصد داريد از احساسات پاک مردم ايران بخصوص آذربايجان براي جبران شکست­ها و بي لياقتي­هايت استفاده کنيد» نشان دهنده آن است که تاسيس استان جديد بنام اردبيل به هدف حذف نام آذربايجان، در چه فضاي ويژه­اي صورت گرفته است.

در اين ميان آقاي احمد همتي نماينده شهرستان مشکين­شهر(خياو) در محکوميت جنايات ارمنستان عليه آذربايجان قاطعانه مي­گويد: ـ دولت متجاوز ارمنستان پررويي و بي­رحمي از حدود خود تجاوز کرده و به حريم کشور اسلامي آذربايجان يورش برده و با به خاک و خون کشاندن ساکنين بي­دفاع و زنان و کودکان بي­دفاع به پيشروي ادامه مي­دهد و با پشتيباني روسيه، خواهران و برادران ديني را مي­کوبد. اينجانب ضمن محکوم کردن دولت ارمنستان فاشيست از مردم غيور آذربايجان مي­خواهم که با تکيه بر قدرت ايمان خويش و روحيه شهادت­طلبي، متجاوزين ارمني را از نيل به مقاصد شوم خويش مايوس نمايند و آنان را از وجب به وجب خاک ميهن اسلامي خويش عقب برانند...

(روزنامه رسمي- مذاکرات جلسه علني مجلس شوراي اسلامي- جلسه 101،شماره 14057،ص19)

در واقع براحتي مي­توان از نطق نماينده­ها متوجه شد که اوضاع در قره­باغ آذربايجان بسيار وخيم است و ارامنه با بي­رحمي تمام در حال اشغال و غصب اراضي آذربايجان هستند.

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 21:48 توسط R-E-Z-A .P |

به مناسبت ۲۸ مهرماه سالروز تولد مبارز و قهرمان نامی آذربایجان ستارخان سردار ملی

ستارخان؛ رهبر بي­رقيب نهضت مشروطيت

* محمدرضا شفيعي کدکني

کوي و بازار تو ميدان سپاه دشمن

شيهه ي اسب و هياهوي سوارانت کو ؟

تاريخ کهنسال ميهن مامشحون از جنبش و کوشش محروم­ترين مردم و چهره­هاي درخشاني از آنان عليه جباران و ستمگران است و جنبش مشروطيت در راًس اين جنبش ها است.

کاوه آهنگر، يعقوب رويگر و نادر پوستين دوز که عليه ظلم و ستم داخلي و خارجي قـد برافراشته، دست به اسلحه برده و مبارزه را تا سرحد پيروزي رسانيده اند، در تاريخ ميهن ما فراوانند. صرف­نظر از جنبه داخلي، مبارزه عليه استعمار نيز از اواسط حکومت خاندان قاجار در دستور کار انقلابيون ايران قرار مي­گيرد. جنگ­هاي ايران و روس، ايرانيان را متوجه استعمار روسيه مي­کندو پس ازجنگ­هاي هرات، استعمار انگليس بعنوان يک خطر جدي ملت ايران را تهديد مي­کند.

کشتن ناصرالدين شاه به دست ميرزا رضا کرماني ـ مردي که از ميان مردم برخاسته بود و بخاطر مردم دست به اين کار زده بود و با همان لحن مردم کوچه و بازار از آن دفاع کرد و بدون آن که گرفتار حقه­بازي و لفاظي سياسي شود، مرد و مردانه و مانند همه مردم حقيقت­بين کوچه و بازار به مظفرالدين گفته بود " بله بقصد کشتن شاه بابا وارد حرم شدم و قلب شاه بابا را بهمين منظور هدف قرار دادم."ـ نشانه­ی روحيه انقلابي و جهت گرفتن آن در مسير توسل به آخرين علاج يعني قيام مسلحانه بر ضد ظلم و جور و زور است.

امّـا درميان همه فرازهاي اين فرآيند،جنبش انقلابي مشروطه خواهي جائي ديگر و در ميان همه چهره­هاي آن،سيماي ستارخان جلائي ديگر دارد.ستارخان سررشته نبرد اصلي و قاطعانه با استبداد محمد علي­شاهي يعني نبرد مسلحانه عليه آن­را به کف گرفت و تا بساط جابرانه­ی او را در هم نپيچيد، آرام نگرفت و برجاي ننشست.

رهبر بي­رقيب نهضت انقلابي مشروطيت و نيروهاي انقلابي مردم در اين زمان از بين پائين­ترين اقشار ملت ايران برخاسته، متجلي به خصائص وصفات ايشان بود. پافشاري، مردانگي و از خود گذشتگي ستارخان و وفاداريش نسبت به منافع مردم در راه مبارزه عليه سلطه ظلم و استبداد و تجاوز خارجيان و صحت نظرش در انتخاب راه مبارزه مسلحانه در برابر خشونت و جبر استبداد و مقاومتي که از خود در اين راه نشان داد به او مقامي شامخ در بين چهره­هاي درخشان تاريخ ايران داده است. اين خصائل و صفات به ستارخان اجازه داد که از مرحله ساده ترين مجاهد متناسب با پيشرفت مبارزه و تشديد آن به مرتبه رهبري و پيشوائي مبارزه نائل آيد.

ستارخان،قهرمان درخشان ستاره انقلاب مشروطيت و سردار ملي ايران در بيست و هشتم مهرماه 1245 شمسي در سرزمين سرسبز قره داغ و در يک خانواده روستايي چشم به جهان گشود.

ستارخان پس از کوچ خانواده­اش به تبريز در جواني با نشان دادن دلاوري­ها در مبارزه با ستم و خودکامگي، نامش بر سر زبان­ها افتاد. ستارخان چنانچه از تصاوير به

جاي مانده، آشکار است، مردي بلند قامت و قوي هيکل با چشماني روشن و نافذ بود که سوار  بر اسب در کوچه­هاي تبريز با رشادت در برابر نيروهاي دولتي مقاومت مي­کرد. ستارخان با شروع نهضت مشروطه در راس مجاهدان آذربايجان قرار گرفت و چنان درايت و نبوغ نظامي از خود نشان داد که به يک چهره جهاني تبديل شد و از سوي ملت ايران به سردار ملي ملقـب شد.

در روزگاران سخت قيام تبريز و در ايامي که تعداد مجاهدين که در مقابل هزاران سپاه خونخوار استبداد مقاومت مي­کردند از تعداد انگشتان دست تجاوز نمي­کرد، ستارخان باشجاعت و رشادت بي­پايان خود، نهضت را به بهترين وجه رهبري نموده، آن را از ظلمات دوران سختي گذرانده به سمت پيروزي­هاي بعدي و عقب راندن نيروهاي دولتي از تبريز و فتح تهران رهنمون ساخت. سردار ملي در پيکارهاي رهايي­بخش مردم آذربايجان، خدمات گرانقدري به انقلاب و آزادي کشور کرد. در اين زمان در ايران کوچکترين نشانه­اي از آزادي نبود.

ستارخان با وجود اين که از نعمت سواد بي­بهره بود، نسبت به مسائل نهضت آگاهي کامل داشته و با دقت و امعان نظر خاص در مورد آنها تصميم مي­گرفت. تصميماتي که بکرات صحت آنان در برابر ترديد، دو دلي و تزلزل تحصيل­کردگان زمان ثابت و مسلم شد.

هنگامي­که تقي­زاده­هاي محقق!! (که به راه خيانت به نهضت پيوستند) ميدان را خالي گذارده و فرار کرده بودند، ستارخان مردانه مقاومت کرده، راه صحيح مقابله با دژخيمان محمد عـليشاه را انتخاب نمود و صداي شليک تفنگ­هاي او و يارانش، ولوله­ي سياست­بازاني را که در صدد تحکيم پايه­هاي استبداد بودند، محو کرد.

ستارخان هميشه پيشاپيش سربازان خود و در مرکز خطر جنگيد و هر گز خيال تسليم و شکست بخود راه نداد. داستان عمل قهرمانانه­اش درسرنگون کردن پرچم­هاي سفيد تسليم در برابر استبداد بر سر در خانه­ها در بعضی محلات تبريز در سخت­ترين لحظات مبارزه در ايامي که بيش از سي هزار سرباز و اجير دولتي، عده­ي قليل او را در محله اميرخيز محاصره کرده بودند، سرمشقي از مقاومت و پايداري در لحظات سخت نبرد مي­باشد. پس از سرنگوني بيرق­هاي سفيد بود که شهر يک پارچه از جاي جنبيد و تا سراسر ايران را به جنبش نياورد، از پاي ننشست.

در چنين شرايطي بود که ستارخان قدعلم کرد، ورق را برگرداند و با اين شاهکار خود جاني تازه در کالبد مردم دلمرده داد. مردمي که شراره­هاي انقلاب را خاموش شده مي­پنداشتند تا ديدند هنوز اخگري از خطه­اي از کشور برخاست، به سوي آن رو آورده و دل­هاي خود را با نور آن روشني دادند.

ستارخان شجاعت را با فروتني، رزمندگي را با جوانمردي، سپاهيگري را با درايت و صداقت را با مردم دوستي توام داشت. اين قهرمان آزادي با اين ويژگي­هاي برجسته در يک لحظه حساس و تاريخي به پا خاست که دموکراسي نوپاي ايران با کودتاي محمد علي شاه از بين رفته و ظلمت استبداد، سراسر کشور را فرا گرفته بود.

جواب دندان­شکن اين "اسب فروش بيسواد" به کنسول روس در تبريز که مي­خواست به هر حيله او را از جنگ بازداشته و وادار به تسليم کند و به او پيشنهاد کرده بود که پرچم تزار روس را بر بالاي خانه خود نصب کند تا از حمل­ه ­ی دولتيان در امان باشد ، در روزگاري که وکيل با سواد تبريز ، تقي زاده در سفارت انگليس پنهان شده بود ، بهترين دليل بر احساسات عالي ميهن پرستانه وي و مقاومت و مبارزه آگاهانه اش دربرابر دخالت خارجيان در امور مملکت بود. ستارخان در جواب کنسول روس گفته بود "ژنرال کنسول، من ميخواهم هفت دولت به زير بيرق ايران بيايد. من زير بيرق بيگانه نروم."ستارخان به صحت راه مبارزه­ی مسلحانه براي نبرد با استبداد پي برده بود و در اين راه مردانه پايداري کرد. وي با وجود خيانت­هائي که سياست­بازان حرفه­اي (آنان­که تا قبل از پيروزي مجدد مشروطه، ميدان مبارزه را خالي گذارده و يا به ثناگوئي از محمدعلي­شاه مشغول بودند) در حق او کردند و با ايجاد تفرقه و نفاق بين مجاهدين او را عليل و خانه نشين کردند، هرگز بدنبال جاه­طلبي و ارضاي هوس شخصي نرفت و در خدمت به مردم وفادار ماند. وی با زبان ساده و عاميانه مي­گفت“من سگ توده هستم و مي­خواهم پاسبان اين توده باشم.”مقاومت و پايمردي مردم تبريزبه فرماندهي ستارخان در آن روزهاي خطرناک و پيروزي درخشان آنها بر دشمن بي­رحم وسرتاپا مسلح نه تنها ملت ايران بلکه جهانيان را به شگفتي واداشت.

در اين زمان، نام ستارخان، سردار ملي که در آن موقع نماد قهرماني­هاي تبريزيان و مبارزات ملت ايران شناخته مي­شد در صفحه اول جرايد دنيا، چاپ شده از سوي نشريات "بوکاچف" و "گاريبالدي" لقب گرفت.

بر اثر جانبازي­هاي مجاهدان آذربايجان به سرکردگي ستارخان بود که استبداد صغير سقوط کرده و فاتحين تهران دست به تشکيل دولت زدند. در واقع تحقيري که بر اثر بمباران مجلس و استيلاي استبداد صغيربه کشور تحميل شده بود با دلاوري و از خود گذشتگي مردم تبريز و در پيشاپيش آنان، ستارخان شسته شد.

فاجعه پارک اتابک که در آن ستارخان به دست دشمنان ملت زخمي شد، نقطه شومي در تاريخ مشروطه شد و پس از آن حادثه ناگوار که درتاريخ چهاردهم مرداد 1289 يعني در چهارمين سالروز صدور فرمان مشروطه که نيروهاي مسلح دولتي پارک اتابک را محاصره کرده و سردار ملي را از پا زخمي کردند، مسير نهضت مردمي و ضد امپرياليستي مشروطه را منحرف کرده و در کانال خواست­هاي استعمارگران و ايادي آنها يعني همان کهنه درباريان و ضد انقلابيون انداخت. ستارخان بعد از نبرد باغ اتابک زمين­گير شد و معالجات پزشکان حاذق تهران براي مداواي پاي او به جائي نرسيد و چهار سال و اندي پس از اين رويداد جانگداز در تهران زندگي کرد، تا اينکه در تاريخ 25 آبان ماه 1293 شمسي برابر 16نوامبر 1914 ميلادي در يک خانه اجاره­اي در تهران در حالي که 48 سال بيشتر نداشت، چشم از جهان نامردمي­ها فرو بست. مزار اين گرد دلاور که آزاديخواهي صادق بود، در باغ طوطي شهر ري مي­باشد.

ستارخان صد سال پيش راه صحيح مبارزه مسلحانه در برابر استبداد محمدعليشاهي رابه مبارزان و مجاهدان انقلاب مشروطه نشان داد، راهي که هر زمان، اگر همه راه­هاي مسالمت آميز و دموکراتيک مردم در برابر مستبدين مسدود گردد، هنوز هم براي سرنگوني ديکـتاتورها معتبر است.


منابع :

1 ـ قيام آذربايجان و ستارخان/ اسماعيل اميرخيزي ـ نشر کتابفروشي تهران. 2ـ پدرم ستارخان/ نادعلي همداني ـ سازمان انتشارات اشرفي. 3ـ ديدار همرزم ستارخان/ نصراله فتحي ـ انتشارات گوتنبرگ.4 ـ ستارخان/ آلما قوانلو ـ برنامه مستند راديو تصويري ياران 1384 لس آنجلس 5 ـ رهبران مشروطه/ صفايي ـ انتشارات جاويدان. 6 ـ تاريخ مشروطه ايران/ احمد کسروي ـ انتشارات اميرکبير.7ـتاريخ هجده ساله آذربايجان/احمد کسروي ـ انتشارات امير کبير. 8 ـ مشروطه سازان/ محمد علي صفـري ـ نشر علم. 9 ـ تاريخ بيداري ايرانيان/ ناظم الاسلام کرماني ـ انتشارات اميرکبير.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 22:46 توسط R-E-Z-A .P |

 

آفتاب آذربايجان در مشرق غروب نخواهد کرد!

فرزاد صمدلي

 نورالدين نوعي­اقدم نماينده اردبيل سخنران بعدي است. وي فقط در مورد توجيه بار مالي استان جديد تاکيد مي­کند و اساساً هيچ جمله­اي در خصوص نام استان جديد بر زبان نمي­آورد. گویی وی هیچ عرقی در مورد نام این استان جدید ندارد!

سپس عبدالرضا رحماني فضلي نماينده شيروان و رييس کنونی معاونت سياسي صدا وسيما، با استان شدن اردبيل مخالفت مي­کند و علت اين امر را مشخص نبودن اهداف اداري اين طرح دانسته در خاتمه از نمايندگان تقاضا مي­کند که در خصوص استان شدن اردبيل فارغ از مصلحت­انديشي­هاي سياسي و منطقه­اي نظر خودشان را بيان کنند!

محمدرضا باهنر نماينده تهران پشت تريبون قرار گرفته مي­گويد: ... ـ متاسفانه يکي از برادران عزيز که ما توقع هم از ايشان نداشتيم يک اشاراتي کردند به بعضي از مسايل سياسي، مسايل ناسيوناليستي و اين که چرا منطقه را مي­خواهيد تکه تکه بکنيد چرا منطقه را مي­خواهيد ضعيف بکنيد و منطقه را مي­خواهيد چکار بکنید. خود آن برادر عزيز مي­دانند که آذربايجان با اسلام بوده و هست و آذربايجان با ايران بوده و خواهد بود و آنهايي که جدا شدند و رفتند ممکن است زماني بحث را جدي بگيريم و بگوييم خير آنها هم با ايران بوده و آنها هم با اسلام بوده و اين را حفظ بکنيم حتي القاي اين شبهه را من واقعا گناه مي­دانم که اگر عزيزي بخواهد اين مسئله را و اين شبهه را ايجاد بکند که اصلا بحث اين قضيه و مطرح شدن اين لايحه بخاطر مثلا تکه تکه کردن آذربايجان باشد من نمي­دانم واقعا خداي ناکرده خود اين قضيه از يکسري گرايش­هاي ناسيوناليستي و اين حرف­ها بلند نشده باشد که اين بحث را ما مطرح مي­کنيم. خوب فاصله اردبيل با تبريز زياد بوده اردبيل احساس مي­کند که اگر خودش مرکز استان باشد امکانات عمراني بودجه­ها و چيزهاي ديگر راحت­تر به مرکز مثلا به اردبيل برسد...

(روزنامه رسمي- مذاکرات جلسه علني مجلس شوراي اسلامي- جلسه 69،شماره 13963،ص27)

صحبت­هاي آقاي باهنر کاملا بر اين امر دلالت دارد که در همان زمان گروهي از نمايندگان نيز بوده­اند که بر اغراض سياسي مترتب بر تاسيس استان جديد با سوء­نيت نگريسته و آن­را توطئه­اي در راستاي تجزيه آذربايجان و تضعيف آذربايجانيان دانسته اند. اينکه باهنر مي­گويد من القاي اين شبهه را گناه مي­دانم و اساسا طرح شدن چنين بحث­هايي منشا ناسيوناليستي دارد مبين آن است که وي در صدد است تا با متهم کردن تلويحي معدود نمايندگان آزاد انديش مجلس به طرفداري از ناسيوناليسم آذربايجاني که به تازگي توسط جبهه خلق در باکو تبليغ مي­شود آنها را وادار به سکوت کند و جالب اینکه آقای باهنر بر فاصله زیاد تبریز از اردبیل انگشت گذاشته ترفند ایجاد اختلاف میان مرکز و حاشیه را بار دیگر تلویحا در میزان و چگونگی تخصیص بودجه­های عمرانی به اردبیلی­ها خاطر نشان می­کند. اساسا به نظر می­رسد باهنر فاصله بسیار زیاد شهرستان­های استان­های اصفهان، خراسان، کرمان، سیستان و بلوچستان، یزد و فارس را فراموش کرده است!

پس از ربع ساعت تنفسي که داده مي­شود اولين سخنران حسن مختاري نماینده شهرستان نجف­آباد اصفهان است که بعنوان مخالف پشت تريبون قرار مي­گيرد. وی جزء لابی اصفهان است. مختاری با تمرکز بر روي هزينه­هاي تاسيس استان جديد و تغيير نام استان دوم به مقايسه شرايط استان­های خراسان و سیستان و بلوچستان با آذربايجان مي­پردازد و اولويت تاسيس استان­هاي جديد را مخصوص استان­هاي ياد شده دانسته مي­گويد: ـ مساله نام استان مطرح شد واقعا به فرموده برادرمان که به تمسخر نگاه کردند و گفتند که تابلوهاي آذربايجان­شرقي را از جا در مي­آوريم و مي­بريم استان اردبيل مگر فقط تغيير نام در تابلوهاي سر ادارات هست؟ آيا شناسنامه­ها، اسناد رسمي، ثبت احوال، ثبت اسناد، مدارک اداري فردا همه­اش قاطي پاتي نمي­شود؟ از طرفي وقتي مي­گويند استان مرکزي که بقيه استان­ها تابعش باشند. چطور ممکن است يک آذربايجان­شرقي مستقل، يک آذربايجان­غربي مستقل، يک استان آذربايجان­مرکزي(!) آيا اين تداعي اين­را نمي­کند که آن دو استان تابع اين استان­اندو چه دليلي دارد که اگر باشد نام اولش (سبلان ) نباشد که پيشنهاد شده... .

(روزنامه رسمي- مذاکرات جلسه علني مجلس شوراي اسلامي- جلسه 69،شماره 13963،ص28)

مختاری از اینکه تبریز مرکز استان آذربایجان­مرکزی شود دچار وحشت شده است. نماینده نجف­آباد از اینکه نام آذربایجان­مرکزی تداعی مرکزیت تبریز را برای دو استان آذربایجان­غربی و شرقی کند عصبانی است. در واقع نماینده این شهر کوچک به خود اجازه داده تا با بیان سخنانی وقیح میان شهرهای آذربایجان تفرقه افکنی کند. به نظر مي­رسد عصاره صحبت­هاي مختاري همان چند جمله آخر است. او پس از استفاده از حربه مخالفت قطعي، در شرايطي تاسيس استان جديد را مي­پذيرد که بنام سبلان باشد. در واقع مختاري فقط نگران انتخاب شدن نام آذربايجان­­شرقي براي استان جديدالتاسيس و تغيير نام استان آذربايجان­شرقي به مرکزي است نه استان شدن اردبيل!

آقاي علي­محمد غريباني بعنوان آخرين موافق با استان شدن اردبيل سخنراني مي­کند. وي بدون کوچکترين اشاره به چگونگي نام استان جديدالتاسيس تنها از ضرورت تولد يک استان جديد به مرکزيت اردبيل دفاع مي کند! گویی برای این وکیل اردبیلی بقای نام آذربایجان بر استان جدید التاسیس اصلا مهم نیست!

نوبت به مخبر کميسيون شوراها و امور داخلي مجلس مي­رسد. وي بصراحت اذعان مي­کند: ـ بسياري از مخالفت­ها با اصل تاسيس استان جديدي به مرکزيت اردبيل نبود. يا مخالفت با نام بود و تاکيد بر همان نام پيشنهادي دولت يعني استان سبلان که بحث در اين مقوله مربوط به شور دوم مي­شود و يا مخالفت با انحصار در تاسيس يک استان بصورت استان جديد بود و درخواست ضميمه استان­هاي ديگر يا پيش­بيني استان­هاي ديگر که اين هم مخالفت با تاسيس استان جديد به مرکزيت اردبيل به حساب نمي­آيد...

(روزنامه رسمي- مذاکرات جلسه علني مجلس شوراي اسلامي- جلسه 69،شماره 13963،ص29)

آخرين سخنران مجلس در خصوص لايحه ياد شده مجيد انصاري معاون وقت وزارت کشور و نماینده تهران در مجالس پنجم و ششم است که بعنوان نماينده دولت بر اهميت تاسيس استان جديد از ديدگاه وزارت کشور تاکيد مي­کند. انصاري در خصوص تعيين نام براي استان جديدالتاسيس هيچ مطلبي را بر زبان نمي­آورد. او منتظر شور دوم است! در نهايت راي گيري با ورقه آغاز مي­شود. نتيجه شمارش آراء به قرار ذيل اعلام مي­شود:

ـ کل آراي ريخته شده در گلدان 204 راي

ـ آراي موافق 152 راي

ـ آراي مخالف 43 راي

ـ ممتنع 10راي

-تصویب شد!

(روزنامه رسمي- مذاکرات جلسه علني مجلس شوراي اسلامي- جلسه 69،شماره 13963،ص32)

با تصويب کليات اين لايحه، استان جديد آذربايجان­شرقي در محدوده شهرهاي اردبيل، پارس­آباد(مغان شهر)، بيله سوار، گرمي، مشکين شهر(خياو) و خلخال به مرکزيت اردبيل و باقيمانده اراضي استان آذربايجان­شرقي به استان آذربايجان­مرکزي و به مرکزيت تبريز تغيير نام يافت.

به اين صورت به­رغم شدیدترین مخالفت­ها با بقای نام آذربایجان بر استان اردبیل، کليات لايحه «تغيير نام استان آذربايجان­شرقي به مرکزيت تبريز به آذربايجان­مرکزي و تاسيس استان آذربايجان­شرقي به مرکزيت اردبيل» در شور اول به تصويب مي­رسد و بحث در خصوص تعيين نام دقیق استان همانگونه که سيدمحمود علوي مخبر کميسيون شوراهاو امور داخلي گفته بود به شور دوم مجلس در خصوص اين لايحه موکول مي­گردد. بعبارتي ديگر اصل تاسيس يک استان جديد به مرکزيت اردبيل مورد توافق قرار گرفته بحث انتخاب نام که در واقع مهمترين بخش اين لايحه را تشکيل مي­دهد به شور دوم مجلس واگذار مي­شود. اما آنهايي که در اردبيل گوش به راديو گرفته­اند تا لحظه به لحظه مذاکرات مجلس را بشنوند با شنيدن تصويب کليات لايحه ياد شده و با فرض اين مساله که اردبيل مرکز استان آذربايجان­شرقي خواهد شد به خيابان­ها مي­ريزند و شادماني خاطره­انگیزی مي­کنند!

به هنگام بررسي مشروح مذاکرات نمايندگان در شور دوم خواهيم ديد که چگونه نام تاريخي يکي از مهمترين بخش­هاي آذربايجان، بظاهر قرباني هزينه مالي جابجايي چند تابلو و طراحي و چاپ مجدد چند سربرگ مي­شود!

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 22:10 توسط R-E-Z-A .P |

 

آفتاب آذربايجان در مشرق غروب نخواهد کرد!

فرزاد صمدلي

شور اول

دولت: نام استان جديد سبلان است!

مجلس: اردبيل؛ مرکز آذربايجان­شرقي و تبريز؛ مرکز آذربايجان­مرکزي!

لايحه دولت وقت براي تاسيس استان جديدي بنام سبلان پس از ارائه به کميسيون شوراها و امور داخلي کشور مورد بحث و گفتگوي دولتيان و نمايندگان عضو اين کميسيون که اکثرا از وکلاي آذربايجان­شرقي هستند قرار مي­گيرد. در کميسيون شوراها وکلاي مذکور به­رغم تاکید شدید نماینده هیات دولت، نام سبلان را نمي­پذيرند. گويي کميسيون قصد دارد رويه­اي مستقل در پيش بگيرد. در نتيجه لايحه تاسيس استان سبلان با تغييراتي که در عنوان و متن داده مي­شود بنام لايحه «تغيير نام استان آذربايجان­شرقي به مرکزيت تبريز به آذربايجان­مرکزي و تاسيس استان آذربايجان­شرقي به مرکزيت اردبيل» در دستور کار مجلس چهارم قرار مي­گيرد.

مباحثات نمایندگان حکایت از آن دارد که هنوز هستند نمایندگانی که می­کوشند تا از طریق رویارویی با وکلایی که مدافع سیاست­های دولت­اند از حیثیت تاریخی آذربایجان دفاع کنند. اما باید در نظر داشت که بسیاری از مدافعان از مقاومت محدودی برخوردارند.

حجت الاسلام سید محمود علوی نماینده شهر( بعضا) قشقایی­نیشن لامرد فارس و مخبر کميسيون شوراها و امور داخلي کشور بعنوان نخستين سخنران در توجيه ضرورت تغييرات انجام شده در عنوان و متن لايحه ارسالی دولت به مجلس مي­گويد: ـ دولت در لايحه تقديمي نام استان جديد را سبلان پيشنهاد کرده بود که با توجه به مذاکراتي که در کميسيون صورت گرفت و با عنايت به اينکه نام آذربايجان مترادف با پيشينه درخشان تاريخي، قيام­هاي دلاورانه مردم سلحشور و فداکار و مومن و متعهد سراسر آذربايجان بود و اين نام همواره براي مردم شريف اين سامان خاطره­انگيز بود، براي حفظ اين خاطره حماسه­انگيز نام آذربايجان بر استان جديد ابقاء شد و در نتيجه کشور جمهوري اسلامي ايران داراي سه استان به نام آذربايجان خواهد بود.

(روزنامه رسمي- مذاکرات جلسه علني مجلس شوراي اسلامي- جلسه 69،شماره 13963،ص22)

ابقای نام آذربایجان بر استان جدید التاسیس به مرکزیت اردبیل و تغییر نام استان آذربایجان­شرقی به آذربایجان­مرکزی به مرکزیت تبریز یعنی نقش برآب شدن تمام آن اهدافی که کارشناسان وزارت کشور برای تحقق آن متحمل مررات تاسیس استان جدید شده اند. بنابراین از دیدگاه دولت حتما باید چاره ای اندیشیده شود.


لابی وزارت کشور فعال می­شود!

چنانچه گفته شد آقاي سيدعلي­اکبر حسيني ضرورت تاسيس استان جديد را با نام سبلان ياد آور مي­شود. المومن کالجبل! پس از وي آقاي غريباني نماينده اردبيل بعنوان موافق وقت خود را به محمد قمي مي­دهد!

محمدقمي نماینده شهرستان پاکدشت نيز بر ضرورت استان شدن اردبيل و همچنين موافقت مقامات استانداري آذربايجان­شرقي مخصوصا آقاي عبدالعلي­زاده شخص استاندار با اين موضوع تاکيد مي­کند و بحث در خصوص تعيين نام استان را به شور دوم موکول مي­کند. سخنران بعدي آقاي علي موحدي ساوجي است که شرح مخالفتش با تاسيس استان جديد با مرکزيت اردبيل ذکر شد. وي صحبت­هايش را با تاکيد بر بار سنگين مالي اين لايحه خاتمه مي­دهد.

لابی نمایندگان اصفهان هم بر انتخاب نام سبلان بر استان اردبیل به شدت تاکید می­نماید! نخست نماینده نائین صحبت می­کند. سيد ابوالفضل رضوي نماینده نائین اصفهان بخاطر بار مالي سنگين اين لايحه اخطار قانون اساسي مي­دهد. وي معتقد است که در صورت عدول از لايحه دولت و تاسيس يک استان جديد و تغيير نام استان، ديگر تابلوها و آرم­هاي هر دو استان بايد عوض شود که منبع تامين مالي آنها مشخص نيست.

کسي نمي­پرسد مگر بار مالي اين تغییر نام چقدر است؟! اساسا اگر اين موضوع تا بدين حد مهم است چرا به هنگام تغيير عبث نام استان کرمانشاهان به باختران و باختران به کرمانشاهان بر بار مالي اين تغييرات متوالي تاکيد نمي­شود؟! از سوي ديگر بارها در اردبيل و تهران شينده بوديم که مردم مي­گفتند حاضرند بار مالي استان شدن اردبيل را (اگر دولت محترم عاجز به پرداخت آن است) پيش­پرداخت کنند؟! به نظر می­رسد نمايندگان موافق دولت که در جريان علل واقعي استان شدن اردبيل قرار دارند در صدد هستند تا با توسل به راه­هاي مختلف، نمايندگان مجلس را از تغييرات انجام شده در لايحه دولت منصرف کنند.


سخنران بعدي مي­بايست آقاي نورالدين نوعي اقدم نماينده اردبيل باشد که همانند همشهريش آقاي غريباني نوبت خود را به آقاي سيدمطهر کاظمي نماینده خلخال مي­دهد. وي به شدت از استان شدن اردبيل دفاع مي­کند. کاظمي نسبت به انتخاب نام سبلان براي اين استان مخالفت کرده نظر آقاي علي­اکبر حسيني را در بهتر بودن گزينش اين نام براي استان رد مي­کند و حتي بر اين امر تاکيد مي­نمايد که اهالي به هر نامي غير از آذربايجان حساسيت دارند.

در این بین گروهي از نمايندگان ترک مجلس در ديدارهاي خود با یکدیگر بر ضرورت وحدت آذربايجان تاکيد می­کنند.

(استان شدن اردبيل، نگاهي به روابط حاشيه مرکز با ايران، هوشنگ شهابي، فصلنامه گفتگو، تهران، تابستان سال 1377، شماره 20،ص 68)

بعدها خواهیم دید که چگونه دو تن از نمایندگان اردبیل برخلاف رویه­ای که برخی دیگر از نمایندگان آذربایجان در پیش گرفته­اند در امتداد لابی دولت و اصفهان عمل می­کنند!

 آقاي محمدعلي سبحان­اللهي نماینده وقت شهر تبریز و استاندار امروز آذربایجان­شرقی که از سابقه­ی خانوادگی معروفی در برخورد با دمکرات­های آذربایجان در فاجعه21 آذرماه سال1325 دارد سخنران بعدي است.* وي شديداً با استان شدن اردبيل مخالفت مي­کند. او معتقد است که تاسيس استان بيست و پنجم،17 ميليارد تومان از بودجه جاري کشور را بخود اختصاص خواهد داد. سبحان اللهي با تغيير نام آذربايجان­شرقي به مرکزي در صورت استان شدن اردبيل مطابق نام پيشنهادي کميسيون مجلس مخالفت کرده مي­گويد: ـ امروز از جهت مسايل خارجي هم مساله را بررسي کنيم، جبهه خلق در آذربايجان با تغيير اسم آذربايجان و تغيير مليت آن چه رفتاري با مردم آنجا دارند در مقابل مردم ايستاده­اند، آيا اين عمل ما تقويت حاکميت آنها و تضعيف مردم نيست؟! اين هم از جهت خارجي که با توجه به محدوديت وقت فقط اشاره­اي کردم.

(روزنامه رسمي- مذاکرات جلسه علني مجلس شوراي اسلامي- جلسه 69،شماره 13963،ص25)

سبحان اللهي در سخنان خود بصراحت بر تاثيرگذاري فعاليت­هاي جبهه خلق در جمهوري آذربايجان بر روند تصميم­گيري در خصوص استان شدن اردبيل اشاره دارد و بصراحت تذکر می­دهد که مبحث تاسيس استان جديد بيشتر از آنکه موضوعي اداري باشد مسئله­ای سياسي است.


*  وی همان کسی است که در سال 1380بعنوان استاندار آذربایجان­شرقی در دیدار با خبرنگاران گفته بود: هر کس در حال حاضر از اجرای اصل 15 قانون اساسی حرف بزند خائن است!!!

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 22:9 توسط R-E-Z-A .P |

 

آفتاب آذربايجان در مشرق غروب نخواهد کرد!

فرزاد صمدلي

لايحه دولت به مجلس

تاسيس استان سبلان به مرکزيت اردبيل!

به ظاهر به نظر می­رسید بدنبال تاسیس کمیته­ی پیگیری استان شدن اردبیل و نیز تشکیل جلسات منظم نمایندگان این کمیته در مسجد اردبیلی­های تهران، تلاش­های عمیقا صادقانه­ی بسیاری از معتمدان شهر جهت ارتقای سطح اداری این منطقه به نتیجه رسیده است.

لايحه تاسيس استان سبلان به شماره ترتيب چاپ 316 از طرف هيات دولت وقت به کميسيون شوراها و امور داخلي مجلس چهارم ارجاع مي­گردد. در اين لايحه ضمن تاکيد بر اطلاق اسم سبلان براي استان جديدالتاسيس به مرکزيت اردبيل دلايل زير براي تاسيس اين استان اقامه مي­شود:

ـ ضرورت ارتقاي سطح تقسيماتي و اداري منطقه در تناسب با امکانات و استعدادهاي اقليمي، اقتصادي و اجتماعي آن و سرعت بخشيدن به روند توسعه منطقه.

ـ تحقق خواست مردم منطقه و آمادگي عمومي براي همکاري با دولت در ايجاد و تخصيص تاسيسات اداري مورد نياز.

ـ گستردگي جغرافيايی و کثرت جمعيت منطقه و مشکلات مربوط به توزيع خدمات در نقاط مختلف.

( روزنامه رسمي-مذاکرات جلسه علني مجلس شوراي اسلامي- جلسه 69- شماره 13963،ص22)

ملاحظه مي­شود که دولت در لايحه پيشنهادي خود جهت استدلال ضرورت استان شدن اردبيل به مواردي اشاره مي­کند که از ده­ها سال پيش خود اردبيلي­ها بر آن تاکيد داشته­اند. اما اينکه چرا پس از گذشت چنين مدت زمان طولاني­اي ناگهان استعدادهاي خفته اردبيل مورد توجه دولت محترم قرار مي­گيرد و بحث استان شدن اين شهرستان مطرح مي­شود مطلبي است که حتي برخي از نمايندگان نيز به هنگام ايراد نطق­هاي مخالف و موافق بر زبان مي­آورند:

علي موحدي ساوجي نماينده مرحوم مردم تهران در مجلس چهارم در اين خصوص مي­گويد: ـ ما در کشورمان خيلي جاهاي ديگر داريم که سال­هاي سال است مردم تقاضايشان و فريادشان و خواسته­شان را اعلام کرده­اند به اينکه بايد يک استان جديد ايجاد بشود و ما داريم جاهايي را که حتي شرايط اردبيل را بيشتر دارند. سوال ما از دولت اين است که کساني که مي­خواهند جواب بدهند بايد جواب روشني به ما بدهند. چطور شده سومين استان مملکت از لحاظ جمعيت و يک منطقه­اي که از لحاظ فاصله با مرکز استان مي­بينيم که اولويت آنچناني که استان­هاي ديگر دارند را ندارد در عين حال دولت محترم ابتدا کار را از آذربايجان شروع کرده­اند، علت چه بوده است؟ استان خراسان دومين استان از لحاظ جمعيت و اولين استان از لحاظ وسعت جغرافيايي است بطوري که شما اگر بخواهيد ضوابط و شرايط تقسيمات کشوري را معيار قرار دهيد آن استان بايد سه تا استان بشود يا استان­هاي ديگري که ما در مملکت داريم که باز شرايط و ضوابط را حداقل دارند اما آيا واقعا مصلحت است که اين کار انجام بشود؟! *

(روزنامه رسمي- مذاکرات جلسه علني مجلس شوراي اسلامي- جلسه 69، شماره 13963، ص23)

در واقع دلایل مخالفت موحدي ساوجي با استان شدن اردبيل بر اساس معيارهاي عامي که هيات دولت در لايحه خود براي استان جديدالتاسيس شمرده است دور از واقعيت نيست. اما چرا دولت بر استان شدن اردبيل تاکيد دارد؟! موضوعي است که بصورت تلويحي در سخنان يکي از نمايندگان موافق لایحه به چشم مي­خورد.

سيدعلي اکبر حسيني، نماينده مردم تهران: ـ نخست تذکر مي­دهم که تقسيمات کشوري اين استان و آن استان مايه­ی جدايي مردم ما نيست و نمي­شود و ملت ما يک امت واحده است...و اين تقسيمات مايه جدايي قلوب آنها نخواهد شد... نکته دوم انتخاب نامي است که کميسيون براي اين مولود تازه مي­خواهد برگزيند و نامي که هيات دولت براي اين مولود گزيده است هرکدام مزايايي دارد. آذربايجان اشاره­اي به سابقه تاريخي و دليري­ها و حميت­ها دارد و سبلان هم اشاره به عظمت و غيرت و سرافرازي اين مردم. در احاديث­مان مومن به کوه تشبيه شده «المومن کالجبل»مومن مانند يک کوه سرافرازي است که عواصف و طوفان­هاي سخت او را از جا نمي­کند، نمي­لرزاند. به عقيده من نام دوم نامي است مناسب و انتخاب هيات دولت بر انتخاب کميسيون از اين جهت که تکرار نام سرافرازي­ها و دليري­ها را ياد آوري مي­کند و در قلب فرزندان اين سامان آن عظمت را نقش مي­بندد مزيت دارد... نکته آخر اينکه ضرورت اين تقسيم بايد براي مجلس محترم روشن باشد.

(روزنامه رسمي- مذاکرات جلسه علني مجلس شوراي اسلامي- جلسه 69،شماره 13963،ص22)

آقاي حسيني که خود بعنوان معلم برجسته اخلاق در خانواده شناخته می­شود و در شبکه يک سيما طي صدها برنامه در تشريح اخلاقيات موعظه کرده­اند در گفتاري که منطبق بر صداقت و در واقع اخلاقيات نيست از یک طرف ملت آذربایجان را در قبال امت واحده قرار داده فتوای تجزیه آنرا صادر می­کند و از طرف دیگر نام يک کوه در شرق آذربايجان را مهمتر از نام سرزمين تاريخي آذربايجان دانسته و براي آن حديث نيز مي­آورد!

بعبارتي ديگر از نظر آقاي حسيني مومنین اردبيل براي اينکه مانند کوه محکم باشند و بعبارتی کالجبل شوند بايد به نام سبلان تکيه کنند و نام پرافتخار آذربايجان که چندين کوه چون سبلان بر سينه خود افراشته است را فراموش کنند!ٌ
در مباحث آينده بصورت مبسوط توضيح داده خواهد شد که اهميت تاسيس استان جديد با نام سبلان از طرف دولت و نمايندگان موافق دولت بيشتر از ضرورت تاسيس استاني جديد به مرکزيت اردبيل بر اساس سه دليل اقامه شده هيات دولت وقت مي­باشد!


* لازم به تذکر است که عين سخنان نمايندگان از روزنامه رسمي پياده شده است.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 16:19 توسط R-E-Z-A .P |

 

آفتاب آذربايجان در مشرق غروب نخواهد کرد!

فرزاد صمدلي

کوتاه زماني بعد سرحدات دو کشور بسته شد!

تهران و مسکو که از شوک اوليه اين حادثه عظيم خارج شده بودند کوشيدند تا تيرک­هاي مرز را دوباره علم کنند. سالدات­هاي روس بار ديگر آن­سوي آراز چایی را اشغال کردند. از اين پس اگرچه عبور غير مجاز جوانان پرشور از مرزها به سختي صورت مي­گرفت و گهگاه تیراندازی مرزبانان خانواده­ها را داغدار می­کرد اما حلاوت آغوش­هاي صميمي انسان­هاي هم خون دو سوي رودخانه پر رمز و راز آراز  به حدي لذت بخش بود که اهالي آذربايجان­شمالي و آذربايجان­جنوبي هر دو بیش از پیش چشم در چشم هم دوختند.

کشتار خونين مردم باکو توسط ارتش روسيه در زمستان سال69، تزايد شعارهای ملي­گرايانه و تشديد تلاش­هاي پر پژواک جبهه­ی خلق به رهبري مرحوم ابوالفضل ائلچي­بي و همچنين فتنه­ی رو به افزايش ارامنه افراطي در قره باغ، اردبيلي­ها را نيز همانند ديگر اهالي آذربايجان ايران به شدت متوجه تحولات سريع سرزمين­هاي آذربايجاني آن­سوي آراز کرده بود.

در 26 مهرماه سال 1370 جمهوري آذربايجان مستقل گردید. در واقع کشوري جديد در آن­سوي مرز ايران با شباهتي تام به اين سوي مرز متولد شد. وزارت خارجه کشورمان با تاخير معناداري استقلال آذربايجان را به رسميت شناخت. در اين ميان اگرچه با رهايي ملت مظلوم آذربايجان­شمالي از چنگال ديو استبداد مسکو، شور و شعف شديدي در ميان ايرانيان و بخصوص آذربايجاني­ها برانگيخته شد اما بلافاصله برخي از جريان­هاي پان­آريائيستي با جعل نام آران براي آذربايجان جديد الاستقلال کوشيدند تا منکر نام تاريخي آذربايجان آن­سوي آراز شوند. در واقع کارشناسان موسسات، بنیادها و انستیتوهای تحقیقاتی پان­آریائیستی با بهره گیری از درآمدهای بی­حساب نفت، انتشار کتب جدیدی را برای تستیر، تجعیل و تحریف تاریخ آذربایجان در سرلوحه کار خود قرار دادند. در چنین شرایطی حمله به نام، تاریخ، فرهنگ و زبان آذربایجان در اولویت قرار گرفت! بدين ترتيب اولين زنگ­هاي خطر در خصوص احتمال تحديد نام آذربايجان ایران از سوي جريانات پان­آريانيستي بصدا درآمد.

در پانزدهم اسفندماه سال 1370 اياز مطلب­اوف صدر حزب کمونيست سابق آذربايجان شوروي و رييس جمهوري آذربايجان مستقل، بدنبال تظاهرات چند صد هزار نفري اعضاي جبهه خلق در باکو، از قدرت کناره­گيري کرد و به اين ترتيب يک شوراي شش نفره قدرت را تا برگزاري انتخابات در اختيار گرفت. اما اوضاع جمهوري آذربايجان به دليل تجاوزات گسترده ارامنه، اشغال شهرها و نيز مناقشات سياسي داخلي همچنان بسيار بغرنج بود.

در16 ارديبهشت­ماه سال 71مقامات دو جمهوري آذربايجان و ارمنستان با سفر به تهران در کنفرانس صلحي که با ميانجيگري دولت جمهوری اسلامی ايران تشکيل شده بود شرکت کرده يک توافقنامه صلح هشت ماده­اي را امضا کردند. به­رغم امضاي اين توافقنامه در کمال ناباوري، ارامنه دو روز بعد به شهر شوشا حمله کرده و اين شهر مهم و تاريخي را اشغال کردند و صدها نفر از مردم بی­دفاع را کشتند. جبهه خلق اشغال شدن شهر شوشا توسط ارامنه را تباني ميان ايران و ارمنستان دانست و بشدت جمهوري اسلامي ايران را محکوم کرد! این حملات تهران را بیش از پیش از تحولات آذربایجان نگران ساخت.

در 24 ارديبهشت­ماه مجلس ملی آذربايجان که هنوز در دست کمونيست­هاي پيشين بود مطلب­اف را بار ديگر به رياست جمهوري انتخاب کرد. جبهه خلق از اين اقدام بعنوان کودتايي پارلماني عليه ملت آذربايجان ياد نمود. صدها هزار نفر از طرفداران اين جبهه با شعارهاي ملي­گرايانه به خيابان­ها آمدند و توانستند در عرض يک روز مطلب­اف را از کشور بيرون کنند!

طي چند هفته انتخابات برگزار شد و ابوالفضل ائلچي­بي در 22 خرداد ماه رييس جمهوري آذربايجان شد. بدنبال حاکميت جبهه خلق روابط ميان باکو و تهران به شدت تيره شد. میتینگ­های چند صد هزار نفری ملی­گرایان جمهوری آذربایجان در باکو، ادعای اشغالي بودن آذربايجان جنوبي توسط پان­آريانيست­ها و نيز محروميت­هاي ناعادلانه شهروندان آذربايجان ايران از بديهي­ترين حقوق خود بارها و  بارها از روزنامه ها و تريبون­هاي رسمي باکو بيان شد!

در چنين هنگامه­اي آقاي عبدالله نوري وزير کشور وقت، ناگهان تصميم به استان شدن منطقه­اي در شرق آذربايجان ايران گرفت که اهالي آن از ده­ها سال قبل خواستار استان شدنش بودند. در واقع موج تقاضایی که از ده­ها سال پیش برخاسته بود مورد توجه کارشناسان قرار گرفت. اين وزارتخانه که اوضاع مرزهاي جمهوري تازه استقلال یافته ترکمنستان را با بخش­هاي ترکمن­نشين ايران مشابه دو سوي آراز چایی مي­دانست استان جديدالتاسيس طبرستان را نيز در پيشنهاد خود گنجاند.

اما هيات دولت با توجه به پيچيدگي و حساسيت شرايط آذربايجان، تاسيس استان اردبيل با نامي غير از آذربايجان را در اولويت نخست قرار داد. بعبارتي ديگر آذربايجان ايران قرباني روابط تیره تهران و باکو و همچنین ضعف حاکم بر سياست خارجه کشور گرديد و مسئولين امر که بي­اعتنا به اجراي اصول 15 و 19 قانون اساسي بعنوان برترين ميثاق ملت با دولت بودند براي خنثي کردن توطئه­هاي به اصطلاح طرفداران اتحاد آذربايجان به ضد حمله تجزيه اردبيل از آذربايجان ایران روي آوردند!

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 16:49 توسط R-E-Z-A .P |

 

آفتاب آذربايجان در مشرق غروب نخواهد کرد!

فرزاد صمدلي

 

اردبيل درآستانه استان شدن

آذربايجان چشم در چشم آذربايجان!

انقلاب عظيم اسلامي اقوام و ملل ايران در سال 57 با سرنگوني رژيم نژادپرست آريامهر به پيروزي رسيد. سقوط رژيم پهلوي و روي کار آمدن يک نظام انقلابي در ايران، اهالي اردبيل را در تحقق خواست خود مبني بر استان شدن مصمم­تر کرد. اگرچه در سال 59 طرحي از جانب وزارت کشور وقت در خصوص استان شدن اردبيل تهيه و آماده ارسال به مجلس دوره اول بود اما بدنبال بروز ناآرامي­هاي شديد در سال­هاي آغازين انقلاب، تجربه تلخ آذربايجاني­ها در برخورد نظام جديد با طرفداران خلق مسلمان و همچنين وقوع هشت سال جنگ پرخسارت ميان ايران و عراق از مسايلي بودند که براي مدتي کوتاه مانع از ظهور و بروز جدي تقاضاي اردبيلي­ها در زمينه استان شدن شهرستان خود گرديد. در واقع اگرچه کاندیداهای نمایندگی مجالس دوم و سوم به هنگام مبارازات انتخاباتی خود از اهمیت استان شدن اردبیل صحبت می­کردند اما اهالی شهر بیشتر ترجیح می­دادند تا موضوع استان شدن اردبیل را موکول به زمانی کنند که کشور از مسایل و مصایب جنگ فارغ شده باشد. به همین دلیل پس از اتمام جنگ ایران و عراق، اهالی اردبیل که به نسبت جمعیت خود، یکی از نخستین مناطق کشور در کثرت تعداد شهدا و جانبازان بود موضوع استان شدن را مجددا در دستور کار خود قرار داد.

اما اواخر دهه شصت شمسي به رغم تثبیت اوضاع داخلی ایران، مصادف با تحولات جهان خارج بود. در واقع بدنبال فروکش کردن آتش جنگ در مرزهاي ايران و عراق و همچنین سنگین­تر شدن سایه دولت بر عرصه­های مختلف ملی، ناگهان شعله­هاي اشتياق متقابل و تاريخي آذربايجاني­هاي دو سوي آراز چایی(رود ارس)، سیم­های خاردار نوار مرزي آذربايجان ايران با اتحاد جماهير شوروي را ذوب کرد!

در سال 67 بدنبال بروز ضعف در اقتدار نظام شوراها، ده­ها هزار تن از آذربايجاني­ها، با تجمع در دو طرف آراز چایی خواهان اتحاد دو آذربايجان شدند. طی چند هفته مردم با هجوم به موانع مرزي، اقدام به آتش­زدن تيرک­هاي چوبي، قطع سيم­هاي خاردار و سر دادن شعارهاي ملي کردند. در جمهوري آذربايجان خاطره­ی اين روزهای فراموش ناشدني همه ساله بصورت سمبليک در 31 دسامبر گرامي داشته مي­شود.

 

آذربايجان بير اولسون مرکزي تبريز اولسون

اين شعار از جمله شعارهاي بسيار معروفي بود که حتی سانسورچي­هاي زبردست روزنامه کيهان آنزمان نيز قادر به حذف آن نشدند. شعارهاي ملي آذربايجاني­هاي دو ساحل آراز چایی در همه جای جهان پيچيد. آراز در کانون توجه خبرگزاری­ها و دیپلمات­های دنیا قرار گرفت. در همين ايام ده­ها هزار نفر از اهالي مسلمان جمهوري سوسياليستي آذربايجان شوروي فقط از طريق مرز مغان وارد ايران شدند. طبعاً بسياري از اين افراد به دليل نزديکي اردبيل به اين شهر نيز سفر کردند. خاطرات سفر برادران و خواهران رها شده آذربايجاني ما از زنجير اسارت روس­هاي کمونيست هرگز از يادها محو نخواهد شد. حتي چندين تن از آذربايجاني­هاي دو سوي رودخانه به هنگام شنا بسوي حسرت­سراي آرزوهاي خويش، در آغوش موج­هاي آراز براي هميشه غنودند. ميهمانان اردبيل از آذربايجان­شمالي بحدي زياد شد که حضور آنها براحتي در خيابان­هاي شهر قابل مشاهده بود. خون جدیدی در رگ­های آذربایجان ایران دمیده بود. همه در آرزوی میزبانی از عزیزترین میهمانان زندگی خود بودند. خانواده­ها پس از دهه­ها جدایی همدیگر را می­یافتند. در منطقه خاطره دیدارهای سوزناک خویشاوندانی که در انتظار عزیزان خود پیر شده بودند دهان به دهان می­گشت. طبعا ميهماني که پس از ده­ها سال جدايي و حسرت آن­هم از قلمروی ابرقدرت بزرگي چون شوروي وارد آذربايجان ايران مي­شود حرف­هاي بسياري براي گفت و شنود با صاحبخانه دارد!

اما اين تنها آذربايجاني­هاي آن­سوي آراز چایی نبودند که به اردبيل مي­آمدند. گفته مي­شود به دليل تحولات شگرفی که از فروپاشی شوروی حاصل شده بود، دولتمردان سرشناش بسياري بصورت ناشناس وارد اردبيل شدند تا اوضاع جديد منطقه و راهکارهای احتمالی مهار آنچه که از جانب آنها پان­آذریسم نامیده می­شد را بخوبي بسنجند!

از سوي ديگر ده­ها هزار نفر از اهالي اردبيل نظیر دیگر مناطق آذربایجان با عبور از مرز، خود را به شهرهاي آذربايجان شمالي رساندند. بي شک اين جمعيت کثير که عمدتاً از ميان جوانان بودند با چشم­هاي کنجکاو خود مظاهر چشمگیر زبان، فرهنگ و اقتصاد آذربايجان را در آن­سوي مرز بخوبي کاويدند.

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 16:46 توسط R-E-Z-A .P |

 

آفتاب آذربايجان در مشرق غروب نخواهد کرد!

فرزاد صمدلي

 

الف: بررسي عوامل منتهي به تاسيس استان اردبيل به مرکزيت شهرستان اردبيل درسال 1372

خواست عموم اهالي اردبيل، خلخال و مغان

تاسيس استان آذربايجان­شرقي به مرکزيت اردبيل

بي ترديد طي دهه­هاي گذشته يکي از مهمترين خواسته­هاي مردم اردبيل و محال اطراف آن تاسيس يک استان جديد با مرکزيت اردبيل بود. التهاب مردم براي رسيدن به وضعيت استاني سال به سال افزايش مي­يافت. در واقع اين خواسته تبديل به يک آرمان مردمي شده بود بنحوي­که موضوع استان شدن اردبيل طی چندین دهه يکي از مهمترين موضوعات مورد بحث در ميان اهالي بود.(2)

در واقع اردبيلي­ها بر اين امر اصرار داشتند که با توجه به تاريخ درخشان چندين هزار ساله شهر، قرار گرفتن در رتبه هفدهمين شهر پرجمعيت کشور، دارا بودن مرز طولانی مشترک با اتحاد شوروی سابق و سپس جمهوري آذربايجان، برخورداري از جاذبه­هاي شگفت­انگيز طبيعي و همچنين نقش مشهود اين شهر در عرصه­هاي مختلف حيات ملي، اردبيل براي استان شدن کاملا لياقت دارد و محق است تا تحت نام «آذربايجان­شرقي» بودجه مخصوص بخود را داشته باشد.لازم به ذکر است که موضوع استان شدن شهرستان اردبیل مطلقا به معنای تلاش برای جدا شدن از شهرستان تبریز نبود چراکه اساسا شهر قوجامان تبریز نه فقط برای اردبیلی­ها بلکه برای همه آذربایجانی­های جهان از دیرباز بعنوان سمبل ملی مطرح بوده است.

جالب اين که اهالي شهر اردبیل سال­ها قبل از آنکه احتمال تغيير نام استان آذربايجان­شرقي به استان آذربايجان مرکزي مطرح شود در عناوین پيشنهادي خود براي استاني با مرکزيت اردبيل، آذربايجان­شرقي و برای استانی به مرکزیت تبريز، آذربايجان مرکزي را تعيين کرده بودند و در ديدارهاي خانوادگي و يا دوستانه مابين خود، عموما بر آن صحه مي­گذاشتند. در واقع با توجه به اعتبار ویژه­ای که اهالی اردبیل برای تبریز عزیز قایل بودند از عنوان استان آذربایجان مرکزی به مرکزیت تبریز که بنوعی تداعی کننده­ی شهرت شگرف و تاریخی این شهر نه فقط در سطح آذربایجان و ایران بلکه در مشرق زمین بود استقبال می­کردند.

 

ترفند ايجاد اختلاف

متهم مرکز استان است نه مرکز کشور!

در دوران رژيم پهلوي بشدت سعي شد تا جهت ايجاد اختلاف ميان شهر اردبيل با مرکز استان آذربايجان­شرقي، چنين جلوه دهند که؛"تبريز بعنوان يک شهر استثمارگر نخستين مانع استان شدن اردبيل است!!!"

قطعاً رژيم سابق بخوبي بر اين امر واقف بود که وحدت ترک­هاي سراسر ايران با يکديگر و بويژه در آذربايجان قادر به ايجاد سپرهاي پولاديني در برابر رفتارهاي پان آريائيستي و استبدادي آنها خواهد بود. به همين دليل رژيم آريامهري از بدو کودتای رضاخان علیه دولت قانونی احمد شاه قاجار، همواره مي­کوشيد تا به هر نحو ممکن ارتباطات ميان ترک­های ایران که از اکثریت مطلق جمعیتی برخوردار بودند را مخدوش کرده و در نهایت از هم بگسلد. چکمه پوشان پهلوی طی 57 سال سلطنت خود ضمن اتکای بی­چون و چرا از دول وقت انگلیس و آمریکا کوشیدند تا با رسمی کردن آیین نامه­ای زبان و فرهنگ اقلیت، رسوم منفور و مفاخر مشئوم شاهان قبل از اسلام را زنده کنند.

متاسفانه در اين خصوص موفقيت­هايي نيز نصیب این رژيم کودتایی شد. واقعيت آن است که در حال حاضر به دنبال اقدامات گسترده و متوالي رژيم ضد ترک آریامهری، ميزان ارتباطات فرهنگي ميان اقوام و ملل ایران از یک­سو و همچنین مناسبات تاریخی مابین مناطق ترک­نشين کشورمان از سوی دیگر کاهش چشمگيري داشته است. اگرچه پس از انقلاب اسلامی و خصوصاً اتمام جنگ هشت­ساله ايران و عراق و بعبارتی عبور از دوران بحراني دهه­ی شصت، برخي تلاش­ها براي ايجاد ارتباطات فرهنگي ميان اقوام و ملل ایران و نیز مناطق ترک­نشین پراکنده در چهار گوشه­ی کشور صورت گرفته اما بسيار ناکافي است. به نظر مي­رسد هنوز نيز کارگزاران فرهنگي کشور چندان مايل به برقرار شدن روابط فرهنگي ميان ترک­هاي مقيم سراسر ايران نيستند!

طبعاً در ميان مناطق ترک­نشين پهنه­ی ايران، آذربايجان از اهميت ويژه­اي برخورداراست. همين ويژگي منحصربفرد ايالت آذربايجان باعث شده بود تا دستگاه­های تبليغاتي و امنیتی رژيم پهلوي بصورت غيررسمي در صدد روياندن قارچ­هاي اختلاف در ميان اهالي آذربايجان مخصوصا در شهرهاي مهمي چون اردبيل و تبريز برآيند.

بعنوان مثال اگر اهالي نسبت به ميزان کم بودجه عمراني تخصيص یافته به شهرشان اعتراض مي­کردند بلافاصله برخي از مديران مزدور و یا فریب خورده­ی آن شهرها انگشت اتهام را بسوي مرکز استان نشانه رفته و مي­گفتند: مردم آگاه باشید! کمي بودجه­هاي عمراني شهر ما به اين علت است که مرکز استان ناعادلانه رفتار کرده اکثر اين بودجه را به خود تخصيص داده است!!!

با بکارگيري اين شيوه­ی رندانه، تهران بعنوان مرکز کشور و منبع اصلی توزيع ناعادلانه ثروت­ها و فرصت­ها در نزد عامه مردم از اتهام رفتار تبعيض­آميز خود در ميان استان­ها تبرئه مي­شد. البته ناگفته پيداست که اهالي آگاه شهرهاي آذربايجان در مقابل چنين ترفندهايي با هشياري عمل کرده بارها وحدت نظر خود را در مقاطع مختلف نشان داده بودند. همين شيوه بصورت جدي در ديگر مناطق قومي ايران نيز دنبال شد.

اما واقعيت آن است که رژيم آريامهر فقط درصدد ايجاد اختلاف ميان شهرهاي غيرتات (فارس)نشين نبود. اساساً اين رژيم به شدت در تلاش بود تا از طريق ايجاد نگرش­هاي منفي و رواج شایعات سخیف ميان شهرهاي مجاور با يکديگر و نيز با مرکز استان­ها، مانع از وقوع سلسله اتفاقات امنيتي هم راستا در هر منطقه­اي از کشور شود. به همين دليل استان­هاي خراسان، کرمان، يزد، فارس، اصفهان، لرستان، سمنان، مازندران و... انباشته از اختلافات مجعول ميان شهرها با يکديگر و همچنين با مرکز بود. اختلافاتي که اکنون نيز کم و بيش بقوت خود باقي است و حتي بعضا منجر به بروز تنش­هاي بسيار شديدي نيز مي­شود. بعنوان مثال شاهرودی­ها شهر سمنان، کاشانی­ها شهر اصفهان و رفسنجانی­ها شهر کرمان را بعنوان مراکز استان­های سمنان و اصفهان و کرمان نه حتی رقیب بلکه دشمن ترقی و پیشرفت خود می­دانند. مردم خمینی شهر، اصفهان را سرزنش می­کنند. بروجردی­ها نسبت به خرم آبادی­ها بدبین هستند. اهالی انزلی از رشت می­نالند. یا در استان مازندران، آملی­ها همیشه از بابلی­ها و برعکس انتقاد دارند. در استان خراسان نیز وضع بر همین منوال است. سال 81 و82 به هنگام بررسي لايحه تقسيم استان خراسان به پنج استان جديد در مجلس ششم، شهرهاي بيرجند، قائنات، طبس، بجنورد و سبزوار که هريک از ديدگاه­هاي متفاوتي در خصوص چگونگي تقسيمات استان خراسان برخوردار بودند دچار ناآرامي­هاي شديدي شدند. اخبار و تصاوير رسيده از اين آشوب­های خسارت­بار و پرتلفات حکايت از آن داشت که اقشار مختلف مردم اعم از پير و جوان و زن و مرد در اين اعتراضات حضور دارند. این اعتراضات شدید سبب مسکوت ماندن لايحه­ی مذکورگرديد. حتی بعضاً کار به جایی رسیده است که در مراکز دو استان مختلف همچون خراسان و اصفهان و یا کرمانشاهان و کردستان به­رغم فاصله طولانی و انفکاک کامل اداری برخی از جهال نه تنها نسبت به هم بدبین هستند بلکه متاسفانه یکدیگر را تحقیر نیز می­کنند.

اما برغم این مسایل اهالي اردبيل که همانند ديگر شهرهاي آذربايجان و ايران تحت بمباران شديد دستگاه تبليغاتي ايادي بومي و غير بومي پهلوي قرار داشتند نه فقط عملاً نسبت به شهرهاي ديگر بدبين نشدند بلکه بارها شنيده شد که شخصيت­هاي مشهور اردبيلي در محافل مختلف، عمال رژيم پهلوي را عامل تخصیص اندک بودجه برای اردبيل و مانع حقيقي استان شدن اين شهر تاریخی معرفي مي­کردند. متاسفانه توطئه ایجاد اختلاف میان شهرهای قومی بویژه در آذربایجان اکنون نیز توسط جریان­های پان­آریائیستی دنبال می­شود.(3)

مساله استان شدن اردبيل به­حدي در ميان اهالي شهر مطرح بود که برخي از مسئولين شهر به هنگام سفر مقامات مهم کشوري، لشکري و مذهبی چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب عموماً مسئله استان شدن اردبيل را درقالب یکی از مهمترین خواست­های مردم شهر مطرح مي­کردند. قبل از انقلاب در زمان سفر پهلوی دوم و بعد از انقلاب به هنگام مسافرت آیت­الله مشکینی، آیت­الله موسوی اردبیلی ومرحوم سرلشکر ظهیرنژاد این درخواست­ها تکرار شد. تقاضای استان شدن اردبیل به هنگام سفر مقام معظم رهبری به استان وقت آذربایجان­شرقی و دیدار از شهر اردبیل و همچنین در موقع سفر آقاي علی­اکبر هاشمي رفسنجاني، رييس جمهور وقت در تاريخ 22 مهر سال 1370 نيز بصراحت از جانب مسئولين شهر و بخصوص مرحوم آیت­الله مروج امام جمعه اردبیل تکرار شد.

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 13:45 توسط R-E-Z-A .P |

 

آفتاب آذربايجان در مشرق غروب نخواهد کرد!

فرزاد صمدلي

مقمه: در مقاله­ی پيش روي دو موضوع ذيل مورد بررسي قرار خواهد گرفت:

ـ الف: بررسي عوامل منتهي به تاسيس استان اردبيل به مرکزيت شهرستان اردبيل در فروردین ماه سال 1372:

در اواسط سال 1371 مصوبه اي از طرف وزارت کشور در خصوص تاسيس دواستان جديد در شمال و شمال­غرب ايران به هيات دولت فرستاده شد. در اين مصوبه به رييس جمهور وقت پيشنهاد شده بود تا با توجه به بررسي­هاي بعمل آمده توسط کارشناسان اين وزارتخانه با تاسيس استان طبرستان(در منطقه­اي که امروزه استان گلستان ناميده مي­شود) و نيز استان سبلان (در جغرافيايي که اکنون تحت نام استان اردبيل شناخته مي­شود) موافقت گردد.(1)

در تاريخ 22 مهرماه همان سال از دو استان پيشنهاد شده مذکور، تاسيس استان جديدي به مرکزيت اردبيل مورد موافقت هيات دولت قرار گرفته لايحه اي با نام تاسيس استان سبلان به مجلس چهارم شوراي اسلامي فرستاده شد. اين لايحه از طرف دبيرخانه مجلس به کميسيون شوراها و امور داخلي کشور ارجاع گرديد. در اين کميسيون نمايندگان مجلس با انجام اصلاحاتي در عنوان و متن لايحه دولت، خواهان تاسيس استان جديد با نام آذربايجان­شرقي به مرکزيت اردبيل و تغيير نام استان آذربايجان­شرقي به استان آذربايجان مرکزي مي­شوند. کلیات اين لايحه در 22/10/71مورد تصويب قرار مي­گيرد. با تصويب اين لايحه به دولت اجازه داده مي­شود تا استان جديد آذربايجان­شرقي به مرکزيت اردبيل و استان تغيير نام يافته آذربايجان مرکزي به مرکزيت تبريز را تاسيس کند. بلافاصله پس از تصويب کلیات اين لايحه در مجلس، صدها هزار نفر در استان جديدالتاسيس به خيابان­ها آمده شادماني مي­کنند و صدها پيغام تبريک از اهالی استان تغيير نام يافته به مردم اردبيل ارسال مي­شود. اما بصورت غير منتظره­اي در جلسه نودو هشتم روز يک شنبه 22 فروردين ماه سال 1372 نمايندگان مجلس شوراي اسلامي در شور دوم خود، تاسيس استان جديد را با نام استان اردبيل تصويب مي­کنند! شوراي نگهبان نيز به سرعت در سي­ام همان ماه، لايحه مذکور را تاييد مي­کند. به این ترتیب سرزميني که طي هزاران سال گذشته بنام آذربايجان شناخته مي­شد و با همين نام از دالان­هاي شگفت­انگيز تاريخ گذشته بود تنها طي چند ساعت گفتگو ميان نمايندگان موافق و مخالف از پيکره آذربايجان جدا مي­شود!

در بخش نخست اين مقاله کوشش خواهد شد تا عوامل و شرايط منتهي به تاسيس استان اردبيل و نيز علل اخراج رسمي اين استان از جغرافياي تاريخي آذربايجان توسط تصميم گيرندگان وقت در دولت و مجلس، مورد بررسي قرار گيرد.

ـ ب: بررسي لايحه جامع تقسيمات کشوري با تاکيد بر آذربايجان و مشخصا استان اردبيل

: لايحه جامع تقسيمات کشوري و يا بعبارتي لايحه ده ايالتي شدن جمهوري اسلامي ايران نخستين بار در سال 1379از طرف وزارت کشور مطرح شد. هدف از اين طرح ارايه تقسيمات جديدي براي اداره کشور پهناور و کثيرالمله ايران بود. تاکنون جزئيات بخصوصي از اين طرح جنجال­انگيز ارايه نشده است. اما به نظر مي­رسد اين لايحه عمدتا بخاطر دلايل امنيتي در مجلس ششم مسکوت ماند. در بخش دوم این مقاله به بررسی کلیات لایحه مذکور و همچنین به چگونگی و هدف از اجرای احتمالی آن خواهیم پرداخت. ضمنا در آغاز اين مقاله لازم مي دانم متذکرچهار نکته مهم شوم:

ـ اول اينکه هدف نگارنده از ارایه اين نوشتار مطلقا تخريب و يا تکريم شخصيت هيچ يک از افرادي که نام آنها در اين مقاله آمده است نيست. بی­تردید وجدان بیدار ملت آذربایجان خود بهترین میزان برای سنجش صحت و یا سقم اظهارات این افراد است.

ـ دوم اينکه نويسنده ابدا قصد ندارد تا سياست­هاي نظام جمهوري اسلامي ايران را در تقسيمات کشوري با سياست­هاي نظام طاغوت مقايسه کند.

ـ سوم اينکه یکی از مهمترین اهداف نويسنده­ی اين سطور، افشا شدن جريان پان آريانيستي بسيار خطرناکي است که از دوران پهلوي شکل گرفته و در حال حاضر با نفوذ در برخي از مراکز تصميم­گيري در صدد هدم حیات دمکراتیک اقوام وملل ایران است.

ـ چهارم اينکه از آقاي ساوالان(شهرام) ميرزايي يکي از اعضاي محترم کميته اعاده(قايتاريش کوميته­سي) که در تهيه­ی اين مقاله اينجانب را به رغم کسالت شدیدی که همزمان برای والد بزرگوارشان پیش آمده بود با کمک­هاي ذيقيمت خود ياري کرده­اند صميمانه تشکر مي­نمايم و از حضرت حق عافیت والدین محترم­شان را طالبم.

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 13:18 توسط R-E-Z-A .P |

 

در آستانه سفر رییس­جمهور به آذربایجان­شرقی، چه انتظاری دارید؟

هرچه شما بگویید!

 

آذربایجان­شرقی در روزهای آتی میهمان دکتر احمدی نژاد خواهد بود. حرمت میهمان بر میزبان واجب است به شرطی که میهمان نیز حرمتش را حفظ کند. اگر رییس جمهور می­خواهد دل آذربایجان و آذربایجانی را به دست آورد به جای آوردن چندین مهم بر ایشان واجب است؛ اول اینکه پی­گیر مصوبات سفر دوره­ی اول خود به آذربایجان­شرقی باشد و به­خاطر عدم اجرا و یا کندی پروژه­ها، از مسئولین و مدیران استانی دلیلی قانع کننده بخواهد. دوم بر خواسته و انتظارات توده­ی مردم آذربایجان گردن نهد، که یکی از این خواسته­ها رفع تبعیض در سرمایه­گذاری­های اقتصادی است. سوم محض رضای خدا هم که شده، شر مدیران ضعیف و نالایق را از سر مردم کم نماید، چهارم از دادن شعار پرهیز نموده و عمل را بر هرچیزی مقدم بدارد.

و پنجم ...

ششم ...

هفتم ...

اما شما بگویید چه کار بایستی انجام دهد؟ منتظر نظرات شما عزیزان هستیم لطفاًدست­مان را رد نفرمایید.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 20:10 توسط R-E-Z-A .P |

زنگ زنگ­زده­ی کرامت معلمان

غلامحسین مسعودی ریحان/ نماینده­ی اهر و هریس و نائب رییس کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس

 

 پیش از نمایندگی مردم در مجلس، در جایگاه معلمی شاهد ایثارها و از خودگذشتگی معلمان سخت­کوش بسیاری بودم که در سخت­ترین شرایط و در محروم­ترین روستاها و دوردست­ترین نقاط کشور عاشقانه و بی­هیچ مابه­ازای قابل توجهی برای تربیت فرزندان­مان کوشش­ها کرده­اند. کوشش­هایی که ستایش از آنها هیچگاه برای دست­اندرکاران آموزش و پرورش که همواره با مشکلات عدیده­ای همراه بوده است محقق نبود و این ناتوانی را همواره کم­برخوردارترین مردم بر دوش کشیده و ناستوده­ترین سرمایه­های جامعه را با روی گشاده و مهر و عاطفه ستوده­اند و به ما آموخته­اند چگونه می­توان از دل ناستوده­ها، ستایش­آمیزترین فضایل را به نمایش گذاشت.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 23:18 توسط R-E-Z-A .P |

  

    صدور ابلاغيه­ی بازپس­گيري شكايات دستگاه‌ها از رسانه‌ها و مطبوعات

 

رييس دفتر رئيس‌جمهور دستور دكتر محمود احمدي‌نژاد براي بازپس‌گيري شكايات از رسانه­ها و مطبوعات را به كليه وزارتخانه­ها، سازمان­ها و دستگاه­هاي اجرايي ابلاغ كرد.

در اين ابلاغيه، دكتر شيخ­الاسلامي با تبريك فرا­رسيدن عيدسعيد فطر، خطاب به كليه وزارتخانه‌ها، سازمان‌ها و دستگاه‌هاي اجرايي كشور آورده است: نظر به دستور رياست محترم جمهوري در روز خبرنگار براي باز پس­گيري شكايات دستگاه­هاي اجرايي از رسانه­ها و مطبوعات، لازم است ترتيبي اتخاذ نمايند، كليه شكايت­هاي در دست رسيدگي عليه رسانه­ها و مطبوعات كشور تا تاريخ 17/5/87 كان­لم­يكن تلقي گردد.

قابل توجه برخی از آقایان مدیر و روسا!

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 0:29 توسط R-E-Z-A .P |

 

این داستان کوتاه را در وبلاگ "یک اهری و اتفاقات ساده" خواندم. چون زیبا بود حیفم آمد

دوستان و خوانندگان عزیز وبلاگم را از خواندن آن بی­ نصیب بگذارم.

 

                                  قدرت اندیشه

پیرمردی تنها در "مینه سوتا" زندگی می­کرد. او می­خواست مزرعه سیب زمینی­اش را شخم بزند اما این، کار خیلی سختی بود. تنها پسرش که می­توانست به او کمک کند در زندان بود. پیرمرد نامه­ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او چنین توضیح داد: پسر عزیزم! من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم. من نمی­خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده­ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می­شد . من می­دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می­زدی.  دوستدار تو پدر

پیرمرد در پاسخ این تلگراف را دریافت کرد: "پدر! به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن. من آنجا اسلحه پنهان کرده­ام."

ساعت 4 صبح فردا، 12 نفر از مأموران FBI و افسران پلیس محلی در آنجا دیده شدند و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه­ای پیدا کنند. پیرمرد بهت­زده نامه­ی دیگری به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و می خواهد چه کند؟

پسرش پاسخ داد: پدر! برو سیب زمینی هایت را بکار. این بهترین کاری بود که از اینجا می­توانستم برایت انجام بدهم.

در دنیا هیچ بن بستی نیست. یا راهی‌ خواهم یافت، یا راهی‌ خواهم ساخت.

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 21:44 توسط R-E-Z-A .P |

 

نیروگاه سیکل ترکیبی هریس، نیروگاهی که در یک تابلو و چند آهن پاره خلاصه شده است

تداوم تناقض­گویی­ها در سخنان مسئولین

 

مهدی آزادان ـ شنبه 5 دی ماه 1383 یعنی در آخرین سال حضور دولت اصلاحات به نقل از ولی­الله دینی نماینده­ی سابق مردم اهر و هریس در مجلس، خبری بر روی خروجی خبرگزاری­ها منتشر شد که می­توانست روزنه­ی امیدی برای شهرستان محروم هریس باشد. در این روز دینی در گفتگو با خبرنگار ایرنا خبر از آغاز مطالعات اولیه­ی ایجاد یک نیروگاه خصوصی با مشارکت کشورهای خارجی در هریس داد. نیروگاه سیکل ترکیبی که ظرفیت آن 1000 مگاوات بوده و قادر است 50 درصد نیازهای برق منطقه­ی شمال­غرب کشور را مرتفع کرده و مهم­تر از همه برای چندهزار نفر اشتغالزایی داشته باشد.مطالعات مربوط­به مکان­یابی­و عقد قرارداد با شرکت عربستانی و ... در همان دولت انجام یافت اما با پایان یافتن عمر دولت اصلاحات و روی کار آمدن دولت اصولگرا، عملاً رکودی در اجرای این پروژ به وجود آمد، تا اینکه دینی مجدداً در تاریخ 14 مرداد 1385 طی مصاحبه­ای اعلام نمود هیآت دولت در تبریز احداث این نیروگاه را تصویب کرده!! و برای احداث آن 500 میلیارد تومان اعتبار پیش بینی شده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 18:55 توسط R-E-Z-A .P |

 

انشاء تکان دهنده­ی یک دختر10ساله:

می­خواهم فاحشه بشوم

می­خواهم فاحشه بشوم...

مسلما این موضوع انشاء برای هزارمین بار اگر نه بیشتر تکرار شده، فقط برای اینکه تغییری ایجاد بشود موضوع را این جوری پای تخته نوشتم "می­خواهید در آینده چه کاره بشوید. الگوی شما چه کسی است؟" و برایشان توضیح دادم؛ الگو یعنی اینکه چه کسی باعث شده شما تصمیم بگیرید این شغل را انتخاب کنید. انشاءها هم تقریباً همان­هایی هستند که هزارها بار تکرار شده­اند، با این تفاوت که چند تا شغل جدید به آن­ها اضافه شده "مهندس هوا و فضا" ، "پدرم می­گوید الان ام­وی­ام بهترین رشته­ی دنیا است و خیلی پول دارد منظورش MBA است" "دوست دارم مهندسی اتم بخوانم ولی پدرم دوست ندارد می­گوید اگر آشپزی بخوانم بیشتر به دردم می­خورد" و. ...

ولی اعتراف می­کنم از همه تکان دهنده­تر این یکی است "می­خواهم فاحشه بشوم" شاید اولین باراست که یک دختر بچه ده ساله چنین شغلی را انتخاب کرده.

"خوب نمی­دانم که فاحشه­ها چه کار می­کنند ... ( معلومه که نمی­دانی ) ولی به نظرم شغل خوبی است. خانم همسایه ما فاحشه است. این را مامان گفت. تا پارسال دلم می­خواست مثل مادرم پرستار بشوم. پدرم همیشه مخالف است. حتی مامان هم دیگر کار نمی­کند. من هم پشیمان شدم. شاید اگر مامان هم مثل خانم همسایه بشود بهتر باشد او همیشه مرتب است. ناخن­هایش لاک دارند و همیشه لباس­های قشنگ می­پوشد. ولی مامان همیشه معمولی است. مامان خانم همسایه را دوست ندارد. بابا هم پیش مامان می­گوید خانم خوبی نیست. ولی یک بار که از مدرسه بر می­گشتم بابا از خانه آن خانم بیرون آمد. گفت ازش سوال کاری داشته. بابای من ساختمان می­سازد. مهندس است. ازش پرسیدم یعنی فاحشه­ها هم کارشان شبیه مهندس­های ساختمان است؟ خانم همسایه هنوز دم در بود. فقط کله­اش را می­دیدم. بابا یکی زد در گوشم ولی جوابم را نداد. من که نفهمیدم چرا کتکم زد. بعد من را فرستاد تو و در را بست.

... من برای این دوست دارم فاحشه بشوم چون فکر می­کنم آدم­های مهمی هستند. مامان همیشه می­گوید که مردها به زن­ها احترام نمی­گذراند. ولی مردها همیشه به خانم همسایه احترام می­گذارند مثلا همین بابای من. زن­ها هم همیشه با تعجب نگاهش می­کنند، شاید حسودی­شان می­شود چون مامانم می­گوید زن­ها خیلی به هم حسودی می­کنند. خانم همسایه خیلی آدم مهمی است. آدم­های زیادی به خانه­اش می­آیند. همه­شان مرد هستند. برای من خیلی عجیب است که یک زن رئیس این همه مرد باشد. بعضی­هایشان چند بار می­آیند.  بعضی وقت­ها هم این قدر سرش شلوغ است که جلسه­هایش را آخر شب­ها تو خانه­اش برگزار می­کند. همکارهایش اینقدر دوستش دارند که برایش تولد گرفتند. من پشت در بودم که یکی از آنها بهش گفت تولدت مبارک. بابا می­خواست من را ببرد پارک، بهش گفتم امروز تولد خانم همسایه است. گفت می­داند. آن روز من تصمیم گرفتم فاحشه بشوم چون بابا تولد مامان را هیچ وقت یادش نمی­ماند.

تازه خانم همسایه خیلی پول در می­آورد. زود زود ماشین­هایش را عوض می­کند. فکر کنم چند تا هم راننده داشته باشد که می­آیند دنبالش. این ور و آن ور می­برند.

من هنوز با مامان و بابا راجع به این موضوع صحبت نکردم. امیدوارم بابا مثل کار مامان با کار من هم مخالفت نکند."

منبع: سایت کوچولو  http://www.kocholo.org/ftopicp-84097.html#84097

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 16:4 توسط R-E-Z-A .P |

 

             سیب­زمینی کاران زرنقی درچند قدمی ورشکستگی

سیب­زمینی کاران زرنقی بدلیل افت شدید قیمت سیب­زمینی با ورشکستگی مواجه هستند.

رییس شورای اسلامی شهر زرنق، با بیان اینکه در سال جاری حدود 500 هکتار از اراضی زرنق زیر کشت سیب­زمینی رفته بود گفت: افت شدید قیمت و عدم خرید محصول، کشاورزان را با مشکلات عدیده­ی مالی مواجه ساخته است چرا که کشاورزان برای تامین هزینه­های بذر، کودهای شیمیایی و آب مورد نیاز اقدام به اخذ وام­هایی نموده­اند که سررسید پرداخت­شان فرارسیده است. 

آل سلیمان، اظهار امیدواری کرد با اقدام به موقع مسئولین جهاد کشاورزی شهرستان، کشاورزان منطقه از خطر ورشکستگی رهایی یابند.   

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 23:8 توسط R-E-Z-A .P |

 

رییس شورای اسلامی شهر زرنق:

وقتی عالی­ترین مقام اجرایی شهرستان نسبت به شوراها

بی­توجه باشد انتظار از سایر مسئولین بی­جا خواهد بود

 

سلیمان آل­سیلمان رییس شورای اسلامی شهر زرنق، باانتقاد از بی­توجهی مسئولین و روسای ادرات شهرستان به شوراها، این مسئله را مهمترین مشکل شوراهای اسلامی شهرستان هریس دانست و گفت: وقتی آقای فرماندار بعنوان عالی­ترین مقام اجرایی شهرستان نسبت به شوراها بی­توجه باشد دیگر چه انتظاری از سایر مسئولین شهرستان می­توان داشت. وی با بیان اینکه شوراها پل ارتباطی بین مردم و مسئولین هستند گفت: مردم شوراها را نقطه امید خود می­دانند لذا مسئولین بایستی نگرشی مثبت نسبت به شوراها داشته و همانطور که در مواقع اضطراری دست به دامن شوراها می­شوند در دیگر مواقع بویژه زمانی که مشکلات شهروندان را منعکس می­کنند نیز با آغوش باز از آنها استقبال نمایند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 20:6 توسط R-E-Z-A .P |

 

عیـد فطـر آمـد و مـاه رمضـان رفـت

صد شکر­که این­آمدو صدحیف­که­آن­رفت

+ نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 22:16 توسط R-E-Z-A .P |

 

رییس شورای اسلامی شهر هریس:

در فکر استیضاح شهردار نبوده­ایم

 

ایرج موسی­آذر رییس شورای اسلامی شهر هریس، با اشاره به شایعات موجود مبنی بر استیضاح شهردار از سوی شورای شهر گفت: بحث استیضاح شهردار در میان نبود و اعضای شورا می­خواستند صرفاً گفتمانی با شهردار داشته و پیگیر دلایل عدم اجرا و یا کندی برخی پروژه ها باشند. وی با بیان اینکه تذکر به شهردار در رابطه با اداره امور شهرداری و استفاده از پیشنهادات وی در این زمینه از دیگر اهداف شورا بود گفت: استیضاح شهردار، حق مسلم شوراست و شورا هر وقت بخواهد این کار را می­کند و کسی نمی­تواند مانع شورا در این کار شود. وی ادامه داد: اگر لازم باشد استیضاح منع قانونی ندارد ولی شورای شهر در این فکر نبوده است بلکه عده­ای با انتشار این قبیل شایعات دنبال منافع شخصی خود بوده­اند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 18:7 توسط R-E-Z-A .P |

 

                         مهدهای کودک شهر من؛ تبریز

پیشرفت علم و صنعتی شدن جوامع بشری، انسان­ها را پشت حصارهای آهنین زندگی ماشینیزه محبوس ساخته است. بعضاً شدت این امر بحدیست که در وهله­ی اول باور آن برای آدمی کمی سخت و دشوار می­نماید اما واقعیت این است که در دنیای امروزی، برخی مفاهیم و مقولات، آرام ـ آرام ارزش خود را از دست می­دهند بدون اینکه خیلی­ها متوجه شوند. تازه بخش اعظم آنهایی هم که متوجه این امر شده­ و می­شوند با بی­اعتنایی کامل از کنارش می­گذرند بی­آنکه در قبال آن مسئولیتی احساس نمایند. یکی از همین مقولات در آستانه­ی فراموشی، توجه به تربیت کودکان کم سن و سال از سوی والدین است. معمولاً در جوامع امروزی اشتغال والدین در خارج از خانه، آنها را مجبور می­سازد تا کودکانشان را به مهدهای کودک بسپارند امری که متأسفانه به یک اپیدمی تبدیل شده است. اپیدمی از این لحاظ که مع­الأسف مشاهده می­شود حتی والدینی که یکی از آنها شاغل نیست هم اغلب به این کار اقدام می­کنند. هرچند شاید در نگاه اول این امر پسندیده به نظر آید ولی واقعیت این است که برای تربیت کودکان هیچ جا و مکانی بهتر از کانون گرم خانواده­ نیست بویژه زمانی که یکی از والدین فرصت کافی برای تربیت کودکانشان داشته باشند.

اگر از زاویه­ای دیگر به این مسأله نگاه کنیم باز متوجه خواهیم شد که مهدهای کودک برای اغلب کودکان، محیطی مناسب به حساب نمی­آیند. برای روشن­تر شدن موضوع مثالی از شهر خودمان تبریز می­آورم: در تبریز، اغلب مربیان مهدهای کودک را دانش آموزان دختر دبیرستانی و یا دانشجویان در حال تحصیل تشکیل می­دهند بدون اینکه نظارتی بر نحوه­ی بکارگیری مربیان از سوی مسئولین مربوطه صورت گرفته باشد. برای استخدام و بکارگیری یک کارمند ساده، مراحل مختلفی طی شده و داوطلبان از فیلترهای متعددی عبور می­کنند تا صلاحیت­شان تأیید شود این درحالیست که برای بکارگیری مربیان مهدهای کودک، هیچ شرطی ملحوظ نشده است و اگر هم شده کسی توجهی بدان ندارد. این عدم نظارت کافی سبب شده تا مدیران مهدهای کودک، نیروهایی را بکار گیرند که برای­شان از لحاظ مالی بصرفه باشند و این همان خوره و انگلی است که به جان مهدهای کودک شهر تبریز افتاده است. دوستی تعریف می­کرد دختر چهار ساله­اش در حالی که تنها یک نیم وعده در مهدکودک حضور یافته بود سر هر جمله­ای تذکر می­داد که مواظب باشیم تا خانم مربی دعوایمان نکند. براستی چنین کودکی، فردا چه احساسی نسبت به درس و مدرسه و مربی خواهد داشت؟

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 21:22 توسط R-E-Z-A .P |