تبليغاتX
مازارنیوز
درج مصاحبه ذیل به معنای تایید نظرات دکتر عبدالکریم سروش و یا رد آن از سوی نویسنده این وبلاگ نیست چرا که این حقیر نه اطلاعات کافی در این خصوص دارد و نه خود را در حد و جایگاهی می بیند که به نقد نظرات اندیشمندان و روشنفکران در این عرصه بپردازد بلکه درج این مطلب صرفاْ بخاطر بازتاب گسترده این نظریه در بین متفکران و اندیشمندان اسلامی بوده است و بس.
بنا به روایات سنتی، پیامبر تنها وسیله بود؛ او پیامی را که از طریق جبرئیل به او نازل شده بود، منتقل می‌کرد. اما به نظر من، پیامبر نقشی محوری در تولید قرآن داشته است. استعاره‌ی شعر به توضیح این نکته کمک می‌کند. پیامبر درست مانند یک شاعر احساس می‌کند که نیرویی بیرونی او را در اختیار گرفته است. اما در واقع - یا حتی بالاتر از آن: در همان حال - شخص پیامبر همه چیز است: آفریننده و تولیدکننده. بحث درباره‌ی این‌که آیا این الهام از درون است یا از بیرون حقیقتاً این‌جا موضوعیتی ندارد، چون در سطح وحی تفاوت و تمایزی میان درون و برون نیست.

به گزارش خبرنگار «جهان»، عبدالکریم سروش اخيرا در گفت و گویی با میشل هوبینک خبرنگار بخش عربی رادیو جهانی هلند كه در راديو زمانه نيز منتشر شده است، گفت: « بنا به روایات سنتی، پیامبر تنها وسیله بود؛ او پیامی را که از طریق جبرئیل به او نازل شده بود، منتقل می‌کرد. اما، به نظر من، پیامبر نقشی محوری در تولید قرآن داشته است». 

متن كامل اين مصاحبه به شرح زير است:
 
چگونه می‌توان چیزی هم‌چون «وحی» را در جهان مدرن و راززدایی شده‌ی امروز، بامعنا دید؟
وحی «الهام» است. این همان تجربه‌ای است که شاعران و عارفان دارند؛ هر چند پیامبر این را در سطح بالاتری تجربه می‌کنند. در روزگار مدرن، ما وحی را با استفاده از استعاره‌ی شعر می‌فهمیم. چنان‌که یکی از فیلسوفان مسلمان گفته است: وحی بالاترین درجه‌ی شعر است.
شعر ابزاری معرفتی است که کارکردی متفاوت با علم و فلسفه دارد. شاعر احساس می‌کند که منبعی خارجی به او الهام می‌کند؛ و چیزی دریافت کرده است. و شاعری، درست مانند وحی، یک استعداد و قریحه است: شاعر می‌تواند افق‌های تازه‌ای را به روی مردم بگشاید؛ شاعر می‌تواند جهان را از منظری دیگر به آن‌ها بنمایاند.
 
به نظر شما، قرآن را باید محصول زمان خودش دید. آیا این سخن متضمن این نیز هست که شخص پیامبر نقشی فعال و حتی تعیین‌کننده در تولید این متن داشته است؟
بنا به روایات سنتی، پیامبر تنها وسیله بود؛ او پیامی را که از طریق جبرئیل به او نازل شده بود، منتقل می‌کرد. اما، به نظر من، پیامبر نقشی محوری در تولید قرآن داشته است.
استعاره‌ی شعر به توضیح این نکته کمک می‌کند. پیامبر درست مانند یک شاعر احساس می‌کند که نیرویی بیرونی او را در اختیار گرفته است. اما در واقع - یا حتی بالاتر از آن: در همان حال - شخص پیامبر همه چیز است: آفریننده و تولیدکننده. بحث درباره‌ی این‌که آیا این الهام از درون است یا از بیرون حقیقتاً این‌جا موضوعیتی ندارد، چون در سطح وحی تفاوت و تمایزی میان درون و برون نیست.
این الهام از «نَفس» پیامبر می‌آید و «نفس» هر فردی الهی است. اما پیامبر با سایر اشخاص فرق دارد؛ از آن رو که او از الهی بودن این نفس آگاه شده است. او این وضع بالقوه را به فعلیت رسانده است. «نفس» او با خدا یکی شده است. سخن مرا این‌جا به اشتباه نفهمید: این اتحاد معنوی با خدا به معنای خدا شدن پیامبر نیست. این اتحادی است که محدود به قد و قامت خود پیامبر است. این اتحاد به اندازه‌ی بشریت است؛ نه به اندازه‌ی خدا.
جلال الدین مولوی، شاعر عارف، این تناقض‌نما را با ابیاتی به این مضمون بیان کرده است که: «اتحاد پیامبر با خدا، همچون ریختن بحر در کوزه است.»
اما پیامبر به نحوی دیگر نیز آفریننده‌ی وحی است. آن‌چه او از خدا دریافت می‌کند، مضمون وحی است. اما این مضمون را نمی‌توان به همان شکل به مردم عرضه کرد؛ چون بالاتر از فهم آن‌ها و حتی ورای کلمات است. این وحی بی‌صورت است و وظیفه‌ی شخص پیامبر این است که به این مضمون بی‌صورت، صورتی ببخشد تا آن را در دسترس همگان قرار دهد. پیامبر، باز هم مانند یک شاعر، این الهام را به زبانی که خود می‌داند، و به سبکی که خود به آن اشراف دارد، و با تصاویر و دانشی که خود در اختیار دارد، منتقل می‌کند.
 شخصیت او نیز نقش مهم در شکل دادن به این متن ایفا می‌کند. تاریخ زندگی خود او: پدرش، مادرش، کودکی‌اش و حتی احوالات روحی‌اش [در آن نقش دارند.] اگر قرآن را بخوانید، حس می‌کنید که پیامبر گاهی اوقات شاد است و طربناک و بسیار فصیح در حالی که گاهی اوقات پرملال است و در بیان سخنان خویش بسیار عادی و معمولی است. تمام این‌ها اثر خود را در متن قرآن باقی گذاشته‌اند. این، آن جبنه‌ی کاملاً بشری وحی است.
 
پس قرآن جنبه‌ای انسانی و بشری دارد. این یعنی قرآن خطاپذیر است؟
از دیدگاه سنتی، در وحی خطا راه ندارد. اما امروزه، مفسران بیشتر و بیشتری فکر می‌کنند وحی در مسایل صرفاً دینی مانند صفات خداوند، حیات پس از مرگ و قواعد عبادت خطاپذیر نیست. آن‌ها می‌پذیرند که وحی می‌تواند در مسایلی که به این جهان و جامعه‌ی انسانی مربوط می‌شوند، اشتباه کند. آن‌چه قرآن درباره‌ی وقایع تاریخی، سایر ادیان و سایر موضوعات عملی زمینی می‌گوید، لزوماً نمی‌تواند درست باشد. این مفسران اغلب استدلال می‌کنند که این نوع خطاها در قرآن خدشه‌ای به نبوت پیامبر وارد نمی‌کند؛ چون پیامبر به سطح دانش مردم زمان خویش «فرود آمده است» و «به زبان زمان خویش» با آن‌ها سخن گفته است.
من دیدگاه دیگری دارم. من فکر نمی‌کنم که پیامبر «به زبان زمان خویش» سخن گفته باشد؛ در حالی که خود دانش و معرفت دیگری داشته است. او حقیقاً به آن‌چه می‌گفته، باور داشته است. این زبان خود او و دانش خود او بود و فکر نمی‌کنم دانش او از دانش مردم هم‌عصرش درباره‌ی زمین، کیهان و ژنتیک انسان‌ها بیش‌تر بوده است. این دانشی را که ما امروز در اختیار داریم، نداشته است. و این نکته خدشه‌ای هم به نبوت او وارد نمی‌کند چون او پیامبر بود، نه دانشمند یا مورخ.
 
شما به فیلسوفان و عارفان سده‌های میانه هم‌چون مولوی اشاره می‌کنید. دیدگاه‌های شما درباره‌ی قرآن تا چه اندازه ریشه در سنت اسلامی دارد؟
بسیاری از دیدگا‌ه‌های من ریشه در اندیشه‌ی سده‌های میانی اسلام دارد. این سخن را که نبوت مقوله‌ای است بسیار عام و نزد اصناف مختلف آدمیان یافت می‌شود، هم در اسلام شیعی و هم نزد عارفان وجود دارد. متکلم بزرگ شیعی، شیخ مفید، امامان شیعه را پیامبر نمی‌داند؛ اما تمام ویژگی‌هایی را که پیامبران دارا هستند، به آن‌ها نسبت می‌دهد. هم‌چنین عارفان نیز عمدتاً متعقدند که تجربه‌ی آن‌ها از جنس تجربه‌های پیامبران است. و باور به این نیز که قرآن یک محصول بشری و بالقوه خطاپذیر است، در عقاید معتزله دال بر مخلوق بودن قرآن به طور تلویحی آمده است.
اندیشمندان سده‌های میانه غالباً این نظرها را به شیوه‌ای روشن و مدون بیان نمی‌کردند و ترجیح می‌دادند آن‌ها را در خلال سخنانی پراکنده یا در لفافه بیان کنند. آن‌ها نمی‌خواستند برای مردمی که توانایی هضم این اندیشه‌ها را نداشتند، ایجاد تشویش و سردرگمی کنند. به عنوان مثال، مولوی جایی می‌گوید که قرآن، آیینه‌های ذهن پیامبر است. آن‌چه در دل سخن مولوی مندرج است این است که شخصیت پیامبر، تغییر احوال او و اوقات خوب و بد او، همه در قرآن منعکس هستند.
پسر مولوی حتی از این هم فراتر می‌رود. او در یکی از کتاب‌هایش می‌گوید که چند همسری به این دلیل در قرآن مجاز دانسته شده است که پیامبران زنان را دوست می‌داشت. و به این دلیل بود که به پیروانش اجازه‌ی اختیار کردن چهار زن را داده بود!
 
آیا سنت شیعی به شما اجازه می‌دهد که اندیشه‌هایتان را درباره‌ی بشری بودن قرآن مدون کرده و توسعه دهید؟
مشهور است که در اسلام سنی، مکتب عقل‌گرای اعتزالی در برابر اشعریان و عقیده‌ی آن‌ها دال بر جاودانی بودن و غیرمخلوق بودن قرآن شکست سختی خورد. اما در اسلام شیعی، معتزلیان به نحوی ادامه‌ی حیات دادند و زمینی حاصل‌خیز را برای رشد یک سنتی فلسفی غنی فراهم کردند. اعتقاد معتزلیان دال بر مخلوق بودن قرآن در میان متکلمان شیعی، تقریباً اعتقادی است بلامنازع.
امروز می‌بینید که اصلاح‌گران سنی به موضع شیعیان نزدیک‌تر می‌شوند و اعتقاد مخلوق بودن قرآن را می‌پذیرند. اما روحانیون ایران در استفاده از منابع فلسفی سنت شیعی برای گشودن افق‌هایی تازه به روی فهم دینی ما مردد هستند. آن‌ها قدرت‌شان را بر پایه‌ی فهمی محافظه‌کارانه از دین مستحکم کرده‌اند و هراس دارند که مبادا با گشودن باب بحث درباره‌ی مسایلی از قبیل ماهیت نبوت، همه چیزشان از دست برود.
 
پیامدهای دیدگاه‌های شما برای مسلمانان معاصر و نحوه‌ی استفاده‌ی آن‌ها از قرآن به منزله‌ی یک راهنمای اخلاقی چیست؟
تلقی بشری از قرآن تفاوت نهادن میان جنبه‌های ذاتی و عرضی قرآن را میسر می‌کند. بعضی از جنبه‌های دین به طور تاریخی و فرهنگی شکل گرفته‌اند و امروز دیگر موضوعیت ندارند. همین امر، به عنوان مثال، درباره‌ی مجازات‌های بدنی که در قرآن مقرر شده‌اند، صادق است. اگر پیامبر در یک محیط فرهنگی دیگر زندگی می‌کرد، این مجازات‌ها احتمالاً بخشی از پیام او نمی‌بودند.
وظیفه‌ی مسلمانان امروز این است که پیام گوهری قرآن را به گذشت زمان ترجمه کنند. این کار درست مانند ترجمه‌ی یک ضرب‌المثل از یک زبان به زبان دیگری است. ضرب‌المثل را تحت‌اللفظی ترجمه نمی‌کنید. ضرب‌المثل دیگری پیدا می‌کنید که همان روح و معنا را داشته باشد، همان مضمون را داشته باشد، ولی شاید همان الفاظ را نداشته باشد.
در عربی می‌گویند که فلانی خرما به بصره برده است. اگر قرار باشد این را به انگلیسی ترجمه کنید، می‌گویید فلانی زغال‌سنگ به نیوکاسل برده است. درک تاریخی و بشری از قرآن به ما اجازه‌ی این کار را می‌دهد. اگر بر این باور اصرار کنید که قرآن کلام غیرمخلوق و جاودانی خداست که باید لفظ به لفظ به آن عمل شود، دچار مخمصه‌ای لاینحل می‌شوید.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 23:57 توسط R-E-Z-A .P |

براساس گزارش وزارت کشور، نتایج انتخابات هشتمین دوره مجلس شورای اسلامی در استان آذربایجان شرقی بدین شرح می باشد:

- در حوزه انتخابيه اهر - هريس از مجموع 94794 آراء ماخوذه ، غلامحسين مسعودي ريحان با 15666 راي و عباس فلاحي بابا جان با 14680 راي به دوره دوم راه يافتند.

- در حوزه انتخابيه تبريز از مجموع 410313 آراء مأخوذه ، مسعود پزشكيان با 105639 رأي حائز اكثريت آراء شد و سيد محمدرضا ميرتاج الديني با 84805 راي و آقاي محمد حسين فرهنگي با 78372 راي و خانم عشرت شايق با 57904 راي و رضا رحماني با 56793 راي و عليرضا منادي سفيدان با 49131 راي و شكور اكبرنژاد با 43211 راي و محمدحسين شيخ عليا لواساني با 30397 راي و هادي غفاري با 30384 راي و ايران آهور با 29044 راي و زينت عظيمي اندريان با 28042 راي به دور دوم راه يافتند.

- در حوزه انتخابيه شبستر از مجموع 51963 آراء مأخوذه ، علي مطهري با 12088 رأي و كريم غياثي مرادي با 9160 راي به دور دوم راه يافتند.

- در حوزه انتخابيه مراغه و عجب شير از مجموع 133 هزار و 687 راي مأخوذه ، يوسف نجفي با 54823 رأي حائز اكثريت آراء شد.

- در حوزه‌ انتخابيه‌ بناب از مجموع 72 هزار و 688 راي ماخوذه، ضياءاله اغرازي ملكي با 31767 راي حائز اكثريت آرا شد.

- در حوزه انتخابيه سراب از مجموع 69091 آراء مأخوذه ، يوسف داوري با 14547 راي و مجيد نصيرپور سردهايي با 13354 راي به دوره دوم راه يافتند.

- در حوزه انتخابيه مرند و جلفا از مجموع 127081 آراء مأخوذه، سيروس سازدار 38527 رأي حائز اكثريت آراء شد.

- در حوزه انتخابيه ميانه از مجموع 85 هزارو 679 راي مأخوذه ، سيدمحمدرضا حاجي اصغري با 21150 رأي حائز - اكثريت آراء شده و محمدعلي مددي با 20566 راي و سيدحسين هاشمي با 19538 راي به دور دوم راه يافتند.

- در حوزه انتخابيه ملكان از مجموع آراء ماخوذه 63118 راي سلمان خدادادي با 26240 راي حائز اكثريت آراء شد.

ـ در حوزه انتخابيه كليبر و بخش هوراند از مجموع 60996 آراء ماخوذه، ارسلان فتحي‌پور با 28293 رأي حائز اكثريت آراء شدند.

- در حوزه انتخابيه شهرستان بستان‌آباد از مجموع آراي ماخوذ 47 هزار و 660 راي محمد وحدتي هلان با 9 هزار و 251 راي و احد خيري 8 هزار و 149 راي به دوره دوم راه يافتند.

- در حوزه انتخابيه ورزقان از مجموع 41697 راي مأخوذه ، رضا عليزاده با 20091 رأي ، حائز اكثريت آراء شد.

 - در حوزه انتخابيه شهرستان هشترود و چاراويماق از مجموع آراء ماخوذه 47506 راي غفار اسماعيلي 13812راي حائز اكثريت آراء شد.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 23:41 توسط R-E-Z-A .P |

انتخابات نمود عيني مشاركت مردم در تعيين سرنوشت خود و جامعه شان محسوب مي شود، لذا برگزاري انتخابات سالم بدون دخالت عوامل خارجي منجمله پول مي تواند فرآيند مشاركت مردم را افزايش داده و زمام امور تصميم گيري مملكت را به دست افراد شايسته و توانمند بسپارد.

اما اين پروسه در كشور ما بويژه شهرستان هاي كوچك و كم جمعيت دچار بيماري هاي عديده اي گشته است كه اين بيماري ها در يك نگاه هرچند گذرا و سطحي نيز بعينه خود را مي نمايانند. برگزاري ضيافت هاي چندين هزار نفري، خريد گسترده آرا و وارد كردن افراد خارج از حوزه انتخابيه به داخل شهرستان از تخلفاتي است كه خدشه اساسي به نتيجه و روند انتخابات در اين قبيل شهرستان ها وارد مي نمايد.

شهرستان ورزقان يكي از همين شهرستان هاي كوچك و كم جمعيتي است كه از بدو پيروزي انقلاب اسلامي صاحب يك كرسي در مجلس شوراي اسلامي است. اما داشتن كرسي نمايندگي در مجلس به جاي اينكه گره اي از مشكلات اهالي شهرستان بگشايد بيشتر عرصه را براي جولان تشنگان قدرت و سيادت فراهم كرده است. برخي از رياست پرستان و پول دوستان نيز با استفاده از زمينه فراهم شده در پشت صحنه، اين تراژدي سياسي را براي مردم و شهرستان محروم و فقير ورزقان رقم مي زنند. هرچند خود متولد و بزرگ شده يكي از دهات شهرستان ورزقان هستم ولي بايد اذعان كنم كه تا امسال از نزديك در جريان كم و كيف برگزاري انتخابات در اين منطقه نبوده ام با اينكه اطلاعاتي از تخلفات گسترده در انتخابات ادوار گذشته مجلس در ورزقان شنيده و خوانده بودم ولي تصور تخلفات به اين گستردگي را اصلاً نمي توانستم به ذهنم خطور دهم. اما چه كنم كه متاسفانه در انتخابات اين دوره مجلس شاهد بودم كه چگونه عده اي از خدا بي خبر و انگل صفت از فقر و نداري مردم براي رسيدن به مقاصد پست و كثيف خود سوء استفاده مي كنند و چگونه در مقابل چشم هزاران نفر تخلف مي كنند بدون اينكه عكس العملي از سوي مراجع و مسئولين برگزاري انتخابات شهرستان نشان داده شود.

به كارگيري صدها خودرو و توقف آنها در جلوي ستادهاي تبليغاتي و تجمع لوطي هاي انتخاباتي در مقابل ستادها و حركت دسته جمعي همين لوطي ها از يك نقطه به نقطه ديگر در سطح شهر، دل هر آدم منصف و دلسوزي را به درد مي آورد بدون اينكه متوليان تامين نظم و سلامت انتخابات خم به ابرو بياورند.

در گفتگويي كه با يكي از شهروندان ورزقاني كه اتفاقاً در ستاد يكي از نامزدهاي اين دوره فعاليت داشت داشتم ايشان گفتند كه در انتخابات دوره قبل، از صندوق روستاي .... كه تعداد خانوارهاي آن كمتر از ده خانوار مي باشد حدود 700 راي بيرون آمد كه در اين دوره نيز انتظار مي رود كمتر از دوره قبلي نباشد. وي در ادامه افزود كه دو روز مانده به انتخابات منازل بيشماري در سطح شهر ورزقان و روستاهاي همجوار براي اسكان افراد غيربومي آماده مي شوند.

شهروند ديگري گفت كه هركدام از سه چهره اصلي انتخابات اين دوره  ده ها اتوبوس و ميني بوس براي انتقال افراد از شهرهاي تبريز، اهر و مرند به داخل شهرستان از يك ماه گذشته رزرو كرده اند و هزاران شناسنامه جمع آوري شده تا روز انتخابات مورد استفاده قرار گيرند.

يكي از اصناف ورزقاني نيز گفت كه در آخرين روز تبليغات، از نزديكان يكي از نامزدها 10ميليون تومان چك پول بيست هزارتوماني به اصرار از بانك ملي شعبه شهرستان گرفت كه به گفته خودش براي دادوستد نياز داشت اما همه مي دانند كه اين چك پول ها براي خريد آرا در روز انتخابات هزينه خواهند شد.  

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 19:20 توسط R-E-Z-A .P |

شهرستان ورزقان يكي از شهرستان هاي نه گانه استان آذربايجان شرقي است كه با 13/2368 كيلومتر مربع وسعت حدود 21/5 درصد از مساحت استان را در برگرفته است. اين شهرستان علاوه بر شهرستان هاي تبريز، هريس، اهر، كليبر، مرند و شبستر با جمهوري هاي آذربايجان و ارمنستان نيز همجوار است.

شهرستان ورزقان به مركزيت شهر ورزقان داراي دو بخش مركزي و خاروانا و 7 دهستان تابعه مي باشد. جمعيت شهرستان براساس سرشماري عمومي و نفوس مسكن سال گذشته 48112 نفر بوده كه از اين تعداد 6047 نفر در دو شهر ورزقان و خاروانا و مابقي در 151 روستاي شهرستان ساكن اند. علاوه بر 151 روستاي داراي سكنه 13 روستاي خالي از سكنه نيز در سطح شهرستان جاي گرفته است.

 از ميان هفت دهستان شهرستان ورزقان، ازومدل جنوبي بزرگترين و پرجمعيت ترين و بكرآباد كوچكترين و كم جمعيت ترين آنهاست. نرخ رشد جمعيت شهرستان ورزقان در مقايسه آمار سال 85 با آمار سال 75، 62/0- درصد مي باشد كه بيانگر مهاجرفرست بودن شهرستان است. اين شهرستان چه از لحاظ جمعيت و چه از لحاظ وسعت در چند دهه گذشته مدام در حال پسرفت و كوچك شدن بوده است بطوريكه جمعيت آن كاهش چشمگيري يافته و چندين دهستان از اين منطقه منتزع و به شهرستان هاي همجوار ضميمه شده است.

منطقه ورزقان از بعد سياسي يكي از مناطق حساس و تاثيرگذار كشور در يك قرن گذشته بوده است بطوريكه در اتفاقات اجتماعي و سياسي كشور بويژه در دوران مشروطيت جايگاه خاصي را به خود اختصاص داده است. برخاستن بزرگمردان عرصه هاي علم و مبارزه همچون ستارخان، كلنل محمد تقي خان پسيان، امير ارشد و علامه جعفري و اختصاص يك كرسي مجلس به منطقه ورزقان و خاروانا از بدو  پيروزي انقلاب اسلامي خود گواه بر اين ادعاي ماست.

شهرستان ورزقان بدليل واقع شدن در نقطه اي مرتفع، تقريباً منطقه اي ييلاقي محسوب مي شود، بالا بودن ميانگين بارش برف و باران باعث جاري شدن رودخانه هاي دائمي اهرچايي و گوي چاي در سطح شهرستان شده و همين امر سبب گرديده تا درآمد و گذران زندگي مردم منطقه بيشتر بر دو امر كشاورزي و دامداري استوار شود. اما كوچك بودن قطعات زراعي و باغي، كشاورزي منطقه را در شكل سنتي خود نگه داشته است، تداوم اين مسئله سبب پايين آمدن كيفيت معيشتي مردم شده است كه امروزه ثمرات اين فقر و پايين بودن درآمد، در خالي شدن روستاهاي منطقه از سكنه و مهاجرت روستائيان به شهرهاي بزرگ نمود عيني يافته است.

گذشته از كشاورزي و دامداري شهرستان ورزقان به لحاظ داشتن معادن غني، مناظر طبيعي بكر و دل انگيز و آثار باستاني فراوان،  پتانسيل هاي بالقوه اي در عرصه معادن، صنعت و توريسم و گردشگري دارد كه در صورت توجه مسئولين و جذب سرمايه گذاران بدون شك ارتقاء سطح كيفي زندگي مردم را در پي خواهد داشت. شهرستان ورزقان عليرعم برخورداري از اين همه پتانسيل متاسفانه بدليل عدم سرمايه گذاري كافي، اينك با مشكلات و معضلات بيشماري دست و پنجه نرم مي كند. شبكه راه هاي ارتباطي غيرمطمئن، كشاورزي و دامداري سنتي، نبود امكانات فرهنگي و رفاهي ـ تفريحي، نبود مراكز علمي ـ آموزشي منطبق با نيازهاي منطقه، نبود شهرك هاي صنعتي و مسكوني، كمبود امكانات بهداشتي ـ درماني از قبيل درمانگاه و نبود حتي يك بيمارستان در سطح شهرستان و در نهايت نبود سد براي مهار آب هاي سطحي منطقه و در نتيجه پايين بودن سطح كشت آبي  تنها مواردي اندك از انبوه مشكلات موجود در شهرستان هستند كه چشم به همت فرزندان اين ديار دوخته اند.

آيا ورزقان اين سرزمين ديانت و غيرت بار ديگر شاهد برخاستن بزرگمرداني از جنس گذشتگانش خواهد بود؟ آيا اين خاك زرخيز و قهرمانپرور در مسير توسعه و ترقي قدم خواهد گذاشت؟ ما به همت بالاي فرزندان اين خاك و شعور بالاي سياسي و آگاهي مردان و زنانش واقفيم و به توسعه منطقه مان در همه عرصه ها اميدوار. شما چطور؟   

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 1:3 توسط R-E-Z-A .P |

جنگ جهنم است، جهنمي بسيار فراتر از انتظار آناني كه آتش آن را شعله ور كرده اند.

مغز انسان به قرن بيست و يكم رسيده حال آنكه قلب بيشتر آدميان، هنوز متعلق به عصر حجر است. اكثريت مردم هنوز آن رشد وبلوغ كافي را بدست نياورده اند كه بعنوان افرادي مستقل و منطقي و عيني زندگي كنند. انسان وسوسه هاي غير عقلاني تخريب، كينه، غبطه وانتقام را در خود فرو مي برد، از قدرت، پول، دولت وملت، بت مي سازد و فقط در حرف از تعليمات رهبران روحاني عاليقدري چون محمد، ابراهيم، موسي، مسيح، بودا و... نام مي برد. و در واقع تعليمات آنان را بصورت انبوهي مركب از خرافات و بت پرستي در مي آور د. تا آن زمان كه اين شكاف بين رشد زياده از حد فنون و افكار از يك طرف و حالت عقب ماندگي عواطف واحساسات از طرف ديگر وجود دارد بشريت خود را چگونه مي تواند از تخريب و فنا نجات بدهد.

ژان ژاك روسو در كتاب بحث پيدايش نابرابري و بنيان آن اشاره مي كند كه كل جهان پوشيده از جوامعي است كه فقط نامي از آنها مي دانيم وهنوز در داوري نژاد بشر با آن سرسري وتفريحي برخورد مي كنيم. وي مي افزايد: تصوركنيد اگر مي توانستيم گروه دليري از بينندگان حساس را به دنياي رنگارنگ تجربه بشري براي تشريح جوامع گوناگون بفرستيم كه چيزي از آنها نمي دانيم و اين "پهلوانان نامي" از اين سفر به ياد ماندني باز گردند و با آسودگي، تاريخ طبيعي، اخلاقي وسياسي ديدني هاي خود را بنويسند در آن صورت بايد  دنياي نويني را ببينيم كه بوسيله قلم آنان تصوير مي شود. وسپس خودمان را بشناسيم. 

 آري! اين چنين است در داوري نژاد بشر،" نفس واحده" كلام خداوند هم به خطا نگاشته مي شود و بانيان رهايي انسان، بر تارك مغز هاي به سرقت رفته قرن، كاتبان وحي منزل مي شوند ودر جنون مترقي و متمدن قرن مدرن، هاديان محكومين به دوزخ رفته ي مظنون مي شوند...!

 واين چنين است" پهلوانان نامي" بشريت، خاك را به تفاهم خاموشي وسرقت، به تخريب وتقسيم مي كشانند؛ اينجا در فاصله مرگ وترديد، خاموشي انسان در درجات مطلق يك آزادي محكوم، معنا مي شود و منحني نرمال خداوند باز هم هيچ انگاشته مي شود و برابري و برادري در اعتبار منحرف ميانگين هاي آزمند، در قانون خطاهاي بزرگ، فرض صفر نيستي را به تقابل ساكنانش مي نشاند وفرضيه هاي رد شده باز در قاموس جادوگران پندار‌ آرامش، درعين ناباوري تأييد مي شوند!

 ادموند برك مي نويسد:" آنچه براي پيروزي شر مورد نياز است اين است كه آدم هاي خوب دست روي دست بگذارند وكاري نكنند."

 در اين نوشته، نگاهي گذرا بر نسل كشي، تعريف و مصاديق آن در قرن بيستم انداخته ايم تا شايد ذهن هاي بيدار و چشم هاي تيزبين تاريخ با تامل در ريشه ها و ثمرات اين گونه درگيري هاي خونين از آنها سپري سازند براي آيندگان.   

 بر اساس ماده شش اساسنامه ديوان كيفرى بين‏المللى مصوب هفدهم ژوئيه 1998 كه از اول ژوئيه سال 2002 مطابق اصل 126 آن رسما آغاز به كار كرده است نسل كشي عملي است كه به قصد نابود كردن تمام يا قسمتي از يگ گروه ملي، قومي، نژادي يا مذهبي ارتكاب مي يابد. نسل كشي فقط به قتل و عام قومي و گروهي محدود نمي شود و شامل مواردي چون ايراد صدمه شديد به سلامت جسمي يا روحي اعضاي يك گروه، اعمال اقداماتي جهت جلوگيري از توالد و تناسل اعضاي يك گروه، انتقال اجباري اطفال يك گروه به گروه ديگر و … نيز مي باشد. جنايات نسل كشي مي تواند هم در زمان جنگ وهم در زمان صلح اتفاق افتد.

 با عنايت به تعريف فوق مي توان گفت كه هیچ قتل عامی به خودی خود صورت نمی گیرد. لازمه قتل عام سازمان یافتگی مركزی است و مستلزم طرحی جامع برای سازماندهی همه وسایلی است كه نابودی گروهی را در بر می گیرد.

 نژاد کشی اصولاً جنایتی دولتی است زیرا اینگونه سازمان یافتگی تنها در توان و امكان دولت هاست. جنایت قتل عام یا نسل كشی در طول تاریخ به صور مختلف به وقوع پیوسته است و متأسفانه در قرن بیستم نیز كه از نظر نوآوری های علمی و تكنولوژیكی سرآمد تمدن بشری است، شاهد اجرای این جنایت قدیمی تحت عناوین و شكل های به مراتب غیر انسانی تر آن بوده ایم. براساس تحقیقاتی كه توسط پژوهشگر نژادكشی خانم هلن فاین (Helen Fein) صورت گرفته است،  شمار قربانیان نژادكشی های قرن بیستم بیش از تعداد كل قربانیان جنگ ها در این قرن بوده است.

 مجموع شمار قربانیان نژادكشی ها در قرن بیستم بین ٣٠ تا ٥٠ میلیون نفر برآورد شده است.

 مهمترین نژادكشی های قرن گذشته در ذيل آورده مي شوند، البته بايد توجه داشت كه هر چند تعداد قربانیان درمنابع گوناگون متفاوت مي باشد ولي در اينجا تعداد تقریبی و میانگین معتبرترین مراجع ذكر گرديده است:

 1. قتل عام ده ها هزلر نفر از آذربايجانيان ایران در شهرهاي اروميه، خوي و سلماس و بیش از نیم میلیون نفر در شهرهای باکو ، ايروان، اردهان، بورچالو و ... توسط ارامنه با حمايت كشورهاي فرانسه، انگليس و شوروي سابق در سال هاي ۱۹۱۷ و ۱۹۱۸   ميلادي .

 2. قتل عام ارامنه ساكن در عثماني در اثناي جنگ جهاني اول (23ـ 1915) توسط دولت تركیه عثمانی كه بگفته ي ارامنه 5/1 ميليون كشته و 500 هزار نفر آواره بدنبال داشت.

 ۳. قتل عام 13 ميليون نفر از اوكراینى ها و مخالفان داخلی حكومت كمونیستی شوروی توسط سردمداران دولت كمونيستي شوروي بويژه ژوزف استالين در فواصل زماني 21 ـ 1918 و 39 ـ 1934

 4. كشتار 6 ميليون لهستاني، كولي و ضد نازي اروپا و 5/5 ميليون يهودي توسط حكومت فاشيستي آلمان به رهبري آدولف هيتلر در سال هاي 45 ـ 1939 ميلادي

 5. كشتار 2 ميليون ضد كمونيست و مخالف دولت توسط حكومت كمونیستی چین به رهبري مائو تسه تونگ در فاصله زماني 69 ـ 1966

 6. قتل عام 2 ميليون نفر از شهروندان عادي كامبوج توسط خمرهاي سرخ در سال هاي  95ـ 1975

 7. كشتار بيش از يك ميليون نفر از مردم ويتنام شمالي توسط ارتش ايالات متحده آمريكا  در فاصله زماني 74 ـ 1963

 8. قتل عام قبيله توتسي توسط نيروهاي مخالف در رواندا در سال 1994 كه از سوي قبيله هوتو طراحي شده بود و 800 هزار كشته و 5/1 ميليون نفر آواره بر جاي گذاشت.

 9. قتل عام بيش از 20 هزارشهروند مسلمان بوسنيايي توسط ارتش يوگسلاوي ( صرب ها) به رهبري اسلوبودان ميلوسويچ در سال 1995

 10. كشتار بيش از 10 هزار نفر از كردهاي شمال عراق توسط حكومت بعثي عراق در سال هاي 88 ـ 1987

 11. قتل عام 500 هزار نفر از شهروندان تيمور شرقي در اندونزي و 300 هزار نفر در تيمور شرقي توسط دولت ارتش اندونزی به رهبري سوهارتو در فواصل زماني66 ـ 1965  و 99 ـ 1972 ميلادي

 12. كشتار بيش از 20 هزار نفر از شهروندان افغانستاني توسط حكومت مذهبي طالبان به رهبري ملاعمر در فاصله سال هاي 2001 ـ 1986 

 13. كشتار بيش از 2 ميليون نفر از گروه هاى قومى و مذهبى جنوب و غرب سودان موسوم به دارفور توسط جبهه اسلامى شمال در فواصل زماني 2001 ـ 1983 كه علاوه بر كشته ها بيش از 4 ميليون آواره نيز به همراه داشت.

۱۴. کشتار بیش از ۲۵ هزار نفر و آواره شدن نزدیک به ۵/۱ میلیون نفر از مسلمانان خوجالی، شوشا، قبادلي، جبرئيل و ... در قره باغ جمهوري آذربايجان توسط ارامنه داشناك در فاصله سال هاي 1989 تا 1993 ميلادي.

 به هرحال، قرن بيستم نيز مانند تمام قرون تاريخ بشر، به بهانه هاي كوچك به شكلي گسترده با جنگ و خونريزي به هم آميخت و انسان هاي بيگناه زيادي را به كام مرگ كشاند. و اينك بر نسل حاضر فرض است كه با بهره مندي از تجارب و اندوخته هاي گذشتگان، نگاهي خردمندانه به جهان پيرامون خود داشته و از تكرار اين قبيل جنايات ممانعت نمايد، همچنانكه بيهقي در تاريخش مي نويسد: "تواريخ خزانه اسرار امور است و هر كه از علايم تواريخ اعراض كند دست زمانه بر وي دراز شود."

+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 2:10 توسط R-E-Z-A .P |

متاسفانه عده اي از نويسندگان و تاريخ نگاران مغرض يا نادان كشورمان افسوس ايران باستان را مي خورند و ايران پس از ورود اسلام را شكسته و از پا درآمده مي پندارند اينان هميشه از عظمت ديرين و ايام پاك اهورايي داد سخن مي دهند و اينكه فرهنگ و گذشته و آوازه و زبان و ادبيات و استقلال و آزادي ايران زمين نابود شد! كجاست آن شكوه و حشمت دارا و كوروش و عدل نوشيروان و انديشه بزرگمهر؟ كجاست آن مذهب پندار نيك و گفتار نيك و كردار نيك؟ كجاست آن دوراني كه نام ايران در غرب يادآور پيشتازي و رزم و حكمت بود و در شرق يادآور روشنايي و غرور و قدرت؟ دريغا كه اين همه افتخارات برباد رفت. اسلام آمد، مدائن را غارت كرد، آتش هاي مقدس خاموش گشت، قالي زربفت چهارفصل قطعه قطعه شد، كتابخانه ها بسوخت! و دلي را كه قلعه استوار سلاح و شيهه اسبان نبرد بود فرو ريخت!

ولي اينان غافل از اينند كه ملت ايران، پيش از شكست اسلام حوادث بسيار و جنگ ها و يورش هاي گوناگون خطرناك و خونيني ديده است، هياطله و اسكندر و يونان و روم و حتي عرب، عرب بي اسلام. اما همه را در دل بزرگ و نيرومندش هضم كرده است همه را در خود نابود كرده است و خود باز پس از هر حمله و شكستي بر جاي مانده است همچنانكه بوده است.

اما براستي چرا ايرانيان را ياراي مقاومت و ايستادن در مقابل اعراب مسلمان نبود و چرا اسلام آمد و جاگير شد؟ آن هم چه جاگيريي. چگونه آمد و چگونه نشست و چه كرد؟ اسلام آمد و با آمدنش خداپرستي را جايگزين شاهپرستي كرد، محراب را بر كاخ برگزيد و بجاي مزمزه خاطرات غصر طلائي روزگار جمشيد و جام جمش، انتظار رسيدن آخر الزمان و عصر منتظر و شمشير انتقامش را نشاند. آري اسلام همه چيز را دگرگون كرد. « اسلام تنها حادثه اي است كه ملتي را برد و ملتي ديگر را آورد و ميان اين دو جز نامي و مكاني مشترك نيست.»

اما آناني كه تاريخ مي نويسند هرگز زحمت آن را به خود نداده اند كه داستان اسلام و ايران را دقيق و همه جانبه بررسي كنند و بفهمند و از اين رو «به قياس با ديگر حوادث مشابه تاريخي» درباره آن قضاوت مي كنند. اين در حالي است كه حمله اعراب مسلمان با همه حمله هاي ديگر فرق داشت، شناخت اسلام و شناخت ايران، نخستين شرط تحقق و شناخت راستين تاريخ ايران اسلام است و اين از عهده كسي برنمي آيد جز آنكه به معني دقيق كلمه ايران شناس باشد. نه اينكه شاهنامه بخواند و جغرافياي ايران را بشناسد كه شاهنامه پوسته ايران است و جغرافيا لش ايران. ايران شناس واقعي كسي است كه ادبيات حقيقي ايران را بشناسد، كه با اين سنگ نوشته هاي ميخي و الواح گلين و اوراق پراكنده رسمي از فارسي باستان و پهلوي كه ادبيات و شعر و روح و دل  و ملت ايران را در چند كتيبه ميخي با حرف هاي رسمي «منم داريوش شاه، شاه شاهان، شاه مردان و اسبان و الاغان و ساير حيوانات! ... » خلاصه مي كنند نمي توان از درون و حال و حالات يك ملت در طول سه هزار سال تاريخش سر برآورد.

آري اسلام به ايران آمد اما به قول شاندل « زماني كه اسلام به ايران آمد ديگر نه اسلام، اسلام كاند و نه ايران، ايران. هر دو رفتند و تشيع را برجا نهادند. تشيع فرزند رشيد و عزيز اين ازدواج مقدس بود.» و در سايه ورود اسلام بود كه تحولات عميق و ريشه اي در زندگي ملت ايران ـ ملتي كه در طول هزاران سال چهار راه حوادث جهان و گذرگاه همه تندبادهاي شرق و غرب بود ـ پديد آمد. ملتي كهخ در طول هزاران سال تاريخش شمار دانشمندان، فيلسوفان، رياضي داان، منجمان و طبيبانش از شمار انگشتان دست فراتر نمي رفت در كمتر از 200 سال صدها طبيب و منجم و رياضي دان و دانشمند در شاخه هاي مختلف علوم به جهان عرضه نمود، ملتي كه قبل از ورود اسلام فقط از دانشگاه جندي شاپورش نام مي بردتد با ده ها مركز علمي با هزاران استاد و كتاب و كتابخانه از طالبين علم و دانش استقبال نمود.

به هر حال بركسي پوشيده نيست كه اسلام اين دين يگانه پرستي و توحيد، درهاي علم و شكوفايي را بر روي جهانيان بويژه ايرانيان گشود و به آنان چنان شكوه و عظمتي بخشيد كه در كمتر از يك سده نام و آوازه شان در چهار گوشه دنيا پيچيد و در كمترين زمان ممكن، نزديك به نيمي از جهان را به تحت سيطره آنان در آورد. هرچند مطالعه تاريخ گذشته ملت ها و بررسي علل و ريشه هاي سقوط و پيدايش تمدن ها براي آنان كه درس و عبرت بگيرند آموزنده است اما بايد دانست اين امر زماني مفيد خواهد بود كه به دور از تعصبات و غرض ورزي و كينه توزي هاي رايج، بخواهيم به حقايق و واقعيت هاي تاريخي كشورمان واقف باشيم و تاريخ كشورمان را آنچنان بشناسيم كه بوده است نه آنچنان كه نوشته اند.

ذكر دونكته هم ضروري است اول اينكه نبايستي ورود اسلام به ايران را صرفاً هجوم اعراب بي فرهنگ و تمدن تلقي كنيم چرا كه اولاً اين بار سپاه اعراب نيست كه درصدد در هم كوبيدن مرزهاي ايران برآمده، بلكه سپاه اسلام است سپاهي كه صرفاً براي غارت و چپاول ثروت ايران باستان نيامده است بلكه در ميان سپاهيان افرادي هستند كه هدفشان گسترش اسلام و آيين جديد آخرين فرستاده خدا در جهان است و كشته شدن در راه اين هدف را بر زندگي دنيوي و برخورداري از كليه لذليذ آن ترجيح مي دهند.

در ثاني هر چند مسلمانان با پيروي از پيامبر و ائمه اطهار دوران قبل از اسلام شبه جزيره عرب را دوران جاهليت مي نامند اما نبايستي به اشتباه چنان پنداريم كه گويي اعراب قبل از اسلام وحشي بودند و هيچ اثري از فرهنگ و تمدن انساني در آنها نمي شد يافت بلكه پيلمبر و ائمه، دوران قبل از ورود اسلام به شبه جزيره عرب را در مقايسه با دوران بعد از اسلام، دوران جهل و ناداني مي نامند و بهترين دليل و برهان بر اين ادعا رونق و توسعه تجارت و بازرگاني در شهرهاي بزرگ شبه جزيره عرب منجمله مكه و مدينه است كه بدليل موقعيت سوق الجيشي شان در طول ساليان دراز همچون پلي ارتباطي مابين هند و چين و شاخ آفريقا از يك طرف و سرزمين هاي سواحل درياي مديترانه و روم از طرف ديگر عمل نموده و نقش بسزايي در تجارت منطقه ايفا مي نمودند. علاوه برآن اعراب در شعر و ادبيات و بويژه سخنوري چيره دست بودند م همه اينها نشان مي دهد كه حداقل نمي توان همه اعراب شبه جزيره عرب را بي فرهنگ و وحشي دانست.

ثالثاً اگر اعراب قبل از اسلام را به خاطر زنده بگور كردن دختران و داشتن تعصبات خشك و خشن، وحشي و بي فرهنگ بدانيم در آنصورت بايد قبول كنيم كه ايرانيان نيز دست كمي از آنها نداشتند. بعنوان مثال در ايران قبل از اسلام ازدواج با محارم ازقبيل مادر، خواهر و دختر امري رايج بود، يادگيري علم و دانش در اختيار طبقه خاصي بود و كشاورزان، دامداران، صنعتگران و رويهمرفته طبقات پايين جامعه از دستيابي به اين نعمت بي بهره بودند. و همچنين مي بينيم در زمان انوشيروان ساساني كه در كتب تاريخي از آن به عنوان « انوشيروان عادل» ياد شده است نزديك به 50 هزار مزدكي فقط به خاطر برگزيدن آييني متفاوت از آيين دربار، با نقشه بزرگمهر و دستور انوشيروان قتل و عام مي شوند. البته ده ها مورد ديگر نيز مي توان برشمرد كه هر كدام از آنها به تنهايي براي بي فرهنگ و تمدن دانستن ايرانيان قبل از اسلام در مقايسه با ايرانيان بعد از اسلام كفايت مي كند.

 

پی نوشت ها:

  1. چهار پاراگراف اول مقاله بطور مستقيم و غير مستقيم از نظرات و نوشته هاي دكتر علي شريعتي در كتاب« گفتگوهاي تنهايي» استفاده شده است.

2. نظريه شاندل در تاريخ اديان

  

+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 1:54 توسط R-E-Z-A .P |

  اگر كندوكاوي اجمالي در خصوص وظايف اصلي نمايندگان مجلس شوراي اسلامي مصرح در قانون اساسي كشورمان داشته باشيم بدون شك دو وظيفه وضع قوانين و نظارت بر عملكرد دولت برجسته تر از موارد ديگر جلب توجه خواهند كرد. نمايندگان مجلس به پشتوانه وظايف تعريف شده در قانون، نحوه اداره و مديريت كشور و هدايت بهينه آن در مسير رشد و تعالي را رقم مي زنند.

حال با عنايت به همين موضوع انتظار مي رود كانديداهاي محترم حاضر در انتخابات كه نمايندگان مجلس هشتم محسوب مي شوند در عرصه تبليغات و رقابت هاي انتخاباتي، حداقل برخي از اصول عرفي، اخلاقي و قانوني جامعه را مراعات نمايند. انتخابات نيز همچون ديگر سياسي مولفه هاي خاص خود را دارد كه در صورت بي توجهي خطرات و آسيب هاي متعددي سلامت همين مولفه ها را تهديد خواهد نمود، آسيب هايي كه بايستي «خوره انتخابات سالم» نام نهيم.شايعه پراكني، تخريب رقبا، تطميع مديران و خريد آرا يا همان اولويت دادن به مساله بسيار خطر ساز « پول سالاري» مهمترين نمادهاي اين خوره به حساب مي آيند كه متاسفانه بعضاً شاهد حضورشان در فضاي انتخاباتي شهرستان ورزقان نيز هستيم.

در روزهاي اخير كه اسامي كانديداهاي رد صلاحيت شده از سوي هيات هاي محترم اجرايي و نظارت اعلام شد مع الاسف برخي از نامزدها بر طبل ناجوانمردي كوبيده و  در  اجتماعات مختلف غير رسمي رقبايشان را ردصلاحيت شده خواندند حال آنكه صلاحيت آنان احراز شده بود. به بازي گرفتن احساسات پاك شهروندان و حيثيت و آبروي رقبا بدون شك امري مذموم و ناپسند است كه هيچ وجدان بيدار و آگاهي آن را برنخواهد تافت. و از طرف ديگر در صورت تكرار مطمئناً مسئولين مربوطه در قبال اين قبيل اقدامات از خود عكس العمل نشان خواهند داد.

مورد ديگري كه اين روزهاي در بين مردم شهرستان ورزقان دهان به دهان گشته و نقل محافل مختلف شده است روي آوردن برخي از نامزدها به جلب آراي مردم از طريق پرداخت پول است، برخي ها در اين وادي به قدري پيش رفته اند كه از دادن چك سفيد نيز ابايي ندارند.

شكي در ضرورت موفقيت و راهيابي به مجلس و خدمت به مردم در كسوت نمايندگي براي آناني كه توانايي انجام آن را داشته باشند نيست اما اينكه اين موفقيت از چه طريقي عايد شخص و جامعه گردد، خود جاي بحث دارد كه نه تنها مجال و فرصتي ديگر مي طلبد بلكه در توان اين حقير نيز نيست. با اين حال اميدواريم نامزدهاي محترم انتخابات مجلس اين فرموده امام حسين (ع) را كه فرمودند: « اگر دين نداريد لااقل آزاد مرد باشيد!) در سرلوحه برنامه هاي تبليغاتي خود قرار داده و به خاطر كسب راي و كرسي مجلس از روش هاي غير متعارف و دور از شئون اخلاقي ـ اسلامي اجتناب ورزند.     

 

+ نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386ساعت 12:22 توسط R-E-Z-A .P |

یازار:عليرضا نصيرزاده بكرآباد

 آغ ياغيش باشلادي شيديرغي ياغماغا. بير ياندان گون چيخميشدي ائله بير يانداندا يئكه ـ يئكه ياغيش دامجيلاري يئره و دام ـ دووارا سپه له نيردي... . بير آز سونرا هاوا بيردن آچدي، اوندا ده ده م باشلادي سؤزونون قالانينا... هن!او نرمان اوغلو علي گيل، او تايدان گلميشديلر، او تايدان قارا باغدان. اونون « تؤحفه » آدلي، اوجا بوي، آغ شلته لي بير گؤيچك قيزي واريدي كي اونودا « مشدي» آلميشدي. مشدي اؤزوده آريخدان، اوزون سوو، بير اتي آجي كيشي دي. هئچه هيرسله نردي و يامان ـ سؤيوش وئريب ساواشاردي. هئچ ياديمدان چيخماز كي كندده ميللتين آغزينا دوشموشدو كي: حئييف تؤحفويه! ائله بيل كي پئشه دوراني وئريب سن ائششه يه...!! بو سؤزو،  كوچه ـ باجا دا دئييب، حئييف لنرديلر. آمما اؤز آراميزدي، مشدي كيشي آروادين بتر ايستردي. ائله اونا گؤره بوتون دونياني آلت ـ اوست ائلييه بيلردي. البتده بونو دا آللاه بيلسين، يازيق ننه م هئي بيزه تعريف لردي كي تؤحفه بير گون گلدي منه كي: « آي گولو خالا! مشدي كيشي، مني اصلاً سؤيمور... بلكه او قلبي قره لييينده ن بو ادالاري چيخاردير! » ائله بو سؤز ده ده مين آغزيندان چيخماميشدي كي بيردن بتر ايلديريم شاخدي. ننه م تئز قاييديب دئدي كي: « او زامان مشدي ني چؤلده جوت اكنده اؤكوزلرينن بيرليكده ايلديريم ووردو، ائله گره كده قلبي قره ني ايلديريم وورسون! ننه م بولاري   دئيينده، كوچه ـ باجاندا هاي ـ كوي قوپدو كي بتر سئل گلير. منده تئز دوروب چايا ساري قاچديم... . سئلين گؤزه ل ايي سي بورنوما ووروردو، بئينيمده ده مشدي كيشي فيرلانيردي كي قلبي قره ايميش، اونو دا ايلديريم ووروب، سونرا جنده يينده آتيب لار بئله سئل ـ سو آپاريب.     

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386ساعت 12:22 توسط R-E-Z-A .P |

نویسنده: فردین الهیاری

شهرستان ورزقان را بهتر است يكي از عجايب روزگار بناميم چرا كه وجود معدن مس سونگون، كشف قديمي ترين سنگ نوشته هاي تاريخ و فسيل هاي هفت ميليون ساله و مهمتر از همه داشتن نماينده اي قهار در امر تغييرات مديريتي و مسئولين فراري از شهرستان كه گاهاً «مديران پروازي» ناميده مي شوند، دست در دست هم داده اند تا اين شهرستان را به يكي از عجيب ترين شهرستان هاي كشور و شايد هم دنيا مبدل سازند.

مطمئناً شما نيز با تعريف مديران پروازي آشنايي داريد! و مي دانيد كه مديران پروازي مديراني هستند بي نهايت محترم و عزيز كه ساعت هشت صبح اگر حوصله داشته باشند از تبريز، اهر و يا ساير شهرهاي همجوار با خودروهاي اداره ي مربوطه (صد البته شخصي!) به راه افتاده و ساعت 9 و شايد هم 10 به محل خدمت خود مي رسند. بعد از صرف صبحانه و امضاء چند فقره نامه و برگه مرخصي و شركت در جلسه اي در خود اداره و گاهاً در ادارات ديگر، خسته و كوفته در غذاخوري(؟؟؟) حضور يافته و خستگي يك روز پركار ( بخوانيد دو ساعت بيكاري) را از تنشان خارج مي كنند تا دوباره مسيري را كه صبح طي كرده بودند با ماشين اداره ( شما بخوانيد شخصي) طي نموده و به دولت منزل خود در شهرهاي فوق الذكر مراجعت كنند. البته اين عزيزان اغلب

از خودروي اداره استفاده شخصي نمي كنند بلكه فقط براي خريد ماست، كره، شير و بعضي مواقع احياناً براي تفريح و خوردن يئرآلما چورك يا آش رشته و ... از آن بهره مي برند.

با اين اوصاف مگر كسي جرات مي يابد به اين قبيل مديران تلاشگر شهرستان بگويد كه بالاي چشم تان ابرويي به مانند كمان هست! ولي ما اين بزرگواران را در اين مساله زياد مقصر نمي يابيم چرا كه در شهرستاني كه نماينده اش عطاي حوزه انتخابيه خود را به لقايش بخشيده باشد و شوراي محترم شهر، بخش و شهرستان اش مصداق بارز ضرب المثل « شتر ديدي نديدي!!) باشد كارها بهتر از اين پيش نمي رود.

به راستي آيا تاكنون فكر كرده ايم كه اگر شبي زلزله اي، سيلي، برفي خلاصه زبانم لال بلايي نازل شود چه كسي مسئول رسيدگي به امور مردم خواهد بود؟ و ديگر اينكه آيا استاندار دولت عدالت محور آقاي احمدي نژاد از اين قماش مشكلات شهرستان هاي دور افتاده و كوچك همچون ورزقان آگاهي دارند؟ البته همه به اين امر واقفيم كه داشتن چنين انتظاري از مديري كه خود پروازي محسوب مي شود انتظاري بس نابجا و بيهوده است.

دشمن دوست نما را نتوان كرد علاج

شاخه را مرغ چه داند كه قفس خواهد شد    

+ نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386ساعت 12:21 توسط R-E-Z-A .P |

 به دليل نبود اداره بيمه خدمات درماني در شهرستان ورزقان، بيمه‌شدگان خدمات درماني در اين شهرستان در بلاتكليفي بسر مي‌برند.

"علي جهانگيري" معاون فرماندار ورزقان  در گفت وگو با خبرنگار ايرنا گفت: مكاتبات متعددي در ارتباط با راه اندازي اداره بيمه خدمات درماني ورزقان با اداره كل بيمه خدمات درماني استان صورت گرفته ولي تاكنون  هيچ اقدام جدي از سوي اين سازمان نشده است.

وي افزود : مسوولان بيمه خدمات درماني مشكل اصلي عدم ايجاد اداره را، نبود امكانات به خصوص ساختمان اداري عنوان مي‌كنند.

جهانگيري براي ايجاد محلي مناسب جهت استقرار اين اداره در فرمانداري ورزقان ابراز تمايل كرد.

در همين ارتباط نماينده مردم ورزقان و خاروانا درمجلس شوراي اسلامي نيز خواستار تسريع در رفع مشكل بيمه‌شدگان اين منطقه شد.

"گل محمد الياسي" علت عدم رفع مشكل بيمه‌شدگان حوزه ‌انتخابيه‌اش را نبود مديركل در راس سازمان بيمه خدمات درماني استان عنوان كرد.

به گفته وي اين اداره حدود دو سال است كه با سرپرستي اداره مي‌شود.

+ نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386ساعت 12:19 توسط R-E-Z-A .P |